ویرایش‌ها

شهید سید غلام حسین موسوی

۲۴۷ بایت حذف‌شده، ‏۱۳ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۷
[[شه ی د س ی دغلام حس ی ن موسو یشهید سیدغلام حسین موسوی]]
[[تار ی خ تاریخ تولد :1341/01/01]]
[[تار ی خ تاریخ شهادت : 1363/07/05]]
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :گ ی لان گیلان - رشت - طالم سه شنبه
==زندگی نامه==
شه ی د س ی د شهید سید غلام حس ی ن موسو ی حسین موسوی فرزند س ی د موس ی سید موسی در سال 1343 در خانواده ا ی متد ی ن ای متدین و مذهب ی مذهبی چشم به جهان گشود. تحص ی لات تحصیلات خود را تا مقطع پنجم ابتدا یی ابتدایی ادامه داد و سپس در کار کشاورز ی کشاورزی کمک حال پدرش بود و در همه حال به همه ی خانواده ی خود کمک م ی می کرد. در سال 1362 به عنوان سرباز وظ ی فه وظیفه به جبهه ها ی های حق عل ی ه علیه باطل اعزام شد .
برا ی آخر ی ن برای آخرین بار که به مرخص ی مرخصی آمد حال و هوا ی خاص ی هوای خاصی داشت و تمام سع ی سعی خود را کرد که در ا ی ن این 10 روز مرخص ی مرخصی به همه آشنا ی ان آشنایان و دوستانش سرکش ی سرکشی کند و از آنها حلال ی ت حلالیت بطلبد. حت ی پ ی ش ی ک ی حتی پیش یکی از دوستان خود رفت و انگشتر ی انگشتری به او هد ی ه هدیه داده و گفته بود که ا ی ن آخر ی ن مرخص ی این آخرین مرخصی من است. ا ی ن ان گشتر این انگشتر را برا ی ی ادگار ی برای یادگاری از من نگه دار. حت ی حتی در موقع رفتن پول ی پولی که پدرش بابت مخارج راه به او داد، نم ی نمی گرفت اما چون مادرش ناراحت شده بود پول را م ی گ ی رد می گیرد و م ی گو ی د می گوید : ا ی ن این بار پول ن ی از نیاز ندارم، ا ی ن این پول را برا ی برای مخارج ماه محرم به مسجد هد ی ه کن ی د هدیه کنید . ول ی ولی باز مادرش اصرار م ی می کند و او پول را گرفته و به دور از چشم مادر ز ی ر زیر فرش م ی می گذارد که بعد از رفتنش خانواده متوجه ا ی ن این مسئله م ی می شوند .
در لحظه ی خداحافظ ی چند ی ن خداحافظی چندین بار مادرش را در آغوش گرفت و او را بوس ی د بوسید مخصوصاً پ ی شان ی پیشانی مادر را، و ی ک یک نگاه عم ی ق عمیق به چهره اش کرد و دست مادرش را در دست برادر کوچکش قرار داد و گفت: جان تو و جان مادرم، مواظب مادر باش. هنگام رفتن چند قدم ی قدمی که خانواده او را بدرقه م ی می کردند دائم بر م ی می گشت و خانه را نگاه م ی می کرد و با رفتار خود به خانواده اش فهماند که ا ی ن آخر ی ن مرخص ی این آخرین مرخصی است .
او هر بار که به مرخص ی م ی مرخصی می آمد هنگام رفتن پدرش خ ی ل ی خیلی به او سفارش م ی می کرد مواظب خودت باش اما او هم ی شه م ی همیشه می گفت: پدرجان! هرچه خدا بخواهد همان است، و ا ی ن این را بدان ی د بدانید که اگر دشمن به هر ی ک یک از اعضا ی اعضای من ت ی ر تیر و ی ا یا خمپاره بزند، نم ی نمی تواند مرا از پا درآورد ول ی ولی اگر به سرم بخور د بخورد مطمئن باش ی د باشید که شه ی د شهید خواهم شد و اتفاقاً محل اصابت خمپاره به سر ا ی ن شه ی د این شهید سرافراز بوده است .
سرانجام هنگام ی هنگامی که او رو ی روی تانک در حال حرکت بوده، خمپاره ا ی ای از سو ی سوی دشمن به سو ی ش م ی آ ی د سویش می آید و پشت سرش را م ی می برد و او از رو ی روی تانک پا یی ن م ی پایین می افتد و در تار ی خ تاریخ 1363/07/05 در حال ی حالی که فقط 6 ماه از سرباز ی سربازی او باق ی باقی مانده بود به ف ی ض فیض [[شهادت]] نائل آمد و در [[اهواز]] در منطقه ی عمل ی ات ی عملیاتی [[کوشک]] در [[ماه محرم]] جان خود را تقد ی م جمهور ی اسلام ی تقدیم جمهوری اسلامی نمود.
==خاطرات==
خاطره ا ی ای از زبان خانواده شه ی د شهید :
هنگام ی هنگامی که س ی د سید غلام حس ی ن عز ی ز حسین عزیز متولّد شد وقت ی وقتی مادر به مزرعه م ی می رفت مار ی ماری کنار ا ی ن این نوازد م ی می آمد و بر رو ی س ی نه روی سینه اش حلقه م ی می زد و خواهر 12ساله اش که کار مراقبت از او را بر عهده داشت وقت ی وقتی که متوجه ی ا ی ن متوجهی این مار م ی می شد با شدت به دنبال مادر م ی دو ی د می دوید و ا ی ن این موضوع را به مادر م ی می گفت. اما وقت ی وقتی که خانه م ی می آمدند د ی گر اثر ی دیگر اثری از مار نبود. مدت ی ا ی ن مدتی این مار م ی می آمد و م ی می رفت و خانواده و به خصوص مادر از ا ی ن این موضوع بس ی ار بسیار ناراحت و نگران بودند و م ی ترس ی دند می ترسیدند که مار به نوزاد صدمه و آس ی ب آسیب برساند. پس از پرس و جو از مرد اهل دل ی دلی او م ی گو ی د ا ی ن می گوید این مار نگهبان فرزند شماست و وقت ی وقتی که چلّه ی ا ی ن این نوزاد تمام شود د ی گر ا ی ن دیگر این مار نخواهد آمد و همان گونه ن ی ز نیز شد و د ی گر اثر ی دیگر اثری از مار نبود .
زندگ ی زندگی شهد گل است که زنبور زمان آن را م ی می مکد .
آنچه م ی می ماند عسل خاطره هاست.<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/37252 سایت شهدای ارتش]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
<gallery>
مدیر
۶٬۷۳۸
ویرایش