موضوع : سیاسی ، انقلاب
دوازدهم خرداد سال 1335 بود که ناصر در [[تهران ]] چشم به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی را به تحصیل و کسب دانش پرداخت. از همان ابتدا روحیات خاص و بلند نظری های او دورنمایی از آینده ای روشن و تابناک بود. با پایان گرفتن تحصیلات متوسطه به دانشگاه راه یافت و در دو رشته پیراپزشکی و تربیت بدنی پذیرفته شد و دو مین رشته را به دلیل علاقه ای که به آن داشت برگزید و در کنار تحصیل برای امرار معاش به تدریس پرداخت. در زمان پهلوی به دلیل حرکات ضد آمریکایی دستگیر و راهی زندان قصر شد و پس از آزادی از زندان یک مبارز تمام عیار بود .پس از پیروزی [[انقلاب ]] شکوهمند اسلامی به [[سپاه پاسداران ]] پیوست و به منظور مقابله با تحرکات منافقین به [[کردستان ]] اعزام شد. در حالی که فرمانده سپاه پاوه بود در تشکیلات منافقین نفوذ کرده و اطلاعات بسیاری را جمع آوری نمود. با شروع [[جنگ تحمیلی ]] به [[دفاع ]] از مرزها برخاست و سر انجام در ششم شهریور سال 1361 معاون [[قرارگاه ]] [[حمزه سيدالشهدا(س) ]] به [[شهادت ]] رسید. [[سردشت ]] شاهد اصابت [[تير ]] به پيشاني اين دلاور 26 ساله بود. پيکر پاک [[فرمانده ]] [[سپاه کردستان ]] را در قطعه 24 بهشت زهرا(س) در نزديکي دکتر چمران آرميده است. از او يک فرزند به يادگار باقي ماند .
منبع سایت صبح
موضوع : زندگی نامه
موضوع : خانواده ، مادر
اول انقلاب، خوزستان، [[خوزستان]]، یک عده جمع شده بودند، می گفتند «ما که خلق عربیم، چرا باید بریم زیر سلطه ی حکومت عجم؟» پا شد از زابل رفت [[خرمشهر]]. پایش که رسید خرمشهر، شروع کرد به کار. شب ها سوار قایق می شد و می زد به اروند. می خواست از نزدیک ببیند کی می آید؟ کی می رود؟
می دانست که اگر قوم و قبیله بازی راه بیفتد، چه آتشی به پا می شود. سه ماه تمام ماند تا آتش فتنه خوابید.
یادگاران، جلد 14 کتاب شهید ناصر کاظمی، ص 11
موضوع : اخلاقی ، شجاعت
بچه ها از شب قبل تا صلاه ظهر می جنگیدند، اما ارتفاع هنوز دست [[کومله ]] ها بود. از آن طرف، ارتشی ها راه افتاده بودند سمت قله تا مستقر شوند. کار گره خورده بود. منتظر بودیم تا پیدایش شود و همه چیز درست شود
داشت شب می شد. اثری از ناصر کاظمی نبود. می گفتند «رفته شناسایی
کجا؟ نمی دانستیم. نیروهای ارتش هم آمده بودند توی درگیری. همه مثل کلاف پیچیده بودیم به هم