شهید حسین غلامی راد

حسین‌غلامی‌راد
شهید حسین غلامی راد.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد اسفراین
شهادت 1366/02/30
سمت‌ها جهادگر
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:محمد


کد شهید : 6614075

نام : حسین‌

نام خانوادگی : غلامی‌راد

نام پدر : محمد

تاریخ تولد :

محل تولد : اسفراین

تاریخ شهادت : 1366/02/30

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : جهادگر

گلزار :

خاطرات

  • موضوع خبر شهادت

اما کاش آن روز نمی آمد روزی که با دوستانم توی کوچه مشغول بازی بودیم دیدم ماشین جلوی حیاطمان ایستاد یک روحانی و چند نفر از آن پیاده شدند و در حیاطمان را زدند و پس از باز شدن در وارد حیاط شدند. من و دوستانم که به دیوار خانه مان تکیه داده بودیم منتظر شدیم تا اینکه در حیاط باز شد و آنها خارج شدند و با سرعت وارد خانه شدم و چند نفر از همسایه ها را دیدم که دور مادر بزرگ مادرم را گرفته اند و ناراحت از او پرسیدم چه شده مادر بزرگم گفت: هیچی برو بازیت را بکن تا اینکه مادرم از مدرسه محل کارش برگشت از مادر بزرگم پرسید چه خبر است و من که در اتاق دیگر در گوش ایستاده بودم خبر شهادت پدرم را شنیدم و با شنیدن این خبر دلهره ای در خود احساس کردم و اشک هایم بی اختیار سرازیر شدند چرا که من داشتم پدرم به سبب فوت پدر بزرگم از کودکی با سختی بزرگ شده بود او در خانه مادر بزرگش زندگی می کند و بزرگ می شود برای جمع آوری هیزم از بیابان و کوهستان سختی های زیادی را متحمل می شود اما حال دیگر او نبود که خاطرات زمان کودکی اش را برایم تعریف کند از آنها عبرت بگیرم. راوی محمد غلامی راد

  • موضوع دستگيري از ضعيفان

از وقتی یادم می آید با پدرم به وسیله تانکر آب به روستای اطراف محل می کردیم و برای روستائیان محروم از آب می بردیم سفرهای زیادی با او رفتم و آنجا بود که فهمیدم جهادگری چه کار مشکل و دشواری است که از دست هر کس بر نمی آید. راوی محمد غلامی راد

  • موضوع لحظه و نحوه شهادت

در جزیره ی مجنون که بودیم با بیسیم به ما خبر دادند که گردان تهران را آب فرا گرفته است هرچه سریعتر خودتان را برسانید ما هم با چند ماشین ماسه به طرف گردان تهران حرکت کردیم و هنگامی که به آنجا رسیدیم حدود صد یا صد و پنجاه دستگاه کمپرسی در حال کار کردن بودن و هر چه خاک می ریختند باز هم جلوی آب گرفته نمی شد از گردان ما شهید غلامی راد، بدون هیچ گونه ترسی با جرثقیل جلو می رفت و به ماشین ها کمک می کرد وقتی که شهید غلامی راد رفت که دکل را باز کند دشمن او را دیده بود و موقعی که بغل های لودر را بالا و پایین می کرد انفجار خیلی شدیدی در کنار ایشان رخ داد که ما همگی صدای آن را از چند کیلومتری شنیدیم. ایشان در موقع پدافند و در حال کمک رسانی و بستن آب بودند که ترکش به او اصابت کرد و به شدت مجروح شد وقتی که ما به ایشان رسیدیم به سرعت به بیمارستان منتقل کردیم ولی بعلت شدت جراحاتی که وارد آمده بود به درجه ی رفیع شهادت نائل گشت. راوی علی حیدری

  • موضوع عشق به جهاد

وقتی که حسین برای آخرین بار به مرخصی آمده بود به ایشان گفتم این بار که آمدی دیگر نمی خواهد بروی شما به سهم خود خدمت کردید. ایشان ناراحت شد و گفت: اجل وقت و مکان نمی شناسد اگر یک دفعه اجل من فرا برسد و در همین جا از دنیا بروم چکار کنم؟ دوست دارم در جبهه باشم و مرگی پر افتخار داشته باشم و در راه اسلام و قرآن شربت شهادت را بنوشم حالا اگر تو مانع رفتن من شوی روز قیامت نزد خداوند مسئول خواهی بود و باید جواب پس بدهی. این حرف ها را که زد من دیگر چیزی نگفتم و بعد از چند روز که عازم جبهه شد به آرزوی خودش که همان شهادت در راه خدا بود رسید. راوی اثمر ناموزاهد

