شهید فتح الله آشناگر

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید فتح اله آشناگر تاریخ تولد :1337/06/10 تاریخ شهادت : 1361/02/15 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :بوشهر - دشتستان – دهداران


زندگی نامه

تولد 1337در روستای دهلاران، تحصیلات ابتدایی را در آبادان و دوره دبیرستان را در دبیرستان تخت جمیشید گذراند. فردی مهربان، خوش اخلاق، متوازع و در بین مردم محبوبیت خاصی داشت. موقع انقلاب از آبادان به زادگاهش برگشت و در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت فعال داشت و خودش شعار می نوشت، موقع رأی گیری خودش سر صندوقها بود. مدتی در جزیره خارگ در پایگاه نیروی دریایی کار کرد و سال 37 به خدمت مقدس سربازی در آمد. پس از چهلر ماه دوره آموزشی در کرمان ، به تیپ 55 هوابرد شیراز تقسیم شد. پس از مدتی عازم جبهه اهواز شد و در عملیات بستان و قابیه و شوش شرکت فعال داشت و در عملیات بیت المقدس یکی از رزمندگانی بود که همراه یارانش هویزه و پادگان حمید را فتح کرد. 20 روز به مرخصی آمد و می گفت که عراقیان را اسر کردیم و هنوز 10 روز از مرخصی اش تمام نشده بود که مرحله دوم بیت المقدس شروع شد، گفت باید بروم و در این حمله هم شرکت کنم و در فتح خرمشهر به شادت رسید.

وصیت نامه

بسمه تعالی


بنام الله پاسدار خون شهیدان و با درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی و با درود به شهیدان وطن و با سلام به پدر و مادر عزیزم. ای کسانیکه این چند جمله اجمالی از زندگی و آرزوهای مرا می خوانید و یا می شنوید به خدای واحد قسم بدانید که پیروزی از آن ماست، چون ما در جبهه حق و دشمن در جبهه باطل می جنگد. از اسلام و وطن دفاع می کنیم و دشمن تجاوز می کند ما ایمانمان همچون چراغی در پیش ما راهنما می باشد اما دشمن در تاریکی و بسوی تاریکی می رود ما آرزوی شهادت داریم اما دشمن از شهادت می ترسد. من سرباز فتح الله آشنا گر در سال 1337 در روستای دهداران متولد شدم. پس از چندی به علت جبر زمان به آبادان کوچ کردیم، از زمانی که خود را شناختم با فقر آشنا بودم. خلاصه دوره ابتدایی و دبیرستان را در شهر قهرمان آبادان شهر پایمردیها علیه کفر صدامی به پایان رساندم تا امروز که لباس مقدس سربازی که لباس جانبازی و شهادت و مردانگی است برگزیدم.من می خواهم که در مرگم کسی گریه و شیون نکند فقط هر کس که به راه من ایمان دارد سلاح به دست گیرد و به میدان مبارزه علیه صدامیان آید و مادرم تو همچون زینب ایستادگی کن و خدا را شکر کن و نماز شکر به جای آور و هیچ احساس نکن که پسر خود را از دست داده ای و پدرم تو هم جسم مرا ببین و همچون سدی استوار ایستادگی کن. خیلی دلم می خواست که با دختر مورد علاقه خود ازدواج کرده تا شاید بعد از مزگم فرزندی برای شما به یادگار بماند ولی متأسفانه قسمت نبود. در پایان می خواهم که جسدم را در زادگاهم روستای دهلاران به خاک بسپارید.. این وصیت نامه در تاریخ 27 / 10 /1360 نوشته شد. شما را به خدا می سپارم. سخنی چند با پدر و مادر عزیزم باید بگویم که بعد از من آب از آب تکان نخواهد خورد و بعد از چند روز به طور کلی از یاد می روم ولی تو پدر و مادر عزیزم، به خاطر خدا اگر می شود بعد از مرگم ناراحتی نکنید تا من روحم شاد باشد و امیدوارم مادرم همانطوریکه برای من مهربانترین مادر دنیا بودی برای پدرم نیز همسر خوبی باش و پدرم تو که همچون استاد راهنمای من در زندگی ودی امیدوارم برای مادرم نیز شوهری خوب باشی و در کنار هم به دور از غم و غصه زندگی را به خوشی سر کنید و هیچ ناراحت نبودن من نباشید تا من نیز روحم شاد باشد. مقداری پول از اطرافیان می خواهم که خودشان اگر آوردند و اگر نیاوردند اصلاً شما به آنها نگویید. و اما تو ای... من باور کن در این پنج سال همه روح و جان من بودی افسوس که برای تو نماندم.

شما عزیزان را به خدا می سپارم.

نگارخانه تصاویر

منبع: سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/Home/MartyrDetails/3026