شهید فیروز حمیدی زاده
شهید فیروز حمیدی زاده
نام پدر: ع ی س ی
محل تولد: بجنورد
محل شهادت: نبل و الزهرا، سور ی ه
محل دفن: بجنورد
وصعبت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان : ۳
rId4
زندگ ی نامه
شه ی د ف ی روز حم ی د ی زاده در شهرستان بجنورد به دن ی ا آمد در مورخ ١ /٩ /٨٣ در سازمان تام ی ن اجتماع ی استخدام شد. و ی دارا ی خصا ی ص اخلاق ی بس ی ار پسند ی ده بود بس ی ارآرام و صبور بود در خوشنو ی س ی استعداد فوق العاده داشت از و ی سه فرزند به جامانده که پسر بزرگ او ۱۱ ساله است و ی در تار ی خ ١٢ /١١ /٩۴ در ح ی ن درگ ی ر ی با ترور ی ستها ی داعش در عمل ی ات آزاد ساز ی نبل و الزهرا به درجه رف ی ع شهادت نائل گرد ی د .
وص ی ت نامه
حال که عنا ی ت خاص خداوند متعال ی شامل حال ا ی نجانب ف ی روز حم ی د ی زاده گرد ی ده از همه عز ی زان ملتسمانه آرزو ی حلال ی ت م ی طلبم و ام ی دوارم قصور و کاست ی ها ی ا ی نجانب را ببخشا ی ند .در ا ی ن مدت در مورد مادر و پدر و برادران و خواهرانم کوتاه ی ها ی ز ی اد ی داشته ام که ام ی د است مور د حلال ی ت واقع گردم. در نبودم مادرم را به صبر دعوت نما یی د . همانگونه که حضرت ز ی نب (س) بزرگتر ی ن و با وفادارتر ی ن بانو ی اسلام در خصوص مسائب عاشورا صبر پ ی شه نمودند.از همسرم م ی خواهم فرزندانم را با ی د آنگونه که باعث افتخار اطراف ی ان و جامعه گردند ترب ی ت نما ی ند، و ا ی شان ن ی ز کوتاه ی ها ی ا ی ن جانب را حلال کنند .
ازدا یی و زندا یی عز ی زم حلا ی ت م ی طلبم و ام ی دوار ی م قصور ا ی نجانب را ببخشند،پدرو مادرم مص ی بت د ی ده هستند هوا ی شان را داشته باش ی د در خاتمه از همه عز ی زان طلب بخشش دارم . ی احق التماس دعا ف ی روز حم ی د ی زاده
در پا ی ان ی ادآورم ی شوم ا ی نجانب مقلد حضرت آ ی ت الله امام خامنه ای (مدضله) م ی باشم و تمایل دارم که در صورت ی که مقدور بوده و موجب زحمت وارثان نگرد در معصوم زاده مدفون شوم.(درصورت امکان در کنار قبر برادرم شه ی د نر ی مان حم ی د ی زاده)
خاطرات و گزارشات
شهید مدافع حرم که اذن رفتن را در خواب از رهبر معظم انقلاب گرفت
حجت الاسلام قو ی بن ی ه از فعالان بس ی ج مستضعف ی ن و از دوستان شه ی د مدافع حرم ف ی رزو حم ی د ی زاده که به تازگ ی در سوریه به شهادت رس ی د و امروز با حضور خ ی ل عاشقان جهاد و شهادت در خراسان شمال ی تش یی ع شد، خاطره ا ی از آخر ی ن روزها ی مانده به اعزام ا ی ن شه ی د بزرگوار نوشته و ب را ی ما ارسال کرده است که در ادامه م ی خوان ی د .
با خودش کلنجار م ی رفت که مبادا در ا ی ن هوا ی سرد انگشتش به خوب ی رو ی ماشه نچرخد و نرم ی فشنگ به جا ی س ی بل به تپه ها ی سنگ ی ، که مثل م ی خ به انتها ی م ی دان ت ی ر فرو شده بودند، برخورد کند !
