متن کامل خاطره
فرزند برادر بزرگم کوچک بوئد و مهدی او را خیلی دوست داشت دفعه اول که او به جبهه رفته بود در مرخصی اولی که آمد از اهواز در حالی که گرسنه بود و غذا هم نخورده بود ولی از پولش که 80 تومان بود برای فرزند برادرم یک تفتگ خرید و به او گفت:بزرگ شدی تو هم به جبهه بروی.منبع سایت: <ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=15092سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />