شهید سعید رضاییان

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شه ی د سع ی د رضا یی ان

تار ی خ تولد :1346/05/07

تار ی خ شهادت : 1365/12/12

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :تهران - شم ی رانات - امامزاده عل ی اکبر(ع ) چ ی ذر


زندگی نامه

بسمه تعالی

با آرزوی طول عمر برای امام بزرگوارمان، و نصرت نهایی رزمندگان .

در تاریخ، 1346/05/07 در قصبه شمیران، کودکی دیده به جهان گشود که امید آینده کشور اسلامیش گشت؛ کودک کوچک دیروز همان شیر عرصه رزم است که دنیا را چه عجولانه پشت سر نهاد و قدم به عرصه هستی آخرت گذارد، آری بسیجی قهرمان، سعید رضاییان، شهید شاهدی است که با لباس مقدس سربازی امام زمان (عج) در تاریخ، 1365/11/12 در منطقه عملیاتی سومار از دنیا پرید و به آخرت پیوست .

سعید عزیزمان، در تاریخ، 1362/08/28 در پایگاه مسجد امام سجاد (ع) به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و به دلیل داشتن احساس مسئولیت، تواضع و قاطعیت به سرعت در پایگاه پیشرفت كرد و بعد از مدت کوتاهی به عضویت شورای پایگاه درآمده و مسئولیت شب های پاس پایگاه و امور شهدا را پذیرفت، تشکیل پرونده برای شهداي محل، و تهیه امکانات به منظور برگزاری مراسم شهداء، راه اندازی کاروان های جمکران و قم برای خانواده معظم شهداء، برگزاری مراسم دعای توسل در منازل آنان و غیره ... از جمله فعالیت های این شهيد عزيز در این بسيج بود.

فعاليت هاي هر چه بیشتر سعيد، وابستگی پایگاه را به وجودش بیشتر مي كرد به نحوی که به صورت یکی از ارکان اساسی پایگاه تجلی می نمود؛ وی مایه دلگرمی و مشوق در کارهای نيك و اساسي دیگران بود، در مشکلات، به کمک بچه ها می آمد، در امور نظامی بسیج و مأموریت های محوله دارای نظم خاص یک نظامی و دقت نظر کافی بود و هیچ گاه وظایف محوله به وی نیمه کاره رها نمی شد، علاقه اش به بسیج در حدی بود که پایگاه را خانه دوم اش حساب می کرد .

شهید سعید رضاییان، تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی ادامه داده و سپس وارد حوزه علمیه شرق تهران شد و همان صلابت و قاطعیتی را که در امور بسیج به خرج می داد در فعالیت های مربوط به حوزه نیز به همين منوال رفتار مي كرد؛ وی اولین بار در تاریخ، 1363/12/27 از طرف بسیج به جبهه مهران اعزام و دومین بار نیز از همان طریق عازم جبهه های جنوب شد و سپس به دلیل علاقه زیادی که جهت حضور در جبهه هاي جنگ در او ایجاد شده بود تصمیم گرفت به منظور انجام وظیفه عمومی موقتاً در زمان جنگ تحصیل را رها نموده و از معافیت تحصیلی استفاده ننماید، لذا وارد لشگر 77 خراسان شد؛ به جهت شهادت و شجاعتی که از خود نشان داد به درجه گروهبانی افتخاری نائل گردید و پس از 9 ماه حضور در جبهه های نور علیه ظلمت با لباس مقدس سربازی با شروع عملیات کربلای 6 کما فی السابق به صورت داوطلب در عملیات شرکت نموده و در اثر تیر مستقیم دشمن (کالیبر دوشکا) صورت نورانیش با خون گلویش رنگین شد. خلعت زیبای شهادت بر قامت استوار اين بسیجی عاشق، طلبه عارف، سرباز جان بر کف اسلام مبارک باشد .

حالات او را از قول پدر مقاوم و قهرمان پرورش بشنویم .

