و سلام بر شما پدر و مادر بسیار عزیز و ارجمندم و خواهران گرامیم، امیدوارم که در ظل توجهات ایزد یکتا و فرامین نایب امام زمان (عج)، خمینی کبیر حالتان خوب بوده و به وظایف شرعی خویش تا حد امکان عمل کنید از جمله آگاه کردن خود و شاهد و ناظر حق و باطل جامعه تان، چرا که به گفته معلم شهید علی شریعتی:
اگر شاهد و ناظر حق و باطل جامعه ای نباشی چه به نماز ایستاده باشی و چه به شراب نشسته باشی هر دو یکی است، اگر از حال و احوال من بخواهید به حمدالله نعمت سلامتی موجود، و جای هیچ گونه نگرانی نیست. این که می گویم نگران، فقط از جهت شماست و الّا من در این جا لحظه ها برایم خاطره است و امیدوارم که هر چه زودتر به سعادت برسم. صحبت از سعادت شد و بد نیست که کمی در این مورد صحبت کنیم، همه این را خوب می دانیم که کلاً هر انسان، ذاتاً به دنبال سعادت است حتی آن کسی که دست به خودکشی می زند نیز دنبال سعادت است و سعادت را در مرگ می بیند.
البته این در صورتی است که پوچی مطرح شود و پوچی وقتی مطرح می شود که این نیرو و این استعداد عظیم شأن بلا استفاده قرار گیرد و زمینه ای برای به جریان انداختن نداشته باشد، خوب از این جا یک نتیجه می گیریم که عقاید مختلف است و هر کس سعادت را در یک چیز، می بیند و این اختلاف عقیده از اختلاف در تفکر سرچشمه می گیرد، مثلاً غالب پدرها و مادرها، سعادت فرزندانشان را در این می بینند که فرزندشان بزرگ شود و درس بخواند و اگر دختر باشد هر چه زودتر با یک مرد پولدار، خوش هیکل، خوش تیپ و خوش قیافه ازدواج كند و ضمناً مهر دخترشان هر چه زیادتر باشد بهتر، و فقط فکر و ذکر و بحثشان بر سر چانه زدن بر روی کم و زیادی مهریه است و دیگر هیچ، انگار که بقالی باز کرده اند و می خواهند یام یام بفروشند و اگر هم پسر باشد دوست دارند که به دانشگاه برود، دکتر یا مهندسی از آب در آید تا این ها به قول خودشان، در میان فامیل سربلند باشند و پز بدهند، این را ملاک افتخار بگیرند و بعد هم زنی بگیرد و به قول خودشان یک عروسی حسابی، و بچه دار شود؛ خوب این دیدی است بسیار سطحی و دید غالب پدرها و مادرهاست و این دید از آنجا ناشی می شود که هنوز انسان، و در نتیجه استعدادها و نیازهای عظیم او شناخته شده اند و در یک هست مجهول زندگی می کنند که بهتر است اسمش را زندگی نگذاریم چرا که در این زمینه انسان مجهول، و هست مجهول و نقش انسان در هست نیز مجهول است و از همه مهم تر نقش گرداننده این نظام و این هستی مجهول است.
در اول نامه صحبت از آگاهی کردم و این که واجب شرعی است بر هر کس که خودش را آگاه کند چرا که مسئول است چون از او سوال نمی شود که چرا توان آگاه شدن را نداشته ای بلکه سوال می شود هلا تعلمت؟ چرا آگاه نشده ای؟ از او سوال می شود چرا بازده نعمت ها را که به تو دادیم پس ندادی؟ که لتسئلن یومئذ عن النعیم (سوره تکاثر)؛ نعمتها مسئولیت دارند.
از همه مهم تر، ما در دنیای رابطه ها زندگی می کنیم و برای این که در این جا در جا نزنیم و بی گدار به آب نزنیم، باید به ضابطه ها و قانون های حاکم بر طبیعت آگاه باشیم تا در مسیر باد، خانه نساخته و به موج تکیه نزنیم و دلمان را به این چیزهای کم ارزش که در بالا گفتم خوش نکنیم، کمی عمیق تر فکر کنیم، ولی متاسفانه شما پدر و مادر بسیار بسیار عزیزم، از آن دسته ای كه نام بردم هستید، البته من زیاد به شما خرده نمی گیرم که چرا چنین نظری دارید، چون سال هاست که این طور بوده اید و دیده اید و تجربه کرده اید و از جهتی به شما خرده می گیرم که شما چرا نمی خواهید عوض شوید؟ چرا شما با این که مقایسه می کنید (منظورم با دیگران است) و فاصله ها را احساس می کنید و تضادها را می بینید حرکت نمی کنید؟
در خاتمه به تمامی خواهرانم سلام فراوان برسان و یک یک آنان را از سوسن گرفته تا مسی بسیار بسیار عزیزم، ببوس و از دور به تمامی شما این عید خون را تبریک و تسلیت عرض می نمایم. ضمناً نامه را به یکی از درجه دارانمان می دهم که در تهران پست کند.
والسلام و علی من التبع هدی
قربانتان عبدالرسول 1359/12/26 منبع: .<ref>سایت شهدای ارتش</ref>==پانویس== <references />