شهید مسعود عباسچی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۵۹: | سطر ۵۹: | ||
شهید مهناوی یکم برق و الکترونیک مسعود عباسچی | شهید مهناوی یکم برق و الکترونیک مسعود عباسچی | ||
| − | مسعود در یکی از نامه هایش که برای پدر فرستاد، اینچنین نوشته است: «پدرجان! از این که من و همرزمانم، به عنوان سرباز اسلام و با تجهیزات کم و ساده، در مقابل ابرقدرت آمریکا خودنمایی می کنیم، آنها حسابی عصبانی شده اند و ما را تهدید بزرگی برای خودشان به حساب می آوردند .» | + | مسعود در یکی از نامه هایش که برای پدر فرستاد، اینچنین نوشته است: «پدرجان! از این که من و همرزمانم، به عنوان سرباز اسلام و با تجهیزات کم و ساده، در مقابل ابرقدرت آمریکا خودنمایی می کنیم، آنها حسابی عصبانی شده اند و ما را تهدید بزرگی برای خودشان به حساب می آوردند .»<ref>[http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/42177 سایت شهدای ارتش]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/42177 | + | |
نسخهٔ ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۱
شهید مسعود عباسچی
تاریخ تولد :1345/12/14
تاریخ شهادت : 1367/01/29
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :نامشخص
زندگی نامه
شهید مهناوی یکم برق و الکترونیک مسعود عباسچی در سال 1345 در شهر تهران به دنیا آمد. 15 ساله بود که جنگ شروع شد. خودش را به یکی از مراکز آموزش نظامی بسیج تهران معرفی کرد و برای گذراندن دوره، اعزام شد. در همین دوره بود که هنگام پریدن از تانک، پایش شکست و سه ماه از حضور در جبهه محروم گشت. در سال 1363 به نیروی دریایی رفت و با گذراندن دوره مربوطه، با درجه مهناوی دومی به منطقه یکم دریایی بندر عباس اعزام شد و او را به ناوشکن «سهند» منتقل کردند .
او در یکی از نامه هایش که برای پدر فرستاد، این چنین نوشت: «پدرجان! از این که من و همرزمانم، به عنوان سرباز اسلام و با تجهیزات کم و ساده، در مقابل ابرقدرت آمریکا خودنمایی میکنیم، آنها حسابی عصبانی شده اند و ما را تهدید بزرگی برای خودشان به حساب می آوردند .»
مسعود بعد از عید سال 1367 به مرخصی آمد و یک هفته مانده به پایان مرخصی طاقت نیاورد و به بندرعباس رفت .او درست حدس زده بود؛ آمریکا نه تنها خلیج فارس و ایران، بلکه همه دنیا را از آن خود می دانست و چشم دیدن هیچ قامتی را در برابر خود نداشت و بر همین حساب بود که دیگر تاب تحمل دیدن قامت های برافراشته بچه های «سهند» را نیاورد و آتش کینه و انتقامش را در تاریخ 1367/01/29 بر ناوچه روزه دار «سهند» ریخت و عربده زنان این پیروزی را جشن گرفت. کمی آن طرف تر، در قعر خلیج خون رنگ فارس، مسعود و یارانش نیز پیروزی خون بر شمشیر را جشن گرفته بودند!
وصیت نامه:
اذا الشمس كورت * و اذا النجوم انكدرت * و اذا الجبال سیرت * و اذا العشار عطلت* و اذا الوحوش حشرت * و اذا البحار سجرت* و اذا النفوس زوجت* و اذا الموءوده سئلت * باى ذنب قتلت *
با سلام بر مادر مهربان و پدر فداكار و خانواده گرامیم، وصیت نامهام را بدون هیچ مقدمهاى آغاز مىكنم .
در هزاران سال پیش هنگامى كه عرب هاى امى دختران خود را زنده به گور مىكردند خداوند این آیات را به پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نازل فرمود و در آن هنگام این گفته قرآن كه مىگوید : وقتى سئوال شود كه به چه گناهى كشته شدهاند؟ در مورد آن مردم و آن عمل زشتشان مناسب بود. ولى هر مسلمانى این مطلب را مىداند كه قرآن براى دوران حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) نیامده و براى ابد وحى شده است. بنابراین این گفته خدا حالا براى من و منِ نوعى كاملاً صدق مىكند .
خداوند ما را بدان منظور آفریده كه زندگى كنیم به همین خاطر خودكشى را گناه كبیره قرار داده، حال اگر با كشته شدن من بتواند روح خفته، عدهاى را از خواب غفلت بیدار كند و بفهمند كه نباید زیر بار ظلم رفت، این كشته شدن چه نیكو و گوارا هست .
