شهید علی احمدی ۱۳۴۰: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
[[شهید]] [[علی احمدی]] | [[شهید]] [[علی احمدی]] | ||
| − | تاریخ تولد :[[1340/11/30]] | + | تاریخ تولد :[[1340/11/30]].تاریخ شهادت : [[1361/01/07]] |
| − | محل شهادت : | + | محل شهادت : نامشخص.محل آرامگاه : [[تهران]] - [[بهشت زهرا]] |
==زندگیناه== | ==زندگیناه== | ||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
و بعد از اين علي با شدّت بيشتري در كارهاي [[انقلاب]] شركت مي كرد و سرانجام در تاريخ، 1359/03/19 به [[خدمت سربازي]] رفت و بعد از چهار ماه تعليمات او را به [[خرم آباد]] فرستادند؛ با حملات ناجوانمردانه [[صدام]] [[آمريكا]] يي و آغاز [[جنگ تحميلي]] او در [[خرم آباد]] [[سرباز]] بود چند دفعه از آنجا تقاضا داده بود كه به [[جبهه]] اعزام شود اما پذيرفته نشد و گفته بودند اين جا هم [[جبهه]] است تا آن كه در تاريخ، 1361/09/23 با تقاضاي علي احمدي موافقت شد و در تاريخ، 1360/09/23 به [[لشگر 77 پيروز خراسان]] انتقال يافت و جهت خداحافظي به [[تهران]] آمد. | و بعد از اين علي با شدّت بيشتري در كارهاي [[انقلاب]] شركت مي كرد و سرانجام در تاريخ، 1359/03/19 به [[خدمت سربازي]] رفت و بعد از چهار ماه تعليمات او را به [[خرم آباد]] فرستادند؛ با حملات ناجوانمردانه [[صدام]] [[آمريكا]] يي و آغاز [[جنگ تحميلي]] او در [[خرم آباد]] [[سرباز]] بود چند دفعه از آنجا تقاضا داده بود كه به [[جبهه]] اعزام شود اما پذيرفته نشد و گفته بودند اين جا هم [[جبهه]] است تا آن كه در تاريخ، 1361/09/23 با تقاضاي علي احمدي موافقت شد و در تاريخ، 1360/09/23 به [[لشگر 77 پيروز خراسان]] انتقال يافت و جهت خداحافظي به [[تهران]] آمد. | ||
بعد از دو روز ديدني كرد و به [[جبهه]] رفت، بعد از يك ماه در اثر [[تركش]] [[خمپاره]] مجروح شد و در يكي از [[بيمارستان]] هاي جنوب بستري مي شود و بعد از 12 روز خوب شده كه حتي به خانواده هم خبر نمي دهد و باز به [[جبهه]] برمي گردد و در اول اسفند به [[تهران]] براي ديدني آمد؛ در صورت علي نور [[شهادت]] را مشاهده كرديم و در تاريخ، 1360/12/10 به [[جبهه]] رفت و در تاريخ، 1360/12/18 نامه داد كه آخرين نامه او بود در آن نوشته بود شايد چند روز ديگر [[حمله]] داشته باشيم و اگر من را براي حمله بردند و من سعادت [[شهادت]] را داشتم مرا حلال كنيد و از شما مي خواهم صبر و تحمل داشته باشيد. | بعد از دو روز ديدني كرد و به [[جبهه]] رفت، بعد از يك ماه در اثر [[تركش]] [[خمپاره]] مجروح شد و در يكي از [[بيمارستان]] هاي جنوب بستري مي شود و بعد از 12 روز خوب شده كه حتي به خانواده هم خبر نمي دهد و باز به [[جبهه]] برمي گردد و در اول اسفند به [[تهران]] براي ديدني آمد؛ در صورت علي نور [[شهادت]] را مشاهده كرديم و در تاريخ، 1360/12/10 به [[جبهه]] رفت و در تاريخ، 1360/12/18 نامه داد كه آخرين نامه او بود در آن نوشته بود شايد چند روز ديگر [[حمله]] داشته باشيم و اگر من را براي حمله بردند و من سعادت [[شهادت]] را داشتم مرا حلال كنيد و از شما مي خواهم صبر و تحمل داشته باشيد. | ||
