==خاطرات==
• چرا گریه میکنی؟
قبل از انقلاب ما تازه رادیو خریده بودیم. روزی وارد خانه شدم دیدماسماعیل تنها در یک گوشهی اتاق نشسته و زانوهایش را بغل گرفته است و گریهمیکند. پرسیدم: «چی شده است؟ چرا گریه میکنی؟» گفت: «داداش رادیوروشن کرده است و موسیقی گوش میکند. هر چه به او گفتم، خاموش کن! بهحرف نکرد. من از صدای رادیو ناراحت شدم و اینجا آمدم.» سیداسماعیل بااینکه پسر بچهاش بیش نبود، ولی خیلی خداترس و معتقد بود.