شهید سعید رضائیان، در تاریخ، 1346/05/07 به دنیا آمد، دوران طفولیت را در کاشانک شمیران گذراند؛ سپس به مکتب خانه خواهر امینیان رفته و به یادگیری علوم قرآن کریم مشغول گردید، وي به لحاظ بافت عمیق مذهبی که از مادر به ارث برده بود همیشه در دروس مذهبی در دوران مدارس از نمرات عالي برخوردار بود، او دوران دبستان و راهنمايي را در مدرسه ي شهید مطهری رسالت تا سوم راهنمایی ادامه داد و چون عاشق امام و انقلاب بود در تاریخ، 1362/08/28 جهت ياري انقلاب، وارد پایگاه بسیج مسجد امام سجاد (ع) واقع در اوقاف دلاوران گردید و همیشه شک می کرد که دوباره امام بزرگوار خود را زیارت مي نمايد؟ و چون دلش می خواست در دوران انقلاب قرار بگیرد جهت ادامه تحصیل در تاریخ، 1363/01/21 در حوزه علمیه شرق تهران ثبت نام نمود تا بتواند گوشه کوچکی از دین خود را به انقلاب اداء نماید .

در همین حال دوباره به جبهه ها عزیمت نمود، و عاقبت تحصیلات را موقتاً ترک و به یاری رزمندگان اسلام شتافت وی علاقمند بود در صف پاسداران انقلاب قرار بگیرد ولی نصیبش نشد اما به قول خودش فرق نمی کند همه سرباز امام زمان (عج) هستند؛ وی در تاریخ، 1365/01/18 وارد لشكر 77 خراسان شد و سپس به منطقه عملیاتی اعزام، و به علت شجاعت در اسیرگیری افسر عراقی ، به درجه [[گروهبان دوم] افتخاری نائل گردید.

شهید رضاییان طی یک حماسه قهرمانانه در سومار عامل نجات برادران خود از دست دشمن می شود و آخرین لحظات حیات خود را در حالی که با سلاح آر پی جی با دشمن زبون در حال نبرد بوده به وسیله مسلسل کالیبر دوشکا 50 مورد هدف قرار گرفته و ندای باری تعالی را لبیک گفته و به شهادت میرسد .

روحش شاد راهش پر رهرو باد .

آمین یا رب العالمین

و من الله التوفیق

پدر شهید سعید رضاییان

بسمه تعالی

تعطیلات نوروزی تازه به اتمام رسیده و حوزه فعالیت خود را شروع كرده بود، در تاریخ، 1363/01/21 پدری با تجربه در حالی که دست فرزند معصومش را گرفته بود به حوزه مراجعه و درخواست ثبت نام فرزندش را كرد، با این که موقع ثبت نام نبوده و چند ماه از اول سال تحصیلی گذشته بود، قیافه معصوم فرزند که نور از جمالش می بارید ما را به خود جلب نمود و تصمیم گرفتیم حتی استادي را مامور کنیم به وی تدریس، و به سایر همكلاسي ها برساند، او شهید والا مقام، برادر بسیار ارجمندمان سعید رضاییان بود كه در تاریخ، 1365/01/27 کارهای مقدماتی انجام ، و جهت مصاحبه به حضور حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای برهانی معرفی شد، به محض ملاحظه صداقت و پاکی سعید، وی را مورد پذیرش قرار داده و تأیید نمودند؛ او نیز با فعالیت شبانه روزی به درس خود ادامه داده و کمالات عالیه انسانی را طی می نمود، خصوصیات اخلاقی وی در داخل حوزه مورد توجه همگان قرار گرفته و با برخوردهای مودبانه خود با روحانیون عظیم الشأن، موجب افتخار مدیریت واقع می شد.

در کارهای حوزه داوطلبانه شرکت داشت و می گفت: پخش اعلامیه را نباید فراموش کنیم، اجازه بدهید خودمان اعلامیه های حوزه را به مغازه ها، منازل، شخصیت ها و مساجد ببريم؛ قبل از زنگ مدرسه و تشریف فرمایی استادشان در مدرس، حضور پیدا می کرد و حتی به سایر طلبه ها خبر می داد که درس شروع می شود، صندلی استاد اخلاق را او آماده می کرد و برای مدیریت معاونی بی مانند بود، اصرار می کرد درس های اخلاق را بیشتر کنیم .