| − | سرانجام علي در حمله [[فتح المبين]] در تاريخ، 1361/01/07 به آرزوي ديرينه خود كه همان [[شهادت]] بود نائل آمد علي با يك دنيا شوق به [[جبهه]] رفت و روزي كه مي خواست به [[جبهه]] برود آن قدر خوشحال بود كه در پوست خود نمي گنجيد؛ وقتي به مرخصي آمده بود به او گفتم: از [[جبهه]] برايم صحبت كن علي گفت: در [[جبهه]] واقعاً خدا را مي بينم، آنجا انسان ساخته مي شود، به كمال انسانيت مي رسد؛ آنجا يعني در [[جبهه]] جوانان همه نماز شب مي خوانند و با خدا تماس دارند؛ علي به امام علاقه وافري داشت از خدا مي خواست كه پيروزي نصيب ملت غيور [[ايران]] شود و شرّ صداميان از سر ملت [[عراق]] برداشته شود خلاصه در [[عملیات فتح المبين]] در حمله پيروز مندانه [[رزمندگان]] با رمز يا [[زهرا(س)]]، علي [[شهيد]] گشت | + | سرانجام علي در حمله [[فتح المبين]] در تاريخ، 1361/01/07 به آرزوي ديرينه خود كه همان [[شهادت]] بود نائل آمد علي با يك دنيا شوق به [[جبهه]] رفت و روزي كه مي خواست به [[جبهه]] برود آن قدر خوشحال بود كه در پوست خود نمي گنجيد؛ وقتي به مرخصي آمده بود به او گفتم: از [[جبهه]] برايم صحبت كن علي گفت: در [[جبهه]] واقعاً خدا را مي بينم، آنجا انسان ساخته مي شود، به كمال انسانيت مي رسد؛ آنجا يعني در [[جبهه]] جوانان همه نماز شب مي خوانند و با خدا تماس دارند؛ علي به امام علاقه وافري داشت از خدا مي خواست كه پيروزي نصيب ملت غيور [[ايران]] شود و شرّ صداميان از سر ملت [[عراق]] برداشته شود خلاصه در [[عملیات فتح المبين]] در حمله پيروز مندانه [[رزمندگان]] با رمز يا [[زهرا(س)]]، علي [[شهيد]] گشت.<ref>[https://ajashohada.ir/MartyrDetails/24705سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۸
شهید علی احمدی تاریخ تولد :1340/11/30.تاریخ شهادت : 1361/01/07 محل شهادت : نامشخص.محل آرامگاه : تهران - بهشت زهرا
زندگیناه
علي احمدي، در تاريخ، 1340/11/30 (يعني همان سالي كه حضرت امام خميني نهضت مقدس خود را شروع كرد) محل تولد او در خيابان سيمان، خيابان توحيد يعني همان محله فقير نشين و مستضعف چشم به جهان گشود و در سال 1346 به دبستان سجادي اسلامي واقع در خيابان سيمان صفائيه به درس خواندن پرداخت. دوران ابتدائي را به پايان رسانيد و جهت ادامه تحصيل وارد دبيرستان ابن سينا شد؛ بعد از دو سال در مدرسه راهنمايي فردوسي واقع در شهرك دولت آباد مشغول به درس شد در سال 1356 وارد مبارزات شد و با بچه هاي محل مشغول پخش اعلاميه هاي امام و ساير كارهاي مبارزاتي گرديد در رمضان همان سال وقتي كه دژخيمان شب، جهت سركوبي مردم به درب مسجد امام حسن عسگري(ع) آمده بودند او با ساير جوانان محل با آنها درگير شدند. در روز 16 شهريور 1357 در راهپيمايي بزرگ قيطريه تا ميدان آزادي كه با راهنمايي روحانيت مبارز همچون آيت الله مفتح و سيد مظلومان آيت الله بهشتي پيشنهاد شده بود شركت كرد و صبح همان روز يعني 17 شهريور در ميدان خراسان خيابان 17 شهريور بود و ديگر از درس و مدرسه