شهید سید محمد بهشتی - بخش پنجم

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
نسخهٔ تاریخ ‏۲۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۵۰ توسط Sheykhmohammadi98 (بحث | مشارکت‌ها)

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو

زندگینامه

یکی از همدوره های اولیه تحصیل پدرم در مدرسه صدر اصفهان نقل میکرد: روزی جلوی حوزه نشسته بودم آقای بهشتی در حجره خود مشغول مطالعه بودند. یکی از طلاب که دروس پایین تری را میگذرانید از من سؤالی کرد که من سرسری جواب دادم .چند لحظه بعد آقای بهشتی رو به من کرد و گفت :شایسته نبود به آن بنده خدا جواب سرسری بدهید وسپس جواب کامل را به من گفت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص54 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران من در تمام عمرم دوبار پدرم را خیلی ناراحت دیدم یکی هنگامی که خبرفوت پدرشان را شنیدند وبا ماشین یکی از اقوام به اصفهان رفتیم که در مسیرگریه می کردند وناراحت بودند. مرتبه دوم وقتی بود که آقای مطهری به شهادت رسیدند که میتوانم بگویم به مراتب ناراحت تر از فوت پدرخودبودند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص47 موضوع : اخلاقی ، گریه دردورانی که من خردسال بودم (1333به بعد) خانواده های روحانی معمولاً دختران تحصیل کرده کمتر داشتند یا نداشتند ولی پدرم از همان آغاز روشن بینی خاصی داشتند مثلاً مرا به مهد کودکستان میبردند. یعنی فکر می کنم دراولین کودکستانی که درقم ایجاد شد من دوره آمادگی را گذراندم .این کار درآن زمان در حد تکفیر افراد روحانی مطرح میشد وپدرم چون ذهن روشنی داشتند کاری به این حرفها نداشتند . پس از آن در مورد رفتن من به مدرسه هم همین مسئله مطرح بود. چون معمولاً دختران روحانیون به مدرسه نمیرفتند. پدرم حتی خواهرشان (عمه کوچکم )را به رغم مخالفت مادرشان که به دلیل مرد بودن معلمان مدرسه راضی به این کار نمیشد به مدرسه بردند وثبت نام کردند. این درحالی بود که پدرم بسیار به مسائل شرعی تقید داشتند ولی سعی میکردند از مسائل جدید استفاده مطلوب کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص77 موضوع : اعتقادی ، تقید به مسائل شرعی تاپدرم زنده بود ما نمیدانستیم میزان حقوقی که میگیرند چقدراست. سؤال هم نمیکردیم چون با اینکه حقوق کارمندی میگرفتند به هیچ وجه سختی ومحدودیتهایی را که بعضی از روحانیون در زندگی شان بر خانواده اعمال میکنند احساس نمیکردیم . درعین حال که احساس کمبود نمیکردیم ریخت و پاش و اسراف نداشتیم . مثلاً ایشان وقتی برای اولین بار خواست ماشین بخرد یک ماشین رامبلر دست دوم خرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص93 موضوع : اقتصادی ، حقوق هرچی که در آمدش بود متعلق به ما بود .یعنی ایشان هیچ وقت این مسایل بگیرید وببندید در زندگی نداشت ومیگفت همه درآمدم متعلق به شماست .البته ایشان یک دفعه هم از دادگستری حقوقی نگرفت ویک ریال هم به خانه نیاورد. میگفت جایز نیست در حالی که این همه مستضعف است حقوق دادگستری هم بگیرم، شما باید بدانید زندگیتان با همین حقوق باز نشستگی من باید بگذرد. ایشان ماهی 5500 تومان میگرفت که خرج خانواده، پسرش، خانواده ،دامادش وخرجهای دیگر را با همان میداد. حتی یادم نرفته یک شب یک لامپ سوخته بود، من تمام این اطراف رازیرپا گذاشتم، ولی پیدانکردم، تلفن کردم به دادگستری و گفتم آقا از فروشگاه دادگستری یک لامپ بیاورید، همان جا گفتند نه هرگز، خدا نکند من چنین کاری بکنم .شما شمع روشن کنید، بنشینید بهتر ازاین است که من مال دادگستری را بیاورم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص96 موضوع : اقتصادی ، حقوق یکی از دوستان نزدیک که با آقای بهشتی روابط نزدیکی داشت برای من تعریف میکرد شهید بهشتی برای اینکه فرهنگ قرض الحسنه را در منزل پیاده کند به خانمشان پول میداد ومیگفت اگر بچه ها بیشتر از پول ماهانه شان خواستند به آنها قرض بده تا سرماه آن را پس بدهند تا به این شکل با فرهنگ قرض الحسنه آشنایی پیدا کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص60 موضوع : اقتصادی ، قرض الحسنه گاه پدرم مقروض بود ولی به گونه ای زندگی مارا اداره میکرد که ما هیچ محدودیتی احساس نمیکردیم. مثلاً یکبار در نوجوانی که ایشان مقروض بود چیزی را میخواستم که برای من بخرند ولی نمیخریدند وعلت آن را هم نمیگفتند ومن ناراحت شدم وبر خواسته ام اصرار می کردم ولی ایشان نمی گفت قرض دارم بلکه گفت من الان نمیتوانم این وسیله را برای تو تهیه کنم .لذا دلگیر شدم. مادرم که متوجه قضیه بود وقتی پدرم در خانه نبود قضیه را به من انتقال داد ومن خیلی شرمنده شدم لذا وقتی پدرم به منزل آمد گفتم نیازی به خرید این وسیله ندارم ودر ضمن اگر به شما کمکی میشود پول ماهانه ام راکه به من میدهید ندهید. ایشان خندیدند وگفتند نه علیرضا جان به این پول آن طورکه فکر میکنی احتیاج ندارم. پسرم من از وجوهات در زندگی ام استفاده نمیکنم ولی اگر بخواهم پول در بیاورم واقعاً میتوانم ماهی یک میلیون تومان درآمد داشته باشم ولی میخواهم استقلال مالی داشته باشم وبه لحاظ مالی فکر میکنم در سطح و حد معینی باید هزینه داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص95 موضوع : اقتصادی ، قرض الحسنه پول توجیبی که پدرم به ما میدادند فقط بابت خرید خوردنی و… نبود بلکه به ما میگفتند شما ازهمین پول لوازم التحریر ودفتر مورد نیازتان راهم بخرید یا اگرمی خواهید برای کسی هدیه بخرید مقداری از این پول را جمع کنید وازاین پول هدیه بخرید. به این ترتیب با روشهای ایشان ما نحوه خرج کردن پولمان را یاد میگرفتیم. اگر گاهی پول ما کفاف یک هدیه مثلاً برای روز مادر را نمیکرد به ما پولی قرض میدادند تا فرهنگ قرض الحسنه را هم درخانه رعایت شود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص74 موضوع : اقتصادی ، قرض الحسنه زمانی که پدرم برای برادرم که در دبیرستان درس میخواند یک میز ارج به قیمت صد تومان خریده بود که در آن زمان پول قابل توجهی بود من هم گفتم میز میخواهم .ایشان گفت شما از پول توجیبی که میگیری میتوانی میز تهیه کنی. من گفتم این پول که کفاف خرید میز را نمیدهد. گفتند خوب از من قرض الحسنه بگیر وبه تدریج از پول ماهانه ای که میگیری قرضت را پس بده ایشان با این رویه علاوه براینکه بین ما تبعیض قائل نمیشد عملاً فرهنگ قرض الحسنه را درخانه رایج می کرد .من هم قرض گرفتم ومیزرا خریدم وبه تدریج ازپول ماهانه ام کسر شد تا قرض تمام شد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص82 موضوع : اقتصادی ، قرض الحسنه به تشویق پدرم صندوق قرض الحسنه ای در منزل تهیه کرده بودیم و پولهایمان را روی هم میگذاشتیم و به همدیگر قرض میدادیم کار هم خیلی حساب وکتاب داشت. دفترچه های کوچکی برای پرداخت اقساط تهیه شده بود و کارهای آن به عهده من بود .کتابخانه ما هم در منزل حساب وکتاب داشت و کارت عضویت صادر میکردیم و کتابهایی را که به امانت میدادیم در دفتری ثبت میکردیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : اقتصادی ، قرض الحسنه گاه پدرم مقروض بود ولی به گونه ای زندگی مارا اداره میکرد که ما هیچ محدودیتی احساس نمیکردیم. مثلاً یکبار در نوجوانی که ایشان مقروض بود چیزی را میخواستم که برای من بخرند ولی نمیخریدند وعلت آن را هم نمیگفتند ومن ناراحت شدم وبر خواسته ام اصرار می کردم ولی ایشان نمی گفت قرض دارم بلکه گفت من الان نمیتوانم این وسیله را برای تو تهیه کنم .لذا دلگیر شدم. مادرم که متوجه قضیه بود وقتی پدرم در خانه نبود قضیه را به من انتقال داد ومن خیلی شرمنده شدم لذا وقتی پدرم به منزل آمد گفتم نیازی به خرید این وسیله ندارم و در ضمن اگر به شما کمکی میشود پول ماهانه ام راکه به من میدهید ندهید. ایشان خندیدند وگفتند نه علیرضا جان به این پول آن طور که فکر میکنی احتیاج ندارم. پسرم من از وجوهات در زندگی ام استفاده نمیکنم ولی اگر بخواهم پول در بیاورم واقعاً میتوانم ماهی یک میلیون تومان درآمد داشته باشم ولی میخواهم استقلال مالی داشته باشم و به لحاظ مالی فکر میکنم در سطح و حد معینی باید هزینه داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص95 موضوع : اقتصادی ،‌ پول امور مالی خانه حساب و کتاب خاصی داشت. مبلغ خاصی را به صورت هفتگی به مادرم میدادند که خرج خانه بکند ولی به او نمیگفتند با این پول چه کار بکن وچه کار نکن و سخت گیری نمیکردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص96 موضوع : اقتصادی ،‌ پول پدرم در برخورد تشویقی با ما به هیچ وجه به آن جنبه مالی نمیداد، یعنی حتی یک بار دیده نشد برای تشویق ما پول تو جیبی ماهانه ای را که به ما میداد اضافه کند یا اگر از بعضی رفتارهای ما راضی نبود، به تنبیه ما جنبه مالی بدهد. پول توجیبی هر یک ازما هم بر اساس دو برابر سنی بود که داشتیم مثلاً اگر من در مقطعی از عمرم 20 سال داشتم پول تو جیبی من چهل تومان بود. یعنی این مبلغ درست دو برابر سن ما بود وبالا وپایین نمیشد وایشان هم هیچ کاری به نحوه هزینه آن نداشت .البته اگر گاهی میدید ما از پول توجیبی مان برای خانه خرید میکنیم میپرسید فلانی این چیزها را چطور تهیه کردی؟ اگر جواب میشنید از پول خودم داده ام میگفت پس چرا نگفته ای . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص66 موضوع : اقتصادی ،‌ پول زمانی که پدرم برای برادرم که در دبیرستان درس میخواند یک میز ارج به قیمت صد تومان خریده بود که در آن زمان پول قابل توجهی بود من هم گفتم میز میخواهم .ایشان گفت شما از پول توجیبی که میگیری میتوانی میز تهیه کنی. من گفتم این پول که کفاف خرید میز را نمیدهد. گفتند خوب از من قرض الحسنه بگیر وبه تدریج از پول ماهانه ای که میگیری قرضت را پس بده . ایشان با این رویه علاوه براینکه بین ما تبعیض قائل نمیشد عملاً فرهنگ قرض الحسنه را درخانه رایج می کرد .من هم قرض گرفتم و میزرا خریدم وبه تدریج از پول ماهانه ام کسر شد تا قرض تمام شد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص82 موضوع : اقتصادی ،‌ پول تاپدرم زنده بود ما نمیدانستیم میزان حقوقی که میگیرند چقدراست. سؤال هم نمیکردیم چون با اینکه حقوق کارمندی میگرفتند به هیچ وجه سختی ومحدودیتهایی را که بعضی از روحانیون در زندگی شان بر خانواده اعمال میکنند احساس نمیکردیم .درعین حال که احساس کمبود نمیکردیم ریخت وپاش واسراف نداشتیم . مثلاً ایشان وقتی برای اولین بار خواست ماشین بخرد یک ماشین رامبلر دست دوم خرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص93 موضوع : اقتصادی ،‌ پول پول توجیبی که پدرم به ما میدادند فقط بابت خرید خوردنی و… نبود بلکه به ما میگفتند شما ازهمین پول لوازم التحریر ودفتر مورد نیازتان راهم بخرید یا اگرمی خواهید برای کسی هدیه بخرید مقداری از این پول را جمع کنید وازاین پول هدیه بخرید. به این ترتیب با روشهای ایشان ما نحوه خرج کردن پولمان را یاد میگرفتیم. اگر گاهی پول ما کفاف یک هدیه مثلاً برای روز مادر را نمیکرد به ما پولی قرض میدادند تا فرهنگ قرض الحسنه را هم درخانه رعایت شود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص74 موضوع : اقتصادی ،‌ پول آقای بهشتی موقع عید نوروز مبلغی را به وین می فرستادند ومیگفتند من به بچه های دیگرم که در ایران هستند عیدی داده ام این عیدی هم مال ملوک خانم است که در ایران نیست تا اگر میخواهد چیزی برای خودش بخرد از این پول بخرد. درمواردی هم از پولهای شخصی خودشان که جهت خریدهای مرتبط به خودشان مثل کتاب ونظایر من داشتند در نامه مینوشتند که معادل این مبلغ به دخترم به عنوان عیدی پول بدهید واز حساب من کم کنید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : اقتصادی ،‌ پول در دوران جوانی به کار نویسندگی علاقه زیادی داشتم ومطالب خوبی مینوشتم لذا پس از اتمام تحصیل دوران متوسطه تصمیم گرفتم در رشته ادبیات در دانشگاه ادامه تحصیل بدهم. یک روز پدرم پرسید شما میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم در رشته فرهنگ وادب تحصیل کنم .پرسید چرا؟ گفتم میخواهم نویسنده بشوم. پرسیدند به من بگو آیا این داستانهای خوبی را که مینویسی قصد داری چاپ کنی یا نه ؟ گفتم بله قصد چاپ آنها را دارم .گفتند خوب حالا اگر قصد چاپ کردی ونوشته هایت را پیش ناشر بردی واو گفت نه من این قسمت هارا نمیپسندم وباید حذف کنی یا عوض کنی وتو هم بگویی نه حذف نمیکنم و لذا ناشر کتابت را چاپ نکند واز طرفی به حق التألیفی که او به تو میدهد هم برای زندگیت نیاز داری چه کار میکنی ؟ گفتم نمیدانم. گفت خوب حالا که نمیدانی برو یک شغل را انتخاب کن که استقلال مالی ات را حفظ کنی ولی از لحاظ اظهار عقیده هم آزاد باشی . بعد گفت به نظر من برو در رشته مهندسی درس بخوان ولی نویسندگی را به عنوان یک شغل دوم برای خودت در نظر داشته باش . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88 موضوع : اقتصادی ،‌ کار وقتی برادرم محمد رضا می خواست رشته تحصیلی خود را دردانشگاه انتخاب کند وبا پدرم مشورت کرد پدرم به او گفت برو با برخی از دوستان پزشک از جمله با آقای دکترحبیب الله پیمان مشورت کن ولی به او گفت در هر حال باید کاری باشد که استقلال مالی تورا حفظ بکند . روش ایشان آن بود که فرزندانشان انتخاب گر بار بیایند ودر کارهایی که میخواهند بکنند انتخاب کننده اصلی باشند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص89 موضوع : اقتصادی ،‌ کار هرچی که در آمدش بود متعلق به ما بود .یعنی ایشان هیچ وقت این مسایل بگیرید و ببندید در زندگی نداشت و میگفت همه درآمدم متعلق به شماست .البته ایشان یک دفعه هم از دادگستری حقوقی نگرفت ویک ریال هم به خانه نیاورد. میگفت جایز نیست در حالی که این همه مستضعف است حقوق دادگستری هم بگیرم، شما باید بدانید زندگیتان با همین حقوق باز نشستگی من باید بگذرد. ایشان ماهی 5500 تومان میگرفت که خرج خانواده، پسرش، خانواده ،دامادش وخرجهای دیگر را با همان میداد. حتی یادم نرفته یک شب یک لامپ سوخته بود، من تمام این اطراف رازیرپا گذاشتم، ولی پیدانکردم، تلفن کردم به دادگستری و گفتم آقا از فروشگاه دادگستری یک لامپ بیاورید، همان جا گفتند نه هرگز، خدا نکند من چنین کاری بکنم .شما شمع روشن کنید، بنشینید بهتر ازاین است که من مال دادگستری را بیاورم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص96 موضوع : اقتصادی ،‌ کار کارهای خانه توسط پدرم بین همه ما تقسیم میشد واین طور نبود که همه کارها بردوش یک یا دو نفر باشد. مثلاً کار خرید خانه ازبیرون به عهده برادر بزرگم بود .البته پدرم گاهی با مادرم سوار ماشین میشدند ومیرفتند تاآنچه لازم داشتند تهیه کنند. گاهی خودشان مستقیماً‌میخریدند .