امام حسین (علیه السلام) وقتى قیام كرد مىخواست جلوى ظلم را بگیرد و با كشته شدنش اسلام را زنده نگه داشت و به تمام پیروانش آموخت كه نباید زیر بار ستم بروند ولى بعضىها كه خود را پیروان حسین (علیه السلام) مىدانند فقط در ایام محرم به یاد حسین (علیه السلام) مىافتند و بعد از آن دوباره حسین (علیه السلام) و گفتههایش فراموش مىشود و دیگر كسى تا سال بعد حتى یاد حسین (علیه السلام) هم نمىافتد. كشته شدنى كه هدف نداشته باشد، شهادت نیست . در جنگ هاى صدر اسلام حمزه چندین نفر را كشت و بعد خود به خاك افتاد، این شهادت است؛ البته دفاع از میهن هم هدفى بسیار مقدس است .
ممكن است حالا كه دارید این وصیت نامه را مىخوانید و من كشته شدهام جنازهاى به دستتان نرسیده باشد، ولى از خدا مىخواهم حتىالامكان جنازهام را به خانوادهام برگرداند، چون مىدانم براى مادرم خیلى مشكل است كه ببیند فرزندش كشته شده ولى مزارى از او نیست كه هر موقع دلش گرفت بر او اشك بریزد . مادر عزیز ! بعد از خدا تو برایم از همه مهربان تر بودى. مادرجان! در این دنیا من تو را از همه چیز و همه كس بیشتر دوست داشتم و تو برایم زحمت هاى فراوان كشیدى و رنج زیادى بردى تا توانستى مرا بزرگ كنى و حالا مىبینى كه سرنوشت من این بود. مادرجان! خیلى دوستت دارم و گرامیت مىدارم و از خودم شرمندهام كه هیچ كدام از این حرف ها را نتوانستم در زمانى كه زنده بودم برایت بگویم .
و همچنین تو پدر گرامیم ! تو كه از همه بیشتر برایت احترام قائل بودم و در صحیح بودن نصیحتهایت هیچ گونه شكى به خود راه نمىدادم. تو نیز در زندگى براى بزرگ كردن و خوب تربیت كردن من زجرهاى فراوان كشیدى . وقتى من خودم به سر كار رفتم و روش زندگى كردن را دیدم كه چق در مشكل است تازه قدر شما و كارهایت را مىدانستم و فهمیدم چقدر براى من زحمت كشیدهاى، ولى باز نمىتوانستم این حرف ها را در زمان بودنم بزنم. حالا كه به شهادت رسیدهام به وسیله همین وصیت نامه از شما پدر و مادرم و زحمات شما تشكر مىكنم .
خواهران و برادر گرامى! من همیشه در كنار شما احساس آرامش و شادى مىكردم و خیلى از محیط گرم خانواده لذت مىبردم و هر وقت كه به مرخصى مىآمدم سعى مىكردم كه اكثر وقتم را با شماها بگذرانم .
هر كسى در زمان جوانى آرزوهاى زیادى دارد كه یكى از آنها ازدواج است ولى من ناكام از این دنیا رفتم و اگر سرنوشت من در جوانى مهر مرگ خورده بود خیلى خوشحالم كه مجرد از این دنیا رفتم و با كشته شدنم كسى را اسیر خود نكردم .
خداوندا ! بسیار بسیار از تو متشكرم كه در دوران حیاتم مرا در خانوادهاى آفریده بودى كه سطح فكر و همبستگى زیادى داشتند و من خیلى از بودن در آن خانواده لذت مىبردم .
مادرجان ! من كمى نماز و روزه مقروض هستم، روزه حدوداً یك ماه و نیم تا دو ماه و نماز حدوداً یك سال، البته من مقدار دقیق اینها را نمىدانم ولى شما در صورت امكان همین مقدار نماز و روزه را ادا كنید و نیز خودم هم هر مقدار پول كه در بانك یا جاى دیگر دارم، بابا یا شما را وكیل خود مىكنم تا خرج همین نماز و روزه و یا در صورت بودن جنازه خرج كفن و دفن كنید . در اینجا از كلیه كسانى كه درباره آنها غیبت كرده و یا تهمت زدهام و در كل، كار خلافى از من سر زده حلالیت مىطلبم و امیدوارم كه مرا ببخشند .
در پایان از همه خانوادهام مخصوصاً مادرم مىخواهم كه منطقى فكر كنند و مرده پرست نباشند، البته نمىگویم كه گریه نكنید چون مىدانم كه گریه تسكین دهنده است ولى این كار به نحوى نباشد كه كار من را بى مزد كنید .
امیدوارم در خانواده برادرم بتواند جاى خالى مرا پر كند .
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
تاریخ تنظیم : 1365/09/11
وصیتنامه از مسعود عباسچى
یادداشت:
شهید مهناوی یکم برق و الکترونیک مسعود عباسچی
مسعود در یکی از نامه هایش که برای پدر فرستاد، اینچنین نوشته است: «پدرجان! از این که من و همرزمانم، به عنوان سرباز اسلام و با تجهیزات کم و ساده، در مقابل ابرقدرت آمریکا خودنمایی می کنیم، آنها حسابی عصبانی شده اند و ما را تهدید بزرگی برای خودشان به حساب می آوردند .»[۱]