هویزه
هویزه
نام این شهر در مقطعی هوزگان بود در سال ۱۳۶۲ خورشیدی با دستور دولتی به هویزه تغییر یافت. جمعیت این شهر در سرشماری سال ۸۵ بالغ بر ۱۴۴۲۲ نفر بوده است. هویزه یکی از شهرهای شهرستان هویزه در غرب این استان است که بهخاطر جنگ ایران و عراق شهرت دارد. این شهر با یورش نیروهای عراقی تصرف شد و بهطور صد درصد تخریب گردید. تنها آثار باقی مانده از شهر، قدمگاه حضرت عباس و خرابههای چند ساختمان است. این شهر قدمت زیاد دارد و ابن بطوطه درمورد آن در کتابش مینویسد و زمانی در این شهر حوزه علمیه بزرگی بود که قریب به چهارصد مجتهد داشت و از اندلس و نجف در آن درس میخواندند و اخیراً حضرت آیت الله جزایری هویزه را بهعنوان پایتخت فرهنگی استان خوزستان معرفی کرد.
شهر هویزه جنوبیترین شهر دشتآزادگان و مرکز بخش هویزه یا هوزگان است و در 10 کیلومتری جنوبغربی سوسنگرد قرار دارد. هویزه کلمهای عربی است و از «هیازت» به معنی آبادکردن مشتق شده است. این شهر و حومه آن در دوره خلفای اسلامی، آباد و سرسبز بود و کوشک هویزه و کوشک بصره دو قلعه محکم و دژ دفاعی این سرزمین به شمار میآمد.
بخش هویزه با رودخانه کرخهنور آبیاری میشود و آب و هوای آن گرم و خشک است. نژاد مردم هویزه آریایی و سامی است و به زبان فارسی و عربی سخن میگویند و اغلب شیعه دوازدهامامی هستند. از اوایل سال 1358 حکومت بعث عراق علاوه بر ایجاد تحرکات در مرزهای مشترک دو کشور اقدامات گستردهای نیز در داخل ایران آغاز کرد. در این میان منطقه عربنشین هویزه از اهمیت ویژهای برخوردار بود.
با آغاز جنگ، هویزه آخرین شهر در دشتآزادگان بود که به اشغال ارتش عراق درآمد. نیروهای عراقی پس از پیشروی در منطقه سوسنگرد و کرخهنور، عملاً هویزه را در محاصره داشتند لیکن برای اشغال آن تعجیل نمیکردند تا اینکه عملیات نصر در 15/10/1359 آغاز و در اولین مرحله آن یک تیپ عراقی منهدم شد. اما مراحل بعدی عملیات با ناکامی روبهرو شد و با کاهش تدریجی توان مدافعان، دشمن در روز 18/10/1359 خود را به کرخهنور رساند و نیروهای خودی برای جلوگیری از نفوذ دشمن به شمال کرخهنور، ناچار شدند حین عقبنشینی پل واقع در روستای حمودی فردوس را تخریب کنند. دشمن با تجاربی که از جریان مقاومت مدافعان سوسنگرد و خرمشهر کسب کرده بود، قصد داشت با پیشروی گام به گام و محتاطانه، محاصره شهر را از چهار طرف کامل کند و هنگامی که شهر کاملاً تخلیه شده و دیگر مقاومتی در آن نباشد، وارد هویزه شود. لذا در روز 21/10/1359 حدود پنجاه تانک دشمن در نزدیکی روستای ساریه موضع گرفتند و در جنوبشرقی هویزه نیز نیروهای دشمن تا 2 کیلومتری شهر پیشروی نموده و شهر را زیر آتش خود قرار دادند. در روز 23/10/1359 یک گردان تانک و یک گردان پیاده از ارتش عراق نیز در یک کیلومتری شرق هویزه محاصره را کاملتر کردند. نیروهایی هم که از دو روز قبل در نزدیکی روستای ساریه مستقر بودند، پیشروی کرده و جاده را در اختیار گرفتند. در روز 25/10/1359 در حالی که هویزه زیر آتش قوای دشمن بود، یک گردان پیاده عراق نیز خود را به روستای ساریه رساند و در آنجا مستقر شد.
به این ترتیب هویزه علاوه بر شرق و جنوب، از سمت شمال و غرب نیز محاصره شد و دشمن در تاریخ 27/10/1359 وارد شهر شد و با استقرار چند تانک برای تأمین در داخل شهر، افراد پیاده با اطمینان از نبودن نیروهای مقاومت، به غارت منازل مردم مشغول شدند. این شهر در طی دوران محاصره به طور کلی تخریب شد و به نحوی که قدمگاه حضرت عباس (ع) و ساختمان مقابل آن تنها آثار باقیمانده از شهر قدیم هویزه است. از آن زمان هویزه در اشغال دشمن بود تا آن که در تاریخ 19/2/1361 با عقبنشینی دشمن، در مرحله دوم عملیات بیت المقدس آزاد شد.
در این عملیات، قوای قرارگاه قدس به پنج گروه تقسیم شد و قدس 1 در غرب هویزه و قدسهای 2، 3، 4 و 5 در شرق هویزه وارد عمل شدند. در نتیجه تلاشهایی که باعث عقبنشینی دشمن از این منطقه شد، حدود 4100 کیلومتر مربع از منطقه اشغالی شمال جفیر، پادگان حمید و به خصوص هویزه آزاد شد. بلافاصله پس از آزادی هویزه، آستان قدس رضوی به فرمان حضرت امام خمینی (ره) کار ساخت شهر جدید هویزه را که سه برابر شهر ویران شده قبل بود را آغاز نمود که تا سال 1364 همچنان ادامه داشت.
یادمان شهدای هویزه که در سال 1362 احداث شد در 25 کیلومتری جنوبغربی شهر هویزه و جنوب رودخانه کرخهنور قرار دارد. در این یادمان، مزار شهید سیدحسین علمالهدی و یارانش که پیکرهای مطهرشان پس از آزادسازی این منطقه، شناسایی و به خاک سپرده شد، قرار دارد.[۱]
محتویات
نگارخانهی تصاویر
نگارخانهی ویدئو
شهید استاد روایتگری است - مشاهده در آپارات
بانک صوت
مختصات جغرافیایی
| طول جغرافیایی | عرض جغرافیایی |
|---|---|
| 48.074456 | 31.461908 |
نقشه مکان با استفاده از نقشه Google
نقشه مکان با استفاده از نقشه bing
وقایع خاص
- حضور امام خامنهای در هویزه
ایشان درباره گروه علم الهدی میگوید: «دو روز پیش از آن عاشورای خونین، من، خود، در دل بیابانهای جنوبی و شرقی هویزه این عزیزان را دیدم که شجاعانه و عاشقانه به قلب عرصهی جنگ و به سوی خط تماس پیش میرفتند. تجهیزات ابتدایی، کمبودهای تدارکاتی و حتی دلسوزیها و توصیهها در همت بلند و عزم راسخ آنان فتوری پدید نمیآورد و در مؤمن، مشتاق، خونگرم و جوشانشان همهی سختیها را بر آنان هموار میکرد.[۲]
حماسه شهدای هویزه
- 3 مهر 1359
صبح زودد، چند هواپیمای عراقی تعدادی عروسک در اطراف شهر ریختند. وقتی دو نوجوان به جایی که عروسکها افتاده بود رفتند، ناگهان صدای انفجار آمد. یکی از دو نوجوان براثر انفجار عروسک تکه تکه شده بود. اسم آن جوان سقراط بود. قرار بود چند روز دیگر رخت دامادی به تن کند. اما عروسک اهدایی صدام حسین همه را در عروسی سقراط سیاهپوش کرد...[۳]
- 9 مهر 1359
عدهای از دختران هویزه، برای آوردن آب به کنار رودخانه میروند. مزدوران عراقی نشانهگیری کرده و کوزه سفالیِ روی سر آنها را با گلوله میشکنند. دختر بچهای به نام سهام با شجاعت جلو میرود و اعتراض میکند.
