شهیدآلفردگبری

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۱۸ توسط Shamirzae9711 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید آلفرد گبری تاریخ تولد :1350/05/31 تاریخ شهادت : 1370/06/17 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - شهدای ارامنه


زندگینامه

شهید آلفرد گبری (گروهبان یکم) فرزند واهان در تاریخ 1350/05/31 در محله یوسف آباد تهران در بیمارستان بازرگانان دیده به جهان گشود. او فرزند اول خانواده بود و دو برادر و یک خواهر کوچکتر از خود داشت. آلفرد در سن 2 سالگی به همراه خانواده خود از آن محله نقل مکان و به محله نارمک خیابان، وحیدیه رفتند. در 6 سالگی به دبستان تأثیری ارامنه رفته و راهنمایی را هم در مدرسه راهنمایی نانیری سپری کرد و دوره دبیرستان را در دبیرستان ارامنه سوغومونیان به اتمام رسانید. او از همان دوران کودکی علاقه زیادی به ورزش کردن داشت و زمان فراغت خود را با ورزش کردن و تعطیلات تابستان را هم با کار کردن سپری می کرد و درآمد ناشی از کار خود را به پدر و مادر می داد تا کمک خرج خانه باشد. در تابستان به مطالعه و فراگیری کارهای مختلف از قبیل باطری سازی، تراشکاری، قالب سازی و ... می پرداخت. او هیچگاه بی کار نمی ماند و از هر لحظه ی وقت خود به نحو احسن استفاده می نمود؛ ناگفته نماند او در ورزش حتی در مسابقاتی که توسط باشگاه تدارک دیده می شد شرکت می کرد و مقام هم کسب می کرد. در سال 1369 پس از گرفتن دیپلم در رشته اقتصاد بلافاصله خود را برای رفتن به سربازی معرفی کرد، با این هدف که بعد از اتمام دوران مقدس سربازی ادامه تحصیل بدهد و به دانشگاه برود. گروهبان یکم گبری دوره آموزشی خود را در پادگان واقع در خیابان افسریه تهران گذراند و پس از دوران آموزشی و تقسیم بندی سربازان به لشگر 58 تکاور ذوالفقار در گیلان غرب اعزام شد. مدتی که آنجا بود از مرخصی استفاده نکرد تا تشویقی بگیرد سپس به مرخصی بیاید که عمرش به گرفتن تشویقی مجال نداد و در جبهه گیلانغرب در حالی که خانواده چشم انتظار آمدن وی به خانه بودند به شهادت رسید. روحش شاد و یادش گرامی باد

وصیتنامه

در نامه‌اى كه به عنوان وصیت نامه از جبهه فرستاده چنین نوشته است: اى پدر و مادر كه زحمت زیادى برایم كشیدید و مرا به این مرحله از عمر رسانیدید از خداوند متعال مى‌خواهم كه شما را در پناه خود حفظ كند و حافظ خواهران و برادرانم باشد و بدانید اینك كه در جبهه هستم دو راه بیشتر برایم وجود ندارد یا بایستى با پیروزى به خانه برگردم و یا به درجه رفیع شهادت نائل شوم؛ زیرا اگر شهید شدم كه وظیفه‌ام را نسبت به این آب و خاك و مملكتم و هم وطنانم انجام داده‌ام و اگر پیروز گردیدم در مقابل شما و برادر و خواهر و دوست و آشنا و بستگان سرافراز خواهم بود. از شما اى پدر زحمت كش و مهربان و اى مادر گرامى و اى برادران و خواهران عزیزم استدعا دارم چنانچه به فیض شهادت رسیدم، غم به دل راه ندهید كه من با بذل جان به ملكوت اعلا خواهم پیوست و به دیدار مسیح نائل خواهم شد و شما كه باقى مى‌مانید پرچمى را كه ما پس از شهادت به زمین گذاشته‌ایم بردارید و هر یك از طریقى كه مى‌توانید آن را به اهتزاز در آورید. رهبر انقلاب و مسئولین امور كشور را یارى كنید و قوانین جارى مملكتى را دقیقاً رعایت نمایید. در خاتمه از پدر و مادر عزیزم حلالیت مى‌طلبم و همه خویشان و بستگان را به خداى متعال و حضرت مسیح مى‌سپارم.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش