شخید حمید رضا پساح شوکت آباد

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید : 6312833

نام : حمیدرضا

نام خانوادگی : مساح‌شوکت‌اباد

نام پدر : ولی‌الله

تاریخ تولد :

محل تولد : بیرجند

تاریخ شهادت : 1363/12/23

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : دانش آموز یگان خدمتی :

گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : شماره‌یک‌

زندگینامه

شهيد حميدرضا مساح شوکت آباد فرزند ولي الله در نيمه شعبان سال 1345 در شهرستان بيرجند چشم به جهان گشود . او با تربيت صحيح در خانواده پرورش يافت، که نتيجه اين پرورش در دوران دبيرستان بيشتر نمودار بود . او بيشتر با دوستاني انس ميگرفت که از نظر اخلاقي و مذهبي مناسب بودند . مرا که مشاهده ميکرد که اين روحيه در آنها کم رنگ است فاصله ميگرفت . به اقتضاي سن و سال پا به عرصه تعليم و تربيت گذاشت و تحصيلات ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان را با موفقيت به پايان رساند . با شروع انقلاب به پخش اعلاميه و مشارکت در راهپيمايي و تظاهرات ميپرداخت و در جلسات قرآن و مراسم مذهبي و ديني حضوري فعال داشت . و به فعاليت در پايگاههاي بسيج محل و دين خود را به انقلاب ادا ميکرد . حميد با علاقه و عشقي که به جبهه داشت و با تأثيري که از پسر خاله شهيدش مهدي شباني گرفته بود آرام نميگرفت و سعي داشت از دين و مکتب و ناموس خويش دفاع نمايد . لذا با آغاز جنگ تحميلي سعي و تلاش مينمود که به شکلي به ميدان نبرد اعزام گردد . او در زندگي بسيار شکيب بود و به ائمه اطهار بخصوص حضرت امام حسين (ع) عشق ميورزيد . عشق به امام و انقلاب در سرش بود و در تواضع و فروتني و صداقت بيمانند بود . او جنگ تحميلي را از الطاف خداوند ميدانست زيرا هم سازنده بود و هم نگهدارنده ولايت و انقلاب .

وصیتنامه

« بنام خدايي که غير از او اميدي ندارم و تنها پشت و پناه من اوست و تنها دستآويز، حبل المتين اوست . خداوندا به عزت و جلالت سوگند ميدهم که مرا جزء شهدا قرار بده، زيرا تنها راه براي بخشش گناهان من است .» خدايا مرا جزء آن کساني که با اولين قطره خونشان که بر زمين ميريزد تمام گناهان آنها آمرزيده ميشود، يا غياث المستغيثين . ميداني که فقط براي رضاي تو به جبهه آمده ام و فقط براي ياري دين تو از خون خود گذشتم . پس خودت در روز محشر گناه گواه من در پيش حضرت فاطمه باش تا جواب سلام مرا بدهد، سپس شهيد عزيز درخواست حفظ خون شهدا را از ملت شهيد پرور ايران دارد و هشدار به مسئولان در زمينه گوش ندادن به سخنان صلح طلبانه، و سپس اشاره به مردم شهرستان بيرجند و برادران ارتشي ، سپاه و تمامي نهادها و ارگانها و پيروي از خط ولايت فقيه و حضور دائمي در صحنه ها را مقلوب و جنگ و... درخواست دعا از پدر و مادر، و از خواهران درخواست حجاب و تقوي و تزکيه و تعليم را ميدارد . شهيد عزيز پيامي به دانش آموزان دارد : اگر رزمندگان اسلام با خون خود اسلام را ياري کردند و با خون خود از ياري کردن دين رسول خدا دريغ نميورزند پس بکوشيد که با عملتان سلاحهاي مدرن دشمن کارايي نداشته باشد . شهيد با پيامي به تاجران و بازاريان ميگويد : « نکند با احتکار و گرانفروشي خانه اي در دوزخ براي خود بسازيد که اين خيلي بد است .» شهيد پيامي براي کشاورزان نيز دارد : « کشاورزان پرتوان و پرکار بکوشيد با کشت و زراعت خود جلو اجناس وارداتي مملکت گرفته شود .» اي مردم از امام امت اين ذخيره عالم شهيد دست بر نداريد که پيروزي شما به همت بستگي دارد . از برادران همسنگرم در پايگاههاي مقاومت بسيج تقاضا دارم همانگونه که اسماً و پاسدارخون شهدا هستيد عملاً هم باشيد و نگذاريد خون گرم شهدا از جوشش بيافتد و اسلحه شهدا بر زمين بماند . پدر جان اميدوارم پس از شهادتم به خواسته هاي قلبي من که همانا ياري امام امت است جامه عمل بپوشانيد . مادرم اميدوارم از من بگذريم چرا که من شما را و همچنين پدرم را زياد اذيت کردم . خواهرانم شما را به حجاب وصيت ميکنم و برادرانم از شما ميخواهم که تقوي داشته باشيد و همگي را سفارش ميکنم به نماز اول وقت و قرآن خواندن . وسايل شخصي مرا در راه خدا انفاق کنيد لباسها و وسايل نظامي مرا به پايگاه شهيد چمران تحويل نماييد .

خاطرات

بدون موضوع

موضوع : بدون موضوع

راوی

متن کامل خاطره


پدر شهید : « یک بار شهید را در خواب دیدم زمانی بود که یک نامه برایم نوشته بود که من چند روز روزه و چند ماه نماز قضا دارم که خودم ادا کردم . او در نامهای که نوشته بود حتی در شبی که به خط اعزام شده بود احساس شهادت مینمود برایم نوشته بود » مادر شهید : بعد از آموزش به کردستان اعزام گردید در مراحل قبل به دلیل پایین بودن سن به جبهه اعزام نشد . بعد از شهادت ایشان در خواب دیدم که فانوسی در دست دارد و به من میگوید که مواظب خودتان باشید که در چالهای که در جلو است نیفتید .» معلمان وی توصیه میکردند : چون روحیهاش در اثر اعزام نشدن به جبهه آزرده شده است، برای تسکین و تسلی خاطر، او را به مزار گاهی ببریم .

بدون موضوع

موضوع : بدون موضوع

راوی

متن کامل خاطره


دوست شهید : در بدو اعزام به مناطق عملیاتی در برخوردهایی که با ایشان داشته تغییراتی مشاهده نمودم که قابل تمجید است . ایشان از سایر دوستان خود گرمتر بود . پدر شهید : او با تأثیری که از پسر خاله اش مهدی شبانی گرفته بود با سن پائین درخواست اعزام به جبهه را نمود تا اینکه به مشهد رفت و کمی به علت پائین بودن سن به جبهه اعزام نگردید . ص 5 … او در شبها در ساعت 2 نصف شب بلند می شد و زیارت عاشورا میخواند و گریه می کرد . او در جلسات قرآن شرکت داشت و با قرآن مأنوس بود . ؟؟؟ متجاوز داشت و درس و همة چیزش را در این راه گذاشته بود . او در عالم دیگری بود فکر او در جهت دیگر سیر می کرد وصیت نامه او گویای اسن موضوع است . حمید در سن 17 سالگی به جبهه اعزام گردید و بعد از یکسال حضور در جبهه به شهادت رسید . او ولایت پذیر بود و به دین و مکتب عشق می ورزید .

[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده