شهید ابوالفضل عباسی-متولد سال 1346
| ابوالفضل عباسی | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| تولد | کاشان-1336/02/02 |
| شهادت | جزیره ام الرصاص-1365/10/04 |
| محل دفن | آران و بیدگل |
| سمتها | بی سیم چی |
| خانواده | پدر:رجبعلی |
زندگی نامه
روحانی شهید: ابوالفضل عباسی درصبحگاهی پرشور و هیاهو، به سال 1364 در روز عاشورا که همه فریاد «هل من ناصر ینصرنی» را در وجود خویش احساس می کردند، در شهر کوچک آران، نوزادی پاک نهاد از تبار آسمان در دامان مادری پرمهر سرنهاد و با گریه های آغازین خویش، نوای لبیک را بر امام خویش، سرداد. پدر و مادر این کبوتر سفیدبال دیار عشق را «ابوالفضل» نام نهادند تا به یمن قداست نامش در سیرت و صورت ادامه دهنده راه علمدار کربلا باشد. ابوالفضل کوچک، دوران سرخوش کودکی را در سایه پرمهر پدر و مادر سپری کرد. همگام با پدر، در مجالس مذهبی شرکت می کرد و از همان کودکی، عشق به اهل بیت - علیهم السلام- در دل او زنده شد و قوت گرفت. روحیه انقلابی، حماسی و ایثارگری، شجاعت، خوش خلقی، خوش بینی و... از ابعاد اخلاقی ایشان بود که حاصل تولد در یک خانواده مؤمن و مذهبی و شرکت در مجالس مذهبی بود. او واقعاً شجاع بود تا جایی که هم شاگردی هایش در خاطراتشان از ابوالفضل چنین یاد می کنند. در دوران طاغوت که هیچ کس جرأت نمی کرد حتی یک کلمه علیه طاغوت بر زبان جاری سازد، ایشان بر دیوارهای مدرسه، مرگ بر شاه می نوشت و خود بر آن اظهار و اقرار می کرد. شهید ابوالفضل عباسی، پس از اتمام دوران راهنمایی با توجه به علاقه ای که از کودکی به مکتب اهل بیت - علیهم السلام- داشت وارد حوزه علمیه آیت الله یثربی کاشان شد و با استعداد درخشانی که داشت تا دروس لمعتین و اصولین را با موفقیت ادامه داد. ایشان در دوران دفاع مقدس، درس وبحث را علی رغم استعداد و علاقه وافرش، کنار می گذارد و وظیفه شرعی خود می داند که در جبهه های حق علیه باطل خدمت خالصانه خویش را به صاحب واقعیش حضرت ولی عصر -عجل الله تعالی فرجه- تقدیم کند. او باتلاش و کوشش مجدّانه خویش موفق می شود از طریق نیروی بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به جبهه ها اعزام شود و با استغاثه از معبودش وارد خدمت شود. در عملیاتهای متعددی از جمله عملیات کربلای چهار شرکت نمود و به عنوان بی سیم چی با پاهای خویش خاک پاک جبهه ها را نوازش کرد. شهید ابوالفضل عباسی؛ در مدت خدمت، چندین بار به خانواده و اطرافیانش نامه نوشت و چنان زمزمه شهادت را بر گوش آنها می خواند که گویی یقین به شهادتش دارد و خانواده او چشم انتظار شهادت او بودند. و به خود می بالیدند که تنها فرزند پسرشان، شهادت را می طلبد تا این که موعد انتظار و عهد ابوالفضل با خدای خویش به سر رسید و در عملیات کربلای چهار در جزیره «ام الرصاص» با اصابت گلوله مستقیم، به درجه رفیع شهادت نایل آمد و به جمع آیه شریفه « ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون » پیوست و به سرمنزل مقصود خویش رسید. اما انتظار پدر ومادر و خانواده ابوالفضل هنوز به سر نرسیده بود؛ چون پیکر پاک این شهید بزرگوار یازده سال مفقود گشت تا در سال 1375 توسط ایثارگران گروه تفحص، از زیر خروارها خاک بیرون کشیده شد و به وطنش بازگردانده شد و پیکر مطهرش را در گلزار شهدای شهرستان «آران و بیدگل» به خاک سپردند. اینک شهید ابوالفضل عباسی در قهقهه مستانه خویش،در نزد پروردگارش روزی خوار است تا ظهور. آقایش حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه- به امید آن که از یاران حضرتش قرار بگیرد. ان شاءالله «روحش شاد و روانش آرام باد»
