شهید محمد یزدانی کریزی
کد شهید:6540401 نام :محمد نام خانوادگی :یزدانی کریزی نام پدر: جواد محل تولد :کاشمر تاریخ شهادت :1365/10/۱۹ مکان شهادت : تحصیلات :نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : تیپ21امامرضا گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت :رزمنده گلزار :مدرس
خاطرات
عنوان عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی حسین چیرزاد
هنگامیکه ایشان تصمیم به ازدواج گرفت، گفت: من هر شرطی را قبول می کنم و هر موردی را می پذیرم ولی یک شرط دارم و آن اینست که خانواده همسرم مرا از رفتن به جبهه منع نکرده و هیچ قیدی برای من قرار ندهند. این موقعیت برایش پیش آمد و وقتی رفت و صحبت کرد، پدر خانم ایشان در جوابشان گفت: فکر نکنی می توانی از من جلو بزنی من زودتر از تو جبهه می روم، پدر خانم ایشان شهید یاقوتی بود.
عنوان عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی حسین چیرزاد
خانواده این شهید ازنظر مالی متمکل بود وهمه امکانات برایش در شهرستان فراهم بود در حالیکه به او پیشنهاد کرده بودند هرچه می خواهی از جانب خانواده براییت فراهم می کنیم وهر کمبودی داری برطرف می کنیم مگر تاثیری بگذارد ولی عقیده اش عوض نشده وبه همه اینها پشت پازد وبه جبهه رفت0
عنوان اوقات فراغت
موضوع اوقات فراغت
راوی سید حمزه حسینی
هنگام نماز جماعت و چه بعد از نماز و در ایامی که ایشان جدایی از کار نظامی اش بود و بسیجیان را دور خودش جمع می کرد و دعاها را برایشان تفسیر می نمود و علت به وجود آمدن جنگ تحمیلی و راه برخورد ما را با جنگ توضیح داد .
عنوان لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی سید رضا علوی خلیل آباد
بنده دانشجو بودم و در دانشگاه شیراز مشغول تحصیل هر وقت نزدیک عملیات می شد محمد یزدانی به صورت رمزی با من تماس می گرفت و من خودم را به جبهه می رساندم مرحله آخر ایشان از اهواز تماس گرفتند که زود بیا صبح روز بعد بلیط تهیه کردم و به طرف اهواز راه افتادم و پس از آن سریع خودم را به مقر گردان مستقر در مدرسه ای در خرمشهر رساندم وسریع با نقشه های عملیاتی توسط محمد یزدانی و محمدعلی صادقی توجیه شدم و بی سیم را از مخابرات تحویل گرفتم و حدود چند ساعت بعد به گوشه ی مدرسه رفتیم و مقداری آب گرم کردیم و غسل شهادت کردیم و جهت عملیات به طرف شلمچه حرکت کردیم در بین راه شهید یزدانی یک سره صلوات و دیگر اذکار را بر زبان جاری می کرد قبل از حرکت همدیگر را در آغوش گرفتیم و حلالیت طلبیدیم و هنگامی که نیروها در داخل قایق سوار می شدند تا به آن طرف رودخانه بروند یزدانی لحظه ای از پا ننشست تا این که در کربلای 5 در جلوی گردان پشت خاکریز به شهادت رسید.
عنوان تقید در حضور در مزار شهدا موضوع تقيد در حضور در مزار شهدا راوی محمد رسولی
یادم است یک روز در کاشمر تشییع جنازه یکی از شهدا بود من هم از مشهد آمده بودم و به اتفاق در مراسم شرکت کرده بودیم وسط های تشییع جنازه به محمد یزدانی گفتم آقا بیا برویم ما این تعداد تشییع کردیم بس است ایشان به من یک مطلبی گفت که خیلی مرا تحت تاثیر قرار داد ایشان فرمودند که ببینید الان این جنگ و این شهادت و این معنویتی که بوجود آمده این ها معلوم نیست تا کی باشد و هر آن احتمال دارد بالاخره در اینها بسته شود و از آن جهت ما شاید توفیقی پیدا نکنیم . لذا باید از این فرصت استفاده کنیم و خودمان را به خدا نزدیک کنیم ایشان در حالی که معنویت خاصی داشت راه را ادامه دادیم و تا مزار شهدای شهید مدرس رفتیم ایشان در طی مسیر مرتب عین ماه محرم سینه می زد توجه داشت و ذکر می گفت.
