ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید امیرعلی عبداللهی

۳۰۵ بایت حذف‌شده، ‏۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۴
|طول خدمت =
|درجه =
|سمت‌ها = [[رزمنده ]]
|جنگ‌‌ها = [[جنگ ایران و عراق]]
|نشان‌های لیاقت =
|تخصص‌ها =
|شغل =
|خانواده = نام پدر[[:محمود]]
}}
==خاطرات==
* موضوع عشق به [[جهاد]]
موضوع عشق « به جهادایشان گفتم: شما هنوز کوچک هستید که این همه از [[بسیج]] و جبهه رفتن حرف می زنید. در پاسخ به من گفت: اگر من کوچک هستم ولی حرفم بزرگ است. در [[کربلای]] حسینی هم بچه های کوچک حضور داشتند. ایشان می گفتند: هر موقع که من [[شهید]] شدم. مرا در قبرستان پایین روستا، همین جایی که الان مزارش هست دفن کنید. راوی کلثوم عبدالهی
راوی کلثوم عبد الهی* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
متن کامل خاطرهبه باد دارم یک مرتبه پدرم دوستان امیر علی را دعوا می کرد که شما رفتید و بچه مرا به کشتن دادید. و خودتان صحیص و سالم بر گشتید همان شب پدرم امیر علی را خواب می بیند که چرا شما اینقدر خودت را ناراحت می کنی و چرا این حرفها را می زنی هر کس خودش را خودش انتخاب می کند و [[شهادت]] لیا قتی است که نصیب هر کس نمی شود. راوی نورعلی عبدالهی
* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یکمرتبه خواب امیر علی را دیدم و چون من خیلی به ایشان او علاقه داشتم گفتم : شما هنوز کوچک هستید که این همه از [[بسیج]] و جبهه رفتن حرف می زنید . مرا هم با خودت ببر در پاسخ به من جوابم گفت : برادر جان اگر من کوچک هستم ولی حرفم بزرگ است . در کربلای حسینی هم بچه های کوچک حضور داشتند . ایشان می گفتند : هر موقع که خواهی پیش من [[شهید]] شدم . بیایی باید اسلحه مرا در قبرستان پایین روستا ، همین جایی که الان مزارش هست - دفن کنید برداری.راوی نورعلی عبدالهی
خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی نورعلی عبدالهی متن کامل خاطره  *به باد دارم یک مرتبه پدرم دوستان امیر علی را دعوا می کرد که شما رفتید و بچه مرا به کشتن دادید . و خودتان صحیص و سالم بر گشتید همان شب پدرم امیر علی را خواب می بیند که چرا شما اینقدر خودت را ناراحت می کنی و چرا این حرفها را می زنی هر کس خودش را خودش انتخاب می کند و [[شهادت]] لیا قتی است که نصیب هر کس نمی شود . خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی نورعلی عبدالهی متن کامل خاطره  *یکمرتبه خواب امیر علی را دیدم و چون من خیلی به او علاقه داشتم گفتم که مرا هم با خودت ببر در جوابم گفت برادر جان اگر می خواهی پیش من بیایی باید اسلحه مرا برداری . شجاعت و شهامت موضوع شجاعت و شهامت راوی نورعلی عبدالهی متن کامل خاطره  *هنگامی که در تربت جام حین آموزش تیر اندازی می کردند ، دوستان امیر علی می ترسیدند و به آنها می گفت : همینطوری می خواهید به جبهه بروید . اگر بنا شد با صدای تیر بترسید و تکان بخورید پس این چه جبهه رفتنی است ؟ در حالی که دوستانش از ایشان خیلی بزرگتر بودند ولی شجاعت امیر علی خیلی بیشتر بود و همیشه آنها را نصیحت می کرد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014434 سایت یاران رضا]</ref>
هنگامی که در تربت جام حین آموزش تیر اندازی می کردند ، دوستان امیر علی می ترسیدند و به آنها می گفت: همینطوری می خواهید به جبهه بروید. اگر بنا شد با صدای تیر بترسید و تکان بخورید پس این چه جبهه رفتنی است؟ در حالی که دوستانش از ایشان خیلی بزرگتر بودند ولی شجاعت امیر علی خیلی بیشتر بود و همیشه آنها را نصیحت می کرد. راوی نورعلی عبدالهی
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014434 سایت یاران رضا]</ref>
==پانویس==
 
 
<references />
 
 
 
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:امیر علی_عبداللهی}}
۶٬۷۳۸
ویرایش