هنگامیکه محمد به شهادت رسیده بود تا مدتی خبر شهادت او را به ما نداند . یک شب خواب دیدم روی زمین خوابیده ام و تنوری از آتش مرا به کناری پرت کرد و در همان لحظه هراسان از خواب بیدار شدم . بعد از ظهر همان روز به روستای دیگری برای مراسم روضه دعوت بودیم . در آن مراسم صحبت می کردند که از روستای قلچق یک فرمانده به شهادت رسیده . از حرف های آنها و خوابی که دیده بودم تقریبا به یقین رسیدم . فرزندم محمد به شهادت رسیده و بعد از سه روز بود که جنازه اش را آوردند .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6688 سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 6688=پانویس==<references/>