عنوان عشق به جهاد موضوع عشق به جهاد راوی محمد رسولی
من یادم است یک دفعه که محمد یزدانی می خواست به جبهه برود و ما در خدمتشون بودیم در عین حالی که خداوند به ایشان یک دختر داده بود و تازه متولد شده بود اما ایشان هنگام رفتن به جبهه به قدری خوشحال و با نشاط بود خیلی هم به بچه اش علاقه داشت . روزی که میخواست به جبهه برود من با خودم گفتم حتما" به خاطر بچه اش رفتنش را به تاخیر می اندازد اما دیدیم روزی که میخواست برود آماده شده بود و عشق و علاقه فرزندش باعث تاخیر نشد وخیلی با روحیه بالایی عازم جبهه شد
عنوان تقید به نماز
موضوع تقيد به نماز
راوی محمد رسولی
یادم است یک سری که از جبهه به کاشمر آمده بود با توجه به این که نماز ظهر وقتی باقیمانده بود ایشان مستقیم خودش را به مسجد جامع رسانده بود و نمازش را به جماعت خوانده بود و پس از اقامه نماز ظهر و عصر به جماعت به خانه اش رفته بود.
عنوان حالات معنوی خاص موضوع حالات معنوي خاص راوی علی اکبر صابری
خاطره ای را این گونه از محمد یزدانی برای ما نقل می کردند : یک دفعه ایشان می خواسته از مشهد با هواپیما به دزفول برود زمانی که می خواهند با دستگاه نیروها را بازرسی کنند ، زمانی بوده که ستون پنجم بحثش مطرح بوده از جهت این که کسی سلاح گرم و سرد همراهش نداشته باشد وقتی آقای یزدانی می خواهند از جلوی دستگاه رد شوند دستگاه صوت می کشد بعد جیبهایش را می گردند می گویند حتما" با خودش سلاح دارد هر چه می گردند چیزی پیدا نمی کنند بعد از ایشان سئوال می کنند که خودت بگو چی همراهت داری ؟ گفته بود هر چه است تو بدنم است در ظاهرچیزی ندارم.
عنوان نوافل و نماز شب
موضوع نوافل و نماز شب
راوی علی اکبر صابری
یادم است نماز شبش را سعی می کرد به گونه ای بخواند که کسی متوجه نشود یک شب محمد یزدانی از چادر بیرون رفته بود و از چادر فاصله گرفته بود که کسی متوجه نشود یک جایی بود که نسبت به دیگر مکانها گودتر بود دیدم ایستاده و دارد نماز شب می خواند .
عنوان شجاعت و شهامت
موضوع شجاعت و شهامت
راوی علی اکبر صابری
روزی که خبر آوردند مهران را گرفته اند بلافاصله به ایلام پادگان ظفر آمدیم و صبح روز بعدش حاجی صادقی گفتند سریع فرمانده گروهانها و معاون گردان آماده بشوند که میخواهیم به مهران برویم و شناسایی کنیم و سریع برگردیم بیاییم نیرو ببریم فرمانده گروهانها به اتفاق آقای یزدانی و صادقی حرکت کردیم به طرف مهران موقعی که به کله قندی نرسیده بودیم یک دفعه دیدم کله قندی را عراق گرفته وسط جاده مهران آمده گفتم چه جوری از این جاده رد شویم ، برویم طرف مهران حاجی صادقی گفت : توکل به خدا کنید و گاز را بگیرید ما چند نفر که در عقب ماشین بودیم خوابیدیم آقای صادقی و سبحانی و یزدانی جلوی ماشین بودند گاز را گرفتند یا علی مدد با هم گفتیم که امید برگشتن نداریم با این وضعیت که پیش آمده با 106 و کالیبر 50 جاده را می زدند چون توکلمان به خدا بود ماشین بدون آسیب رد شد تا زمانی که رفتیم سردو راهی جاده مهران و دهلران