نامردها چرا نمیگذارید آب ببریم؟ مگر شما شمر هستید؟! هنوز حرف سهام تمام نشده که گلولهای به پیشانیاش میخورد و خون صورتش را میپوشاند. خبر شهادت سهام، مانند صاعقه بر غیرت و وجدان مردم فرود میآید. دختر بچه شهیده را بر سر گرفته و عزاداری میکنند. جوانان سلاحهایی را که مخفی کردهاند در میآورند.[۳]
- آذرماه 1359
در آذر 1359، پس از شکست بیش از دو گردان از نیروهای عراقی در جنوب سوسنگرد به وسیله سربازان اسلام، یک گروهان از برادران سپاه اهواز جهت محافظت و پدافند شهر هویزه، از سوسنگرد به آن شهر اعزام شدند. افراد این گروهان، پس از رسیدن به منطقه و استقرار، عهده دار حفاظت از جنوب تا جنوب غربی شهر هویزه شدند.
نیروهای عراقی در این منطقه متشکل از واحدهای تانک از نوع « 62T»، «55T»، موشکهای زمین به زمین و امکانات نظامی پیشرفته و بیش از 6 هزار نفر پیاده بودند. ولی همین نیروهای اندک مدافع شهر، از کمترین امکانات دفاعی هم بی بهره بودند. دشمن در آغاز هجوم سراسری خود، ظرف 48 ساعت از محور هویزه تا کرخه پیشروی کرده و در امتداد آن مستقر شده بود، به طوری که فاصلهی آنها تا هویزه حدود 10 کیلومتر بود. تاکتیک دشمن این بود که با تصرف سوسنگرد، هویزه خود به خود سقوط میکند.
در چنین شرایطی 50 تا 60 نفر از برادران سپاه برای جلوگیری از پیشروی دشمن مسؤولیت مینگذاری جادهها را به عهده گرفتند. زیرا این جادهها و راههای عبور، برای دشمن به مانند رگهای حیاتی برای ادامهی تجاوز محسوب میشد. دو هفته قبل از آن که عملیات مدافعان اسلام علیه نیروهای عراقی در این منطقه انجام گیرد، بنی صدر دستور تخلیهی هویزه را از برادران بسیج و پاسدار صادر و دستور داد که در سوسنگرد مستقر شدند. این دستور بنی صدر، با مخالفت جدی شهید سید محمد حسین علم الهدی و دیگر برادران مواجه شد. بعد از آن که علم الهدی با حضرت آیت الله خامنهای تماس گرفت، دستور بنی صدر لغو شد و برادران پاسدار در هویزه باقی ماندند. یک هفته بعد، تصمیم بر آن شد که از محور هویزه و سوسنگرد حمله انجام گیرد. این عملیات را میتوان نقطهی عطف عملیات منظم برادران ارتش و سپاه دانست. بار دیگر بنی صدر، شعار جدائی ارتش از سپاه را سر داد و گفت: "سپاه نباید در این عملیات شرکت کند." برادران بسیجی و سپاه که در منطقه بوده و اغلب آنها به منطقه آشنایی داشتند، این ترفند بنی صدر را ضربه شدیدی بر پیکر عملیات میدانستند. بار دیگر، این مسأله با تلاش برادر علم الهدی و تماسهای مکرر ایشان با مسؤولان در تهران، حل شد و قرار شد که سپاه به عنوان پیاده ارتش در عملیات شرکت کند.[۳]
- 15 دی 1359
روز آغاز عملیات بود. برای این عملیات دو تیپ از لشگر 16 زرهی قزوین و یک تیپ از لشگر 92 زرهی اهواز در نظر گرفته شده بود، که دو گردان از نیروهای سپاه و عدهای هم از نیروهای جنگهای نامنظم (شهید چمران) نیروهای ارتش را یاری میدادند. از جمله هدفهای این عملیات، پاکسازی شمال و جنوب کرخه کور از وجود نیروهای متجاوز ارتش عراق و آزاد سازی پادگان حمید و منطقهی جفیر بود. نتایج عملیات در این روز موفقیت آمیز بود. اما هنوز عقبههای اصلی دشمن در پادگان حمید و سه راهی جفیر آسیب ندیده بود. رزمندگان اسلام، پس از تصرف مرزهای کرخه و حاج بدر، قصد پیشروی به سوی پادگان حمید را داشتند. اما بنا به دلایلی، مانند نرسیدن مهمات، قرار بر این شد که ادامهی عملیات در 16 دی ماه انجام شود.[۳]
- 16 دی 1359
برادران سپاه در جلو تانکهای ارتش مستقر شده و منتظر دریافت رمز حمله بودند، که رفت و آمد تانکهای دشمن زیاد شد و پس از آن، هواپیماهای دشمن جهت بمباران ظاهر شدند. از طرف دیگر نیروهای اسلام زیر آتش توپخانه، کاتیوشا و خمپاره قرار گرفتند. با شناخت دقیقی که عراقیها از منطقه داشتند، موجب شهادت عدهای از رزمندگان اسلام گردید. لشگر 9 مکانیزه ارتش عراق دست به عملیات زده بود و چون نیروهای خودی انتظار این حمله را نداشتند، فرماندهی دستور عقب نشینی به طول 500 متر را به صورت تاکتیکی صادر کرد. این دستور باعث شد که تانکها عقب نشینی کنند و عراقیها با این تصور که نیروهای اسلام شکست خورده و فرار کردهاند، وارد منطقه شدند.