خود من که دختربزرگ خانه بودم نیز کارهای مشخصی داشتم. نکته جالب این بود که انجام دادن کارها ی خانه توسط افراد ثابت نبود بلکه تغییر میکرد مثلاً اگر قرار بود من ظرفهای شام را تمیز کنم گاهی این کار به برادرم واگذار میشد واصلاًَ‌این فکر مطرح نبود که چون پسر است نباید ظرف بشوید. پدرم تأکید میکردند هر چند درخانه ما نسبتاً کار زیاد است ولی باید سعی کنیم کسی به عنوان خدمتکار اینجا نیاید تا کارهایی را که مربوط به ماست انجام بدهد. اگرهرکس کارخودش را انجام بدهد احتیاجی به این کارها نیست. گاهی هم که درخانه نیاز به تعمیرات بود خودشان انجام میدادند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص91 موضوع : اقتصادی ،‌ کار در تابستان سال58 که انقلاب وارد مراحل جدی خود شده بود وپدرم هم مسئولیتهای متعددی ازجمله شورای انقلاب داشت یک روز به پدرم گفتم برای اینکه مشکلات مردم را بهتر درک کنم میخواهم کار کنم. ایشان بدون اینکه استدلال کند که مثلاً نیازی به پول نداریم از این حرف من استقبال کرد و پرسید حالا میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم بروم از این روزنامه فروشی که در نزدیکی منزل ماست روزنامه بگیرم و در سرچهارراهها بفروشم. هیچ مرا منع نکردند که در شأن مانیست روزنامه بفروشی. بلکه برخورد مثبتی کردند والبته من انتظار همین برخورد را هم از ایشان داشتم. جالب بود بعضی از دوستان پدرم که مرا در حال روزنامه فروشی میدیدند چهره شان حالت آکنده از تعجب فرا میگرفت ومیپرسیدند شما اینجا چه کار میکنید ! کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص94 موضوع : اقتصادی ،‌ کار پدرم درخانه به ما دستور کارکردن ونمیداد مثلاً اگر مهمانی به منزل ما می آمد حداکثر چیزی که از ایشان میشنیدیم این بودکه چای بیاوریم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع : اقتصادی ،‌ کار تاپدرم زنده بود ما نمیدانستیم میزان حقوقی که میگیرند چقدراست. سؤال هم نمیکردیم چون با اینکه حقوق کارمندی میگرفتند به هیچ وجه سختی ومحدودیتهایی را که بعضی از روحانیون در زندگی شان بر خانواده اعمال میکنند احساس نمیکردیم .درعین حال که احساس کمبود نمیکردیم ریخت وپاش واسراف نداشتیم . مثلاً ایشان وقتی برای اولین بار خواست ماشین بخرد یک ماشین رامبلر دست دوم خرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص93 موضوع : اقتصادی ،‌ کار پنجشنبه ها که ساعات کار آقای بهشتی زودتر از روزهای دیگر به پایان میرسید آقای بهشتی از سازمان کتابهای درسی به منزل می آمدند وپس از لحظاتی به بیرون میرفتند وخرید یک هفته منزل را انجام میدادند. برای نمونه وقتی گوشت میخریدند اصرار داشتند گوشت را خودشان قسمت کنند وهرچه خانمشان اصرارمی کردشما خسته هستید وکار دارید بگذارید ما این کار را بکنیم می گفتند نه من هم باید درخانه کاری را انجام بدهم. همه کارها راکه نباید شمابکنید من هم باید درخانه سهمی داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : اقتصادی ،‌ کار در دوران جوانی به کار نویسندگی علاقه زیادی داشتم ومطالب خوبی مینوشتم لذا پس از اتمام تحصیل دوران متوسطه تصمیم گرفتم در رشته ادبیات در دانشگاه ادامه تحصیل بدهم. یک روز پدرم پرسید شما میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم در رشته فرهنگ وادب تحصیل کنم .پرسید چرا؟ گفتم میخواهم نویسنده بشوم. پرسیدند به من بگو آیا این داستانهای خوبی را که مینویسی قصد داری چاپ کنی یا نه ؟ گفتم بله قصد چاپ آنها را دارم .گفتند خوب حالا اگر قصد چاپ کردی ونوشته هایت را پیش ناشر بردی واو گفت نه من این قسمت هارا نمیپسندم وباید حذف کنی یا عوض کنی وتو هم بگویی نه حذف نمیکنم و لذا ناشر کتابت را چاپ نکند واز طرفی به حق التألیفی که او به تو میدهد هم برای زندگیت نیاز داری چه کار میکنی ؟ گفتم نمیدانم. گفت خوب حالا که نمیدانی برو یک شغل راانتخاب کن که استقلال مالی ات را حفظ کنی ولی از لحاظ اظهار عقیده هم آزاد باشی . بعد گفت به نظر من برو در رشته مهندسی درس بخوان ولی نویسندگی را به عنوان یک شغل دوم برای خودت در نظر داشته باش . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88 موضوع : اقتصادی ،‌ کار وقتی برادرم محمد رضا می خواست رشته تحصیلی خود را در دانشگاه انتخاب کند و با پدرم مشورت کرد پدرم به او گفت برو با برخی از دوستان پزشک از جمله با آقای دکتر حبیب الله پیمان مشورت کن ولی به او گفت در هر حال باید کاری باشد که استقلال مالی تو را حفظ بکند . روش ایشان آن بود که فرزندانشان انتخاب گر بار بیایند ودر کارهایی که میخواهند بکنند انتخاب کننده اصلی باشند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص89 موضوع : اقتصادی ،‌ کار ایشان چون اهل جد بود، ناهار خوردن و صحبت کردنش هم جدی بود وهمه کار و زندگی را جدی تعقیب میکرد. وبرای مثال اگر فرضاً قبل از انقلاب روزهای جمعه را تصمیم به تعطیل کردن میگرفت جداً تعطیل میکردوهیچ کاری را نمی پذیرفت چون فکر میکرد روز جمعه راباید با همسر وفرزندانش بگذراند. لذا می بینیم چقدر این گذراندن ها اثر هم داشته، یعنی واقعاً فرزندان ایشان فرزندان زبده ای هستند که خداوند انشاءالله خط وجهت وفکرشان را تا آخر حفظ کند. به هر حال ایشان هر وقت فکر میکرد جمعه را باید با بچه هایش بگذراند میگذرانید وهمان کاررا هم جدی انجام میداد، یا اگر مثلاً فرض کنید با بچه هایش میخواست در حیاط خانه بازی کند این کار را هم جدی انجام میداد، یعنی هیچ حالت شوخی وهزل وشل وول حرکت کردن مطلقاً در او نبود واین یکی از خصلت های بسیار مهم ایشان بود ودرکنار این خصلت این قدر مهربان وعاطفی بود که با احساس، جنبه های عاطفی قضایا را همیشه ملحوظ میداشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : اقتصادی ،‌ کار بارها شاهد بودم بعضی میخواستند روزجمعه برای کاری که داشتند خدمت آقای بهشتی برسند ومشکل خودشان را مطرح کنند ونظر ایشان را بگیرند وآقای بهشتی به آنها میگفت جمعه من مال خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : اقتصادی ،‌ کار پدرم درخانه به ما وقت معینی را اختصاص میداد که غالباً جمعه ها بود. ولی اینکه مثل بیرون وقت راتعیین کند و در دفتر بنویسد نبود. مثلاَ میگفت عصر جمعه در این مورد باهم صحبت میکنیم یعنی جمعه های ایشان تازمان پیروزی انقلاب تماماً متعلق به مابود. وقتی انقلاب شد نیمی از روز جمعه مال ما بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع : اقتصادی ،‌ کار یکی از دوستان تعریف میکرد روز جمعه خدمت آقای بهشتی رسیدیم وگفتیم یکی از مقامات سیاسی خارجی که به تهران آمده ازشما تقاضای ملاقات کرده است .