| بهمنکاظمی راد | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بجنورد |
| شهادت | 1365/11/12 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:عباسعلی |
کد شهید : 6529796
نام : بهمن
نام خانوادگی : کاظمی راد
نام پدر : عباسعلی
تاریخ تولد :
محل تولد : بجنورد
تاریخ شهادت : 1365/11/12
مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : محصل یگان خدمتی :
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار :
خاطرات
- موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک شب خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگی بود که می خواستم پرت کنم ولی نمی توانستم و بهمن در حالی که تفنگی نیز در دست داشت سیب را از من گرفت و آن را پرتاب کرد .
- موضوع : همت در رفع مشکل ديگران
دوران آموزش با ایشان در کنار هم بودیم یادم می آید یکروز که من مریض شده بودم او از من پرستاری کرد تا آنجا که ممکن بود براثر بیماری از بین بروم که بهمن چند بار مرا به اورژانس برد تا بهبود یافتم .راوی : نایب علی ربانی
- موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یادم می آید اولین روزهای شهادت پسرم بهمن بود من خیلی بی تابی می کردم. یک شب او به خوابم آمد و گفت: مادرم چرا اینقدر مرا ناراحت می کنی شما با کارهایی که انجام می دهی مرا عذاب می دهی وپیش دوستانم خجالت می دهی، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن .راوی : نایب علی ربانی
- موضوع : ناظر و شاهد بودن شهيد برامور
در روزهای اول شهادت بهمن که زیاد ناراحت بودم به خوابم آمد و گفت : مادر چرا اینقدر ناراحتی . تو با کارهایی که می کنی مرا عذاب می دهی و پیش دوستانم خجالت می دهی ، گریه نکن و خوشحال باش و افتخار کن . راوی : تاج بی بی شاکری
- موضوع : خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک شب در خواب دیدم در جبهه هستیم و در آنجا یک عروسی گرفته اند و یک سیب بسیار بزرگ بود که می خواستم پرت کنم ولی نتوانستم و شهید بهمن کاظمی راد در حالی که تفنگی نیز در دست داشت، سیب را از دست من گرفت و پرتاب کرد. راوی نایب علی ربانی [۱]