  • موضوع لحظه و نحوه شهادت

روزهای اولی که من سر کار می رفتم برایم خیلی سنگین و طاقت فرسا بود که یک شب موقعی که حسین به منزل ما آمد به او گفتم دیگر سر این کار نمی روم. مشکل است و دیگر نمی توانم کار کنم ایشان گفتند: هر کاری اولش سخت است باید صبر داشت و دنبال کار را گرفت. و ایشان با روحیه دادن به من باعث شد که کارم را ادامه دهم و خدا را شکر می کنم که چنین دوست فداکاری را در اول جوانی نصیب من کرد و اکنون زندگی ام را مدیون آن شهید بزرگ وار هستم. راوی احمد کامکاری

  • موضوع لحظه و نحوه شهادت

زمانی که حسین به شهادت رسید عملیات نبود به یاد دارم در یک درگیری که با دشمن داشتیم آن ها منطقه ای را که مورد هدف قرار دادن و همه جای آن محیط را آب فرا گرفته در آن لحظه حسین ماشین ماسه را برداشت و به جلو رفت. هر چه به او گفتم: آقای غلامی در تیر رس دشمن هستی بیا پناه بگیریم ولی ایشان مشغول کارش بود در همین حین دومین خمپاره ای که دشمن زد به حسین اصابت کرد و به فیض عظیم شهادت نائل گشت. راوی موسی الرضا اکبری

  • موضوع خبر شهادت

به یاد دارم وقتی که با هم در جبهه بودیم یک روز گردان را آب فرا گرفته بود و بولدزری که برای کمک ما آمده بود در حال غرق شدن بود نیروهای زیادی برای نجات آن آمدند ولی هیچ کدام نتوانستند کاری از پیش ببرند که بعد از آن شهید غلامی راد برای کمک خواستن او آمد و بولدزر را نجات داد. و این جای بسی افتخار بود برای حسین و برای همه ی بچه هایی که توانسته بودند بولدزری را که در حال غرق شدن بود نجات دهند. راوی فاطمه بیگم آبادی

  • موضوع اولين اعزام

صبح یک روز آفتابی تابستانی داشتیم همراه خانواده صبحانه می خوردیم مادرم در اتاق دیگر وسایل پدر را داشت آماده می کرد و داخل ساک می گذاشت چون پدر می خواست به جبهه برود و چند لحظه بعد یعنی زمانی که می خواستم از پدرم خداحافظی کنم غم انگیزترین لحظات در تمام زندگی ام می دانم به هر حال باید تحمل می کردم بنابراین با خوشحالی از پدرم خداحافظی کردم بعد از این که به جبهه رفت در نامه هایش برایم می نوشت که پسرم درست را بخوان و پسر خوبی باش به حرف مادرت گوش کن و به او احترام بگذار مواظب برادر و خواهر کوچکترت باش. راوی محمد غلامی راد

  • موضوع خبر شهادت

کاش آن روز نمی آمد روزی که توی کوچه با دوستانم مشغول بازی بودیم دیدم ماشینی جلوی درب حیاطمان ایستاد یک روحانی و چند نفر از آن پیاده شدند و درب حیاطمان را زدند و پس از باز شدن درب وارد حیاط شدند من و دوستانم که به دیوار خانه تکیه داده بودیم منتظر شدیم تا این که درب حیاط باز شد و آنها خارج شدند با سرعت وارد خانه شدم و چند نفر از همسایه ها را دیدم که دور مادر بزرگم را گرفته اند پرسیدم چی شده است؟ مادربزرگم گفت: هیچی برو بازیت را بکن تا این که مادرم از مدرسه - محل کارش - برگشت از مادربزرگم پرسید چه خبر است؟ من در اتاق دیگر پشت درب گوش ایستاده بودم خبر شهادت پدرم را شنیدم با شنیدن این خبر اشکهایم بی اختیار سرازیر شد. راوی محمد غلامی راد

  • موضوع خبر شهادت

یک دفعه وقتی از کار خسته بودم برای استراحت اندکی قصد خوابیدن را داشتم در حالیکه نمازم را به جا نیاورده بودم ایشان وقتی که مرا در این حالت دید اندوهگین شد و گفت: من فکر می کردم خوشبخت ترین فرد دنیا هستم اکنون فکر می کنم بدبخت ترین آدم دنیا هستم. راوی محمد غلامی راد [۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر

رده

آخرین تغییر ‏۱۲ مهر ۱۳۹۹، در ‏۰۷:۰۴