ده روز تمام محله و همسایه ها از شهادت رحیم خبر داشتند و خانواده ی ما بی اطلاع بودند. همه ی مان تغییر رفتار اهل محل را احساس می کردیم اما علت را نمی دانستیم. اوایل جنگ بود و موضوع شهادت برای همه تازگی داشت. همسایه ها هنوز نتوانسته بودند این خبر را به ما اعلام کنند.
من روزی از کوچه عبور می کردم که صحبت های چند کودک که در پیچ کوچه ایستاده بودند، توجه مرا به خود جلب کرد. داشتند درباره ی شهادت رحیم صحبت می کردند. تا مرا دیدند، حرفشان را قطع کردند. با گریه به طرف ان ها رفتم. ترسیده بودند. گفتم: « کی به شما گفته که رحیم شهید شده است؟! » سرهایشان را پایین انداختند. یکی از آن ها گفت: « از ارتش آمده بودند و می گفتند. اما آنها نتوانستند به شما اطلاع بدهند.» من دیگر چیزی نفهمیدم. چون واقعا رحیم را از دست داده بودم. که « انالله و انا الیه راجعون».<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29577 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
</gallery>
==پانویس==منبع سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/home/martyrdetails<references /29577>