ایشان نپذیرفتند و گفتند من این ملاقات را نمیپذیرم مگر اینکه امام به من تکلیف بفرمایند ولی اگر ایشان این تکلیف را نمیکنند نمی پذیرم چون برای خودم برنامه دارم وامروز که جمعه است متعلق به خانواده من است ودر این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم واز نظر درسی به آنهاکمک کنم وبه کارها ی خانه برسم چون روز جمعه من مخصوص خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : اقتصادی ،‌ کار آقای بهشتی از نکات جالب دوران تحصیل، خود چنین یاد میکردند : یکروز همراه عده ای از طلاب خوش ذوق وخوش فکر حوزه از جمله شهید مطهری وتنی چند تصمیم گرفتیم در ماه محرم به مناطقی برویم که معمولاً هیچ کس نمیرفت ورفتن به آن بلاد هم مشکل وهم دور بود. قرا رشد بعد از آن هم بیاییم و دیدنی ها را برای هم تعریف کنیم . بعد از تمام شدن ماه محرم وبازگشت مابه حوزه، نکته در خور توجه این بود که نکات مشابهی از برداشتها داریم واحساس کردیم می توانیم با هم کار کنیم. به دنبال این جریانها شروع به پی ریزی یک سری مطالعه و تقسیم آن بین هم کردیم. دررشته های مختلف از جمله: تاریخ ادیان، تاریخ مسیحیت ومسئله ماتریالیسم واسلام وسایر مسائل و نتایج را هم در جلسه عمومی مطرح می کردیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص56 موضوع : اقتصادی ،‌ کار کارهای خانه توسط پدرم بین همه ما تقسیم میشد واین طور نبود که همه کارها بردوش یک یا دو نفر باشد. مثلاً کار خرید خانه ازبیرون به عهده برادر بزرگم بود .البته پدرم گاهی با مادرم سوار ماشین میشدند ومیرفتند تاآنچه لازم داشتند تهیه کنند. گاهی خودشان مستقیماً‌ میخریدند . خود من که دختربزرگ خانه بودم نیز کارهای مشخصی داشتم. نکته جالب این بود که انجام دادن کارها ی خانه توسط افراد ثابت نبود بلکه تغییر میکرد مثلاً اگر قرار بود من ظرفهای شام را تمیز کنم گاهی این کار به برادرم واگذار میشد واصلاًَ‌این فکر مطرح نبود که چون پسر است نباید ظرف بشوید. پدرم تأکید میکردند هر چند درخانه ما نسبتاً کار زیاد است ولی باید سعی کنیم کسی به عنوان خدمتکار اینجا نیاید تا کارهایی را که مربوط به ماست انجام بدهد. اگرهرکس کارخودش را انجام بدهد احتیاجی به این کارها نیست. گاهی هم که درخانه نیاز به تعمیرات بود خودشان انجام میدادند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص91 موضوع : اقتصادی ،‌ کار یک بار که درخدمت آقای بهشتی بودم در حال ترجمه قرآن بودند وبه من فرمودند الان ترجمه جزء اول را تمام کردم بعد فرمودند من به این نتیجه رسیده ام که بسیاری از مسائلی که در ذهن فارسی زبانها درباره قرآن مطرح است مربوط به خود قرآن نیست بلکه به ترجمه نامناسب آن ارتباط دارد چون مترجمان به گونه ای آیات قرآن را ترجمه کرده اند که ایجاد سؤال کرده است درحالی که اگر آیات قرآن را نزدیک به مفهوم اصلی آن ترجمه کرده بودند. 20 نسخه از ترجمه آن را فتوکپی کرده وبه افراد مختلف از جمله بنده جهت اظهار نظر دادند تا نظر آنها را ازلحاظ ادبی، معنایی داشته باشند. درجلسه ای که در خدمتشان بودیم به پسر کوچکشان علیرضا هم که آن موقع کلاس سوم ابتدایی بودند گفتند آقا علیرضا شما هم نظرتان را بگویید. عده ای که نشسته بودند خنده شان گرفت که بچه سوم ابتدایی چه میداند که نظر بدهد، آن هم درباره ترجمه حمد آقای بهشتی که خنده تعجب آمیز آنها را دیدند گفتند اتفاقاً نظر ایشان برای من مهم است چون ترجمه ای که من نوشته ام باید برای دانش آموزان هم قابل استفاده باشد ومن میخواهم بدانم فردی به سن وسال او از ترجمه من چه می فهمد. اتفاقاً علیرضا مشکلی را مطرح کرد که آقای بهشتی به او گفتند بارک الله، اشکال تو به این ترجمه وارد است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص86 موضوع : اقتصادی ،‌ کار برای من خواستگارهای متعددی می آمدند که افراد مؤمن وگاه متمکنی هم بودند ولی من همه را رد کردم. یک روز پدرم که اهل استدلال ومنطق بود و در رفتارشان جنبه تحکم وآمریت نبود به من گفت دخترم این که نمیشود شما همه کسانی راکه آمده اند رد کرده ای ودر میان آنها انسانهای خوبی هم بوده اند پس سلیقه شما چیست؟ وقتی گفتم اولاً من میخواهم درس بخوانم وبه دانشگاه بروم ایشان به شدت استقبال کردند .گفتند آفرین بردخترم که میخواهد تحصیلاتش را ادامه بدهد. ودر نهایت گفتم من به کسی اهمیت میدهم که بشود دو کلمه ای در زندگی بااو حرف حساب زد و تفاهم کرد. پرسیدند حالا ازچه قشری ؟ گفتم معمولاً این افراد ازقشر فرهنگی هستند تااینکه به آقای اژه ای که طلبه جوان ومعلم بود جواب مثبت دادم . ایشان هم سختی های زندگی طلبگی را برای من بازگو کردند ومن همه آن شرایط را پذیرفتم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص79 موضوع : خانواده ،‌ انتخاب همسر پدرم در بر خورد با بچه ها معتقد بود بچه ها در عین حال که باید پرورش جهت دار پیدا کنند ولی این پرورش درعین احساس انتخاب گری وآزادی در انتخاب باشد.برخورد ایشان با فرزندانشان خیلی ظریف بود.من از ایشان حتی برای یک بار نشنیدم یا ندیدم که به من یا خواهر یا برادر بگویند این مسئله باید این طور که من میگویم انجام بشود .من هیچ وقت از ایشان در برخورد شان با خودم تحکم ندیدم واگر نظر ما با ایشان یکی نمیشد هم این حالت حفظ میشد .رابطه پدرم با ما رابطه احترام آمیزطبیعی بود نه تصنعی وما در عین صمیمیتی که با همدیگر داشتیم این رابطه احترام آمیز را حفظ میکردیم و در عین حال تلاش ایشان در مواقعی که مسئله ای در بین ما پیش می آمد متقاعد کردن مابود. هنر متقاعد کردن ایشان خیلی بالا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند روش تربیتی غیر مستقیم داشت روش تربیتی پدرم غیرمستقیم بود. مثلاً اگر احساس میکرد یکی از بچه های اقوام وفامیل نمازش رادرست نمیخواند به من میگفت محمد رضا بیا اینجا بایست وجلوی او نمازت را بخوان که او یاد بگیرد چه جوری باید نماز بخواند چون من نمیخواهم به او بگویم چگونه نماز بخواند. ولی وقتی تو ایستادی به او میگویم ببین محمد رضا چه جوری نماز میخواند نمازت را باید این جوری بخوانی .گاهی هم برای تشویق وایجاد انگیزه در ما خاطرات معنوی خوبی از اجداد خود نقل میکرد وبعد میگفت چقدر آدمهای جالبی پیدا میشوند به این ترتیب غیر مستقیم الگوها را معرفی میکرد. تعابیر دیدی گفتم، دیدی، یاد بگیر ،و…. را هیچ وقت در ارتباط تربیتی با ما به کار نمی برد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم درباره تربیت بچه ها نظریات تربیتی خاصی داشت. ایشان معتقد بود از دور نگاهتان را به بچه ها داشته باشید وبر رفتارشان مراقبت بکنید ولی تلاش کنید احساس فرزند این باشد این کاری را که میکند خودش انتخاب کرده است. وخودش آن را انجام میدهد .هیچ گاه پیش نیامد ما به عنوان فرزندان ایشان با مسئله ای برخورد کنیم که با این استدلال که چون من دارم می گویم باید این کار را بکنید مارا مخالف میلمان وادار به انجام دادن کاری کند. هیچ وقت ما راتحقیر نکرد در حضور دیگران وحتی در غیر حضور دیگران ونه حتی تنهایی به ما اهانت نکرد. در نهایت اگر خیلی از ما ناراحت میشد محکمتر با ما صحبت میکرد اما باز این امر به گونه ای نبود که در ما شکستگی شخصیت ایجاد کند واز این جهت همیشه مطمئن بودیم حریم ما محفوظ است واز طرف ایشان مخدوش نخواهد شد . ایشان هیچ وقت ما را استهزا نکرد وبا دیگران مقایسه نکرد که مثلاً‌ببینید پسر فلانی چطور است. درباره نماز با اینکه حساسیت زیادی ازخود نشان میداد اما هیچ وقت احساس تکلفی از ایشان در رابطه با نمازمان احساس نمیکردیم و من یاد ندارم که مثلاً با لحن خاصی بگوید فلانی پاشو وقت نماز است، یا چرا بلند نمیشوی نمازت را بخوانی . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص64 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند درباره تشویق وتنبیه فرزندان در خانواده از سوی پدرم باید بگویم در طول مدت دوران خردسالی نوجوانی تنبیه بدنی اصلاً ‌نداشتیم یعنی حتی یک مورد کار به جایی نرسید که ایشان بخواهد باما برخورد فیزیکی بکند .