وصیت نامه
«بسم رب الشّهدا و الصّدیقین»
«...و قیل لهم تعالوا قاتلوا فی سبیل الله او ادفعوا قالوا لو نعلم قتالاً لاتّبعناکم هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمان یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم والله اعلم بما یکتمون الذین قالوا لاخوانهم و قعدوا لو اطاعونا ما قتلوا قل فادرءوا عن انفسکم الموت ان کنتم صادقین ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون .» ( آل عمران/ 167 - 169 )
و چون به آنها گفته شد بیایید در راه خدا جهاد و یا دفاع کنید، عذر آوردند که اگر ما به فنون جنگی آشنا بودیم، از شما پیروی می کردیم و به کارزار می آمدیم. اینان با این که دعوای مسلمانی می کنند به کفر نزدیکترند تا به ایمان. اینان به زبان چیزی را گویند که در دل، خلاف آن را پنهان دارند و خدا به آنچه پنهان دارند آگاه تر است. کسانی که گفتند: اگر خویشان و برادران ما نیز سخنان ما را شنیده و به جنگ نرفته بودند، کشته نمی شدند. به چنین مردمی منافق، بگو: شما که برای حفظ حیات دیگران چاره می اندیشید، اگر راست می گویید مرگ را از خود دور کنید. البته مپندارید کسانی که در راه خدا شهید شده اند مرده اند، بلکه زندگانند و نزد پروردگار خویش متنعم خواهند بود.
«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدآً -صلی الله علیه وآله- رسول الله و اشهد ان علیاً - علیه السلام- ولی الله » بار الها! تو را سپاس که مرا انسان آفریدی و از انسان ها، مسلمان و از بین مسلمانان دوستدار علی - علیه السلام-. پروردگارا! خود را دوست دار علی - علیه السلام- می دانم، مرا شیعه علی - علیه السلام- محسوب فرما و شهادت در راه مولایم که راه توست، نصیبم گردان. خالقا! قریب 1400 سال است ندای پرطنین «هل من ناصر ینصرنی» حسین بن علی -علیه السلام- به گوش ملت ها می رسد. در هر زمان، عزیزانی این ندا را لبیک گفته، به سوی دیار عشق می شتابند. ذلیلی عاصی برای لبیک گفتن آمده، پس تو، او را راهنما باش و دعای: «اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک» در وی تجلّی بخش . خدایا! گنهکاری با کوله باری پر از گناه عزم خود را جزم نموده تا به سویت بیاید، پس در این راستا همه سختی ها را در مسیر راهش قرار بده تا بار گناهانش در پیچ و خم این سختی ها کاسته گردد؛ زیرا طاقت آتش تو را ندارد. با سلام به حضرت خاتم رسول اکرم -صلی الله علیه وآله- و دوازده اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، خصوصا منجی عالم بشریت، حضرت بقیه الله الاعظم -عجل الله تعالی فرجه- و با سلام به فاطمه - سلام الله علیها- یگانه بانوی بزرگ اسلام و با درود و سلام به فرزند برومندش، حضرت امام خمینی و با صلوات به ارواح مطهر شهدا، از شهدای صدر اسلام تا شهدای کربلای ایران و به امید پیروزی نهایی کفرستیزان اسلام، چند جمله ای را به عنوان وصیت نامه آغاز می نمایم. سخنی چند با امت شهید پرور: قریب هفت سال از شروع جنگ نابرابر تحمیلی می گذرد. در این میان برای به اثبات رسانیدن حقانیت خود بهترین عزیزانمان را در راه اسلام فدا نموده ایم و اینک که به امید خدا و به وسیله رزمندگان کفرستیز رفته رفته می رود تا نعره شیطان بزرگ که