شهید علی اصغر محمدی
| علیاصغر محمدی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تربت حیدریه |
| شهادت | 1361/02/12 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:محمدحسن |
کد شهید: 6127157 تاریخ تولد :
نام : علیاصغر محل تولد : تربت حیدریه
نام خانوادگی : محمدی تاریخ شهادت : 1361/02/12
نام پدر : محمدحسن مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات
- موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
بعد از تشییع جنازه علی اصغر من در حالی که به دیوار خانه تکیه داده بودم و اشک از چشمانم می ریخت، در حال رؤیا بودم که دیدم علی اصغر وارد خانه شد و من گفتم: مادر جان آمدی، بیا من مریض هستم. برو داروخانه و دواهای من را بگیر تا بخورم و بهتر شوم. او استکان آبی در دست داشت و آن را به من داد و گفت: مادرجان این آب را بخورید تا شفا پیدا کنید. وقتی به حال خودم آمدم اطرافیان می گفتند: با چه کسی صحبت می کردی؟. من درآن لحظه دیدم که نوری از خانه خارج شد.
- موضوع اولين اعزام
وقتیکه علی اصغر می خواست به جبهه برود چون سنش کم بود او را نمی بردند. لذا او رفت و شناسنامه اش را بزرگ کرد. سه شبانه روز قبل از اعزام به جبهه به من توصیه می کرد که: مادرجان بعد از شهادت من وقتی که جنازه ام را آوردند گریه و ناله نکنید تا دشمن شاد نشود.
- موضوع تهجد و عبادت
یک شب من علی اصغر را کار داشتم و خیلی دنبالش می گشتم ولی پیدایش نمی کردم. بعد از مدتی ایشان را در مسجد در حال عبادت با خداوند و راز و نیاز و گریه و زاری در پیشگاه خالق هستی پیدا کردم.
- موضوع عشق به جهاد
زمانی که علی اصغر می خواست به جبهه اعزام شود، من در جبهه بودم، و برادر دیگر ما هم اسیر شده بود. لذا ما به خصوص مادرم اصرار می کردند که او به جبهه نرود. ولی علی قبول نکرد و بالاخره با اصرار زیاد به جبهه رفت. تو می گفت: من می خواهم بروم و شهید بشوم. ایشان در همان اعزام اول در عملیات کربلای 5 در محل شلمچه به در جه رفیع شهادت نائل گردید. [۱]
