بررسی نقش زنان در دوران دفاع مقدس
محتویات
چکیده
این مقاله که از نام آن پیداست بررسی نقش زنان در دوران دفاع مقدس است.که این نقش را مورد کاووش و بررسی قرار می دهد. بانوان در جنگ تحمیلی مجاهدتها و رشادتها ی عظیمی را به تصوبر کشاندند. در این مقاله سعی شده است که از همراهی مادران با فرزندان خود و بانوان با همسران خویش و دختران با پدرانشان سخن به میان آید. کارهای پشت جبهه اعم از کارهای امداد ی،بهداشتی ،خدماتی و حضور در میدان نبردو مبارزه از جمله آن مواردی است که نقش زنان را در عرصه جهاد و شهادت بی نصیب نگذاشته است و باید کتابها و مقالات زیادی را پیرامون این کارها مورد بررسی قرار داد. با توجه به آیه های قرآن کریم و وروایات ،خداوند متعال اجر زنان نیکوکار ،زنان مصیبت دیده و زنانی که جهاد و فداکاری می کردند را ضایع نمی کند و آنها رامورد رحمت خویش قرار می دهد.روایات نقل شده از اهل بیت علیهم السلام نیز به ما گوشزد می کند که الگوی این بانوان در همراهی فرزندان و همسران وپدران خویش ،الگو گرفته از زنان صدر اسلام است که درجنگهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله در مواجه با کفار شرکت داشته اند و آن حضرت را یاری می رساندند.یرای درک بهتر این مطلب کافی است خاطرات این زنان اسوه را مورد بازبینی قرار دهیم وقطعا هرآدم منصفی را به آن نتیجه می رساند که عزت و امنیت که درکشورمان حاکم است ،ناشی از رشادتها و از خودگذشتگی های این بزرگواران در کارهای امدادی و بهداشتی و .... در پشت عرصه نبرد بوده است . کارهای این زنان به قدری شگفت آور است که جهانیان انگشت حیرت به دهان گرفته اند و گوشه ای از این ایثار و از خود گذشتگی ها را می بینند. این مقاله در سه فصل ارائه می شود : 1- نقش خانوادگی (مادران ،همسران ،دختران ) 2- نقش بانوان در پشت جبهه اعم از کارهای امدادی ، بهداشتی و خدماتی 3- نقش زنان در میدان نبرد و مبارزه که در این سه فصل ، آیات و روایات و خاطرات شنیده شده از این زنان حماسه ساز اشاره خواهد شد.
واژه های کلیدی : نقش زنان- دفاع مقدس – کارهای امدادی و خدماتی وبهداشتی– میدان نبرد- نقش همسران
فصل اول نقش خانوادگی (مادر)
- 1-1((والمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکاه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیرحمهم الله إن الله عزیز حکیم))[۱]
مردان و زنان با ایمان دوست و یار یکدیگرند همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان می دهندو از کارهای زشت وناپسند باز می دارند و نماز رابرپا می کنند وزکات می پردازند و از خدا و پیامبرش اطاعت می نمایند .یقیناً خدا آنان را مورد رحمت قرار می دهد زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است . بعد از آن تذکر و بیان حال منافقین ،اینک حال عامه مؤمنین را بیان می کند و می فرماید مردان و زنان با ایمان اولیاء یکدیگرند تا منافقین بدانند نقطه مقابل ایشان همین مؤمنین هستند که مردانشان و زنانشان با همه کثرت و پراکندگی افرادشان همه در حکم یک تن واحدند و به همین جهت بعضی از ایشان امور بعضی دیگر را عهده دار می شود .و به همین جهت است که هرکدام دیگری را به معروف امر می کند واز منکر نهی می نماید،آری به خاطر ولایت داشتن ایشان در امور یکدیگر است آن هم ولایتی که تا کوچکترین افراد اجتماع راه دارد ، که به خود اجازه می دهند هریک دیگری را به معروف واداشته واز منکر باز بدارد. پس وصف دیگری از ایشان را برشمرده و فرمود : "ویطیعون الله و رسوله" در این جمله تمامی احکام شرعی در یک جمله اطاعت خدا و تمام احکام ولایتی در اداره امور امت و اصلاح شئون ایشان دارد از قبیل فرامین جنگی و احکام قضایی و اجراء حدود و امثال آن را در یک جمله کوتاه (اطاعت رسول ) جمع کرد. قرآن کریم در این آیه از زنانی محبت می کند که دارای ارزش هستند و آنان نسبت به هم ولی (یارو یاور )یکدیگرند. در حقیقت جوهره زنانی که اینچنین مورد رحمت خدا قرار گرفتند این صفاتی است که در این آیه ذکر شده است یکی از آن صفات که خلاصه همه آنها و در یک کلام موجز وکوتاه بیان می کند اینکه خدا و رسول را اطاعت می کنند و اطاعت از خدا و رسول به این میسر است که آنچه وظیفه اوست و خدا بر او مقرر کرده و مورد رضایت اوست انسان انجام دهد وهر آنچه که او نمی پسندد ترک کند که مصداق بارز آن از کسانی که اطاعت خدا و رسول کردند مادرانی که در دفاع مقدس باتوجه به نیاززمان و احساس تکلیف فرزندان خود را به جبهه ها گسیل داشتند و مورد رحمت حق قرار گرفتند
- 1-2روایت از مادرانی که در صدر اسلام فرزندان خود را به جهاد دعوت می کردند
1-2-1 سمیرا یکی از بانوان طایفه بنی دینار است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیعت کرده بود و در جنگ احد دوفرزند برومند خود به نامهای نعمان بن عبد عمرو و سلیم بن حارث را روانه جنگ نمود و خود به سوی میدان نبرد حرکت کرد تا اینکه اطلاعاتی از جنگ بدست بیاورد. وقتی وارد میدان احد گردید دوجوان عزیز خویش را درحال احتضار مشاهده کرد .دیگران به او تسلیت گفتند، اما خودش پرسید :کار رسول خدا به کجا انجامید ؟ گفتند :به خیر گذشت و بحمد لله آن حضرت سالمند. گفت : مرا به سوی ایشان راهنمایی کنید .چنین کردند،سپس عرض نمود ای فرستاده الهی تمام مصائب در مقابل سلامتی شما گواراست . سپس جنازه پسران خود را بار شتر کرد و به سمت مدینه رفت. در بین راه زنی از خانواده حضرت با او مواجه شد و از اوضاع جنگ سوال کرد . سمیرا گفت : شکر خدا پیامبر صلی الله علیه و آله در سلامتند .خداوند صلاح دید که عده ای از مومنین را به عنوان شهید فراخواند و دست رد بر سینه دشمن زد وخوارشان کرد و مومنین را یاری نمود . دوباره پرسید : آنها کیست که با خود همراه داری گفت : دوفرزند عزیزم.[۲]
