ویرایش‌ها

شهید جعفر پور آزاد

۲۶۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۱
==خاطرات==
• مرتبه •مرتبه اوّلی که به جبهه رفت بعد از مدتی به مرخصی آمد به او گفتم: به جبهه نرود او با حالت خضوع شروع به گریه کرد و گفت: نمی دانید که صدام در وطن ما چه فجایعی را بوجود آورده است اگر شما یکبار به جبهه بروید به من نخواهید گفت: نرو و از عزیمت من ممانعت نمی کنید چرا شما و برادرهایم به جبهه نمی روید؟ از من تقاضا کرد دیگر هیچگاه از اعزام او جلوگیری نکنم و رفت و باز نگشت.
• یکبار یکی از دوستان شهید بنام مسعود به درب منزل ما مراجعه کرد و از ما خواست به جعفر بگوییم هر موقع که آمد به خانه دوستش برود نیمه شب جعفر به منزل آمد و ما پیام دوستش مسعود را به او دادیم جعفر با آن خستگی و کوفتگی حاصل از یک روز تلاش و فعالیت دوباره آماده شد که به دیدار دوستش برود به او گفتم: جعفر امروز ظهر سه پاسدار خوب خدا را ترور کردند نیمه شب جان تو نیز در خطر است او در حالیکه باران به شدّت می بارید بیرون رفت و گفت: پدر جان مرگ برای شما همانند غولی است اما من از مرگ نمی ترسم و هرزمان صلاح خداوند باشد من هم خواهم مرد.
• به خاطر دارم هنگام انتخابات ریاست جمهوری بود به فرزندم جعفر گفتم: بابا به چه کسی رای می دهی؟ گفت: به بنی صدر رای نمی دهم. من به دکتر حبیبی رای می دهم.گفتم: برای چه بنی صدر که خوب آدمی هست. گفت: این آدم در یک سخنرانی هایش گفته است که من رئیس جمهور ایران می شوم و قدرت را در دست خواهم گرفت. و دقیقا همان طور شد. وقتی که بنی صدر به ریاست جمهوری رسید، فردی قدرت طلب و ریاست طلب بود و بر خلاف حرف هایی که قبل از ریاست جمهوری شدن می زد عمل می کرد و گویی به فرزندم الهام شده بود که بنی صدر آدم خوبی نیست برای ریاست جمهوری اسلامی ایران.
==پانویس==
<references/>
==رده==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:جعفر_پور_آزاد}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان خراسان رضوی]]
[[رده: شهدای شهرستان مشهد]]
مدیر
۳٬۰۱۱
ویرایش