در این ضد حملهی سنگین دشمن که نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی شدند، بیش از یکصد تن از برادران پاسدار، جهاد و دانشجویان پیرو خط امام از جمله حسین علم الهدی مفقود الاثر و شهید شدند. در پی این حادثه نیروهای دشمن در تاریخ 18 دی 1359، هویزه را اشغال کردند و پس از آن فرماندهی نیروهای عراقی (خلیل الدوری) دستور داد تعدادی از مردم بی گناه، را دست بسته در یک گودال قرار داده و به شهادت برسانند و سپس عراقیها تمام شهر را با دینامیت و بلدوزر نابود کردند. بدین ترتیب 1800 واحد مسکونی و تجاری و سه مسجد و دو حسینیه و شهر به تپهای خاک مبدل شد.[۳]
روایتگری و متن ادبی
نام این شهر در مقطعی هوزگان بود در سال ۱۳۶۲ خورشیدی با دستور دولتی به هویزه تغییر یافت. جمعیت این شهر در سرشماری سال ۸۵ بالغ بر ۱۴۴۲۲ نفر بوده است. هویزه یکی از شهرهای شهرستان هویزه در غرب این استان است که بهخاطر جنگ ایران و عراق شهرت دارد. این شهر با یورش نیروهای عراقی تصرف شد و بهطور صد درصد تخریب گردید. تنها آثار باقی مانده از شهر، قدمگاه حضرت عباس و خرابههای چند ساختمان است. این شهر قدمت زیاد دارد و ابن بطوطه درمورد آن در کتابش مینویسد و زمانی در این شهر حوزه علمیه بزرگی بود که قریب به چهارصد مجتهد داشت و از اندلس و نجف در آن درس میخواندند و اخیراً حضرت آیت الله جزایری هویزه را بهعنوان پایتخت فرهنگی استان خوزستان معرفی کرد.[۴]
موقعیتها
قدمگاه حضرت عباس(ع)
فواصل
- بیمارستان امام رضا علیه السلام 35 کیلومتر
- شهدای هویزه 25 کیلومتر
- پل سابله 26 کیلومتر
- سوسنگرد 14 کیلومتر
خاطرات
- شهادت حسین
قامت حسین از میان دود و گرد و غبار، پشت خاکریز پیدا شد. یک تانک دیگر با گلوله حسین به آتش کشیده شد. پیدا بود که از همه افرادِ گروه، اکنون فقط حسین زنده مانده است. حسین از جا بلند شد و خود را به خاکریز دیگر رساند. غیر از گلولهای که در آرپیجی بود، یک گلوله دیگر هم داشت. دوباره پیشروی تانکها شروع شد. به قصد تصرف خاکریز پیش میآمدند. حسین پشت خاکریز خوابیده بود. تانک به چند متری خاکریز که رسید، حسین گلولهاش را شلیک کرد. دود غلیظی از تانک بلند شد. چهار تانک دیگر به ده متری حسین رسیده بودند. حسین از جا بلند شد و آخرین گلوله را رها کرد. سه تانک باقیمانده در یک زمان به طرف حسین شلیک کردند و محل استقرار حسین را دود و گرد و خاک پوشاند، گرد و خاک که فرو نشست توانستیم اول آرپیجی و سپس حسین را ببینیم. جسد حسین به پشت، روی ته ماندهی خاکریز افتاده و چفیه بلند گردنش، صورت او را کاملاً پوشانده بود.