1-2-2 عمه رسول خدا صلی الله علیه و آله دخترعبدالمطلب علاوه بر اینکه همچون برادرش حمزه به پیامبر صلی الله علیه وآله اسلام ایمان آورد فرزند خود را در حضرت ویاری خدا تشویق نمود.[۳]
1-2-3 زینب سلام الله علیها همه جا از هنگامی که امام حسین (علیه السلام) از مدینه حرکت کرد و مدتی در مکه بود و سپس به سوی عراق منزل به منزل آمد، همراه امام حسین (علیه السلام) بود وچون مونسی قوی و همرازی استوار تا آخرین توان از امام حسین (علیه السلام) حمایت و پشتیبانی کردو یاوربی همتای رزمندگان اسلام در کربلا بود ،داغ شش برادر به نامهای امام حسین (ع) و عباس (ع)، جعفر ، عثمان ،عبدالله ( پسران ام البنین) و عون (فرزند اسماء) را دید و دونور دیده اش و دوفرزند نوجوانش عون و محمد به شهادت رسیدند به علاوه داغ پسران برادرش مانند :علی اکبر و قاسم وعبدالله را نیز تحمل کرد.[۴]
1-2-4 یکی از زنان در کارزار کربلا که از شهادت فرزندش ناراحت نشد بلکه شکر و سپاس خداودن متعال را بجا آورد مادر وهب به نام قمر است. دشمن سر وهب را برای مادرش فرستاد ،تادل او را بسوزاند ،اوسر جوانش را برداشت و بوسید وگفت :سپاس خداوندی را که با شهادت تو در رکاب امام حسین (علیه السلام) مرا روسفید کرد.سپس غرّش کنان برخاست و سر وهب را به سوی دشمن پرتاب کرد وگفت :سری را که برای دوست داده ایم دیگر باز نمی ستانیم . سپس به خیمه آمدو ستون خیمه را برداشت وبه جنگ دشمن شتافت و دوتن از دشمنان را به کشت. امام حسین (علیه السلام) او را به خیمه برگرداندو برای او دعا کرد و به او مژده بهشت داد . قمر مادر وهب خوشحال شد . و گفت : خدایا امید بهشت را ازمن مگیر. [۵]
1-2-5 پیامبر صلی الله علیه و آله دید یک نفر از مسلمین با سپرخوددر حال فرار است .به او فرمود : سپر را بینداز. او سپر را انداخت و نسیبه آن را برداشت . کافری رسید شمشیری به سویش فرود آورد ،اوبا سپر ،آن شمشیررا رد کرد و با کمک پسرش عبدالله او را کشتند و اسبش را از پای درآورند .نسیبه دید فرزندش عبدالله می خواهد فرار کند ،جلو او را گرفت ، گفت : به کجا می گریزی آیا از خداوند و پیامبرش صلی الله علیه و آله فرار می کنی ؟ و او را برگرداند و به جنگ ادامه داد ، سواری بر عبدالله زخمی سنگین وارد آورد ،نسیبه باچابکی تمام بی درنگ زخم فرزندش را بست و گفت :برخیز و در جنگ مستی مکن ،خود به آن سوار حمله کرد و زخمی بر پایش وارد نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله از مشاهده این چابکی زن آن چنان خندید که دندانهای آسیایش آشکار گردید . و فرمود: آفرین بر تو که خوب انتقام گرفتی. دراین جنگ فرزندش عبدالله شهید شد ولی نسیبه همچنان با تیراندازی و شمشیر از جان پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع می کرد. به حدی فداکاری کرد،که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مقام نسیبه از فلان و فلان بهتر است . (منظور از این جمله سردمداران نفاق بودند که فرار کردند ) . به هر حال نسیبه به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد از خدا بخواه تا ما را در بهشت همراه شما قرار دهد .پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله همین دعا را فرمود. [۵]
- 1-3نقش مادران در جنگ تحمیلی
1-3-1 از یازده سالگی می خواست به جبهه برود اما چون کم سن وسال بود بارفتن او موافقت نکردند و او هم مجبور شد با فتوکپی شناسنامه ی برادرش به جبهه برود. کریم چندبار به جبهه اعزام شد .در چهارمین بارکه به جبهه رفت پس از انجام عملیات کربلای 4 ،حدود 12 روز مرخصی داشت .ولی شش روز بیشتر نتوانست طاقت بیاورد و زودتر از موعد به منطقه رفت. در این مدت خیلی کوتاه هم ،همیشه تو خودش بود و خیلی میل به غذاخوردن نداشت. قبل از رفتن هم شش قطعه عکس به من داد و گفت اگر بچه های مسجد توحید آمدند عکس را به بچه ها بده . درواقع این موضوع به قبل از آخرین اعزام او بر می گشت که بعد از آن در پنجمین اعزامش به جبهه، برای شرکت در عملیات کربلای 5 ،رفت و شهید شد.او حتی سفارش کرد که اگر شهید شدم در بوشهر و در کنار هم رزمانم دفنم کنید. چندسال پیش بچه ها از خانه بیرون رفته بودند و من تک وتنها در منزل نشسته بودم تا ساعت دوازده شب به تلویزیون نگاه می کردم وبا خودم گله می کردم که من این همه بچه بزرگ کردم اما الان یکی پیشم نیست. کم کم به خواب رفتم، در عالم خواب بود که شهید را دیدم با تعدادی از هم رزمانش در اتاق نشسته است درحال میوه خوردن بودند. به شهید گفتم اینها کی هستند؟ گفت : مگر نگفی که تنها هستی آمده ایم کنارت تا تنها نباشی، کم کم زمزمه هایی به گوشمان می رسید که عبدالکریم شهید شده است بعضی می گفتند اسیر شده و بعضی می گفتند شهید شده .در نهایت در نماز جمعه بود که خبر شهادت عبدالکریم یه گوشم رسید .همیشه او را به جبهه رفتن تشویق می کردم یک بار به برازجان رفته بود. به من سفارش کرد که اگر خبری از اعزام شد حتما مرا باخبردار کن .وقتی زمان اعزام فرارسید زنگ زدم واو را خبردارکردم او نیز باروی گشاده آمدو به استقبال شهادت رفت مردم باید بدانند که ما چیزی بهتر از انقلاب و رهبری و شهداء نداریم. باید این نعمتها را باجان ودل حفظ کنیم . [۶]
1-3-2اخبار جنگ را که از تلویزیون می دیدم از خودم خجالت می کشیدم که پسرها تو خانه هستند .بالاخره خودم راهیشان کرد م.آنها هم از خدا خواسته هر چهارتا باهم رفتند.[۷]