به آنجا که رسیدیم دیدیم جاده مهران را دشمن گرفته است ولی جاده دهلران باز بود آمده بود روی تپه ی رضا آباد مستقر شده بود و تانکهایش به طرف جاده ی دهلران حرکت کرده بودند تعدادی از بسیجی ها آنجا مستقر بودند که بروند جلوی تانکها را بگیرند تا نیروی کمکی برسد دیدیم اینها سلاح آرپی جی دارند ولی گلوله آرپی جی ندارند . حاجی گفت : بچه ها سریع برید آرپی جی زن بیاورید اینجا مستقر کنیم که جلوی تانک ها را بگیرند که جاده را از دست ندهیم که اگر جاده را از دست بدهیم مهران را به سادگی نمی توانیم بگیریم سریع از آنجا برگشتیم و آمدیم وقتی که آرپی جی زنها را برداشتیم بردیم و مستقرشان کریدم به گمانم آقای یزدانی آنجا ماندند ما با آرپی جی زنها برگشتیم آمدیم که نیروهای دیگر را آماده کنیم و برگردیم بیاییم آنجا آرپی جی زنها به اتفاق آقای یزدانی جلوی تانکها را گرفته بودند که تانکها به جاده دهلران نزدیک نشوند . موقعی که نیروها را آوردیم دیدیم بله تانکها عقب نشینی کرده اند یک تعداد بعنوان کمین عراقی ها سرتپه رضا آباد نشسته بودند به عنوان خط نگهدار آن روز را تا شب همان جا توی شیاری که زده بودند بودیم بچه ها را آماده کردیم و رفتیم مسئول گروهانها دوباره به خط آرپی جی زن ها رفتند سئوال کردیم دشمن کجاست ؟ گفتند عقب نشینی کردند یک تعداد در تپه رضا آباد ماندند آمدند برنامه ریزی کردند که گروهان ما از طرف باغ کشاورزی تپه رضا آباد بره خط را بشکند گروهان آقای آذر سمت راست ما گروهان آقای خواجوی هم پشتیبان بود یک دسته ای هم داشتم بعنوان دسته ی ویژه که اینها آرپی جی زن بودند برای شکار تانکها شب زمانی که ما حرکت کردیم به طرف دشمن هوا مهتابی بود ما دیدیم که هوا صاف است نزدیک تپه رضا آباد که رسیدیم یکدفعه متوجه شدیم که از سرتپه دارن نیروهای دشمن به ستون می آیند به سمت چپ ما موقعی که به سمت چپ می آمدند ما رفتیم به سمت جلو چون آقا سبحانی جلوی ستون بود من وسط ستون بودم رفتم جلو به آقای سبحانی گفتم دشمن از سرتپه می آید به سمت چپ احتمالش هست که ما را دور بزنه و ما را محاصره کنند ، سبحانی گفت پس شما 2 تا تیربارچی با چند تک تیرانداز از سمت چپ بروید ، اینها کمین باشند که با ما درگیر نروند بی سیم ها را هم روشن نکنید موقعی که رفتم پا به تپه رضا آباد گذاشتم یک دفعه دشمن از آنجا با ما درگیر رفت . دشمن که درگیر رفت سمت چپ ما تیر بارچی بود این داشت بچه ها را میزد که با چشم خودم میدیدم که بچه ها می افتادند من تماس گرفتم با حاجی صادقی گفتند آقای یزدانی با گروه ویژه حرکت کرده خیالتان راحت باشد ادامه بدهید که یزدانی از سمت چپ آمد وقتی ما به سمت آرپی چی و اینها به سمت تیربار شلیک می کردیم مطمئن بودیم که اثر نمی کند و بچه های ما را دارد میزند ما هم گفتیم خیلی خوب باید این را یک جوری خاموشش کنم . گروه ویژه هم نرسیده بود با موتور رفتم نزدیک سنگر که مجروح شدم و ما را آوردند عقب بعد در بیمارستان فهمیدم که یزدانی سنگر را خاموش کرده سنگر تیربار را[۱]