شهیدمحمدرضاامانی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۵۵ توسط Shamirzae9711 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمدرضا امانی تاریخ تولد :1334/10/16 تاریخ شهادت : 1363/11/11

زندگینامه

شهید محمدرضا امانی فرزند احمد، در تاریخ 16/10/1334 در تهران متولد شد، در سال 41 به مدرسه رفت و درسال 47 در هنرستان (رضا پهلوی سابق) ادامه تحصیل داد و در سال 1353 وارد هوانیروز گردید. وی در طی چند سال خدمت در یگان مربوطه موفق به ساخت یک قطعه از قسمت های هلی کوپتر گردید که متاسفانه از طرف هیچ یک از نیروهای میهن پرست! نظامی حمایتی از وی نگردید و بعد از مدتی بر اثر خصومت های شخصی فرمانده مربوطه، به نیروی زمینی انتقال یافت، وی از آغاز جنگ تحمیلی (30 شهریور 1359) در جبهه های جنگ به نبرد با دشمن غاصب پرداخت که در طی این چند سال چندین بار ـ به کسب مرخصی ها و درجات تشویقی نایل گردید. وی مدتی نیز فرمانده گروه ضربت پیرانشهر بود که در دو مرحله ضد حمله، موفق به نجات تعداد زیادی از همرزمان خود گردید. در این ضد حمله بعد از نجات تعدادی از همسنگران خود، به اين علت كه خودروي وي را دموكرات ها با آرـ پي ـ جي و نارنجك زده بودند و او قبل از انفجار ماشين از آن خارج شده بود، حدود 6 کیلومتر به حالت سینه خیز از منطقه تحت حفاظت دموکرات ها بيرون رفت بنابر این مزدوران فکر مي كر دند که توانسته اند وی را بکشند و رادیو دمکرات بارها اعلام نمود که محمد رضا امانی مزدور خمینی به هلاکت رسید . شهید محمدرضا امانی در زمان فرماندهی آقای صیاد شیرازی ، موفق به دریافت یک درجه تشویقی و عزیمت یک هفته ای به مشهد مقدس گردید. شهید محمدرضا امانی به علت حضور دائم در جبهه های نبرد هیچ گاه راضی به ازدواج نبود و همیشه می گفت تا پایان جنگ چنین فکری ندارم. و بالاخره در 11/11/1363 پرونده زندگی این شهید بسته، و در جبهه سومار با ترکش خمپاره دشمن بعثی به درجه رفیع شهادت نائل گردید.


وصیت نامه

با سلام خدمت برادر عزیزم، برادر عزیز، امیدوارم كه حال خود و مهناز و لیلا خوب، و همیشه خوش و خرم باشید. بارى اگر از احوالات اینجانب حقیر خواسته باشید خوب و دعاگوى شماها هستم برادر جان، از قول من خدمت پدر، مادر، خواهر و برادرانم سلام برسان. حجت جان من در تاریخ 31/1/1362 به ماموریت آلواتان اعزام شدم و حال در همین نقطه مستقر هستیم، نزدیك مرز عراق، و ساعت دوازده نیم شب مى‌باشد و حال كه این نامه را براى شما مى‌نویسم داخل سنگر، دو متر زیرزمین هستم و صدام بى‌پدر، ما را گلوله‌ باران مى‌كند و توپخانه ما را مى‌كوبد، در هر صورت تقریبا بیست چهار ساعته كه‌ما زیر رگبار مسلسل سنگین و یا توپخانه و كاتیوشا مى‌باشیم، حجت جان چون وقت زیادى ندارم این چند خط را به عنوان وصيت برایت مى‌نویسم و مى‌خواهم كه به ‌آن عمل كنید. بسم الله الرحمن الرحیم من رضا امانى در نهایت صحت و سلامت وصیت مى‌كنم. بعد از مرگ من، از من‌ به ‌عنوان سربازى كه در راه حراست از آب و خاك كشورم كشته شده است، یاد كنید؛ پدرجان، بعد از مرگ من گریه مكن و اشك نریز و حس نكن كه كمرت شكسته است، این خون تو بود كه در من جوشید و از من سربازى وطن‌پرست ساخت تا در راه وطنم جان خود را ببازم؛ و تو مادر عزیزم، درود به دامن پاكت كه مرا در آن پروراندى؛ مادرم، قسم به شیر پاكت، و دامن پرمهرت، تا آزادى این مرز و بوم از لوث وجود دشمن زبون، سلاحم را یك لحظه بر زمین نگذارم؛ مادرم، تو یك عمر براى من زحمت كشیدى و من نمى‌دانم با چه زبانى از تو تشكر كنم؛ فقط مى‌توانم بگویم خون ما جوانان نویدى است براى آزادى ایران؛ و خواهرم، بعداز من غم مخور و ناراحت مشو، سعى كن كه همیشه صبور باشى و افتخار كن كه برادرى در راه وطن دادى، سعید و وحید عزیزم، سعى كنید كه حرف آقا و مامان ‌را همیشه گوش كنید و آنها را ناراحت نكنید، وحیدجان، به تو توصیه مى‌كنم كه همیشه درس بخوانى مبادا از درس خواندن غافل شوى؛ حجت‌جان، من به كسى بدهكار نیستم و از تو خواهش مى‌كنم كه بعد از من پولى را كه دولت براى شهادت من مى‌پردازد، دریافت كنید و سه چهارم آن‌ را براى رفاه خانواده خرج كنید و یك چهارم آن ‌را به اضافه پولى كه از حمید مى‌خواهم خرج تحصیل وحید كنید؛ دیگر مزاحم شما نمى‌شوم موفق و پیروز باشید. در ضمن اگر توانستم براى خانواده‌ام نامه مى‌نویسم. [۱]



پانویس

  1. سایت شهدای ارتش