1-3-3عملیات که تمام شد ،آوردیمش عقب.گفتیم خودمان ببریمش تهران . با بچه ها رفتیم در خانه شان زنگ خانه را زدم. یکی از توی حیاط گفت کیه ؟گفتم -حاج -خانم مهمان نمی خوای ؟یک خانم میان سال که رویش راسفت گرفته بود ،در را باز کرد و گفت :بفرمایید.کی بهتر از همرزمهای پسرم ؟!کی بهتراز دوست های پسرم ؟قدمتان روی چشم.سعی می کرد بخندد و خودش را آرام نشان دهد . هنوز جرأت نمی کردیم چیزی بگوییم .تا نشستیم خودش شروع کرد :وقتی این پسر را به دنیا آوردم پدرش مرده بود .غریب وتنها توی این شهر شلوغ مانده بودم که چه کار کنم . از خدا کمک می خواستم و می گفتم : خدایا کمکم کن که به این بچه شیر حلال بدهم و با نان حلال بزرگش کنم.هرکاری که می کردم فقط نیت و هدفم همین بود.باهمه جور مشکل و سختی ،کلنجار می رفتم .تاوقتی که جوان شدو رسید به جایی که دیگر خودش راهش را انتخاب کند. از من پنهان می کرد،اما می فهمیدم که رفته توی راه خلاف.با آدم های بد می پلکیدو کارهای بد می کرد.به من هم نمی گفت ،ولی من می فهمیدم.شب و روزم شده بود گریه و دعا و استغاثه که خدایا چرا این بچه این جوری شد ؟ اما انگار به من الهام می شد که غصه نخور ،این پسرباز می آد طرف خودمان زمانی که خواست برود جبهه،پیش خودم گفتم یعنی وقتش رسیده ؟ وقتی توی کوچه می رفت ،قشنگ احساس می کردم که شهیدمی شه ؟تاوسط های کوچه که رفت صدایش کردم ،پیشانیش را بوسیدم و گفتم من می دانم که مزد زحماتم را در آینده ای زود می گیرم . بعد هم رو کرد به ما و گفت :حالا هم بگوئید پسم کجاست ؟ از کجا باید تحویلش بگیرم ؟ گریه ی بی صدا همه مان را لال کرده بود .بی هیچ حرفی بریمش معراج شهدا [۸]
- 1-2نقش همسران
"إنّ المسلین و والمسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدّقین و المتصدّقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراَو الذاکرات أعد الله لهم مغفره و اجراَعظیماَ " .[۹] ترجمه : به درستی که مردان مسلمان و زنان مسلمان ومردان مؤمن وزنان مؤمن ،مردان عبادت کار و زنان عابده ،مردان راستگو و زنان راستگو ،مردان صابر و زنان صابر و،مردان خاشع و زنان خاشع ،مردان و زنانیکه صدقه می دهند،مردان و زنانیکه روزه می گیرند،مردان و زنانی که شهوت و فرج خود را حفظ می کنندمردان وزنانیکه خدا را بسیار ذکر می کنند.خداوند برایشان اجری عظیم آماده کرده است . استاد بزرگوار علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان می نویسد: در آن عصر که این آیات نازل شد عقیده مردم بر اساس فرهنگ غلط و رایج آن روز،این بود ،زنان اگر مرتکب گناه شوند ،عقوبت گناهانشان به گردن خودشان است و باید مجازات شوند ولی اگر اعمال خوب انجام دهند پاداش آن ،مال مردان است و زنان از ثواب خود بهره ای ندارندو این تفاوت از نظر آن ها به این جهت بود که معتقد بودند که زن به جهت سستی و حقارتی که دارد شایستگی ثواب و پاداش را از خدا ندارد واین آیات قرآنی که دلالت دارند زنان همانند مردان ثواب عمل نیک خود را دریافت می کنند.نفی آن فرهنگ نادرست و رائج د رآن عصر است.[۱۰] علامه در المیزان می فرماید :در ذیل آیه "...والصابرین و الصابرات .." اینان کسانی هستند که هنگام مصیبت و بلا صبر می کنند وهم در اطاعت و هم درمواجه با باگناهی صبر کرده و مرتکب به گناه نمی شوند.[۱۱] مصداق صابرات در زمان ما همسران و بانوان رزمندگان در دفاع مقدس بودند که هنگام مصیبت و بلا ء صبر می کردند و دوری همسران خود در جبهه را تحمل می کردند و فرزندان خو را با سختی و نبود امکانات ،بزرگ می کردند و شکایت و گلایه نمی کردند . که به راستی جزء صابرات بودند .و خداوند برای آنها آمرزش و اجری عظیم آماده کرده است.
- 1-2روایاتی درباب نقش در تشویق همسران آنان به جهادو مبارزه
1-2-1 حنظله فرزند ابوعامر همان شبی که صبح آن جنگ اُحد واقع شد ،شب عروسی اش با جمیله بود.شب مهمانی بودو بستگان دوطرف دعوت شده بودند. از طرفی پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعلام بسیج عمومی برای جنگ با دشمن داده بود ،حنظله در دوراهی قرار گرفت که چه کند اگربه رزمندگان اسلام بپیوندد ،جواب دوفامیل و قبیله اش را چه بگوید ؟و اگر تن به عروسی بدهد ،مورد خشم خداو پیامبر (صلی الله علیه و آله)واقع خواهد شد .آخرین راه حلی کهبه نظرش رسید این وبد که به حضور رسول خدا( صلی الله علیه وآله) برود و یک شب را مهلت بگیرد و فردا صبح زود خود را به حضرت برساند. به حضور پیامبر (صلی الله علیه وآله) شتافت و جریان را گفت ،پیامبر (صلی الله علیه وآله) به او اجازه یک شب تأخیر را داد. می نویسند: پیامبر (صلی الله علیه وآله) تردید داشت که اجازه بدهد یا نه ، ناگاه آیه سه سوره نور نازل شد که معنایش این است : اگز مومنان واقعی برای امری اجازه خواستند ،اجازه به آنها بده .خداوند آمرزنده و مهربان است . به هر حال حنظله با اجازه پیامبر (صلی الله علیه وآله )به خانه برگشت و آن شب از مهمانان پذیرایی کردو شب زفاف را سپری کرد و صبح زود قبل از اینکه غسل جنابت کند لباس جنگ پوشید ،اسلحه اش را برداشت و با شتاب از خانه به قصد میدان جنگ بیرون آمد. جمیله در همان شب در خواب دیده بود درهای آسمان باز شد و حنظله شوهرش به آسمان بالا رفت و درها بسته شد . تعبیر کرد که شوهرش شهید می شود ،لحظه خداحافظی، به جای آنکه جمیله مانع همسر شود ،خواهش کردو به آنها گفت : شاهد باشید که حنظله همسرم ،دیشب را بامن بوده است .او این موضوع را از این جهت عنوان کرد تا اگر چند ماه بعد فرزند ی را باردار شد ،کسی درمورد او حرف نامناسبی را نزند. حنظله در حضور گواهان سخن همسر را تصدیق کرد و به سوی میدان شتافت در بحران جنگ به میدان رسید .حنظله در فکر بود که به رئیس کفار ابوسفیان ضربه وارد آورد ،چشم گرداند او را در وسط میدان دید،با اسبش چون طوفان شدید به سوی او رفت و شمشیرش را به طرف ابوسفیان وارد ساخت . که شمشیرش به پِی اسب ابوسفیان خورد و پِی اسب قطع شد و ابوسفیان برزمین غلطید .فریادش به کمک بلند شدو برخاست و پابه فرار گذاشت .حنظله او را دنبال کرد . دراین میان شخصی از کافران نیزه ای به حنظله زد . حنظله به سوی او برگشت تا کار او را تمام کند که دیگر نتوانست و بین جسد مطهر حمزه ((علیه السلام) ) و عمربن جموح به زمین افتاد و به شهادت رسید . پس از پایان جنگ پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود : حنظله را بین زمین و آسمان دیدم که فرشتگان با آبهای بهشتی که در ظرفهای طلایی بهشتی بود ، اورا غسل دادند. [۱۲]