اما به مرور زمان عشق او به جبهه شدیدتر شد طوری که به ادامه درس قادر نبود و اصرار داشت که مدتی تحصیل را ترک نموده و در عملیات ها شرکت کند و مي گفت: وضع درسي ام خوب خواهد شد، با مشورت با پدر بزرگوارش که در هر لحظه با فرزندش بود و هرگز او را به حال خود رها نمی نمود موافقت شد به اداره نظام وظیفه مراجعه نماید، و در عملیات کربلای 6 به خواسته اصلی اش که همانا زیارت ابا عبدالله الحسین (ع) بود نائل گردید، از خداوند متعال ارتقاء درجه ایشان و شکیبایی خانواده معظمش، و سلامتی امام بزرگوار، و پیروزی هر چند زودتر همرزمانشان را آرزومندیم .

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

وصيت نامه بسيجى عاشق، طلبه عارف و سرباز رشيد اسلام، برادر شهيد سعيد رضائيان .

و لله جنود السموات و الارض

والله لايضيع اجر المحسنين؛ و اين كه خداوند اجر نيكوكاران را ضايع نمى‌كند .

با سلام بر امام زمان (عج)، و نائب برحقش امام امت رهبر مستضعفين جهان، رهبر دردمندان و مصيبت ديدگان، رهبر زحمتكشان و رنجبران و مظلومين جهان، چرا كه اين طبقه به او دل بسته و اميدوارند كه رهبرى او به رهبرى قيام حضرت امام زمان مهدى موعود (عج) متصل گردد ان شاء الله .

بار الهى، از تو خواهانم با كمك اين ملت غيور و مسلمان، انقلاب اسلاميمان به رهبرى انقلاب، نائب امام زمان (عج) پرچمش فراتر، مرزها مستحكم تر و نداى اسلام و اسلام محمدى سراسر منطقه را فرا گيرد و نمونه‌اى از حكومت على (ع) در اين منطقه استقرار يابد .

بار الهى، مستضعفين جهان را بر مستكبرين جهان پيروز فرما تا مستضعفان ما خود سرنوشت خودشان را به دست گيرند .

با مدد از حضرت بارى تعالى وضعيت خود را تغيير ‌دهيم و خود تصميم بگيريم و اراده كنيم با عزمى راسخ و استوار، راه مولا على (ع) و صراط مستقيم را انتخاب نمائيم .

خدايا، ما را در برقرارى و پا بر جا شدن راه مولا على (ع) كمك كن. افسوس كه من بشتر از يك جان در كالبد ندارم كه بتوانم با ايثار و از خود گذشتگى، اسلام عزيز را يارى نمايم؛ خدايا مرا ببخش اگر خداى ناكرده حرفى بر عليه اسلام عزيز، قدمى بر عليه اسلام و قرآن برداشته‌ام، چرا كه از جهل و كوته فكرى و كوته بينى من بوده است .

خدايا، پروردگارا، من به خود مى‌بالم كه سرباز اسلام و انقلاب و ميهن، و امام زمان (عج) هستم و در ارتش حكومت اسلامى خدمتگزارم .

بار الهى، مرگ و شهادت من را در راه خود قرار ده، بار الهى، مرا براى كمك به اهتزاز در آوردن پرچم مهدى (عج)، پرچم مستضعفين جهان يارى فرما .

خدايا، مرا جزو شهداى صدر اسلام ثبت بنما، جزو شهداى زمان حضرت ختمى مرتبت كه اكمل موجودات، افضل انسان ها، اشرف مخلوقات است، خدايا تشكر مي كنم كه تو اين نعمت را به من دادى كه بتوانم در برابر تو در راه و اهداف حكومت اسلامى لذت ها و محبت هاى دنيوى را فراموش كنم و فقط راه تو را در نظر داشته باشم، خدايا، من هرچه از تو خواستم در زندگى به من عطا كردى، حتى شهادت در راه خودت را، من چطور بتوانم از عهده شكر تو برآيم؟

امشب شبى است كه مي خواهم عازم جبهه شوم و تنها خاطره‌اى كه دارم اين است كه بعد از آن همه وصيت‌ها هنوز هم لازم مي دانم كه چند كلمه‌اى به خاطر خانواده خود وصيت كنم .