خبري نبود و هر روز در فعاليت هاي مبارزاتي شركت مي كرد و به كجا مي رفت و چه كارهايي انجام مي داد خبري نداريم تا روز ورود امام به تهران او مشتاقانه شركت كرد و ديديم كه چند روزي تاخير افتاد و علي هر روز در دانشگاه بود و روز ورورد امام به ميدان آزادي رفت و از آنجا به بهشت زهرا و هر روز به مدرسه علوي مي رفت و در كارهاي ديگر از جمله توزيع ارزاق و كارهاي خير شركت مي كرد. روزي كه حكومت نظامي لغو شد او در خيابان خراسان 17 شهريور جنوبي تا پاسي از شب بود؛ روز 21 شهريور غروب به منزل آمد و چند عدد كوكتل مولوتف ساخته بود و به كمك بچه ها برد و تا صبح نيامد؛ روز ديگر در حدود ساعت 10 صبح بود كه ما دنبال او مي گشتيم و گفتند كه ديشب او را در پل سيمان و خيابان فدائيان اسلام ديده اند كه نگهباني مي داده است و بعد از يك ساعت او آمد با صدايي گرفته و صورتي سياه و چرك و گفت: ديشب پاسداري مي دادم و همان روز يعني 22 بهمن 1357 انقلاب به حمدالله به ثمر رسيد و در همان روز مرتضي احمدي، دايي علي موقع گرفتن پاسگاه دولت آباد به شهادت رسيد. و بعد از اين علي با شدّت بيشتري در كارهاي انقلاب شركت مي كرد و سرانجام در تاريخ، 1359/03/19 به خدمت سربازي رفت و بعد از چهار ماه تعليمات او را به خرم آباد فرستادند؛ با حملات ناجوانمردانه صدام آمريكا يي و آغاز جنگ تحميلي او در خرم آباد سرباز بود چند دفعه از آنجا تقاضا داده بود كه به جبهه اعزام شود اما پذيرفته نشد و گفته بودند اين جا هم جبهه است تا آن كه در تاريخ، 1361/09/23 با تقاضاي علي احمدي موافقت شد و در تاريخ، 1360/09/23 به لشگر 77 پيروز خراسان انتقال يافت و جهت خداحافظي به تهران آمد. بعد از دو روز ديدني كرد و به جبهه رفت، بعد از يك ماه در اثر تركش خمپاره مجروح شد و در يكي از بيمارستان هاي جنوب بستري مي شود و بعد از 12 روز خوب شده كه حتي به خانواده هم خبر نمي دهد و باز به جبهه برمي گردد و در اول اسفند به تهران براي ديدني آمد؛ در صورت علي نور شهادت را مشاهده كرديم و در تاريخ، 1360/12/10 به جبهه رفت و در تاريخ، 1360/12/18 نامه داد كه آخرين نامه او بود در آن نوشته بود شايد چند روز ديگر حمله داشته باشيم و اگر من را براي حمله بردند و من سعادت شهادت را داشتم مرا حلال كنيد و از شما مي خواهم صبر و تحمل داشته باشيد. سرانجام علي در حمله فتح المبين در تاريخ، 1361/01/07 به آرزوي ديرينه خود كه همان شهادت بود نائل آمد علي با يك دنيا شوق به جبهه رفت و روزي كه مي خواست به جبهه برود آن قدر خوشحال بود كه در پوست خود نمي گنجيد؛ وقتي به مرخصي آمده بود به او گفتم: از جبهه برايم صحبت كن علي گفت: در جبهه واقعاً خدا را مي بينم، آنجا انسان ساخته مي شود، به كمال انسانيت مي رسد؛ آنجا يعني در جبهه جوانان همه نماز شب مي خوانند و با خدا تماس دارند؛ علي به امام علاقه وافري داشت از خدا مي خواست كه پيروزي نصيب ملت غيور ايران شود و شرّ صداميان از سر ملت عراق برداشته شود خلاصه در عملیات فتح المبين در حمله پيروز مندانه رزمندگان با رمز يا زهرا(س)، علي شهيد گشت.[۱]