3-2-1 دُلهم همسر زهیر: کاروان کوچک زهیر هنگام بازگشت از حج ،تمایل نداشت با کاروان بزرگ امام حسین (علیه السلام) هم منزل گردد و می کوشید با امام حسین (علیه السلام) روبه رو و چهره به چهره نگردد . چون از یاران حضرت علی (علیه السلام) و آل علی به شمار نمی رفت واز هوا خواهان عثمان بود . از طرفی امام حسین (علیه السلام) را خوب برشناخت و نمی خواست در قتل فرزند علی (علیه السلام) سهمی داشته باشد. سرانجام کاروان زهیر در سرزمینی فرود آمد که با کاروان حسین (علیه السلام) هم منزل شد. در این منزل نیز زهیر احتیاط را ازدست نداد و به قدر توانایی کوشید از امام حسین (علیه السلام) دور باشد و به وی نزدیک نشود .زهیردر خیمه اش نشسته بود و با بستگانش به غذا خوردن مشغول بود که ناگاه قامت رعنای فرستاده امام حسین (علیه السلام) پیدا شد و سلام کرد و گفت :زهیر ابوعبدالله حسین بن علی (علیه السلام) تو را می خواند . زهیر از آن چه می ترسید روبه رو گردید . او چنین وضعی را پیش بینی نکرده بود او متحیر شد که چه کند ؟ پیام امام حسین (علیه السلام) را نادیده بگیرد و از فرمان وی سیچی کند یا به یزید پشت کرده ، به سوی امام حسین (علیه السلام) برود هردوکار ، خلاف بی خیالی که زهیر در سر می پرورانده بود. سکوتی عمیق حاضران را فراگرفت ،زهیر نمی خواست تصمیم بگیرد ، ناگهان بانویی سکوت را شکست و قدر ت تصمیم گرفتن را به زهیر بازگردانید این بانو دلهم همسر زهیر بود. دلهم گفت :زهیر پسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تورا می خواند، و تو نمی روی ؟ سبحان الله برو ببین چه می گوید سخنش را بشنو و بازگرد . زهیر از جای برخاست و به سوی امام حسین (علیه السلام) روان گردید . دیری نپایید که بازگشت در حالی که لبخندی برلبانش نقش بسته بود و غم از چهره اش زود شده بود و شاداب گردیده بود ظلمت رفته بود ونورانی باز آمده بود بی خیالی رفته بود و دوستانه بازگشته بود . زهیر در خدمت امام حسین (علیه السلام) قرار گرفت ودر رکاب حضرتش به سوی کوی شهادت راهی شد . بنابراین با راهنمایی دلهم ،زهیر از تاریکی به سوی نور رهنمون شد و این گونه است که یک مرد می تواند از طریق هدایت یک زن با درایت به سر منزل سعادت نائل گردد و رسیدن به چنین درجه ای برای هر انسانی میسر است و در زن ومرد بودن آن تفاوتی نیست.[۱۳]
- 1-2-1 نقش همسران در جنگ تحمیلی
1-2-1 روز دوازدهم دی جشن کوچکی در اتاق ساختمان کوشک گرفتیم . همه فامیل پخش و پلا بودند. از خانواده حبیب هم فقط پدر و برادرانش باخانواده ها یشان آمدند. (مادر حبیب در سال 1358 به رحمت خدا رفته بود) از خانواده ما دایی نادعلی با خانواده اش ،دایی سلیم ،یکی از دوستان دایی حسین به اسم آقای قارونی و در آخر پسر عموی مادرم سید جعفر با خانواده اش و چند نفر از همسایه های ساختمان در این مراسم شرکت داشتند . عبدالله و خلیل معاوی هم با یک سبد گل در این مراسم حاضر شدند . دربین هدایا دسته گل هدیه عبدالله خیلی برایم عزیز بود . میهمان ها به همین چند خانواده محدود می شدند. حتی پاپا و می می هم نبودند. خیلی ها را دعوت کرده بودیم ،اما نه آن ها شرایط برای آمدنشان جور بود و نه ماجاداشتیم در آن اتاق برای چند روز از آن ها پذیرایی کنیم . من چنان موافق برگزاری جشن نبودم . حتی اصرار داشتم خرید هم نداشته باشیم . اما حبیب می گفت: درسته که جنگ است و یک مقدار مشکلات مادی وجود دارد ولی وضعیت آن قدر هم حاد نیست . من می گفتم : الان در این شرایط خیلی چیزها برایم معنایی ندارد. باتمام این حرفها خرید ازدواج مامنحصر شد به یک حلقه به قیمت پانصد تومان ،آئینه و شمعدان به قیمن هشتصد تومان و یک دست لباس و در نهایت هزینه خرید شام عروسی روی هم به سیزده هزار تومان رسید.سه رروز بعد حبیب به منطقه رفت نباشد جایی را پیدا کند تامن هم پیش اوبروم و زندگی مان را شروع کنیم. بعد از رفتن حبیب زندایی به من گفت :ناراحت نیستی ؟ گفتم : نه.برای چی ناراحت باشم. زن دایی گفت :الان نمی فهمی چی به چیه یه مدتی که گذشت می فهمی تنها ماندن خیلی سخت است .گفتم :نه تنهایی که برای خداباشد خیلی هم لذت بخش است. [۱۴]
- 1-3 نقش دختران
"والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجناو ذریاتنا قره اعین والجعلن للمتقین إماما ً"[۱۵] ترجمه : وکسانی که می گویند : پروردگارا از همسران و فرزندان مان مایه روشنی چشم ما قرار ده و مارا برای پرهیزگاران پیشوا گردان . قره عین معادل نورچشم است که در فارسی می گوئیم.کنایه از کسی که مایه سرور و خوشحالی است این تعبیر در اصل از کلمه قُرَ(بروزن حرّ)گرفته شده که به معنای سردی و خنکی است و از آنجا که معروف است و بسیاری از مفسران به آن تصریح کرده اند اشک شوق همواره خنک و اشک های غم و اندوه داغ وسوزان است. لذا قره عین به معنای چیزی است که مایه خنک شدن چشم انسان می شود،یعنی اشک شوق از دیدگان او فرو می ریزد و این کنایه زیبایی است از سرور و شادمانی . [۱۶] دخترانی که وقتی پدران آنها به جبهه می رفتند یا می خواستند به جبهه بروندناراحت نمی شدند بلکه در مواردی خوشحال هم هستند و گاه پدر خود را تشویق می کردند و این صحنه ها برای پدرها چه زیبا و باعث چشم روشنی پدر بود که این چنین دخترانی را تربیت کردند. 3-1 روایت : 1-3-1 قال رسول الله (صلی الله علیه وآله) :" خیر أولادکم البنات " رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند: بهترین فرزندان شما دختران هستند. [۱۷]
1-3-2عن ابی الحسن الرضا (علیه السلام) قال :قال رسول الله (صلی الله علیه وآله) : إن الله تبارک و تعالی علی النساءأرأف منه علی الذکور 17 از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : خداوند بر زن ها بیش از مردان مهربان است.
