شهید سیدقنبر ترابی دشتکی
تاریخ تولد :1333/05/01
تاریخ شهادت : 1367/01/19
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :فارس - مرودشت - دشتک
زندگی نامه
شهید سید قنبر ترابی در سال 1333 در روستای دشتک شیراز و در خانواده¬ای مذهبی متولد شد. تحصیلات شش ساله ابتدايی را در همان روستا گذراند و پس از آن، تحصیلات خود را در شیراز ادامه داد. پس از اخذ مدرک دیپلم به علت علاقه فراوان به حفظ کیان اسلامی و حراست از مرز و بوم ایران در تاریخ 1353/07/01 از طریق شرکت در کنکور ورودی دانشکده افسری به استخدام ارتش درآمد. وی به علت ضمیر پاک و روح آراسته به علائق مذهبی، همواره از ناهنجاری¬ های آن زمان گله ¬مند و ناراضی بود. پس از طی دوره سه ساله دانشکده، در تاریخ 1356/07/01 در رسته پیاده، به درجه ستوان دومی نائل گردید و با طی کردن دوره مقدماتی در مرکز آموزش پیاده شیراز، به لشکر 28 پیاده کردستان اختصاص یافته و مشغول انجام وظیفه گردید. از ابتدای شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 تا هنگام شهادتش در سال 1367، هشت سال دفاع مقدس را به جان خرید و گرد و غبار نبرد علیه باطل را به آغوش گرم خانواده ترجیح داد. چه شب¬ ها که در گوشه سنگر و زیر گلوله¬ های کفار بعثی، با سید و سالار شهیدان (عليه السلام) درد دل می¬ کرد. سرانجام آن شهید بزرگوار، در تاریخ 1367/01/19 و پس از هشت سال مجاهدت، با سربلندی و سرافرازی، دعوت حق را لبیک گفت و مورد اصابت ترکش گلوله¬ ی توپ دشمن به ناحیه شکم قرار گرفت و وجود پاکش همانند گل شکفت. او به اسلام، اصول آن نظام، قانونمندی و ارزش¬ های انسانی تعهدی خاص داشت و همواره به خانواده خود چنین خطاب می¬ کرد که این جنگ و به خصوص جنگیدن در این صفوف، خدمت به اسلام و وطن است و لذتی شیرین در این جهاد مقدس می¬ باشد.
وصیت نامه
به نام خداوندی که در این دنیا به همگان، و در آخرت به گروندگان بخشنده و مهربان است. به نام آن که جانم در قبضه قدرت اوست، حیات و مرگم به اراده اوست و همه وجودم لبریز از عشق به لقای اوست. سوگند به آن عصری که محشر برپا می¬ شود و همه موجودات عالم به کیفر و پاداش خود می¬ رسند و سوگند به آن عصری که مهدی موعود (عج الله فرجه) ظهور کرده و بنیان ظلم و ستم را ریشه کن می¬ نماید و به آن لحظه¬ ای که انسان ثمره کار خود را هنگام غروب جمع کرده و به توشه¬ هایش اضافه می¬ کند. این انسان در ضرر و زیان است جز آنان که به خدا و رسولش ایمان آورده و گوش به فرامین آنها، عمل صالح انجام می¬ دهند و در برابر مشکلات، صبر و بردباری از خود نشان داده و یکدیگر را به این امر الهی سفارش می¬ کنند. حمد و سپاس خداوندی را که ما را جزء امت پیامبر(صلي عليه و اله) قرار داد و جهاد را وسیله سعادت ما گردانید. سلام و درود فراوان به ارواح پاک مطهر انبیاء، اوصیاء، اولیاءالله، شهدا و رزمندگان پر توان اسلام که تاب مقاومت را از حزب بعث عراق و استکبار جهانی بریده¬ اند و برگ دیگری از صفحات تاریخ را بر افتخارات اسلام عزیز به ثبت رسانده¬ اند و درود بر آخرین ذخیره امامت و رهبری، منجی عالم بشریت، حضرت صاحب الزمان (عجل¬ الله¬ فرجه) و نایب بر حقش، پیر جماران، این قلب تپنده اسلام و این درهم کوبنده نظام استکبار، او که جانی تازه به کالبد جهان اسلام بخشیده و به ایران، عزت و شرفی تازه عطا نموده است. حال که نوکران و حلقه به گوشان استکبار جهانی با پشتیبانی اربابان خود، قدرت مقابله با نیروی اسلام را ندارند، سران استکبار جهانی به بهانه امنیت جهانی پا به میدان نبرد در خلیج فارس با قوای اسلام گذاشته¬ اند، غافل از این که پشتیبانان این انقلاب مردمی متکی به خدا هستند و به یاری خدا چیزی جز شکست و افتضاح همیشگی شامل حالشان نخواهد شد. این جاست که جبهه، رنگی تازه به خود می¬ گیرد و با رفتن به جبهه، امید مخالفان را نا امید کرده و شکر می¬ گویم خدايی را که توفیق رفتن به جبهه را به من عطا نمود و امیدوارم مورد رضای خداوند بزرگ قرار گیرم. این ما هستیم که به جبهه و جنگ نیاز داریم نه جبهه به ما؛ به خاطر این که در سایه همین جهاد مقدس است که انسان خود را می¬ سازد و از آرزوها و هواهای نفسانی به دور است و مفهوم عبادت خالصانه، ایثار، گذشت، اخلاص در عمل، تقوا و پرهیزکاری را می¬ فهمد و عاشقانه در پی شهادت می¬ گردد. این بنده عاصی امید به عفو و بخشش خداوند بزرگ را دارم؛ زیرا اوست الرحمن الرحیم و اگر حساب غیر از این باشد، جایگاهم در قعر آتش دوزخ خواهد بود. لذا از همه شما هم طلب مغفرت دارم و حلالیت می¬ طلبم. ای مادر و ای همسرم! شاید با شنیدن خبر شهادت من، دل¬ های پاکتان داغدار شود و اشک بر گونه¬ های نورانیتان جاری گردد. اما شما را وصیت می¬ کنم که به حق مصیبت¬ های مظلومانه سالار شهیدان حسین بن علی (عليه السلام)، به آن زمانی که یارانش را غرق در خون و برادرش عباس را با دو دست بریده دید، در مرگ من بی¬ صبری نکنید و شما را به محمد و آل محمد (صلي الله عليه و آله) قسم می¬ دهم که دست از این پیر جماران، این فرزند زهرا (سلام الله) و این قلب تپنده جهان اسلام بر ندارید و او را یاری کنید و همیشه چون گذشته به فرمان الهی او باشید که همانا پیروزی با شما خواهد بود. از شما می¬ خواهم که برای آزادی اسیران در بند حزب بعث و برای سلامتی جانبازان و مجروحین انقلاب و جنگ تحمیلی که مردانه ایستادند و سلامتی خود را به اسلام هدیه کردند و برای فرج آقا امام زمان (عجل الله فرجه) دعا کنید. ای برادران! پیام برادر شهیدتان را به گوش حق جویان جهان برسانید که او عاشق حضرت مهدی (عجل¬ الله¬ فرجه)و سرباز جان بر کف حضرت امام خمینی1 بوده و در این عشق و اطاعت، به لقاءالله پیوست. انا لله و انا الیه راجعون[۱]