مادر عزيزم كه بعد از خداوند مهربانترين و عزيزترين موجود براى من هستى، من به وجود شما افتخار مي كنم كه چنين فرزندى را تربيت كردى كه افتخار اسلام باشد .

سلام بر پدر عزيزم و گرامى، پدرى كه واقعاً به من درس استقامت، پايمردى، جوانمردى، رشادت و شهامت داد و چنان درسى به من آموختى كه در هيچ كلاسى نمي توان آن را آموخت، چنان درسى كه من چگونه بتوانم در برابر ناملايمات زندگى استقامت كنم .

و سلام بر برادران عزيزتر از جانم، برادران عزيز، سعى كنيد فكرتان اسلامى و ذهنتان مملو از آيات شريفه قرآن باشد؛ سعى كنيد درس بخوانيد و خوب احكام اسلام را بياموزيد و قرآن بخوانيد، كه اسلام عزيز به شما احتياج دارد .

سلام بر شما خواهر گرامى، خواهرجان هميشه سعى كن حجابت را همچون حضرت زينب (س) حفظ كنى كه حجاب تو آبرو به اسلام عزيز مي دهد، پس سعى كن آبروى اسلام عزيز را نبرى .

برادرانم، سعى كنيد هميشه سر به زير باشيد و مؤدب، مخصوصاً در خانواده، كه مبادا پدر و مادر از شماها ناراضى باشند؛ كارى كنيد كه خانواده از شما راضى باشند .

خوب مادر و پدر و برادران و خواهر عزيز و گرامى، اگر من شهيد شدم گريه نكنيد چون امروز حسين زمان، نائب الامام، فرزند زهرا، پير جماران، ياور مستضعفان و دشمن مستكبران تنهاست .

امروز كربلاى انقلابمان خون مي خواهد و من مى‌روم تا به يزيد و يزيديان زمان بفهمانم كه شهادت بالاترين آرزوى ماست؛ مى‌روم شايد نينوايى را بيابم و در عاشوراى دوران هديه ناقابلى در راه پيروزى حق بر باطل، و اسلام بر كفر در پيشگاه مولايم مهدى (عج) تقديم نمايم، و به پروانگان جاويد شمع ولايت بپيوندم .

خانواده محترم، مادر و پدر و برادران و خواهرم، بعد از شنيدن خبر مرگ من اشك مريزيد و لباس مشكى به تن مكنيد، چون كوه استوار و مقام بايستيد و لحظه‌اى از نام و ياد خدا غافل نباشيد .

مادرم به خواهرم بياموز كه زينب‌وار با ناملايمات زندگي، دست و پنجه نرم كند .

پدر عزيزم، به برادرانم همچون من درس استقامت، استوارى، رادمردى و مردانگى و چگونه با ناملايمات ساختن را بياموز و همچون على‌اكبر اين جوان ها را بزرگ كنيد .

برادران عزيزم، هوشيار باشيد و غير از اسلام و قرآن به چيز ديگرى فكر نكنيد كه هرچه خير و صلاح انسان است در اين كتاب آسمانى نهفته است .

ــ وصيتى به دوستان و همسنگران در مسجد ... /...:

آن قدر به جبهه مي روم و مى‌جنگم تا شهيد شوم؛ اى جوانان نكند در رختخواب ذلت بميريد كه حسين (ع) در ميدان نبرد شهيد شد؛ اى دوستان مبادا در غفلت بميريد كه على (ع) در محراب عبادت شهيد شد و مبادا در حال بى‌تفاوتى بميريد كه على‌اكبر حسين (ع) در راه حسين (ع) شهيد شد .

اى مادران، مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيرى كنيد كه فردا در محضر خداوند جواب حضرت زينب (س) را نمى‌توانيد بدهيد كه تحمل شهادت 72 تن را نموده است؛ همه مثل خاندان «وهب» جوانانتان را به جبهه‌هاى نبرد بفرستيد و حتى جسد او را هم تحويل نگيريد زيرا مادر وهب فرمود: « سرى را كه در راه خدا داده‌ام پس نمى‌گيرم ».