3-3-1 یکی از ازدواجهای پیامبر (صلی الله علیه وآله) با ام حبیبه یا رَمله (دختر ابوسفیان) است وی در اوج قدرت ابوسفیان از پدر دوری کرد و به اسلام پیوست و بعد همسر عبدالله بن جحش اسدی شد و سپس با او در کاروان هجرت به سوی حبشه رفت .شوهرش در حبشه تحت تأثیر محیط مسیحی آنجا قرار گرفت و مسیحی شد.اما أم حبیبه مسیحیت را قبول نکرد و همسرش را تنها گذاشت . أم حبیبه نه می توانست درحبشه بماند و نه می توانست به مکه برگردد .چرا که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) به مدینه هجرت کرده بودند. درمکه هم وقتی ابوسفیان به او پناه می داد که از اسلام خارج شود .ولی او هرگز از اسلام خارج نشد. پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) به خلطر اینکه زن شرافتمندی را که در راه وی به بدبختی تهدید می شد ،خوشبخت سازد از او خواستگاری کرد ،در حالی که او هنوز در حبشه بود ،این ازدواج بسیار محرمانه صورت گرفت و نجاشی پادشاه حبشه شخصاً اورا به نمایندگی از محمد (صلی الله علیه وآله) عقد کرد و مهریه اش را دادو این زن در سال هفتم هجری همراه مهاجران به مدینه آمد.[۱۲]
- 3-1 نقش دختران در جنگ تحمیلی
من هم از غسالخانه زدم بیرون ،همین طور که به طرف جنت آباد می رفتم ،چند نفر از همکاران بابا را دیدم ،دست از کار کشیده بودند و می خواستند بروند.رفتم جلو ،سلام کردم و سراغ بابا را ازآن ها گرفتم .گفتند : نمی دونیم . آمدم که بروم ،یکی از آنها گفت : آقا سید رو من قبل از ظهر دیدم.با چند تا سرباز که خدمه تفنگ 106 بودند ،رفته خط پلیس راه ، بهش گفتم آقا سید خیره کجا ؟گفت دارم می روم خط.گفتم :کارت چی می شه ؟ گفت : کار ما امروز جنگیدن با دشمنه. گفتم :مگه نمی دونی شهرداری گفته هر کس سرکار حاضر نشه اخراجش می کنه؟ ولی آقا سید گفت : گور پدر کار ،دشمن اومده تو شهر می خواد ما رو از شهر مون بیرون کنه اون وقت اینا منو تهدید به اخراج می کنن؟ خب بکنن من وظیفه ام اینه که برم بجنگم. خوشحال شدم بالاخره بابای من هم جزء مدافعین شده است تا آن موقع ناراحت بودم که کسی از ما جزء مدافعین نیست . مطمئن بودم اگر علی خرمشهر بود حتما تا الان به خطوط درگیری رفته بود . به خودم می گفتم: کاش می گذاشتند خودم بروم خطوط.[۱۴]
فصل دوم خدمات بهداشتی ،امدادی ،درمانی بانوان در عرصه دفاع مقدس
1-2"من عمل صالحاً من ذکر و أنثی و هو مؤمن فلنحیینّه حیوه طیبه و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون "[۱۸] ترجمه : هر کس کار شایسته ای انجام دهد خواه مرد باشد یازن ،در حالی که مؤمن است ،اورا به حیاتی پاک زنده می داریم، وپاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می دادند ،خواهیم داد. به این ترتیب معیار تنها ایمان وعمل صالح زاییده آن است ودیگر هیچ قید و شرطی ،نه از نظر سن وسال نه از نظر نژاد و نه از نظر جنسیت و نه از نظر پایه و رتبه اجتماعی در کار نیست . نتیجه این عمل صالح مولود ایمان در این جهان ،حیات طیبه است . یعنی تحقق جامعه ای قرین با آرامش ،امنیت ،رفاه ،صلح ،محبت ،دوستی ،تعاون ومفاهیم سازنده انسانی خواهد بود و از نابسامانیها و درد و رنجهایی که بر اثر استکبار و ظلم و طغیان و هواپرستی و انحصار طلبی به وجود می آید و آسمان و زندگی را تیره می سازد در امان است .این از یکسو واز سوی دیگر ،خدا آنها را بر طبق بهترین اعمالشان پاداش خواهد داد.[۱۹] جامعه در سایه محبت ،دوستی ،تعاون به آن هدف متعالی خود می رسد که در دفاع مقدس تاریخ زنان که این خصوصیت را داشتند ثبت کرده است که باکمکهای مادی ،معنوی و جانی موجب دلگرمی مردان در آن جنگ نابرابر شدند و انسان را یاد این شعر سعدی می اندازد که گفت : بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند چوعضوی به دردآورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
- 1-2 روایت از بانوان صدر اسلام که خدمات بهداشتی ،امدادی ،درمانی داشتند
1-3 گرچه جهاد به خاطر اموری برزنان واجب نیست .اما کمک به رزمندگان درمیدان نبرد مانند برداشتن مجروحین و پانسمان کردن زخم بدن آنها و آب رساندن به آنها از خدماتی است که می توانند انجام دهند به این طریق در جهاد شرکت کنند . در این مورد به چند نمونه زیر توجه کنید :
1-أم سنان اسلمیه : یکی از زنان دلاوری است که می خواست همواره در کنار رزمندگان اسلام با دشمن بجنگد، در جریان جنگ خیبر به حضور رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمدو عرض کرد دوست دارم با شما حرکت کنم تادر معالجه ومداوای مجروحین و یاری مجاهدان و حفظ وسایل آنها بکوشم به تشنگان آب بدهم .پیامبر (صلی الله علیه وآله) به او اجازه حرکت داد و فرمودند : با همسر أم سلمه حرکت کنید واو خوشوقت شد و به این کار اقدام نمود.جالب اینکه همسر پیامبر نیز همراه رزمندگان بود.[۱۲]
2- أم عمّاره : نیز یکی از بانوانی است که برای کمک به رزمندگان به جبهه می رفت .[۵]
3-2 امام باقر (علیه السلام) فرمود : در جنگ اُحد شصت نقطه از بدن امام علی (علیه السلام) مجروح شد .پیامبر (صلی الله علیه وآله) دو زن به نامهای أم سلیم و عطیّه را مأمور مداوا و پانسمان زخمهای بدن امام علی (علیه السلام) کرد .آنها وقتی که مشغول زخم بندی می شدند ،دیدند بر اثر جراحات زیاد ،امکان زخم بندی نیست ،چرا که هر زخمی را می نهند ،کنارش زخم دیگر شکافته می شود .جریان را به حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) گزارش دادند. [۵]
4-2 مفضل می گوید :امام صادق (علیه السلام) فرمود : همراه حضرت امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف سیزده زن هستند . عرض کردم برای چه ؟ فرمود : یداوِینّ الجَرحی و یُقِمن علی المرضی کما کان مع رسو ل الله (صلی الله علیه وآله) .این زنان مجروحان را مداوا می کنند و از بیماران پرستاری می نمایند ،چنان که در عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) چنین می کردند.[۵] 5-2 یکی از زنانی که در مداوا و انتقال مجروحین و آب دادن به آنها در بسیاری از جنگهای زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) شرکت داشت ،ربع دخترمعوذبن عنواء است.
