شهید عبدالکریم بخشی

شهید عبدالکریم بخشی تاریخ تولد :1343/01/12 تاریخ شهادت : 1363/12/26 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : خوزستان - شوش – شوش


زندگی نامه

شهید عبدالکریم بخشی در سال 1343 در خانواده ای مذهبی و متدین در شهرستان دزفول دیده به جهان گشود.

پدر وی محمد بخشی از نیک نامان خاندان بخشی بود که بعدها به شهرستان شوش دانیال مهاجرت کرد.

عبدالکریم کودکی خود را در دامن پر مهر و محبت مادر بهتر بود. مادری دلسوز و مهربان که کودک خود را در دامن پاک پرورش داد تا روزی این کودک در سیر سالکان معشوق در آید.

به فرموده امام عزیز جامه عمل پوشاند که از دامن زن مرد به معراج می رود. هنوز چند سالی از بهار عمر شهید نگذشت بود که پدر مهربان و دلسوز خود را از دست داد.

بله این بزرگ مردان هستند که خداوند آنها را مورد آزمایش گوناگون قرار می دهد تا بتواند در لحظات سخت رابطه تنگاتنگ خود را با معشوق و دلبر خویش حفظ کنند.

آری اینان عاشقانی هستند که همیشه ذکر شان این است که گفته اند.

جز گل روی تو امید به جایی نبود درد عشق است به غیر تو در ای نبود

عاکف کوی بتان باش که در مسلک عشق بوسه بر گونه دلدار خطائی نبود

زندگی شهید را میتوان به دو دوره تقسیم کرد:

دوره ای قبل از انقلاب شکوهمند و دوره ای بعد از انقلاب اسلامی

قبل از انقلاب به گفته مادر شهید ایشان با ان سن ساله کمی که داشتند در تظاهرات شرکت می نمودند و سعی می نمودند پا به پای دیگر برادرانش فعالیتهای سیاسی داشته باشد.

بعد از اینکه انقلاب اسلامی در سال 1357 به رهبری امام خمینی به پیروزی رسید و خون هزاران شهید به ثمر نشست.

دروه جدیدی در زندگی شهید بوجود آمد بیشترین فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی شهید بعد از انقلاب اسلامی شکل گرفت. بعد از حکم امام خمینی رحمه الله علیه که در رابطه با بسیج مطرح کردند.

شهید به فروده امام راحل عمل نمود و عضو فعال بسیج گردید و در پایگاه مسجد جامع با دیگر بسیجیان شروع به فعالیت هایی از قبیل قرار گرفتن فنون اولیه جنگی و نگهبانی در شب و حراست از اموال مردم نمود.

بعد از مدت زمانی که شهید دوره کوتاه نظامی فرا گرفت آماده اعزام از طرف پایگاه مسجد جامع با دیگر بسیجیان شدند. ولی متاسفانه در این ایام بود که شهید در یک حادثه تصادف مجروح شدند و پای ایشان جراحت سختی برداشت ( شکسته شد )

لذا ایشان مدتی در بیمارستان بستری شدند اما از آنجائی که وی علاقه شدیدی به جبهه داشتند تصمیم گرفت که به جبهه روند در صورتی که هنوز دوره کوتایی از بستری وی نگذاشته بود.

شهید با کمک دوستانش توانست بار دیگر ثبت نام کند لذا خانواده از ثبت نام ایشان اطلاعی نداشتند.زیرا شهید می دانست اگر مادر یا برادر بفهمند ( به خاطر خوب نشدن پای او ) نخواهند گذاشت که به جبهه رود چون چندین بار عبدالکریم اجازه خواست ولی هر بار جواب این بود هر وقت پای شما بطور کامل بهبود یافت آن وقت می توانی به جبهه اعزام شوی.