به زوزه ای تبدیل شده، خفه گردد. همان گونه که امام فرمود، بر یک یک ما واجب است، در این امر بزرگ شرکت نموده و نعره شیطان را با تکبیر پرطنین حزب الله ان شاءالله خفه کنیم؛ پس هر چه سریع تر عازم جبهه ها شوید که یک دقیقه دیگر دیر است. وصیتم به امت همیشه در صحنه: امام را تنها نگذارید و بدانید عزت و آبرویی که دارید به دلیل وجود امام امت است. زمان های قبل از انقلاب را به یاد بیاورید که امریکایی ها حق توحّش از ما می گرفتند؛ ولی الان به التماس افتاده اند برای برقراری رابطه. نگذارید عده ای فرصت طلب، از کمبودها سود ببرند؛ زیرا اینها نمی فهمند در چه موقعیتی قرار داریم و عده ای پی این هستند تا با تضعیف ایشان، شورای سقیفه را به وجود آورند. امت همیشه در صحنه! در مقابل مسائل به وجود آمده شهرتان، بی تفاوت نباشید و نگویید، چون این طرف فلانی است بر حق است و چون طرف دیگر، فلانی است بر باطل؛ بلکه در مقابل این مسائل کوشش کنید و حقیقت را درک کنید تا در دنیای فناناپذیر مسؤول نباشید. جبهه ها و پشت جبهه ها را محکم نگهدارید و مساجد و پایگاه ها و تجمعات را بیشتر کنید؛ زیرا دشمن از همین چیزها می ترسد. دعا در حق امام و رزمندگان را فراموش نکنید و همگی بنده عاصی را حلال کنید و برایم طلب مغفرت بنمایید. وصیتم به پدر بزرگوار و مادر مهربانم: پدر و مادر عزیز! دستهایم یارای نوشتن جمله ای به نام وصیت برای شما ندارد؛ زیرا این شما بودید که مرا تربیت کردید و بعد راه و رسم زندگی را به من آموختید و راه مستقیم را به من نشان دادید. پدر جان! این شما بودید که در دوران طفولیت دست مرا می گرفتید و به مساجد و جلسات روضه و هیأت می بردید و این شما بودی که در همان دوران، امام را تنها به وسیله عکس به من معرفی نمودید که پس از سالها توانستم خودش را درک کنم و سپس راهش را. می دانم اینک که قدم در این راه گذارده ام، برای پیروی از امام و دفاع از اسلام، بهترین و بیشترین آرزوی دیرینه توست و می دانم هیچ گونه ناراحتی در شهادتم نداری؛ زیرا می دانی شخص امین کسی است که از امانت خوب نگهداری کرده و بعد سالم به صاحب اصلی اش برساند. فقط از تو می خواهم همچنان حامی امام باش و در مسائل روز هوشیار باش و شرکت گسترده خود را در پایگاه و مساجد حفظ کن و مرا حلال کن و برایم طلب مغفرت بنما. مادر مهربانم! نمی دانم برایت چه بنویسم؛ چون بالاترین مقام را نزد خدا داری و بیشترین زحمات را برایم متحمل شده ای و بیشترین نافرمانی ها را از من دیده ای؛ ولی با این حال خوشحال باش؛ چون که بهشت را زیر پای تو جویا شدم و حرکت کردم، پس در شهادت فرزندت نگران نباش؛ چون خون من رنگین تر از خون علی اکبر امام حسین-علیه السلام- و دیگر شهدا امثال علی آقا سیفیان و آقا جواد ترکزاده و ... نیست؛ پس خوشحال باش و سرافراز و گریه زاری مکن و هر گاه خواستی گریه کنی به یاد شهدای کربلا گریه کن؛ زیرا آنها عزادار نداشتند. مادر جان! حلالم کن و از تقصیراتم درگذر و از خدا برایم طلب مغفرت بنما. وصیتم به خواهرانم: خواهرانم! می دانم حق برادری را برای شما انجام نداده ام؛ ولی شما مرا ببخشید و حلالم کنید. در شهادت برادرتان صبور باشید و هر گاه خواستید کنار قبرم بیایید، اول به قبر دیگر شهدا و دوستانم سری بزنید و بعد سر قبر من بیایید تا متوجه شوید من در آنجا تنها نیستم. حجابتان را همچنان حفظ کنید؛ زیرا حجاب شما در برابر دشمنان، رنگین تر از خون شهداست. در