شهید یوسف کلاهدوز بخش نهم: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| − | نماز جماعت هر روز برقرار بود. اگر روزی روحانی نمی آمد، بچه ها به زور و با اصرار او را برای امامت جلو قرار می دادند و به او اقتدا می کردند. یک بار دیدم در طول نماز بدنش ثابت نیست و مثل برگ خزان می لرزد. بعدها توجه کردم دیدم همیشه از خوف خدا بر سر نماز می لرزد . | + | نماز جماعت هر روز برقرار بود. اگر روزی [[روحانی]] نمی آمد، بچه ها به زور و با اصرار او را برای امامت جلو قرار می دادند و به او اقتدا می کردند. یک بار دیدم در طول نماز بدنش ثابت نیست و مثل برگ خزان می لرزد. بعدها توجه کردم دیدم همیشه از خوف خدا بر سر نماز می لرزد . |
شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص108</ref> | شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص108</ref> | ||
| سطر ۲۴: | سطر ۲۴: | ||
در زمان طاغوت، در شیراز بودیم . افسر جوان و مجردی بود. همدوره هایش اکثراً هرزه گردی در خیابانها را ترجیح می دادند. ولی او حال و هوای دیگری داشت . | در زمان طاغوت، در شیراز بودیم . افسر جوان و مجردی بود. همدوره هایش اکثراً هرزه گردی در خیابانها را ترجیح می دادند. ولی او حال و هوای دیگری داشت . | ||
| − | عصرها که با هم بودیم، ترجیح می داد اول وقت برویم مسجد. یادش بخیر روزهایی را که پای منبر شهید دستغیب گذرانیدیم . | + | عصرها که با هم بودیم، ترجیح می داد اول وقت برویم مسجد. یادش بخیر روزهایی را که پای منبر [[شهید دستغیب]] گذرانیدیم . |
شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص97</ref> | شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالهای از نور، ص97</ref> | ||
| سطر ۳۵: | سطر ۳۵: | ||
| − | در دوره ای از جنگ، نیروهای ما تا پشت رودخانه کرخه عقب نشینی کرده بودند. در همان روزها، حضرت امام (ره) در یک سخنرانی فرمودند: «چنان سیلی به صدام می زنیم که دیگر نتواند بلند شود . » | + | در دوره ای از جنگ، نیروهای ما تا پشت رودخانه کرخه عقب نشینی کرده بودند. در همان روزها، [[حضرت امام (ره)]] در یک سخنرانی فرمودند: «چنان سیلی به صدام می زنیم که دیگر نتواند بلند شود . » |
شاهد بودم که بعد از این سخنان بین فرماندهان و مسئولان رده بالا سئوال ایجاد شده بود. برخی می گفتند مگر نمی شود کاری از پیش برد. در میان آن جمع، کلاهدوز به تنهایی با قلبی مطمئن و ایمانی راسخ برخاست و گفت: «ما قطعاً پیروز خواهیم شد . » | شاهد بودم که بعد از این سخنان بین فرماندهان و مسئولان رده بالا سئوال ایجاد شده بود. برخی می گفتند مگر نمی شود کاری از پیش برد. در میان آن جمع، کلاهدوز به تنهایی با قلبی مطمئن و ایمانی راسخ برخاست و گفت: «ما قطعاً پیروز خواهیم شد . » | ||
| − | اونسبت به فرمایشات حضرت امام (ره) اعتقاد کامل داشت . | + | اونسبت به فرمایشات [[حضرت امام (ره)]] اعتقاد کامل داشت . |
شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالها ی از نور، ص80</ref> | شهید یوسف کلاهدوز<ref>کتاب هالها ی از نور، ص80</ref> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۹
زندگینامه
نماز جماعت هر روز برقرار بود. اگر روزی روحانی نمی آمد، بچه ها به زور و با اصرار او را برای امامت جلو قرار می دادند و به او اقتدا می کردند. یک بار دیدم در طول نماز بدنش ثابت نیست و مثل برگ خزان می لرزد. بعدها توجه کردم دیدم همیشه از خوف خدا بر سر نماز می لرزد .
شهید یوسف کلاهدوز[۱]
موضوع : عبادی ، حضور قلب در نماز
در سال 1354 گارد برادرم را خواست. به تهران آمدند و در یك آپارتمان ساكن شدند. روزی به خانه جدید آنها رفتم و دیدم روی میز تعدادی مجله زن روز و چیزهای دیگر وجود دارد و در زیر آنها یك مفاتیح و یك جلد قرآن .
او به دعا ونیایش و قرائت قرآن وابستگی خاصی داشت و همیشه قرآن و مفاتیح را در دسترس قرار می داد. پرسیدم دلیل این كار چیست . گفت: « طبقه بالا، منزل یكی از افسران گارد است. نمی خواهیم بفهمند ما دعا و قرآن می خوانیم و اصلاً مذهبی هستیم . هر وقت می خواهد به خانه ما بیاید، فوراً آن كتابها را در گوشه ای پنهان می كنیم و به جای آن این مجلات را می گذاریم . »
شهید یوسف کلاهدوز[۲]
موضوع : عبادی ، قرآن
در زمان طاغوت، در شیراز بودیم . افسر جوان و مجردی بود. همدوره هایش اکثراً هرزه گردی در خیابانها را ترجیح می دادند. ولی او حال و هوای دیگری داشت .
عصرها که با هم بودیم، ترجیح می داد اول وقت برویم مسجد. یادش بخیر روزهایی را که پای منبر شهید دستغیب گذرانیدیم .
شهید یوسف کلاهدوز[۳]
موضوع : عبادی ، نماز اول وقت
در دوره ای از جنگ، نیروهای ما تا پشت رودخانه کرخه عقب نشینی کرده بودند. در همان روزها، حضرت امام (ره) در یک سخنرانی فرمودند: «چنان سیلی به صدام می زنیم که دیگر نتواند بلند شود . »
شاهد بودم که بعد از این سخنان بین فرماندهان و مسئولان رده بالا سئوال ایجاد شده بود. برخی می گفتند مگر نمی شود کاری از پیش برد. در میان آن جمع، کلاهدوز به تنهایی با قلبی مطمئن و ایمانی راسخ برخاست و گفت: «ما قطعاً پیروز خواهیم شد . »
اونسبت به فرمایشات حضرت امام (ره) اعتقاد کامل داشت .
شهید یوسف کلاهدوز[۴]
موضوع : سیاسی ، امام خمینی