- غیرتکده
هویزه با نام شهید علم الهدی عجین است؛ با خاطرات نبرد نابرابر عدهای محدود در مقابل لشگر تانکها و به خون غلتیدنهای جوانان مومن. محمدحسین قدوسی، فرزند شهید قدوسی و نوه علامه طباطبایی بود. به سینهاش تیر خورده بود و داشت دست و پا میزد. رفتم کمکش کنم که دیدم دارد با خون سینهاش وضو میگیرد... مبهوت مانده بودم. گفت کمکم کن به حالت سجده بروم. پیشانیاش را بر خاک گذاشت و پر کشید. محمد را دیدم که ناگهان بلند شد و از خاکریز بالا رفت. گفتم کجا؟ گفت: خدمه تانک دارد میسوزد. گفتم: خودت زدی. گفت: تکلیف من زدن تانک بود، اما حالا میبینم یک انسان دارد میسوزد و تکلیف من نجات اوست![۵]
- چرا غذا نمیدهید!
یک سرباز عراقی میگوید: «در محلهای که ما مستقر بودیم، یک پیرزن و پیرمرد باقی مانده بودند و روزی یک بار برای گرفتن غذا نزد ما میآمدند. یک روز که به مقر آمده بودند یکی از افسران ضد اطلاعات وارد مقر شد و آن دو را دید. پرسید: «چرا به اینها غذا نمیدهید؟» از مقر یک گالن نفت آورد و روی پیرزن خالی کرد. بعد کبریت زد. پیرزن در آتش میسوخت، جیغ میکشید و سرانجام بر زمین افتاد و ذره ذره سوخت. پیرمرد ضجه میزد. ستوان او را کشانکشان تا رودخانه برد. دست و پایش را با سیم تلفن بست و او را در رودخانه انداخت. آخرین بار پیرمرد را دیدم که چند بار در رودخانه بالا و پایین رفت و بعد ناپدید شد.» با عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا، عملیات بیتالمقدس با رمز «یا علی بن ابی طالب» شروع شد و روز هجدهم اردیبهشت ۶۱، رزمندگان اسلام دشمن را مجبور به عقب نشینی کردند. هویزه خیلی خوشحال شد که به دامان سرزمین ایران بازگشت و امروز هویزه خوشحال است که در آغوش خود پیکر قطعه قطعه شده حماسه آفرینانی چون علم الهدی را دارد که اجسادشان را پس از هفده ماه از زیر آوار بیرون کشیدند.
- خدایا این شهدای ما را قبول کن
پس از شهادت برادران در هویزه به دلیل وظیفه شرعی که باید اخبار را خدمت امام بدهیم، خدمتشان رسیدیم و ضمن گزارشی از آبادان، هویزه و غرب گفتیم که البته در این جریانات شماری از برادران ما شهید شدهاند. ما در جریان هویزه برادران بسیار خوبی را از دست دادیم. از جمله برادر حسین علم الهدی که من از پیش از انقلاب با ایشان آشنایی داشتم. ایشان فرد صادق و با تقوایی بود. زحمت بسیاری برای اسلام کشید. بیخوابی بسیار داشت و از نظر فقهی و فلسفی هم اطلاعاتی وسیع داشت و در حقیقت ایشان، سرمایهای برای خوزستان و ستونی بود برای گسترش مکتب در خوزستان. وقتی این سخنان را گفتم امام شروع کرد به اشک ریختن. در اینجا من ناراحت شدم که چرا امام را ناراحت کردم. امام با حال ناراحتی دستهایشان را بلند کرده و دعا کردند: "خدایا این شهدای ما را قبول کن!" من به قدری تحت تأثیر این حالت امام قرار گرفتم که همیشه این خاطره در نظرم هست و هیچ گاه از یادم نمیرود.[۶]
- دستنوشتهای از شهید علم الهدی
من در سنگر هستم، در این خانه محقر. در این خانه فریاد و سکوت، فریاد عشق و سکوت، در این سرد و گرم، سردی زمستان و گرمای خون، در این خانهی ساکن پر جوش و خروش، سکون در کنار رودخانه و هیجان قلب و شور شهادت، خانه نمناک و شیرین. کوچکی قبر و عظمت آسمان. امشب پاس دارم. ساعت یک و سی و نه دقیقه، چه شب با شکوهی است. من به یاد انس علی ابن ابیطالب با تاریکی شب و تنهایی او میافتم. او با آسمان پر ستاره سخن میگفت، سر، در چاه نخلستان میکرد و میگریست. در همین تاریکی شب علی بر میخواست و به نخلستان میرفت. فاطمه وضو میگرفت، پیامبر به سجده میرفت و حسن و حسین به عبادت میپرداختند.
