شهید علی ثاقب یحیی پور

شهید علی ثاقب یحیی پور

تاریخ تولد :1329/07/30

تاریخ شهادت rId5 : 1366/11/13

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : نامشخص


زندگی نامه

در تاريخ 1329/07/30 در شهر تربت جام در خانواده اي متدين کودکي چشم به جهان گشود که نام وي را علي گذاشتند. اصليت پدر دماوندي و اصليت مادر مشهدي بود و پدر به دلايلي شهر و ديار خود را ترک کرده و زندگي آرامي براي خود در شهر تربت جام برگزيده بود.

علي به سن شش سالگي رسيد که دست روزگار سايه پدر را از او برگرفت. مادر نيز که احساس تنهايي و غربت مي کرد به همراه فرزندنش به مشهد رفته و به زندگي ادامه داد. او در يکي از مدارس مذهبي شهر مقدس مشهد به تحصيل مشغول شد. او استعداد بسيار خوبي داشت. در مدرسه شاگرد ممتاز بود و به خصوص تحت تأثير شرايط و جو مذهبي خانواده و مدرسه، به علت تلاوت زيباي قرآن مجيد و حفظ سوره‌هايي از اين کتاب آسماني جوائز ارزشمندي از طرف مدرسه دريافت کرده بود.

سرانجام از يکي از بهترين دبيرستان هاي مشهد فارغ التحصيل شده و ديپلم خود را گرفت. به پيشنهاد برادر بزرگش وارد نيروي هوايي شده تا بعد از اين بتواند جبران زحمت هاي خانواده را کرده و در کسوت جديد به خدمت بپردازد و فردي مفيد براي اجتماعش باشد. پس از گذراندن دوران سخت آموزشي در تهران و دزفول، عازم آمريکا شد و در قسمت پدافند هوايي تخصص گرفت. پس از بازگشت از آمريکا، در تابستان سال 1358 با دختري ازدواج کرد.

در اين دوران در رشته زبان انگليسي به تحصيل اشتغال داشت. يکي از خصوصيات علي علاقه وافري بود که به آموزش و مطالعه داشت؛ به همين دليل علي رغم کار و مشکلات ديگر در کلاس هاي بعد از ظهر مدرسه مالي ادبيات و زبان هاي خارجي شرکت کرده به تحصيل خود ادامه مي داد تا اين که دانشگاه ها به علت انقلاب فرهنگي تعطيل شدند. اواخر شهريور ماه سال 1359 هنگام ظهر بود که ناگهان صداي وحشتناکي به گوش رسيد. همه متعجب و حيرت زده بودند که چه خبر شده است؟ بعد معلوم شد که هواپيماي عراقي به تهران آمده و ديوار صوتي را شکسته است.

از اين جا بود كه جنگ ايران و عراق شروع شد و اين بود نقطه آغاز هشت سال دفاع مقدس. در دي ماه سال 1359 علي صاحب فرزند دختري شد و حدود يک سال بعد يعني در زمستان سال 1360 به همراه خانواده به شهرستان تبريز منتقل گرديد. در آنجا پس از بازگشايي دانشگاه ها به درس خود پايان داد و در تابستان سال 64 بود که خبر آورد به جزيره خارک در جنوب کشور منتقل شده است.

در اين زمان ارتش اعلام کرده بود به دليل شرايط بد جنگي و بحراني جزيره خارک، خانواده ها نمي توانند عازم آنجا شوند. بنابراين ظرف مدتي کوتاه علي خانواده خود را به تهران منتقل کرده و خود عازم خارک گرديد. اين سال بحراني ترين سال جزيره خارک بود و مرتب اخباري در مورد بمباران شديد هواپيماهاي دشمن و کوبيدن جزيره و تأسيسات آن شنيده مي شد. اين ايام دوران سختي براي خانواده علي و ديگر خانواده ها بود، زيرا هر لحظه از راه دور احتمال خبري ناخوشايند را داشتند و هر بار خداحافظي کردن در حالي که انسان ها نمي دانند آيا باز هم يکديگر را خواهند ديد يا نه؟ زندگي آساني نيست ولي بالاخره اين دوران هم به پايان رسيد و علي به جاي رفتن به همدان که يک شهر سردسير و خوش آب و هواست، دزفول را انتخاب کرده و براي اقامت در آن شهر به همراه خانواده اش عازم شد.

آنها در پايگاه چهارم شکاري دزفول ساکن شدند. حدود سال هاي 1365 و 1366 بود. علي به دليل حساس بودن منطقه و شرايط کاري، سخت مشغول بود.