- 2-2 خدمات بهداشتی،امدادی و درمانی زنان در جنگ تحمیلی
1-2-2 د راولین عملیات سپاه که در منطقه ی مریوان وبا رمز یا محمد رسول الله (صلی الله علیه وآله) انجام شد در بیمارستان الله اکبر مریوان به عنوان امدادگر مشغول خدمت به برادران رزمنده شدم و بعداز آن با هماهنگی سردار قربانی که درآن زمان فرماندهی لشگر کربلا را به عهده داشت ،به استان خوزستان و به بیمارستان شهدای شوش اعزام شدم.بیمارستان شهدای شوش اولین بیمارستان پشت جبهه و در تیررس توپخانه دشمن بود ،به طوری که هر از چندگاهی یک گلوله ی توپ به بیمارستان اصابت می کرد و تعدادی از پرستان و پزشکان وامدادگران راشهید و مجروح می نمود ودر آنجا ما هر لحظه منتظر شهادت بودیم.به یاد می آورم روزی مشغول انتقال مجروحین به شهر دزفول بودیم ناگهان گلوله توپی به آمبولانس که در داخل بیمارستان بود اصابت کرد و سبب شد راننده ی آمبولانس وبرادر مجروحی که داخل آمبولانس بود و چند پرستار که در اطراف بودند همگی به شهادت برسند و من که چند ثانیه قبل در آن محل ایستاده بودم حیرت زده و ناراحت از اینکه چرا من به فیض شهادت نرسیده ،چندروزی دمق بودم.
2-2-2 خسته و داغان بازهرا برگشتیم مسجد اصلاً دلم نمی خواست باکسی روبه رو شوم . می خواستم تنها باشم ولی برعکس هرچه به طرف ظهر نزدیک می شدیم تعداد مجروح ها بیشتر می شد. گاهی که از شبستان مسجد بیرون می آمدم تا از وضعیت بیرون باخبر شوم ،می دیدم هاله ای از دود و غبار فضای شهررا فراگرفته ،هیاهو و همهمه مردم ،صدای آژیر ،آمبولانس ها و ...در هم ریخته بود.[۱۴] صدای انفجارهایی پی در پی هم مثل رعدو برق شدید شهر را تکان می داد .توی این چندروز این طور طولانی و وحشیانه شهر را نکوبیده بود. بعضی ها می گفتند : مقاومت بچه ها توی خطوط عراقی ها را متعجب کرده و این آتش باران به خاطر این است که می خواههند عقبه بچه ها را از بین ببرند .دربین مجروح هایی که به درمانگاه می آوردند.برای خیلی ها نمی توانستیم کاری انجام بدهیم .فقط جلوگیری از خونریزی ،تزریق سرم و کارهایی از این قبیل از دستمان بر می آمد . تک و توکی از مجروح ها ترکش سطحی خورده بودند و نیاز به اتاق عمل نداشتند .آنها را کف زمین می خواباندیم یا به صورت نشسته ترکش هایشان را در می آوردیم .یکی از این ها دختر بچه چهر ،پنج ساله ای بود که ترکش به دست هایش خورده بود.چندتا از دختر ها دستانش را نگه داشتند و آقای نجّارترکش ها را بیرون کشید. دخترک جیغ می کشید و با گریه ماردش را صدا می زد. وحشتش وقتی بیشتر می شد که بعد از خارج شدن ترکش از محل زخم ،خون بیرون زد . آقای نجار مرتب به پدر دخترک که اورا بغل گرفته بود می گفت که سر بچه را طرف دیگری نگاه دارد.یکی از دختر ها برایش خوراکی آورد و سعی کرد آرامش کند ولی فایده ای نداشت .بین گریه های دختر صدای چند نفر را ازتوی حیاط شنیدم که فریاد می کشیدند: چرا کسی به فکر ما نیست ؟! همه دارن قتل عام می شن.عراقی ها همین طور دارن جلو میان .ازصبح فقط آتیش ریختن تا مارو زمین گیر کنن.بقیه کارپانسمان ره به بچه ها سپردم و به حیاط مسجد دویدم. [۵]
فصل سوم نقش زنان در میدان نبرد و خط مبارزه
1-3 "إنی لا أضیع عمل عامل منکم من ذکروأنثی " [۲۰] شأن نزول هایی برای آیه در روایات و کلمات مفسران آمده است که البته منافاتی باپیوستگی آیه با آیات قبل ندارد. از جمله نقل شده است : أم سلمه (یکی از همسران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) خدمت پیامبر (صلی الله علیه وآله) عر ض کرد : در قرآن از جهاد ،هجرت و فداکاری مردان بحث شده ،آیا زنان هم در این قسمت سهمی دارند ؟ آیه فوق نازل شد و به این سوال پاسخ گفت. [۵]
3-2 چند روایت از زنان عصر حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) که در جهاد شرکت کردند:
3-2-1 أم سلیم زنی تنها بود که در مکه اسلام پذیرفت و به عنوان یک یار باوفای اسلام انجام وظیفه می کرد .أم سلیم در جنگ حنین شرکت کردو خنجری در دست داشت و مواظب پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود تا گزندی به او نرسد. ابو طلحه ماجرا را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفت ،پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمود :آری می دانم ،بگذار بماند.أم سلیم خنجری به دست گرفته که اگر دشمن به ما نزدیک شد ،شک دشمن را پاره کند. [۱۲]