رفتارشان با ما به گونه ای بود که اگر زمانی احساس میکردیم از کاری که کرده ایم خوششان نیامده است این ناراحتی را در چهره و نگاه ایشان می دیدیم واین برای ما کفایت میکرد بفهمیم از حد خودمان فراتر رفته ایم. ایشان حتی قیافه ناراحتی از خود نشان نمیداد ولی نگاه سنگینی از چهره اش صادر میشد که تحمل این نگاه برای ما خیلی دشوار بود ولذا سعی میکردیم در معرض این نگاه قرار نگیریم. البته ایشان اصراری به تحمیل این نگاه برما نداشت ولی این نگاه کار خودش را میکرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص65 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم اگر نسبت به رفتار ما اعتراض داشت هیچ گاه در حضور جمع از خود عکس العملی نشان نمیداد و اصولاً اعتقادی به تأثیراتی که بخواهد در همان لحظه انجام بگیرد نداشت. روش ایشان در تصحیح یک رفتار به طور غیر مستقیم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص65 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند رفتار پدرم درخانواده بخصوص در برخورد با افراد مختلف جامعه تأثیرات سازنده ای برما داشت. مثلاً به یاد دارم پس از مراجعت ما از آلمان به تهران در سال 49 که به اصفهان رفته بودیم وعلمای اصفهان به دیدارپدرم آمده بودند وقتی وارد جلسه شدیم پدرم با قامتی استوار وهیبتی خاص به رسم همیشگی با تک تک افراد که به احترام ایشان برخاسته بودند دست داد وما هم که به لحاظ سنی کودکان بسیارخردسالی بودیم بدون توجه به نظر ونگاه دیگران درست مثل ایشان به همان سبک با همه که همسن پدرمان بودند دست میدادیم. بعد ها از آقای جواد اژه ای شنیدم که این امر باعث حیرت وتعجب علمای حاضر در آن جلسه شده وگفته بودند فرزندان کوچک آقای بهشتی درست مثل پدرشان هستند. این تأثیر بدان جهت بود که ما درآلمان میدیدم وقتی ایشان وارد جمعی میشود به نشانه احترام با تک تک افراد دست میدهد واحوالپرسی میکند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص65 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند در آن دوران که تفکر سنتی مذهبی برخانواده های بعضی از روحانیون در مورد تحصیلات دخترانشان حاکم بود شیوه برخورد پدرم بسیارجالب بود .زیرا همان امکانات تحصیلی و تفریحی ای راکه برا ی پسرانشان تهیه کرده بودند برای ما هم فراهم کردند. ایشان مرا به ادامه تحصیل وفراگیری علوم دینی ودانش امروزی تشویق میکردند ومعتقد بودند افرادی در جامعه اسلامی میتوانند موفق باشند که تحصیلات شان در این دو بعد و زمینه باشد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص67 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند زمانی که به آلمان رفتیم ده سال بیشتر نداشتم وچون تازه به سن تکلیف رسیده بودم برایم بسیار دشوار بود در آن جامعه بی بند وبار اروپایی وبیان وظایف و مسئولیتهای دختران در اسلام باعث شدند در آن موقعیت دشواری که درباره گروه همسن وسال خود داشتم واز آنها آزار و دشنام میشنیدم معتقدانه به حفظ حجاب ورعایت دیگر دستورات شرعی بپردازم و در حضور یا عدم حضور ایشان به رعایت حجاب اسلامی پای بند باشم. تأثیر مثبت این رویه در من تا بدان حد بود که پس از ازدواج همین رویه را با توافق همسرم در مورد فرزندانم اتخاذ کردیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص68 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم معتقد بودند تک تک اعضای خانواده دارای فکر وشعور هستند وحق هر گونه انتخاب در شیوه زندگی خود را دارند. هرگز در برخوردشان با من به عنوان دختر خانواده امر به داشتن حجاب وامر به رعایت موازین شرعی نمیکردند زیرا معتقد بودند اجبار جوانان در این گونه مسائل باعث دوری آنان از دین واسلام میگردد. ایشان همواره معتقد بودند باید بامطالعه و بررسی وتفکر در مسائل، انتخاب نهایی را به عهده خود نوجوان گذاشت. در آلمان نیز هرگز مرا وادار به داشتن حجاب نکردند بلکه همچون معلمی دلسوز و مهربان ساعتها پیرامون این مسئله و مسائل دیگری که جوانان با آنها روبرو هستند به بحث و گفتگو میپرداختند که برای من در زندگی بسیار راهگشا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم درخانه به ما دستور کارکردن ونمیداد مثلاً اگر مهمانی به منزل ما می آمد حداکثر چیزی که از ایشان میشنیدیم این بودکه چای بیاوریم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند جوی که پدرم درخانه ایجاد کرده بود خیلی طبیعی بود یعنی ما به صورت بسیار معمولی وعادی رشد میکردیم وبعد از شهادت ایشان بود که احساس کردیم چون فرزند کسی هستیم که در جامعه خیلی برای ایشان حرمت قائل هستند بعضی برای ما امتیازاتی قائل میشوند. البته هنوز این مسئله برای من یک معماست که ایشان با چه هنرمندی خاصی ما را درجوی طبیعی وبه دور از رشد روحیه آقازادگی و...رشد وتربیت میکردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند د رخانه ما دستور صادر نمیشد وهرکس طبق روال و نظمی که بر خانه از سوی پدرم حاکم و مورد پذیرش همه ما بود آموخته بود برنامه های فردی و جمعی خود را انجام دهد. اگر هم احیاناً چیزی را از من میخواستند بسیارمحبت آمیز و با لفظ دخترم آغاز میکردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص72 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پول توجیبی که پدرم به ما میدادند فقط بابت خرید خوردنی و… نبود بلکه به ما میگفتند شما ازهمین پول لوازم التحریر ودفتر مورد نیازتان راهم بخرید یا اگرمی خواهید برای کسی هدیه بخرید مقداری از این پول را جمع کنید وازاین پول هدیه بخرید. به این ترتیب با روشهای ایشان ما نحوه خرج کردن پولمان را یاد میگرفتیم. اگر گاهی پول ما کفاف یک هدیه مثلاً برای روز مادر را نمیکرد به ما پولی قرض میدادند تا فرهنگ قرض الحسنه را هم درخانه رعایت شود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص74 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم به ما امر ونهی نمیکردند مثلاً‌به من که دختر بزرگ خانواده بودم هیچ وقت نمیگفتند چون من یک روحانی هستم شناخته شده هستم حتماً‌باید چادر مشکی سرت کنی یا کفش وجوراب مشکی بپوشی. حتی یکبار هم این امر و نهی اتفاق نیفتاد ولی راهنمایی میکردند به طوری که وقتی به آلمان رفتیم من ده ساله بودم وبا محیط مختلط آلمان درامر حجاب بسیار مشکل داشتم. حتی در آنجا به من امر ونهی نمیکرد ند که حتماً باید روسری سر کنی وجوراب کلفت بپوشی حال آنکه در آن محیط هر اتفاقی می افتاد اصلاً مهم نبود وخودش را نشان نمیداد ولی با راهنمایی کلی که به من میکردند من به انتخابی که میخواستند رسیدم و در آن شرایط سخت زندگی در خارج که اصلاً بحث محرم ونامحرم درکلاس ومدرسه مطرح نبود به رغم همه شرایطی که داشتن حجاب را مشکل میکرد با حجاب کاملاً اسلامی به مدرسه میرفتم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند وقتی از قم به تهران آمدیم پدرم مرا در یک مدرسه دخترانه در امیریه ثبت نام کردند که یک جو روشنفکری داشت تا جو سنتی ومذهبی یعنی دختران سرهنگهای ارتش وکارمندان ادرات و در آن بودند ودرتمام این مدرسه فقط من ویک نفر دیگر ازخانواده روحانی بودیم وحجاب داشتیم. ایشان مرتب به این مدرسه سر میزدند واز وضع تحصیلی من سؤال میکردند ودر منزل هم بامن کار میکردند تا از سطح درس مدرسه عقب نباشم. دراین مدرسه نه تنها مارا تشویق به حجاب نمیکردند بلکه یک بار که خواستم چادرم را که در کیف بود بیرون بیاورم وزیپ کیف به آن گیر کرد ونتوانستم آن را از کیفم در آورم ناظم مدرسه به من گفت :چه اشکالی دارد یک دفعه بدون چادر به خانه بروی .