پایان از شما می خواهم مرا ببخشید و حلال کنید و برایم طلب آمرزش کنید. چند جمله ای برای برادران و دوستانم: عزیزان! اینک که خصم ستمگر و حزب شیطان در رأس آنان امریکا، پای به صحنة نبرد گذارده و نعرة «هل من مبارز» سر می دهد، بر همه که خود را حزب الله می دانند واجب است جواب دندان شکنی به این عمرو بن عبدودها بدهند و سرشان را علی وار از بدنشان جدا کنید؛ پس از پای ننشینید و با اتکای به خداوند قادر، مردانه به سوی میدان نبرد هجوم آورید که «لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.» بشتابید تا ندای «هل من ناصر ینصرنی و هل من معین، یعینی» حسین زمان را پرطنین تر لبیک گو باشید تا پس از مدتی افسوس نخورید؛ چنان که پس از واقعه کربلا افسوس خوردند، ولی دیگر فایده ای در آن نبود. دوستان عزیز! سعی کنید یار باوفای امام باشید. تجمعات، هیئات، جلسات مذهبی و سیاسی را پر شورتر برقرار کنید. پایگاه ها و مساجد را خالی نگذارید و در فعالیت های مذهبی و فرهنگی حضور فعال داشته باشید. سنگر علم و مدرسه را رها نکنید. به این امید که با حفظ این سنگرها به زودی دشمن دین را از پای در آورید. این شمایید که باید پیام رسان خون دوستان شهیدتان باشید که با شهید شدن هر یک از آنها مسؤولیت ها سنگین تر می شود؛ پس از خدا بخواهید قدرت و تحمل را عطا بفرماید. اما سخنی چند با مسؤولین شهر: در کارهایتان خدا را در نظر بگیرید و بدانید این ریاستی که الان دارید فقط و فقط به علت جانبازی های جوانان و فداکاری ها و از خود گذشتگی های این امت شهید پرور است؛ پس بدانید مسؤولیت شما در قبال خون شهدا بیش از دیگران می باشد. مبادا کاری انجام دهید که در آینده مدیون یک ملت شهید داده و مستضعف باشید. جامعه روحانیت! بیدار باشید، این شمایید که باید به عنوان پیشتازان این قافله جاوید، در این راه بهتر و بیشتر از دیگران کمر همت و قدم خدمت بر زمین کوبید؛ پس مقابل این همه کار شکنی ها و سهل انگاری ها را بگیرید و همه این ها را به حساب جبهه داشته باشید که تنها بالای منبر رفتن و دم از اسلام زدن فایده ای ندارد؛ بلکه امروز روز عمل است و خود بهتر می دانید که: «الیوم یوم العمل و لاحساب و غدا یوم الحساب ولاعمل» . آقایان! سعی کنید بیش از این به رزمندگان فداکار، این شهدای زندة زمان، عزت و احترام بگذارید و در سخنان خود، مثال طلحه و زبیرها را به آنها نسبت ندهید و بیایید خود علی-علیه السلام- باشید و مقابل طلحه و زبیرها بایستید و خود می دانید جبهه ها مکان های بس مقدس و دانشگاه تعلیم و تعلم راه واقعی اسلام و پیامبر و ائمه اطهار -علیهم السلام- می باشد که بدون جهت نسبت خط و خط بازی دادن برای آنها بسی غفلت است؛ البته بنده خیلی کوچک تر از آنم که این مسائل را متذکر شوم؛ ولی آنچه باعث شد، مظلوم واقعی شدن سربازان واقعی آقا امام زمان -عجل الله تعالی فرجه- در این منطقه می باشد که جملة بسیجی مظلوم شهر و شهید جبهه در آن عینیت یافته است. دنیا یک روز بیش نیست؛ پس باید به فکر آخرت بود. بیایید تا لغزش های گذشته را با اعمال حال و آینده مان جبران کنیم. در پایان از کلیه دوستان و برادران و آشنایان و اقوام و امت حزب الله خصوصاً خانواده های شهدا، عاجزانه طلب بخشش دارم. امیدوارم مرا حلال کرده و برای آمرزش گناهانم از خداوند طلب مغفرت بنمایید. خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی، خمینی را نگهدار. والسلام[۱]