3-2-2 نسیبه که به أم عَمّاره معروف گردید ،از زنان قهرمان عصر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است ،او در تمام جنگهای پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) برای آب دادن به سپاهیان و مداوای مجروحین حضور نزدیک داشت .در جنگ اُحد از آغاز روز ،مشکی پر از آب بر دوش داشت و به رزمندگان اسلام درجبهه اُحد که تشنه می شدند آب می داد . جالب اینکه ، پس از شکست مسلمانان در اواخر جنگ اُحد نسیبه مشک ، را به کناری انداخت و خود را سپر پیامبر (صلی الله علیه وآله) نمود ،و از هر سو از پیامبر (صلی الله علیه وآله) دفاع می کرد که پیامبر فرمود: به هر طرف نگاه می کردم می دیدم ،نسیبه از من دفاع می کند تا آنکه سیزده زخم برداشت . یکی از زخمهای که به شانه اش رسیده بود ،بقدری عمیق بود که تا یک سال مداوا می کرد و تا آخر عم هم گودی زخم در شانه اش باقی ماند.[۵] زیدبن حارثه در آورد واز او پسری که نامش را أسامه گذاشتند به دنیا آورد. أم أیمن به قدری شجاع و دلاور بود که در جنگ اُحد کنار جبهه به سر می برد وقتی که دید عدّه ای از مسلمانان فرار می کنند .سخت ناراحت شد ،مشتی خاک برداشت و به صورت آنها ریخت و فریاد زد : شما زن هستید ،بروید پشت چزخ نخ ریسی که مخصوص زنها بنشینید وای برشما .[۵]
- 3- 3 حضور زنان درمیدان نبرد و مبارزه ی جنگ تحمیلی
1-3-3 نخستین مسئولیت جنگی که زنان به صورت خود جوش و همپایه مردان بر عهده گرفتند .جنگیدن با دشمن بعثی بود .آنان حتی به جنگ تانک های عراقی رفتند که قصد داشتند از مرز شلمچه بگذرند . تهیه و به کاربردن کوکتل مولوتف ،ابتدایی ترین کار رزمی زنان بود . آنان بعد ها خودرا به سلاح مجهز کردند تا مردانه با دشمن بجنگند:در قبرستان خرمشهر زن 65 ساله ای را دیدم که تفنگ اِم یک بردوش داشت .گفتم :مادر چه می کنی؟ گفت : پسرو دختر آن قدر جنگیدند تا شهید شدند و اینجا خفته اند .می روم راه شان را ادامه دهم. هرچه او را منع کردم ،نپذیرفت و گفت :باید از دینم ،دفاع کنم ، این تنها وظیفه شما پسرانم نیست ،بلکه وظیفه من هم هست . جنگید و سرانجام با ترکش خمپاره شهید شد. در گیلان غرب ،یک زن چند سرباز عراقی و در شادگان چهار شیرزن ،هشت سرباز بعثی را به اسارت درآورند.خانم فاطمه نواب صفوی ،همراه گروه چریکی شهید چمران و در ناحیه سوسنگرد ،اسلحه به دست گرفت وجنگید.یک زن سوسنگردی با آرد مسموم نان پخت و با آن تعدادی از عراقی ها را از پای درآورد وباز در این شهر مادر شهید الحانی ،یازده سرباز عراقی را به خانه اش دعوت کرد و به آنها غذا داد .زمانی که سربازان به استراحت پرداختند و به خواب رفتند در اتاق را قفل می کند و بسیجی ها را با خبر ساخت و خود او هم با چوب دستی به جان آن ها افتاد .داستان این زن شجاع را مقام معظم رهبری ،این گونه نقل کرده است : به خاطر دارم در سوسنگرد خانم عرب مسنّی زندگی می کرد که همسرش نابینا بود ،ایشان باوجود اینکه چهل ،پنجاه سال داشت ،خیلی شجاعانه و در حقیقت مردوار از شهر دفاع می کرد ،معروف بود که با چوب دستی ،چندسرباز عراقی را انداخته است . صحنه های رزم زنان ،اگرچه اندک بود ولی تأثیرعمیقی بر روحیه رزمندگان داشت.به علاوه زنان نقش های اطلاعات رزمی فراوانی را انجام دادند. خانم حورسی از مدافعان خرمشهر در این باره می گوید : ما از آن لحظه ای که به نیروهای شناسایی ملحق شدیم ،کار شناسایی دشمن ،خنثی کردن بمب ،شناسایی ضد انقلاب و پیداکردن ردپای آنها در شهر و روستا ها را دنبال کردیم .نوع دیگر کار اطلاعاتی وامنیتی را نیز خواهران بسیجی انجام می دادند .آناندر لباس امدادگر و پرستار به شناسایی منافقینی دست می زدند که به صورت ناشناس به بیمارستان سر می زدند ،تا به آمار شهدا و مجروحان جنگ و ...دست پیدا کنند و آن را در اختیار عراق قرار دهند.[۲۱]
2-3-3 مدتی که در مطب دکتر شیبانی بودم ، کماکان ارتباطم را با بچه ها ابوذر حفظ کردم هر از گاهی به مسجد جامع (آبادان) می رفتم وآنها را می دیدم و سفارش می کردم که یادشان نرود مرا به خط مقدم ببرند ، یکروز دم در مطب آمدند و صدایم زدند :داریم می ریم ،میای؟ گفتم : معلوم که میام .رفتم پشت وانت بچه ها نشستم .پرسیدم ،می خواهید چی کار کنین ؟ جواب دادند می خواهیم بریم خط آتش ببندیم و مانع پیشروی عراقیها بشیم. عراقیها تا کوی طالقانی رسیده بودند. سرکوچه سنگر بندی بود .توی کوچه ها دولّا دولّا می رفتیم .هرکس پشت وبالای سر نفر جلویی سنگر به سنگر می رفتیم . توی یکی از کوچه ها شیخ شریف (قنونی)را دیدم تا مرا دید ،دادزد اینجا چه می خواهی ؟ برای چی اینجا اومدی ؟برگرد عقب .گفتم :برای همون کاری اومده ام که شما اومدین . گفت :لازم نکرده !مگه نمی بینی عراقیا تاکجا اومدن ! فقط چند قدم جلوترن راست می گفت .گفتم : خب اومدم بجنگم .اسلحه گفت :لازم نکرده !مگه نمی بینی عراقیا تاکجا اومدن ! فقط چند قدم جلوترن راست می گفت .گفتم : خب اومدم بجنگم .اسلحه دارم ،سرخود که نیومدم.باگروه ابوذز اومده ام با همونا هم بر می گردم،سراغ بچه های گروه رفت و سرشان داد زد چرا خواهر رو باخودتون آوردین ؟ نمی ترسین اسیر بشن . نمی ترسین دست عراقیا بیفتن .آنها گفتند : حواسمون هست از آن کوچه رد شدیم و به کوچه دیگری رفتیم . قدری تیر اندازی کردیم ،خشابهایمان خالی شد و برگشتیم. فردای آن روز بابچه های ابوذر به شیطان بازار و از آنجا به خانه های سازمانی اداره بندر رفتیم .این خانه ها در انتهای خیابان مولوی قرار داشتند و به سن تاپ معروف بودند. اداره بندر سه در داشت که یکی از آنها به من تاپ بازی شد .عراقی ها از همین منطقه وارد شهری می شدند . بچه های سپاه که چند عراقی را اسیر کرده بودند .به ما گفتند :اینا روبه عقب منتقل کنین . دستشان را از پشت بسته بودند . عراقی ها زیرپوش سفید و شلوار خاکی برتن داشتند. یکی از آنها که قد کوتاه بود و سبیل کلفتی داشت ،مرتب می گفت : دخیل الخمینی دخیل الخمینی.[۲۲]
