ویرایش‌ها

شهید محمدحسین تخم کار

۲۲ بایت اضافه‌شده، ‏۲۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۲
به خاطر دارم قبل از انقلاب بود و ما مشکل بی آبی داشتیم و در خانه آب نبود باید از قنات آب می آوردیم و راه هم دور بود . دیدم یک روز فرزندم محمدحسین که بسیار کوچک بود دو تا حلب هفده کیلویی خالی را با طناب و چوب به هم وصل کرده است و به دوش انداخته است و می خواهد برود آب بیاورد واقعا صحنه ی جالبی بود که هرگز از ذهنم بیرون نمی رود .
یادم هست ایام ماه مبارک رمضان بود که یک شب خواب دیدم وسط حیاطمان یک درخت سر سبز روئیده است یک نفر آمد و آن را قطع کرد و بعد از چند لحظه یک جوانه ی کوچکی از همان جا روئیده شد که از خواب بیدار شدم و پیش روحانی محلمان رفتم تا این خواب را تعبیر کند . به من گفت : فرزندی هم در جبهه دارید گفتم بله گفت آیا همسر هم دارد گفتم بله . گفت : این درخت قطع شده همان پسرت است که به شهادت می رسد و آن جوانه که جای آن درخت روئیده فرزندی است که خدا به پسرتان می دهد . بعد از چند روز خبر شهادت فرزندم را آوردند و عروسم که حامله بود فارغ شد .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5155 یاران رضا]</ref>
منبع: س ایت یاران رضا==پانویس== http:<references//yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5155>
۴۴۶
ویرایش