===*خاطره اي از مادر شهيد:===
مادر شهید می گوید: وقتی طاهر حصبه گرفته بود یک شب گریه کردم با گریه به خواب رفتم توی خواب دیدم یک دیگ بزرگ روی آتش است و شخصی آمد و گفت: چرا نشستی؟ بلند شو مهمان داری به آنها غذا بده، منم گفتم: من که غذا درست نکردم، اون شخص گفت: بلند شو غذا حاضر، در دیگ رو براداشتم، دیدم غذای خوشبو و عطری توی دیگ است آن را پخش کردم و آن شخص به من نگاه می کرد، وقتی بیدار شدم از تعبیر خوابم پرسیدم گفتند: به امید خدا، فرزندت خوب خواهد شد و شفا پیدا می کند، همین طور هم شد، طاهر شفا پیدا کرد از آن به بعد هر سال در محرم، شب عاشورا غذا پخش می کند به امید آمرزش روح پاکش.<ref>سایت شهدای ارتش</ref>
==پانویس==