شهید میرآقا یحیی زاده تاریخ تولد :1344/07/12 تاریخ شهادت : 1365/03/25 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :اردبیل - خلخال - کلور
زندگی نامه
در سال 1344 کودکی از خانواده ای متدیّن و متعهّد قدم به عرصه ی هستی نهاد که او را میر آقا نامیدند. میر آقا که او را حسین می خواندند زندگی اش را از دامان پاک پدر و مادری مهربان آغاز کرد. سید علی آقا یحیی زاده، پدر حسین، نجّاری هنرمند، مردی متدین و اهل مسجد وکارگری با صفا بود که منبع ارتزاق وکسب و درآمدش، کار و فعالیت ناشی از نجاری و باغداری وکشاورزی بود. با این اوصاف خانواده از وضعیت اقتصادی نسبتاً خوبی برخوردار بودند. سید علی آقا سواد مکتب خانه ای داشت و اهل کتاب وکتاب خوانی بود. مادر حسین گلبهار خانم کریمی، بی سواد و خانه دار بود. اما در را ه تربیت نیکوی فرزندان خویش از هیچ تلاش وکوششی مضایقه نمی نمود. حسین بالندگی اش از خانه ای آغاز شد که آوای روح بخش و جانفزای قرآن قلب تپنده ی منزل پدری بود. انس با قرآن پدر و مادر، موجب شد تا حسین از همان اوان کودکی راهی مکتب خانه ی مرحوم سید معروف محمودی شود تا در سایه سار آن پیر خردمند قرآن بیاموزد وکسب علم و فیض نماید. حسین در کنار تعالیم مکتبخانه، از بازی ها و شیطنت های کودکی غافل نمی شد و همراه هم سن و سال هایش در کوچه پس کوچه های کلور با بازی های کودکانه مشغول می شد. شیطنت، شوخ طبعی، مزاج گرم و خوش مشربی از خصایل کودکی حسین آقا بود. روزگار کودکی حسین آقا با آموزش مکتب خانه ای در حد امکان کمک به پدر و مادر، بازی های محلی کودکانه، به اقتضای دوران کودکی گذشت. درکارگاه چوب بری پدرکار می کرد و تا می توانست خود ر اسرگرم کار و فعالیت می نمود. تا در سپیده دم صبحی دل انگیز در اول مهر ماه سال 1351 راهی مدرسه ی ابتدایی خیام کلور شد تا عرصه ی تعلیم و تربیت دانش آموزی کوشا و با استعداد گردد. حسین دانش آموز خوبی بود و با هم کلاسی هایش زود ارتباط بر قرار می کرد. ومعمولاً مورد علاقه ی دوستان و معلمان و هم کلاسی هایش بود. به واسطه ی حسن خلق، خودش را در دل کوچک و بزرگ جا داده بود و علاقه ی بسیاری به حضور در جمع داشت. روزگارسپری می شد و حسین همراه دیگر دوستانش بزرگ و بزرگ تر می شد و پایه های ابتدایی را یکی پس از دیگری با موفقیت پشت سر می نهاد. گذر زمان نمی ایستاد و بالأخره روزی فرا رسید که حسین آقا دوران ابتدایی را با موفقیت به پایان رسانید و دوران راهنمایی تحصیلی اش را در مدرسه ی هفده شهریور کلور آغاز نمود. پایه ی اول راهنمایی را خواند، دیگر اشتیاقی به ادامه ی تحصیل از خود نشان نداد و علاقه ی زیادی به کار و فعالیت های غیر درسی از خود نشان داد و در تابستان همان سال برای کار و ادامه ی تحصیل به تهران رفت و در آن جا مشغول حرفه ی خیاطی شد و به واسطه ی علاقه ی بسیار به خیاطی، خیلی زود با این حرفه انس گرفت و مهارت های بسیاری در این زمینه کسب کرد. زمزمه های انقلاب در کوچه پس کوچه های شهر های بزرگ وکوچک و روستاها طنین انداز شده بود و ریشه های این درخت تناور روز به روز مستحکم تر و در هم تنیده تر شد. حسین نیز همراه تنی چند از دوستانش، ضمن اشتغال به حرفه ی خیاطی، در پایگاه شهید صدوقی تهران، فعالیت های فرهنگی اش را آغاز نمود. او با برخورداری از فرهنگ عمیق خانوادگی، به تأسی از پدر، اطاعت از امام و رهبری ایشان را واجب می دانست. قبل از فرارسیدن خدمت رسمی سربازی یک بار از طریق پایگاه شهید صدوقی عازم جبهه های حق علیه باطل شد که در مدت زمان کوتاهی از ناحیه ی پا مجروح شد و به تهران بازگشت. در تهران مجدداً به کار و فعالیتش ادامه داد. پر نشاط و پر جنب جوش بود. در برابر مشکلات بسیار صبوربود. نظم خاصی داشت و زندگی کوچکش بر اساس برنامه ریزی و نظم استوار بود. از هر فرصتی که می شد استفاده می کرد به کلور می رفت و به خانواده سر می زد. در ایام تابستان در امور کشاورزی و باغداری خانواده را یاری می رساند. به واسطه حضور پدر و برادرش در جبهه با فرهنگ ایثار، رشادت، شجاعت و شهادت آشنا بود و این پشتوانه ی خانوادگی بیشترین انگیزه وی برای حضور در جبهه به شمار می آمد.خیلی زود دوران خدمت سربازی فرا رسید و این دلاور شجاع و جوان برومند در سال شصت و سه برای گذراندن آموزش نظامی راهی پادگان سراب شد. پس از گذراندن آموزش مقدماتی نظامی از سراب به منطقه ی جنگی سومار اعزام شد و با گذراندن شبها و روزهای پر التهاب و پر تنش دلاورانه در کنار همرزمان خویش در برابر کفر و استبداد ایستادگی کرد و چون پدر و برادر بزرگوارش شجاعانه در برابر دژخیمان عراقی قد علم کرد تا دشمن بداند که ایران، مأمن خانواده های ایرانیان است و دلاور مردان و شیر زنان ایرانی از این ناموس خویش عاشقانه دفاع می کنند. آری؛ حسین بیست ویک ماه در جبهه در برابر تهاجم استکبار جهانی جنگید و خاک مقدس جبهه را مزّین به قدوم مبارک خویش نمود و سرانجام پس از ماه ها مقاومت، ایثار، جنگ و رشادت، همان طور که خودش پیشاپیش خبرش را به برادرش داده بود و در آخرین مرخصی اش از آخرین وداعش سخن رانده بود در 25 اردیبهشت سال 1365 در منطقه ی عملیاتی سومار در راه دفاع از نام مقدس آزادی و آزادگی، جان به جان آفرین تسلیم نمود تا نام مبارکش را بر سینه ی تاریخ ثبت نماید. این شهید گلگون کفن در اردیبهشت سال 1365 در حالی به وطن باز می گشت که شکوفه های بهار به بار نشسته بودند و عطر غنچه های یاس، احساس رهگذران را بر می انگیخت. آری، حسین این شکوفه ی به خون نشسته، سوار بر دست های تشییع کنندگان سرشار از اشک غمبار، می رفت تا در کنار سلاله ی پاک رسول الله (ص) حضرت امام زاده عبدالله کلورآرام بگیرد تا سالیان دراز، برای همیشه ی تاریخ همراه دیگر هم کیشان خویش، زیارتگاه عاشقان و دلدادگانی از تبار خورشید باشد. منبع سایت شهدای ارتش http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29230