وقتی مادر و برادر وی اطلاع پیدا کردند برای ممانعت از رفتن او به محل اعزامی برادران بسیجی آمدند. در این هنگام ماشینها آماده رفتن بودند شهید تا فهمید آماده اند تا او را برگرداند در کف ماشین به صورت خوابیده قرار گرفتند لذا مادر و برادر وی ناامید شدند و برگشتند و او را ندیدند.

در این حال ماشینهای پر از بسیجی دلاور عازم جبهه جنگ حق علیه باطل شدند.

آری به گفته عارفان این بزرگ مرادان تاریخ هستند که ره صدساله را یک شب می پیمایند. این جانهای آرزمند طایران گلشن قدس، همواره سر آن دارند که این تخته بند تن را بهم در شکنند و از این دامگه حادثه پر گشایند.

وی مرجع و منزل نخستین خود یعنی جوار و قرب رفیق اعلی باز گردند و در جایگاه صدق نزد ملک مقتدر مقام گیرند.

بله عبدالکریم جز این شیفتگان جمال مطلق بود که به درد مهجوری مبتلا گردید. بعد از چند روزی نامه شهید از جبهه های آبادان ارسال گردید و خبر سلامتی خویش را به اطلاع خانواده رساند و معذرت خواهی کرد از اینکه بدون اجازه عازم جبهه شده بود.

تقریبا عبدالکریم یک سالی در جبهه بودند و به عنوان بسیجی در جبهه فعالیت می کردند. اخوی دیگر شهید نیز در جبهه حق علیه باطل بودند لذا از عبدالکریم خواسته شد به خانه برگردد و کمکی مادر شود اما شهید این پیشنهاد را رد کرد.ولی تصمیم بر این شد که وی به عنوان سرباز عازم جبهه شود تا هم خدمت مقدس سربازی را انجام دهد و هم به عنوان بسیجی در جبهه بماند.

لذا وی در تیپ 55 هوابرد شیراز شروع به فعالیتهای نظامی نمود.........شهید بر این مبنا بود که هم وظیفه ملی خود یعنی خدمت مقدس سربازی را انجام دهد و هم به عنوان بسیجی مخلص راه امام در جبهه جنگ حق علیه باطل شرکت نماید.

تقریبا سه ماهی از خدمت مقدس سربازی باقی مانده بود که عملیات بدر طراحی گردید.

به گفته یکی از همرزمان شهید فرمانده گردان در ساعات اولیه علمیات رو به بچه کرد و گفت ما نیاز به بیست نفر فدائی داریم که از پل که در منطقه عملیاتی بود عبور کنند و به مواضع دشمن حمله ور شوند تا دیگر نتوانند بدون تلفات یا حداقل تلفات شروع به پیشروی کنند.

وقتی بیست نفر فدائی داوطلب شدند عبدالکریم نیز یکی از آن فدائیان راه مقدس ابی عبدالله الحسین علیه السلام بود. و به عنوان آر پی جی زن گروه فدائیان شد.

عبدالکریم این کار را به این خاطر کرد هر چه زودتر با معبود و معشوق خود ملاقات کند. در وصف این محبان امام عارفان و مقتدای شهیدان علی علیه السلام فرمود:

اگر نبود اجل محترم و وقت معین پی خداوند بر آنان مقدر و مقرر فرموده روانهایشان یک چشم برهم زندن در کالبد شان آرام نمی گرفت.

آری عبدالکریم با فدا کردن جان خود قلب مجروح خود را التیام بخشید

آنکه دمن می زند بر آتش جانم حبیب است

  آنکه روز افزون نماید درد من آن خود طبیب است

آنچه روح افزاست جام باده از دست نگارست

  نی مدرس نی مربی نی حکیم و نی خطیب است

بلاخره عملیات بدر در ساعت 23 مورخه 1363/12/19 با قرائت رمز عملیات با عنوان:

یا الله یا الله یا الله و قاتلوهم حتی لاتکون فته یا فاطمه زهرا آغاز گردید. آری عبدا لکریم به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسید و عملا عالم شهود را درک نمود بله این زندگانی که بر گزیدگان حضرت دوست اند که چنین حماسه هایی می آفریند.