ناچارشدم ازمستخدم مدرسه یک روسری گرفتم وعرض خیابان را به سرعت طی کردم وبا گریه به منزل رسیدم .ایشان وقتی مرامتأثر دید مرا آرام کردند وگفتند دخترم چیزی نشده شما که حجاب داشته ای . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند یکی از صفات خوب پدرم درخانه این بود که باحوصله خاصی به تمام سؤالات مادر منزل گوش میدادند وآنها را به دقت جواب میدادند. حتی برای ما زمینه ایجاد سؤال میکردند مثلاً مرتب برای ما کتاب میخریدند تا مطالعه ما بیشتر از گذشته شود ولی هرگز این روحیه رانداشتند که با سلیقه خاص خودشان برای ما کتاب بیاورند. بلکه کتابهای گوناگون وبا سلیقه های متفاوت میخریدند تا ما با تفکر وسلیقه ها ی متفاوت آشنا شویم وهرگز ما را از خواندن کتابی منع نکردند کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص76 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند از اوقات فراغت پدرم در منزل در روزها ی جمعه این بودکه ساعتها در باغچه یا گل میکاشتند یاعلف وجین میکردند وماهم که مشتاق صحبت باایشان بودیم دراین کار به ایشان کمک میکردیم وسؤالاتی را که برایمان مطرح بود می پرسیدیم و چون میدیدیم همه گروههای سیاسی ومبارز مثل منافقین ،مؤتلفه حتی نهضت آزادی با پدرم رفت وآمد دارند درباره دیدگاه ها ومواضع آنها با پدرم صحبت میکردیم . وقتی دبیرستان دین ودانش تشکیل شد چون پدرم ازهمان آغاز این عادت را داشتند هر کاری را انجام میدهند که اطلاع از آن را برای خانواده مفید میدانستند ما را برای مشاهده آن کار ببرند لذا مارا به دبیرستان دین ودانش بردند که من خیلی خردسال بودم. نکته ای که توجهم را جلب کرد این بود که چون اتاقهای دبیرستان کم بودند پدرم با ابتکار خودشان قفسه های کتابخانه را در سالن مدرسه به گونه ای دور هم چیده بود که یک اتاق تشکیل شده بود که در این اتاق که کتابخانه بود معاون دبیرستان هم مستقر بود وکارش را انجام میداد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص76 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند دردورانی که من خردسال بودم (1333به بعد) خانواده های روحانی معمولاً دختران تحصیل کرده کمتر داشتند یا نداشتند ولی پدرم از همان آغاز روشن بینی خاصی داشتند مثلاً مرا به مهد کودکستان میبردند. یعنی فکر می کنم دراولین کودکستانی که درقم ایجاد شد من دوره آمادگی را گذراندم .این کار درآن زمان در حد تکفیر افراد روحانی مطرح میشد وپدرم چون ذهن روشنی داشتند کاری به این حرفها نداشتند . پس از آن در مورد رفتن من به مدرسه هم همین مسئله مطرح بود. چون معمولاً دختران روحانیون به مدرسه نمیرفتند. پدرم حتی خواهرشان (عمه کوچکم )را به رغم مخالفت مادرشان که به دلیل مرد بودن معلمان مدرسه راضی به این کار نمیشد به مدرسه بردند وثبت نام کردند. این درحالی بود که پدرم بسیار به مسائل شرعی تقید داشتند ولی سعی میکردند از مسائل جدید استفاده مطلوب کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص77 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند رابطه آقای بهشتی با فرزندانشان خیلی عاطفی ودوستانه ورفاقت آمیز بود وصرفاً پدرانه نبود. یکبار خود من از ایشان شنیدم که درباره رابطه خود وفرزندشان میگفتند من وآقا محمد رضا با هم رفیق هستیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص77 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند یکی از اهداف اینکه پدرم خانواده را به همراه خودشان در جلسات عمومی ای که با گروههای سیاسی ومذهبی درداخل وخارج از کشور می بردند این بود که با افکار ودیدگاهها وسلیقه های متفاوت آشنا بشویم وبا نگرشی باز که پیدا کرده ایم به خاطر شنیدن این دیدگاههای متفاوت وبرخورد با افراد وگروههای مختلف بتوانیم به راه صحیح خود ادامه دهیم. مثلاً وقتی کلاس «مواضع حزب» تشکیل میشد به من که بچه کوچکی داشتم میگفتند شما حتماً در کلاسهای حزب شرکت کن ودر خانه ننشین .ایشان میگفتند هرچه درخانه بنشینی فایده ندارد وبرهمین اساس من ومادرم را به این کلاسها میبردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص78 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند برای من خواستگارهای متعددی می آمدند که افراد مؤمن وگاه متمکنی هم بودند ولی من همه را رد کردم. یک روز پدرم که اهل استدلال ومنطق بود و در رفتارشان جنبه تحکم وآمریت نبود به من گفت دخترم این که نمیشود شما همه کسانی راکه آمده اند رد کرده ای ودر میان آنها انسانهای خوبی هم بوده اند پس سلیقه شما چیست؟ وقتی گفتم اولاً من میخواهم درس بخوانم وبه دانشگاه بروم ایشان به شدت استقبال کردند .گفتند آفرین بردخترم که میخواهد تحصیلاتش را ادامه بدهد. ودر نهایت گفتم من به کسی اهمیت میدهم که بشود دو کلمه ای در زندگی بااو حرف حساب زد و تفاهم کرد. پرسیدند حالا ازچه قشری ؟ گفتم معمولاً این افراد ازقشر فرهنگی هستند تااینکه به آقای اژه ای که طلبه جوان ومعلم بود جواب مثبت دادم .ایشان هم سختی های زندگی طلبگی را برای من بازگو کردند ومن همه آن شرایط را پذیرفتم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص79 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند حتی یکبار دیده نشد پدرم به ما درامر عبادات دستور بدهند ومثلاًَ بگویند پاشو برو نمازت را بخوان ولی رفتار خودشان که همیشه اول وقت وضو می گرفتند و نماز میخواندند الگوی رفتار ماشده بود. البته اگر گاهی میدیدند نمازمان رادیر میخوانیم تذکر میدادند ولی با لفظ چرا نخواندی و همراه نبود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص80 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند کتابخانه پدرم خیلی منظم بود. یادداشتهای مطالعاتی ایشان به صورتی منظم درزونکن های جداگانه ای دسته بندی ونگهداری میشد که در کمترین فرصت به آنها رجوع واستفاده میکردند. ایشان درهمه کارهایشان منظم بودند. به خود من که همیشه به دلیل دور بودن مدرسه وبیرون از خانه وقت کم می آوردم واز ساعت 6 صبح تا 5 بعد ازظهر وقتم در بیرون بود گفتند چگونه از ساعت 5 بعد از ظهر به بعد همه کارهایت را انجام بدهی که ساعت 10 شب هیچ کاری نداشته باشی. توصیه ایشان این بود که باید شب ها زود بخوابید تا صبح سر حال وسرزنده بلند بشوید در این جهت بود که آموزش تقسیم وقت را به ما یاد میدادند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند من چندین بار باخانواده به منزل آقای بهشتی رفت وآمد کرده ام و از نزدیک شاهد برخورد مهربانانه وجذاب وآکنده از محبت ایشان نسبت به اهل خانه وبه خصوص فرزندانشان بوده ام. با فرزندشان درکمال ادب واحترام برخورد میکرد مثلاً وقتی میخواست ایشان را صدا بزند میگفت آقا محمد رضا، عزیزم بیا واین کاررا انجام بده . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند زمانی که پدرم برای برادرم که در دبیرستان درس میخواند یک میز ارج به قیمت صد تومان خریده بود که در آن زمان پول قابل توجهی بود من هم گفتم میز میخواهم .ایشان گفت شما از پول توجیبی که میگیری میتوانی میز تهیه کنی. من گفتم این پول که کفاف خرید میز را نمیدهد. گفتند خوب از من قرض الحسنه بگیر وبه تدریج از پول ماهانه ای که میگیری قرضت را پس بده ایشان با این رویه علاوه براینکه بین ما تبعیض قائل نمیشد عملاً فرهنگ قرض الحسنه را درخانه رایج می کرد .من هم قرض گرفتم ومیزرا خریدم وبه تدریج ازپول ماهانه ام کسر شد تا قرض تمام شد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص82 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند شبهای پنجشنبه که در منزل آقای بهشتی جلسه عمومی بود گاهی اوقات تا نیمه شب در منزل ما بود. از ساعت 9 شب تلفنهای مردم را جواب میدادند واین جلسه تا پیروزی انقلاب مستمراً تشکیل میشد. در یکی از سفرها شب جمعه که درمنزل ایشان مهمان بودم اول شب به من فرمودند فلانی اگر کاری ندارید لباسهایتان را بپوشید دراتاق بچه ها وعده داریم .بعد هم خودشان لباسهایشان راپوشیدند وعطر زدند وموهایشان رامرتب کردند وبا همدیگر وارد اتاق آنها شدیم. تاوارد اتاق شدیم من خیلی تعجب کردم چون فکر میکردم کسانی از بیرون آمده و با ایشان ملاقات دارند ولی دیدم در اتاق فقط فرزندان ایشان هستند واز پدرشان دعوت کرده اند که امشب ما جلسه داریم وتریبونی درست کرده بودند وبرنامه جشنی ریخته بودند که با تلاوت قرآن وشعر ومقاله وسرود دسته جمعی ودکلمه ویک مسابقه که آقای بهشتی در این مسابقه شرکت کردند همراه بود و20دقیقه اسلایدهایی را نشان دادند وآقای بهشتی به من فرمودند من یک ساعت ونیم به بچه ها قول داده ام در خدمتشان باشم .در پایان برنامه هم از ما پذیرایی شد. آقای بهشتی از آنها خیلی تشکر کردند. از آن پس این خاطره همواره در ذهن من به عنوان یک خاطره ماندگار مانده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص83 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند با اینکه پدرم روحانی بود وپدر و پدر همسرش هم ازروحانیون سرشناس اصفهان بودند ولی هیچ یک از ما فرزندان خودش را تحریک وتشویق به واردشدن به لباس روحانیت یا فراگیری علوم حوزوی نمیکرد. ایشان بر خلاف بعضی از روحانیون که اصرار دارند حتماً یکی از فرزندانشان به کسوت روحانیت درآید تا به قول خودشان این چراغ در خاندان آنان روشن بماند مارا در راه وروش زندگی مان کاملاً آزاد گذاشته بود وبه انتخاب ما هرچه که بود به دیده احترام می نگریست . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند به تشویق پدرم صندوق قرض الحسنه ای در منزل تهیه کرده بودیم وپولهایمان را روی هم میگذاشتیم وبه همدیگر قرض میدادیم کار هم خیلی حساب وکتاب داشت. دفترچه های کوچکی برای پرداخت اقساط تهیه شده بود و کارهای آن به عهده من بود .کتا بخانه ما هم در منزل حساب وکتاب داشت و کارت عضویت صادر میکردیم و کتابهایی را که به امانت میدادیم در دفتری ثبت میکردیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند

در درسهایی که ما گاه مشکل داشتیم پدرم به ما کمک تحصیلی میکرد واگر در درسی تبحر لازم را نداشت خودش را با مطالعه به آن سطح از درس میرساند وما راکمک میکرد. درکتابی که ما حصل سخنرانی های تربیتی ایشان است هم به والدین پیشنهاد کرده است تا آنجایی که میتوانید خودتان را به درس بچه هایتان برسانید وتنها در مواردی که نمی توانید به آن سطح برسید از معلم خصوصی وتقویتی کمک بگیرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند یکی از دوستان نزدیک که با آقای بهشتی روابط نزدیکی داشت برای من تعریف میکرد شهید بهشتی برای اینکه فرهنگ قرض الحسنه را در منزل پیاده کند به خانمشان پول میداد ومیگفت اگر بچه ها بیشتر از پول ماهانه شان خواستند به آنها قرض بده تا سرماه آن را پس بدهند تا به این شکل با فرهنگ قرض الحسنه آشنایی پیدا کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص60 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند نظم فوق العاده و شگفت انگیز پدرم در منزل هم وجود داشت اما به اهل خانه تحمیل نمیشد در عین حال هریک از ما میدانستیم اوقات هریک از ما با ایشان مشخص است. مثلاً نظم در منزل ما چنان بود که رأس ساعت 5/9 شب همه بچه ها میخوابیدند وکسی از تعیین این ساعت احساس تحمیل نظم نمیکرد چون میدانستیم روال این است. البته مادرمان هم مثل پدرمان منظم و جدی بود ومیشد گفت پدرم با زیرکی خاصی بعضی ازمسائل را از زبان مادرمان به ما منتقل میکرد چون در این باره باهم حرف میزدند وهماهنگ بودند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم قبل از اینکه در خانواده برای ما فرزندان خود پدر باشند به عنوان استادی مهربان وارجمند محسوب میشدند که از شخصیتی به تمام معنا جامع برخوردار والگویی روشن برای آنان بود ند. خلق وخوی ایشان درمنزل خلق وخویی پیامبرانه بود ورفتارشان با همسر وفرزندان در کمال رأفت، رحمت و مهربانی و همانند او بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند یکی از دوستان تعریف میکرد روز جمعه خدمت آقای بهشتی رسیدیم وگفتیم یکی از مقامات سیاسی خارجی که به تهران آمده ازشما تقاضای ملاقات کرده است .ایشان نپذیرفتند و گفتند من این ملاقات را نمیپذیرم مگر اینکه امام به من تکلیف بفرمایند ولی اگر ایشان این تکلیف را نمیکنند نمی پذیرم چون برای خودم برنامه دارم وامروز که جمعه است متعلق به خانواده من است ودر این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم واز نظر درسی به آنهاکمک کنم وبه کارها ی خانه برسم چون روز جمعه من مخصوص خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند ایشان چون اهل جد بود، ناهار خوردن وصحبت کردنش هم جدی بود وهمه کار وزندگی را جدی تعقیب میکرد. وبرای مثال اگر فرضاً قبل از انقلاب روزهای جمعه را تصمیم به تعطیل کردن میگرفت جداً تعطیل میکردوهیچ کاری را نمی پذیرفت چون فکر میکرد روز جمعه راباید با همسر وفرزندانش بگذراند. لذا می بینیم چقدر این گذراندن ها اثر هم داشته، یعنی واقعاً فرزندان ایشان فرزندان زبده ای هستند که خداوند انشاءالله خط وجهت وفکرشان را تا آخر حفظ کند. به هر حال ایشان هر وقت فکر میکرد جمعه را باید با بچه هایش بگذراند میگذرانید وهمان کاررا هم جدی انجام میداد، یا اگر مثلاً فرض کنید با بچه هایش میخواست در حیاط خانه بازی کند این کار را هم جدی انجام میداد، یعنی هیچ حالت شوخی وهزل وشل وول حرکت کردن مطلقاً در او نبود واین یکی از خصلت های بسیار مهم ایشان بود ودرکنار این خصلت این قدر مهربان وعاطفی بود که با احساس، جنبه های عاطفی قضایا را همیشه ملحوظ میداشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند بارها شاهد بودم بعضی میخواستند روزجمعه برای کاری که داشتند خدمت آقای بهشتی برسند ومشکل خودشان را مطرح کنند ونظر ایشان را بگیرند وآقای بهشتی به آنها میگفت جمعه من مال خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم درخانه به ما وقت معینی را اختصاص میداد که غالباً جمعه ها بود. ولی اینکه مثل بیرون وقت راتعیین کند و در دفتر بنویسد نبود. مثلاًَ میگفت عصر جمعه در این مورد باهم صحبت میکنیم یعنی جمعه های ایشان تازمان پیروزی انقلاب تماماً متعلق به مابود. وقتی انقلاب شد نیمی از روز جمعه مال ما بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند آقای بهشتی موقع عید نوروز مبلغی را به وین می فرستادند ومیگفتند من به بچه های دیگرم که در ایران هستند عیدی داده ام این عیدی هم مال ملوک خانم است که در ایران نیست تا اگر میخواهد چیزی برای خودش بخرد از این پول بخرد. درمواردی هم از پولهای شخصی خودشان که جهت خریدهای مرتبط به خودشان مثل کتاب ونظایر من داشتند در نامه مینوشتند که معادل این مبلغ به دخترم به عنوان عیدی پول بدهید واز حساب من کم کنید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند یک روز مقاله ای درباره چین نوشته بودم در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد. خبر به پدرم رسید. وقتی مرا دیدند باچهره ای که خوشحالی از آن میبارید گفتند دخترم تو این مقاله را نوشته ای ؟ گفتم بله. خیلی مرا تشویق کردند وگفتند شما این کار را ادامه بده وسعی کن زیاد مطالعه کنی ودر فعالیتهای اجتماعی شرکت کنی. به ایشان گفتم اگر بخواهم با وجود دو فرزند کوچک تدریس کنم چی ؟ گفتند خوب است ولی ساعات تدریس ات را کم بگیر وبه جای 24 ساعت 12 ساعت حق التدریس بگیر که به زندگی ات برسی . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص78 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند با اینکه برادرم به لحاظ فعالیتهای سیاسی واجتماعی خیلی در تلاش بودندولی این فعالیتها مانع رسیدگی ایشان به خانواده نمی شد. توجه به بنیان خانواده رادر هیچ زمان وموقعیتی حتی در خطیرترین مسئولیتهایی که داشت فراموش نمیکرد. درهمین گرفتاریهای زیاد که از اصفهان مهمان ایشان شده بودم به منزل آمد ولی لباسش را درنیاورد. پرسیدم اگر برنامه ای ازقبل دارید مزاحم شما نمیشوم .گفتند نه خواهر جان امشب برنامه من بازدید ازاتاق علیرضاست .ایشان برخودشان واجب میدانستند در مقاطع زمانی خاصی مثلاً این عید با لباس رسمی ازیکایک فرزندان خود در اتاقها یشان بازدید عید داشته باشد درست مثل دیدارهایی که در بیرون از منزل با دیگران داشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند وقتی به آلمان رفتیم در مدارس مختلط درس می خواندیم ودر پارکها واماکن عمومی بعضاً با صحنه های زننده مواجه میشدیم، تلویزیون آلمان را نیز که وضع مشابهی داشت میدیدم ولی نوعی کنترل درونی در ما به وجود آمده بود که از اینکه کار زشتی را انجام بدهیم یا صحنه زشتی راتماشا بکنیم یا حرف زشتی را بزنیم خجالت میکشیدیم و حیا میکردیم. هنوز این رویه یکی از معماهای درونی برای من است که ایشان چگونه این کنترل درونی رادر ما ایجاد میکرد چون پدرمان با ما خیلی رفیق بود ومیتوانم بگویم نزدیک ترین دوستان ورفقای ما به ما بودند همان گونه که انسان در حضور رفیق صمیمی خود خجالت میکشد کار بدی بکند ویا حرف زشتی بزند ما هم همین حجب وحیا را درباره پدرمان داشتیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند من در دوران نوجوانی وجوانی کتاب زیاد میخریدم وپدرم دراین باره نه تنها هیچ حرفی نمیزد بلکه بعضی اوقات که برای خرید کتاب جدیدی به بازار میرفتم همرا ه من می آمد .ایشان نظر ما را درباره کتابهایی که میخواندیم حتماً‌میگرفت. یک باریکی از روحانیون مشهد کتابی نوشته بود ویک نسخه از چاپ آن را به ایشان هدیه داد. پدرم این کتاب را به من داد ومن هم وقتی دیدم درآن کتاب که کشکول مانند بود حرفهای خلاف ادبی هم به صورت طنز نوشته شده نظرم را به پدرم گفتم. وقتی آن فرد برای دیدن پدرم آمده بود ایشان ازمن خواست نظرم رادرباره کتابی که نوشته بود بیان کنم که من با نهایت خجالت از آن فرد نظریاتم را گفتم. هدف ایشان آن بود که هم نویسنده نظر نویسنده مخاطب را درباره نوشته اش بداند وهم من جرئت اظهار نظر شخصی ام را داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص87 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند عصر یکی از روزهای تابستان که پدرم استراحت میکرد در اتاق مطالعه ایشان مشغول مطالعه کتابی بودم که حین مطالعه به خواب رفتم. عصر آن روز آقای محمود حکیمی با پدرم قرار ملاقاتی داشت که طبق معمول در کتابخانه بود. ناگهان من بیدار شدم دیدم پدرم بدون آنکه مرا بیدار کند جلسه اش را با آقای حکیمی برقرار کرده و مشغول صحبت است. چون قبلاً کتابی از ایشان را خوانده و نظریاتم را به پدرم گفته بودم وقتی خواستم سریعاً از اتاق خارج شوم مرا صدا کرد وگفت علیرضاجان ایشان آقای حکیمی است، نکاتی راکه در مورد کتاب ایشان گفتی تکرار کن تا ایشان هم نظریات تو را بشنود. من هم که قدری نظر انتقادی داشتم با شرمندگی نظریاتم را مطرح کردم وبلافاصله ازشدت خجالت از اتاق خارج شدم. هدف پدرم این بود که به ما جرئت اظهار نظر دربرابر دیگران را به وجود بیاورد واین روحیه رادرما تقویت کند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند در دوران جوانی به کار نویسندگی علاقه زیادی داشتم ومطالب خوبی مینوشتم لذا پس از اتمام تحصیل دوران متوسطه تصمیم گرفتم در رشته ادبیات در دانشگاه ادامه تحصیل بدهم. یک روز پدرم پرسید شما میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم در رشته فرهنگ وادب تحصیل کنم .پرسید چرا؟ گفتم میخواهم نویسنده بشوم. پرسیدند به من بگو آیا این داستانهای خوبی را که مینویسی قصد داری چاپ کنی یا نه ؟ گفتم بله قصد چاپ آنها را دارم .گفتند خوب حالا اگر قصد چاپ کردی ونوشته هایت را پیش ناشر بردی واو گفت نه من این قسمت هارا نمیپسندم وباید حذف کنی یا عوض کنی وتو هم بگویی نه حذف نمیکنم و لذا ناشر کتابت را چاپ نکند واز طرفی به حق التألیفی که او به تو میدهد هم برای زندگیت نیاز داری چه کار میکنی ؟ گفتم نمیدانم. گفت خوب حالا که نمیدانی برو یک شغل راانتخاب کن که استقلال مالی ات را حفظ کنی ولی از لحاظ اظهار عقیده هم آزاد باشی . بعد گفت به نظر من برو در رشته مهندسی درس بخوان ولی نویسندگی را به عنوان یک شغل دوم برای خودت در نظر داشته باش . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند وقتی برادرم محمد رضا می خواست رشته تحصیلی خود را دردانشگاه انتخاب کند وبا پدرم مشورت کرد پدرم به او گفت برو با برخی از دوستان پزشک از جمله با آقای دکترحبیب الله پیمان مشورت کن ولی به او گفت در هر حال باید کاری باشد که استقلال مالی تورا حفظ بکند . روش ایشان آن بود که فرزندانشان انتخاب گر بار بیایند ودر کارهایی که میخواهند بکنند انتخاب کننده اصلی باشند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص89 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم خیلی به انس ما به قرآن توصیه میکرد وخودشان هم انس زیادی با قرآن داشت .من معمولاً نوارهای اساتید مصری قرآن را از مدرسه میگرفتم وحین درس خواندن گوش میکردم. یک بار پدرم به اتاق من آمد ومرا درحال مطالعه درس ریاضی دید که صدای قرآن هم بلند بود خندید وگفت اقلاً این را موقع درس خواندن خاموش کن . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم سعی میکرد وسایل تفریح مارا در منزل فراهم کند تا ما نیازمند تفریح در بیرون از خانه که جو سالمی نداشت نشویم مثلاً در آن زمان برای ما در منزل آپارات نمایش فیلم 8 میلیمتری خریده بود که میتوانستیم این فیلم ها را ببینیم .وسایل نجاری داشتیم، میز پینگ پنگ داشتیم، ماشین تایپ وتحریر داشتیم، وسایل فوتبال دستی خریده بودیم، نوارهای متعدد قرآن داشتیم واز وسایل سرگرمی چیزی کم نداشتیم. به موقع دوچرخه یا موتور سیکلت هایی که رایج بود برای ما میخریدند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند

پانویس