تا هم ی نجا هم کل ی التماس کرده بود، تا اجازه پدر و مادرش را بگ ی رد، البته آنها هم حق داشتند مخالفت کنند، هنوز داغ برادر شه ی دش «نر ی مان» کهنه نشده بود؛ با ی د تمرکز م ی کرد تا نوک مگسک را ز ی ر خال س ی اه نشانه بگ ی رد .
فرمانده م ی دان دستور شل ی ک را صادر کرد! ف ی روز لحظات ی نفس را در س ی نه حبس کرد، لوله س ی اه تفنگ از م ی ان خاکر ی ز ب ی رون دو ی ده بود، اول ی ن ت ی ر ب ی رون جست و پا ی س ی بل، از دور، گرد و خاک بلند شد .
دوم ی – سوم ی و بعد ی هم صفوف هوا را شکافت، د ی گر ت ی ر ی در خشاب نمانده بود، همه منتظر اعلام نتا ی ج بودند، شل ی ک ها ی سرنوشت ساز که م ی توانست مهر تا یی د آنها برا ی قرار گرفتن در خ ی ل مدافع ی ن حرم باشد .
ناقابل دو شل ی ک به هدف نشسته بود و از باق ی شل ی ک ها اثر ی رو ی س ی بل د ی ده نم ی شد، حالا ف ی روز تمام آرزوها ی خود را بر باد رفته م ی د ی د !
دو روز به زمان اعلام نتا ی ج باق ی مانده بود، که خواب عج ی ب ی د ی د و خ ی الش از بابت رفتن به سور ی ه راحت شد .
طاقت نداشت، سراغ دوستش عبدالرضا قو ی بن ی ه رفت و او را در جر ی ان خواب ی که د ی ده بود، گذاشت .
حالا ۲۰ روز از آن خواب گذشته و خبر شهادت ف ی روز حم ی د ی زاده دل دوستان را به درد آورده و س ی ل اشک به پهنا ی صورت جار ی ست، عبدالرضا دم را غن ی مت م ی شمارد و خواب شه ی د مدافع حرم را ا ی نجور تعر ی ف م ی کند: چند روز مانده بود تا اسام ی پذ ی رفته شدگان اعلام شود، که در ی ک ی از شب ها ف ی روز در خواب م ی ب ی ند که پشت سر رهبر انقلاب به نماز ا ی ستاده و بعد از اتمام نماز رهبر انقلاب بر م ی گردند و پ ی شان ی ف ی روز حم ی د ی زاده را م ی بوسند و م ی گو ی ند : قبول باشد .
روز بعد ف ی روز در حال ی که گرم ی بوسه س ی د عل ی را رو ی پ ی شان ی احساس م ی کرد به سراغم آمد و گفت: خ ی الم راحت شد، من قبول شدم .
واکنش جالب فرزند شه ی د مدافع حرم در لحظه د ی دن تابوت پدر
ک گوشه کنار مادر قد خم ی ده اش نشسته است، رضا حالا در نبود پدر مرد خانه است، از اول که او را د ی دم متوجه شدم که با ی د نسبت نزد ی ک ی با شه ی د داشته باشد اما از استحکام و مقاومت روح ی اش تصور نم ی کردم فرزند شه ی د باشد، پسر بچه ا ی ۱۱ ساله که امروز برا ی مادرش قامت ی ک م رد را ا ی فا م ی کند .
او را ز ی ر نظر داشتم که وقت ی تابوت پدر نزد ی کش م ی رسد واکنشش چ ی ست، فکر م ی کردم خود را رو ی تابوت ب ی ندازد و زار زار گر ی ه کند، اما ناگهان رو ی دوش دا یی اش رفت و مشت را گره کرد و فر ی اد زد «لب ی ک ی ا ز ی نب (س)»، ناله جماعت بالا گرفت و مطمئنا بق ی ه هم مثل من به وجود چن ی ن رو ی ش ها یی در نسل چهارم انقلاب اسلام ی به خود م ی بالند .
منبع: