شهید آدینه قلی سیاح بادخور
| آدینه قلی سیاح بادخور | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1347 ، خراسان ، قوچان |
| شهادت | 1366/11/22 |
| محل دفن | قوچان، باغ بهشت |
محتویات
وصیت
شهید اسلام آدینه قلی سیاح از بدو تولد در سال 1348 در روستای بادخور زندگی میکرد و در سن 7 سالگی همراه خانواده خود به قوچان آمدندد و در دبستان سید علی مجیدی تحصیل میکرد تا اینکه مدارک سوم خود را گرفت و بعد از 2 سال در خیاطی واقع در بازار عشق آباد شروع به کار کرد و خرج مادر و خواهر کوچک خود را به دست میآورد. بعد از 3 سال به سربازی رفت و هنگام رفتن با خوشحالی سوار اتوبوس شد وقتی میخواست برود پیشانی مادرش را بوسید و گفت تنها آرزوی من شهید شدن در راه خداست و به برادر خود گفت از خدا این آرزوی مرا طلب کن. بعد از یک ماه معلوم شد که آدینه قلی به خاش منتقل شده و دوره آموزشی خود را در آنجا میگذراند. بعد از سه ماه به مرخصی آمد و در طی دوران آموزشی یک نامه میفرستد که محتوای آن چنین است:
سلام مادر عزیزم. خسته نباشید امیدوارم که حالت خوب باشد و هیچگونه نگرانی نداشته باشید. باری اگر جویای احوالات اینجانب پسر حقیرت را خواسته باشید حالم خوب است و شما مادر هزیزم ناراحت من نباشید. محل آموزشیم بسیار خوب است و دوستان زیادی پیدا کرده ام. مادر عزیزم دوری فرزندت را تحمل کن و اگر خدا بخواهد زیر پرچم حسین (ع) به شهادت نائل میشوم و به آرزوی خود خواهم رسید. چرا که تنها آرزوی من در زندگی شهادت در راه خداست. مادر عزیزم ناراحت نباش و با خود تأمل نکن که چرا این صحبتها را در نامه نوشتم. چرا که خون من از خون حسین مظلوم رنگین تر نیست. به خواهران کوچکم سلام برسان. و به برادرانم هم همینطور. آرزوی موفقیت برایم داشته باشید پسرت آدینه بعد از خواندن نامه مادرم ناراحت شد اما بعد از مدتی با صدای بلند گفت خدایا آرزوی پسرم را برآورده کن هرچند برایم سخت است و بعد از 2 ماه خبر شهادت برادرم به ما رسید. و مادرم در مجلس عزایش میگریست و میگفت خدایا پسرم پسر کوچکم به آرزوی دیرینه خود رسید. خوب به یاد داریم روزی را که در وجودمان واژه خورشید طلایه تقدیس امام خمینی شکفته شد. آن زمان که اعماق وجودمان از عشق به اسلام لبریز بود. خوب به یاد داریم که برادرانمان و پدرانمان چگونه در جنگ تحمیلی با دشمنان قرآن جنگیدند و بسیاری از آنان به شهادت نائل شدند. آن دشمنان تداعی انقلاب را در ذهن ما نمیخواستند. آنان اشتیاقمان را به همبستگی ها به شکوه دلها به اوج عرفان رفتنمان را نمیخواستند. حالا هرچه آنان که خالصانه عاشق خدا بودند به سوی او کوچیدند و این ما غریبان کوی عشقیم که وادی ایمانمان هنوز فرصت تأمل به فطرتمان را داریم امروز در دل جامعه اسلام از ما بسیار است واژه انقلابمان تقدیس شده خون است تا برای حفظ حرمت انقلاب خونبهای آن را که همانا حفظ تمامی جنبه های یک جامعه اسلامی است بپردازیم.
یادداشت
نامه سلام مادر عزیزم، خسته نباشید. امیدوارم که حالتان خوب باشد و هیچگونه نگرانی نداشته باشید. باری اگر جویای احوالات اینجانب پسر حقیرت هستید، حالم خوب است. در محل آموزشیم راحت هستم و دوستان زیادی پیدا کردهام. مادر عزیزم دوری فرزندت را تحمل کن و اگر خدا بخواهد زیر پرچم حسین(ع) به شهادت نائل میشوم و به آرزوی خود خواهم رسید. چرا که تنها آرزوی من در زندگی شهادت در راه خداست. مادر عزیزم ناراحت نباش و با خود تأمل نکن که چرا این صحبتها را در نامه نوشتهام. چرا که خون من از خون حسین مظلوم رنگینتر نیست. به خواهران و برادرانم سلام برسان. پسرت آدینه.[۱]
