شهید رحیم منصوری

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید رحیم منصوری

تار ی خ تولد : 1339/04/01

تار ی خ شهادت : 1360/10/21

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه :شهرستان ها ی استان تهران - ورام ی ن - شهدا ی ول ی اباد

زندگی نامه

شهید رحیم منصوری در سال 1339 در استان تهران شهرستان ورامين متولد شد. پدرش علي اكبر و مادرش راضيه نام داشتند. وي تا مقطع ديپلم تحصيل كرد و قبل از شهادت در بخش دولتي شاغل و مجرد بود.

اين شهيد گرامی در سال 1360 به جبهه اعزام شد و در تاريخ 1360/10/21 بر اثر حوادث ناشي از درگيري مستقيم با دشمن در منطقه عملياتي دهلران توسط دشمن در جبهه به شهادت رسيد.مزار اين شهيد در گلزار شهدای قرچك واقع مي باشد.

وصیت نامه

ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين. (سوره انعام/ آیه 162)

در مكانى قلم به دست گرفته و مى‌خواهم بنويسم كه خيلى مقدس است و همه كس آرزوى آمدن به اينجا را دارند. البته قلم قاصر است و زبان خاموش تا بتواند آنچه را گذشته جارى كند و آنچه را بايد بگويد و بنويسد تراوش نمايد. مگر خدا لطفى نمايد و قلم را فرمان دهد كه بنويس آنچه را كه قلب ها را به لرزه مى‌اندازد و روح را پرواز مى‌دهد و به ملكوت اعلايش مى‌برد.

هم اكنون كه در حال نوشتن هستم عكس مهدى شهيد در برابرم مى‌باشد و بار مسئوليتى را كه اين شهيدان بر دوشمان قرار داده‌اند احساس مى‌كننم. (ن. والقلم و ما يسطرون)

به نام خدا مى‌نويسم تا همه بدانند در كجا هستند و چه بار مسئوليتى به دوش دارند. مى‌نويسم تا مردم بدانند قطره‌هاى خون شهيدان چه مى‌گويند و از ما چه طلب مى‌كند.

مى‌نويسم تا روح حسين (علیه السلام) را در جبهه نشان دهم و مى‌گويم كه حسين (علیه السلام) در كنار سربازانش مى‌جنگد. مى‌نويسم تا خط سرخ شهادت را از خوزستان تا كربلا رسم نمايم. مى‌نويسم تا زينب‌وار امام از ما راضى باشد. گر چه قلم قاصر است و توان نوشتنش نيست.

خدايا! دردمندم، روح از شدت درد صيحه مى‌زند، قلبم مى‌خروشد، احساسم شعله مى‌كشد. تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش اما نه هر مرگى، مرگ با عزت (شهادت). خداوندا! دلشكسته‌ام، نا اميدم، دنيا برايم همچون زندانى است، ديگر هيچ آرزويى ندارم، احساس مى‌كنم كه اين دنيا ديگر جاى من نيست با همه وداع مى‌كنم و مى‌خواهم با خداى خود تنها باشم. خدايا! بسويت مى‌آيم و از عالم و عالميان مى‌گريم، تو مرا در جوار رحمت خود سكنى ده.

رهبرم! بدان كه پيروان حماسه‌ آفرينت در كربلاى ايران از بالاترين جبهه تا پایين‌ترين جبهه حماسه‌ها آفريدند و با استفاده از فرامين گوهربارت دشمن را نابود مى‌سازند ان شاء الله.

پدر و مادرم! برايت مى‌نويسم تا بدانى من بى‌وفا نبودم. حال و هواى بهشت را مى‌ديدم كه حسين (علیه السلام) به پيشواز يارانش آمده. فرشتگان ندا در دهند كه همرزمان ابراهيم، همراهان موسى، هم دستان عيسى (علیه السلام) هم‌كيشان محمد (صلی الله علیه و آله)، همسنگران على (علیه السلام) و همفكران حسين (علیه السلام) و همگامان خمينى از سنگران كربلا آمده‌اند.

مادرم! در برابر مصائب همچون كوه استوار باش و مقاومت كن و اگر خواستى براى شهادت من گريه كنى، گريه كن اما به‌ ياد حسين (علیه السلام) و مادر پهلو شكسته‌اش و پدر بى‌يارش (فاطمه «سلام الله علیها» على «علیه السلام») براى من گريه كن. برايم گريه كن اما گله نكن و از شما مى‌خواهم كه هر روز يكشنبه برايم زيارت عاشورا بخوانى و براى امام حسين (علیه السلام) گريه كنى.

خواهرانم! در اندوه چه كسى به ماتم نشسته‌ايد. برخيز و زينب‌وار نعره‌زن بر سر هر چه طاغوت است. آرى اين همان رسالت زينبى است كه از قرون و اعصار به‌ تو رسيده و تو هم خوب به فرجامش برسان و به فرزندانتان بياموزيد كه راه همين است و بس.

برادرانم! شما هم رسالتى بس دشوار به دوش داريد. براى به فرجام رساندن اين رسالت سنگين مصمم باشيد در اين حركت. كه اين حركت شهيدان است و همين حركت است كه تاريخ‌ ساز است. در اين راه مصمم باش و بدان كه زيانى نمى‌بينى.

برادران و خواهران حزب الله! آيا تا به حال پس از چند سال هيچ فكر كرده‌ايد كه ما براى انقلاب چه كرده‌ايم؟ آيا به راستى خون پاك شهدا را پاسدارى كرده‌ايم؟ يا وارثان به حقى براى سفارشات آنان بوده‌ايم؟ اگر تا كنون موفق شده‌ايم دين خود را به شهدا عزيز و اسلام عزيزتر از جان ادا كنيم بيایيد از اين به بعد نگهدارى از دستاوردهاى انقلاب را به دست گيريم و اين سفارش آنان را جامه عمل پوشانيم كه امام را يارى كنيم و مى‌خواهم كه همه كسانى كه مرا مى‌شناسند مرا ببخشند و حلال كنند.

خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار. خدايا! خدايا! رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما. والسلام . حجت موسى‌نژاد[۱]

  1. سایت شهدای ارتش