برادران استغفار و دعا را از ياد نبريد كه بهترين درمان ها براى تسكين دردهاست و هميشه به ياد خدا باشيد و در راه او قدم برداريد و هرگز دشمنان بين شما تفرقه نيندازند و شما را از روحانيت متعهد جدا نكنند كه اگر چنين كردند روز بدبختى مسلمانان و روز جشن ابرقدرت هاست؛ حضورتان را در جبهه‌هاى حق عليه باطل ثابت نگه داريد؛ در امام بيشتر دقيق شويد و سعى كنيد عظمت او را دريابيد. خود را تسليم او سازيد و صداقت و اخلاص خود را همچنان حفظ كنيد .

اگر قبض شهادت نصيبم گشت آنان كه پيرو خط سرخ امام خمينى نيستند و به ولايت فقيه اعتقاد ندارند بر من نگريند و بر جنازه من حاضر نشوند. اما باشد كه خون هاى شهدا آنان را نيز متحول سازد و به رحمت الهى نزديكشان كند .

سلام مرا به رهبر عزيزم برسانيد و بگوييد تا آخرين قطره خونم سنگر اسلام را ترك نخواهم كرد؛ با خداى خويش پيمان مى‌بندم كه در تمام عاشوراها و در تمام كربلاها با حسين (ع) همراه باشم و سنگر او را خالى نكنم تا هنگامي كه همه احكام اسلام در زير پرچم اسلامى امام زمان (عج) به اجرا در آيد، ان شاء الله .

ــ چند نصيحت از ائمه اطهار به مسلمانان .... /.....:

هر كه وقت مرگ وصيت خوب و كامل نكند در جوانمردى او نقصانى وجود دارد و به شفاعت نائل نمى‌شود .

چهار نفر هستند كه هرگز دعايشان رد نخواهد شد :

1ـ امام عادل

2ـ پدر براى فرزند

3ـ مؤمن براى برادر مؤمن

4ـ مظلوم كه خداوند مى‌فرمايد « به عزت و جلالم قسم كه تو را يارى خواهم كرد ولو پس از مدت ها ».

برادران مزاح و شوخى نكنيد كه وقارتان از بين مى‌رود و دروغ نگوئيد كه نورانيت شما زايل مى‌گردد .

برادران سه چيز وسيله سرورى مؤمن در دنيا است ...

1ـ ديدار برادر مؤمن

2ـ افطار روزه

عبادت و نماز آخر شب .

برادران، مهاجر كسى است كه از گناهان هجرت كند .

برادران، بپرهيزيد از گناه، كه مرگ به هنگام غفلت گريبانت را نگيريد .

برادران مؤمن، گناهان خود را همچون سنگى بزرگ بر بالاى سر خود مى‌بيند كه هر لحظه ممكن است بر فرق سرش بيفتد و كافر گناهانش را چون صداى بال مگس مى‌پندارد كه از كنار گوشش گذشته باشد .

اى برادران، بسيار به مساجد رفتن جهاد است؛ آنچه در مجالس مى‌گذرد امانت است و آشكار كردن سرّ مسلمانان خيانت است .

هر كس با ذره‌اى تكبر بميرد بوى بهشت را حس نكند و بيشترين كسانى كه به دوزخ مى‌روند متكبران هستند .

خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدى (عج) خمينى را نگهدار

خدانگهدار ...

ارادتمند شما عزيزان، « سعيد »

شهادت آرزو كردند ياران

به خون خود وضو كردند ياران

ميان كوچه‌هاى آتش و خون

خدا را جستجو كردند ياران

مردان خدا چه با صفا مى‌ميرند

جان باخته در راه خدا مى‌ميرند

گويى كه رسيده حكم آزاديشان

خندان ‌لب و با ميل و رضا مى‌ميرند

به اميد فتح كربلاى حسينى به دست ياران پرتوان خمينى[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش