شب سالگرد محمد رضا خواب دیدم او آمد در حالی که سه برگ کاغذ دردستش است از او پرسیدم : مادر این برگه ها چیست ؟ او برگه ها را به من نشان داد وگفت : یکی از آنها در مورد راهپیمایی و تظاهرات است دیگری فاصله بین من و شمارا نشان می دهد وسومی را به من نشان داد وگفت : ببین مادر اینجا کجاست ؟ وقتی نگاه کردم صحنه های روز قیامت بود که در این وقت ازخواب بیدار شدم وتصمیم گرفتم دورکعت نماز بخوانم هنگامی که به نماز ایستادم یک کبوتر آمد روی پنجره ی خانه نشست وقتی نمازم تمام شد آن کبوتر روی شانه هایم نشست می خواستیم اورا بگیرم ولی پرواز کرد ورفت با خودم گفتم : نکند او محمدرضای خودم بوده که به این صورت پیش من آمده است .<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014795 سایت یاران رضا]</ref>==پانویس== <references />
منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 14795
== ردهها ==