و فدائیان بدر می شوند. تا سرفرازنه شهدای بدر صدر اسلام را ملاقات کنند.

نمونه های از خصوصیات اخلاقی شهید

1- ایشان به نماز شب علاقه عجیبی داشتند و تنها کسی که می دانست ایشان نماز شب می خواند فقط مادر شهید بود.

2- شهید قلی رئوف و مهربان داشت و علاقه زیادی به کودکان به طوری که اگر در خانه کودکی گریه می کرد با عجله بطرف او میرفت و کودک را به سینه می چسباند و می بوسید.

3- شهید عبدالکریم علاقه فراوانی به عزاداری ابا عبدالله الحسین داشته ایشان در ایام محرم عضو دائمی هیئت عزاداران زنجیر زن دانیال نبی علیه السلام بود

4- شهید از استفاده کردن وسائل نو به شدت پرهیز می کردند و همواره سعی می کردند از لباسهای ساده استفاده کنند. شهید یک وقت برای خود کفش نو گرفتند ولی درست در خاطره ها ماند ایشان هرگز از آن کفش استفاده نکردند.

5- عبدالکریم شخصی بسیار متواضع و خاکی بود و در آن ایامی که ایشان جوان بود و جوانهایی مثل او به دنبال زینت و تجمل می رفتند شهید اصلا توجهی به زیبائیهای دنیای خود نداشت

خاطره ها

می توان گفت عبدالکریم از شهادت خود خبر داشت.بطوری که خاطره ای در این رابطه وجود دارد که قابل ذکر می باشد.

در آن ایامی که ایشان در جبهه مشغول به خدمت بودند قبل از عملیات بدر شهید به برادران خود که مشغول تحصیل در سنگر مدرسه بودند قول داده بود که اگر امسال قبول شوید دو ساعت برای شما هدیه می گیریم.

لذا برای آخرین بار که به منزل آمدند دو ساعت هدیه گرفته بودند از شهید سئوال شد هنوز تا امتحانات خرداد خیلی باقی مانده است ولی شهید در جواب گفتند ممکن است دیگر نتوانستم به قول خود عمل کنم.

اما شما باید قول بدهید که امسال قبول شوید آری شهدا که دل روشن به انوار الهی می کنند از آینده خود با خبر هستند.

خاطره ای دیگر که در این رابطه وجود دارد این است که:

همرزم ایشان نقل می کند قبل از علملیات بدر شهید رو به من کرد و گفت من در این حمله شهید می شوم و تو زنده می مانی و مرا در گلزار شهدا شوش دفن می کنند اگر توانستی برای ملاقات مجدد بر مزار من حاضر شو و فاتحه ای بخوان این خاطره بر سر مزار شهید از دوست و رفیق و همسنگر عبدالکریم نقل می شد.

آری می توان گفت:

ارواح مقدس و متعالی برگزیدگان و اولیای الهی این کبوتران حریم ملکوت و عندلیبیان گلشن لاهوت که از عالم امر و قرب جوار محبوب ازلی در تنگنای عالم طبع و سراچه ترکیب افتاده و در این لامگاه محنتزای ناسوت گرفتار آمده اند پیوسته به سان نی از نیستان جدا گتشه دردمندانه از سینه سوزان ناله اشتیاق برآورند و در این غریبستان از دوری یار و دیار شکوه آغاز می کنند.

عبدالکریم بخشی در علیات بدر به تاریخ 1363/12/19 در مناطق مجنون مفقود الاثر گردیدند و به تاریخ 1373/12/26 پس از ده سال دوری از وطن و رجعتی خونین به دیار نمود و در گلزار شهدای شوش در کنار دیگر شهدا آرام گرفت.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۳ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۶:۵۱