نتیجه
باید دانست که بین زنان صدر اسلام با زنان معاصر در بحث ایثار و جهاد یک پیوندو ارتبا طی برقرار است . زنان صدر اسلام با عملکرد خود خواه با حضورفیزیکی خود در میدان نبرد و یا با تشویق شوهران و فرزندان خود برای ادامه حضور آنها در در دفاع از کیان اسلام و پایگاه توحید نقش داشتند .همان افعال و عمل ها در این عصر بعد از 1400 سال انگیزه ی بانوان مسلمان برای إحیای جامعه اسلامی ما شد که در هر عرصه ای زن می تواند نقش داشته باشد .فرقی در این عرصه بین تربیت فرزند و خانه داری ویا جهاد ندارد. زن هم می تواند به عنوان یک عنصر فعال به قدر توان خود در آبیاری و بالندگی نهال اسلام نقش داشته باشد. البته آیات روایاتی که در بحث دفاع مقدس ما مورد بررسی قرار دادیم نَمی از یمِ بیکران معارف الهیه ی نازل شده از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است و قطعا نسلهای بعد بهره های فراوان خود را ازاین آیات و آیات دیگر خواهند برد . زنان ما با توجه به امکانات کم و مشکلات فراوان در هنگامه ی جنگ تحمیلی، توانستند نسلی را تربیت کنند که به اسلام ، امام ، انقلاب و ارزشها پایبند باشند و در راه دین حتی از جان خود نیز مایه بگذارند و اسوه و الگوی برتری برای نسلهای بعد تا روز قیامت باشند .به گونه ای که حجت را بر تمام افراد تنبل و سست اراده تمام کنند که بروز مشکلات و تنگناهای معیشتی هرگز آنان را از اهداف واقعی انقلاب دور نکرده است و درهر شرایطی می توان با سلاح اراده و توکل به خدای یگانه بهترین دستاوردها را آورد . نکته دیگراینکه زنان و مادران ما دردفاع مقدس دشمن شناسی را خوب آموختند و هرگز اسیر روشهای دشمن نشدند و نه تنها در برابر این دشمنِ تا بُن دندان مسلح،از خود انفعال نشان ندادند بلکه با صبر و متانت خود در تاریخ به زنان آزاده ی جهان نمایاندند که می توان زن بود و تاثیر گذار. در این دفاع ارزشمند زنان ما نشان دادند که با قدرت ایمان و تقوا می توان مقابل سخت ترین هجمه های دشمن ایستادو صبور ی کرد و مصداق آیه قرآن شد که : "إن تنصرالله ینصرکم و یثبت أقدامکم ".
منابع
1-اشتری –علیرضا- بچه تهرون –خاطرات شفاهی کامران فهیم – تهران –انتشارات میراث اهل قلم – چاپ پنجم- زمستان 1387
2-اشتهاردی –محمد مهدی – زنان مراآفرین تاریخ – تهران – انتشارات نبوی –چاپ دوم – بهار 1376
3-آشیان -زهرا –روزگاران – کتاب مادران شهدا –تهران –انتشارات روایت فتح – سال 1382
4-حسینی –سیده اعظم – دا- خاطرات سیده زهرا حسینی – تهران – سوره مهر – چاپ 45 – 1388
5-شیروی – مرتضی- نقش سیاسی اجتماعی زنان در تاریخ معاصر ایران –قم –زمزم هدایت – چاپ اول 1386
6-طالشپور –فریبا - پوتین های مریم – خاطرات مریم امجدی –تهران – سوره مهر – چاپ اول 1381
7-طباطبائی –سید محمد حسین – المیزان فی تفسیر القرآن سید محمد باقر موسوی همدانی – قم – انتشارات اسلامی –چاپ 25 – تابستان 1387
8-فاضل –سهراب –از زبان صبر- تهران –چاپ شرف – چاپ اول – 1384
9-مجلسی – محمد باقر – بحار الانوار –الجامعه لدرراخبار الائمه الاطهار (علیهم السلام)-تهران- انتشارات وزارت ارشاد اسلامی-چاپ اول – سال 1365
10-معرفت –مریم – جایگاه زن در قرآن و روایات – قم – ناشر نورالزهرا ء – چاپ اول -1390
11-مکارم شیرازی –ناصر – تفسیر نمونه – باهمکاری جمعی از نویسندگان – قم – دارالکتب الاسلامیه – چاپ 36 – 1387
12-نوری همدانی –حسین –جایگاه بانوان در اسلام – انتشارات مهدی موعود- تابستان 1386 –چاپخانه بزرگ قرآن کریم .
13-سایت تبیان- وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی
14-سایت حوزه علمیه قم
- معاونت آموزش موسسه روایت سیره شهدا
- محقق: داوود زرگری
پانویس
- ↑ سوره مبارک توبه ، آیه 71
- ↑ ترجمه المیزان فی تفسیر القرآن
- ↑ سایت حوزه علمیه قم
- ↑ زنان مرد آفرین تاریخ
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ ۵٫۳ ۵٫۴ ۵٫۵ ۵٫۶ ۵٫۷ ۵٫۸ همان
- ↑ سایت تبیان، (به نقل از مادر شهید عبدالکریم افتخار کار)
- ↑ آشیان زهرا ، روزگاران کتاب مادران شهدا
- ↑ بچه تهرون
- ↑ سوره مبارکه احزاب آیه 35
- ↑ -جایگاه بانوان در اسلام
- ↑ المیزان فی تفسیر القرآن
- ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ ۱۲٫۲ ۱۲٫۳ زنان مرد آفرین در تاریخ
- ↑ جایگاه زن در قرآن و روایات
- ↑ ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ کتاب دا
- ↑ سوره مبارکه فرقان ،آیه 74
- ↑ تفسیر نمونه
- ↑ بحار ج 104 ص 91
- ↑ سوره مبارک نحل ،آیه 97
- ↑ تفسیر نمونه
- ↑ سوره مبارک آل عمران ،آِیه 195
- ↑ نقش سیاسی اجتماعی زنان در تاریخ معاصر ایران
- ↑ پوتین های مریم