شهید اسماعیل حسن علی خلیلی فر: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۳۵: | سطر ۳۵: | ||
متن کامل خاطره | متن کامل خاطره | ||
| − | یادم هست زمانی که فرزندم اسماعیل خلیلی فر به شهادت رسیده بود سه فرزند دیگرم در جبهه حضور داشتند به مرخصی آمده تا در تشیع جنازه ی او شرکت کنند . در آن زمان من از به شهادت رسیدن اسماعیل بی خبر بودم . یکی از فرزندانم به نزد من آمد و گفت : مادرجان اگر یکی از ما چهارنفر به شهادت برسد شما چه عکس العملی انجام می دهید؟ به او گفتم : خدا را شکر می کنم . بعد او دستانش را بالا گرفت و گفت : خدایا شکر که به مادرم صبر عطا فرمودی . اول متوجه منظورش نشدم و به پدرش گفتم : حالا که سه تا از فرزندانمان به مرخصی آمده گوسفندی تهیه کن و بیاور تا برای آنها قربانی کنیم . پسرانم با این کار مخالفت کردند و پسر بزرگم گفت : پدر لازم نیست که گوسفند قربانی کنید چون یک قربانی داده اید. ما در فکر فرو رفتیم که منظور او چیست؟ بعد خودش گفت که مادر اسماعیل شهید شده است و ما برای تشیع پیکر او آمده ایم . ابتدا کمی ناراحت شدم ولی بعد خداوند متعال را شکر کردم که چنین فرزندی به من داده است و من او را تقدیم به انقلاب کرده ام و امیدوارم خداوند از ما قبول کند.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6747 سایت یاران رضا]</ref> | + | یادم هست زمانی که فرزندم اسماعیل خلیلی فر به [[شهادت]] رسیده بود سه فرزند دیگرم در جبهه حضور داشتند به مرخصی آمده تا در تشیع جنازه ی او شرکت کنند . در آن زمان من از به شهادت رسیدن اسماعیل بی خبر بودم . یکی از فرزندانم به نزد من آمد و گفت : مادرجان اگر یکی از ما چهارنفر به شهادت برسد شما چه عکس العملی انجام می دهید؟ به او گفتم : خدا را شکر می کنم . بعد او دستانش را بالا گرفت و گفت : خدایا شکر که به مادرم صبر عطا فرمودی . اول متوجه منظورش نشدم و به پدرش گفتم : حالا که سه تا از فرزندانمان به مرخصی آمده گوسفندی تهیه کن و بیاور تا برای آنها قربانی کنیم . پسرانم با این کار مخالفت کردند و پسر بزرگم گفت : پدر لازم نیست که گوسفند قربانی کنید چون یک قربانی داده اید. ما در فکر فرو رفتیم که منظور او چیست؟ بعد خودش گفت که مادر اسماعیل [[شهید]] شده است و ما برای تشیع پیکر او آمده ایم . ابتدا کمی ناراحت شدم ولی بعد خداوند متعال را شکر کردم که چنین فرزندی به من داده است و من او را تقدیم به انقلاب کرده ام و امیدوارم خداوند از ما قبول کند.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=6747 سایت یاران رضا]</ref> |
==پانویس== | ==پانویس== | ||
<references/> | <references/> | ||
نسخهٔ ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۴
| اسماعیل حسن علی خیلیلی فر | |
|---|---|
| 200px | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | قاین |
| شهادت | ۱۳۶۱/۱/۱۴ |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | نانوا |
| خانواده | نام پدرعبدالله |
خاطرات خبر شهادت راوی شهربانو ایمانی متن کامل خاطره
یادم هست زمانی که فرزندم اسماعیل خلیلی فر به شهادت رسیده بود سه فرزند دیگرم در جبهه حضور داشتند به مرخصی آمده تا در تشیع جنازه ی او شرکت کنند . در آن زمان من از به شهادت رسیدن اسماعیل بی خبر بودم . یکی از فرزندانم به نزد من آمد و گفت : مادرجان اگر یکی از ما چهارنفر به شهادت برسد شما چه عکس العملی انجام می دهید؟ به او گفتم : خدا را شکر می کنم . بعد او دستانش را بالا گرفت و گفت : خدایا شکر که به مادرم صبر عطا فرمودی . اول متوجه منظورش نشدم و به پدرش گفتم : حالا که سه تا از فرزندانمان به مرخصی آمده گوسفندی تهیه کن و بیاور تا برای آنها قربانی کنیم . پسرانم با این کار مخالفت کردند و پسر بزرگم گفت : پدر لازم نیست که گوسفند قربانی کنید چون یک قربانی داده اید. ما در فکر فرو رفتیم که منظور او چیست؟ بعد خودش گفت که مادر اسماعیل شهید شده است و ما برای تشیع پیکر او آمده ایم . ابتدا کمی ناراحت شدم ولی بعد خداوند متعال را شکر کردم که چنین فرزندی به من داده است و من او را تقدیم به انقلاب کرده ام و امیدوارم خداوند از ما قبول کند.[۱]