این خانه کوچک است، این سنگر، این گودی در دل زمین، این گونیهای بر هم تکیه داده شده، پر از حرف است. فریاد است، غوغاست، صدای پر محبت اصغر و حرف زدن آرام رضا و خوش زبانی منصور؛ بغض گلویم را گرفته، قطرات اشکم هدیهتان باد. تنهایی عمیقترین لحظات زندگی یک انسان است. خدایا! این خانهی کوچک را برای من مبارک گردان. در این چند روز با خاک انس گرفتهام. بوی خاک گرفتهام. حال میفهمم که علی ابن ابیطالب چگونه میفرماید: "سجدهی نماز، حرکت اول، خم شدن روی مهر، این معنا را میدهد که خاک بودهایم، حرکت دوم این معنا را دارد که از خاک بر خواستهایم، متولد شدهایم، حرکت سوم، رفتن دوباره به خاک، به این معناست که دوباره به خاک بر میگردیم، مرگ. و حرکت چهارم، به این معناست که دوباره زنده میشویم، حیات قیامت."
اما در این سنگر همیشه در کنار این خاکیم و خاک پناهگاهمان است. درون سنگر با خود سخن میگویم. راستی چه خوب است از این فرصت استفاده کنم و با قرآن آشنا شوم، آیات خدا را بخوانم، حفظ کنم و سپس زمزمه کنم. و بعد شعار زندگی قرار دهم، باشد که این دل پر هیجان و تپش را آرامش دهد. و بعد با آن برای خود توشه سازم و توشه را راهی سفرم گردانم و در انتظار شهادت بمانم. آیات جهاد، شهادت، تقوی، ایمان، ... همه را پیدا کنم و سنگر، کلاس درسم باشد، و میعادگاه ملاقاتم با خدا بشود. سنگر، محرابم گردد، خانه امیدم شود و قبله دومم. از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند. در این خانهی کوچک که انتخاب کردهام، روزها به گونهای میگذرد و شبها به گونهای دیگر. روزها در تنهایی با خود سخن میگویم و با دوستانم، در جمع. در لحظاتی که اسلحه را بر دوش دارم به فکر ذوالفقار میافتم؛ به فکر ابوذر و دست پر توان او... خدایا! این اسلحه را در دست من به سرنوشت آن شمشیرها نزدیک گردان... .[۶]
شهدای مرتبط
شهید محمد حسین علم الهدی به همراه گروهی از دانشجویان پیرو خط امام در این منطقه در زمان انجام عملیات نصر به شهادت رسیدند. در میان شهدای دانشجو نام فرزند آیت الله قدوسی «محمد حسین قدوسی» نیز دیده میشود.
عملیاتهای مرتبط
عملیات نصربا حضور دانشجویان پیرو خط امام در این منطقه انجام شد. در عملیات بیت المقدس نیز این منطقه آزاد شد.
منابع
- ↑ کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 123 ـ 124
- ↑ کتاب ویرانههای آباد، جلد ششم از مجموعه کتاب راوی، ص 37
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی - حماسه شهدای هویزه
- ↑ کتاب سفر به سرزمین نور (بهزاد پودات) صفحه 54-60
- ↑ پایگاه موسسه طلایه داران نور آفاق - راهیان نور - غيرتكده
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱ وبلاگ مردی رفته - در اين چند روز با خاك انس گرفتهام، بوي خاك گرفتهام!