... و اما دزفول! شهري که دراولين نگاه حزن آلود به نظر مي رسيد، شهري که شاهد بمباران ها و خرابي هاي زيادي بوده و هنوز هم محکم در جاي خود ايستاده بود، رودخانه زيباي دز با غروب غم انگيزش و مهاجرت پرندگاني که آنها نيز مجبورند براي حفظ بقا از جايي به جاي ديگر سفر کنند. با اين تفاوت که انسان ها گاه براي حفظ بقاي ديگران خود را جلو انداخته و در معرض خطر قرار مي دهند تا سپر بلاي ديگران شوند مانند تمام رزمندگان و سربازاني که در اين مناطق و مرزها براي حفظ وطن و هموطنان خود با دشمن مبارزه مي کنند تا از تجاوز آنها جلوگيري کنند، يا مردمي که در اين شهر با روحيه اي قوي و با استقامتت به زندگي ادامه مي دهند، دوباره مي سازند و دوباره تلاش مي کنند و همين است که مي بينيم روحيه زندگي و جنب و جوش در کوچه و بازارهاي اين شهر به چشم مي خورد.

پل قديم و پل جديد و رفت و آمدها ي مردم، همه و همه نشانگر روحيه مردمي است خونگرم و قابل تحسين. شايد همين چيزها است که تحمل سختي و مشکلات و غربت را براي انسان ها راحت تر مي کند، زندگي در کنار مردمي رنج کشيده، فرزنداني که شايد بسياري از افراد خانواده خود را از دست داده باشند ولي به درس و به آموزش خود ادامه مي دهند. لمس ذره اي از مشکلات مردمي که علي رغم محروميت هاي خود بسيار دلسوز و مهربان هستند و اين بود شيريني خاصي که انسان در کنار آن غم آلودگي احساس مي کرد.

دزفول نيز دوراني سخت و بحراني در پيش داشت. چندين بار پايگاه از نزديک مورد تهاجم رگبار مسلسل هواپيماهاي دشمن قرار گرفته بود و سرانجام وضعيت به قدري نا امن شده بود که در وضعيت قرمز هواپيماها حمله مي کردند و در وضعيت سفيد شهر موشک باران مي شد. آن هم موشک هاي 12 متري که هر کدام کلي از شهر را تخريب کرده و جان انسان هاي بي گناهي را مي گرفتند. مدارس براي مدتي نامعلوم تعطيل شدند و بسياري از خانواده ها شهر و پايگاه را ترک کرده و به جاهاي ديگر مهاجرت کردند.

سال 1366 دزفول يکي از سخت ترين سال هاي خود را پشت سر مي گذاشت. به همين دليل بود که بعد از جنگ به عنوان شهر نمونه در دوران هشت سال دفاع مقدس انتخاب شد و چه انتخاب بجايي! فقط افسوس که خيلي ها نبودند تا شاهد پيروزي پس از جنگ و شاهد زحمات و تلاش هاي خود باشند از جمله علي ثاقب يحيي پور.

علي مردي بود بسيار ساده و بي غل و غش. نمازهاي او زبانزد فاميل بود و روزه‌هايش حتي در روزهاي گرم و طولاني دزفول هم ترک نمي شد. علي در مورد کارش شديداً احساس مسئوليت مي کرد و به دليل همين فشار کاري و احساس مسئوليت بود که خيلي شکسته تر از سنش به نظر مي رسيد، ولي همه اين ها را با عشق و ايمان به خدا و احساس وظيفه تحمل مي کرد، او مردي بود بسيار آرام و مهربان و خانواده دوست و خستگي هاي او در محيط خانواده و در کنار فرزندانش برطرف مي شد.

ولي متأسفانه بيشتر از 6 ماه از تولد دومين فرزندش نگذشته بود که در رابطه با يکي از همين مأموريت ها در تاريخ 1366/11/13 در سن 37 سالگي به شهادت رسيد و انگار خودش هم مي دانست که هرگز زمان صلح را نخواهد ديد چون حدود يکي دو ماه بعد از رفتن او بود که قطعنامه صلح امضاء شد. با آرزوي اين که همه شهدا و عزيزاني که ايثارگري ها و فداکاري هايشان فراتر از حرف و گفتار است به آرامش و سعادت ابدي رسيده باشند، اميدوارم ما هم با فراموش نکردن آن روزها، قدر آنچه را که امروز داريم بدانيم و بتوانيم ديني را که آنها به گردن ما دارند ادا کنيم.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۹ بهمن ۱۳۹۷، در ‏۱۴:۰۴