شهید اسماعیل رنجبر متولد سال 1343
| اسماعیل رنجبر | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | ۱۳۴۳/۰۱/۰۷،روستای سنان، فسا |
| شهادت | ۱۳۶۴/۰۷/۰۸ ، جبهه لولان |
| محل دفن | استان فارس،فسا |
| نیرو | ارتش جمهوری اسلامی ایران |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | دیپلم |
| شغل | کارگر |
شهید اسماعیل رنجبر تاریخ تولد :1343/01/07 تاریخ شهادت : 1364/07/08 محل شهادت : جبهه لولان محل آرامگاه :فارس، فسا، روستای سنان
زندگی نامه
وی در سال 1343 در روستای سنان فسا دیده به جهان گشود و مقطع ابتدایی و راهنمائی را با موفقیت به پشت سر گذاشت و به عنوان دانش آموز نمونه انتخاب شد. دوره دبیرستان را در مدرسه شبانه روزی فسا به اتمام رسانید و موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید و بلافاصله در صف انبوه دیگر بسیجیان، داوطلبانه به میدان نبرد شتافت و مدت¬ها در سنگر مقدم در دفاع از کشور اسلامی خدمت نمود تا موقع خدمت سربازی وی فرا رسید و به خدمت رفت. او همیشه می¬گفت که انسان روزی به این جهان آمده و روزی هم چون مسافر به جهان دیگر مسافرت خواهد کرد. چه بهتر که در این مسافرت همیشه به یاد خدا باشیم تا با نام او و راه او به منزل گاه اصلی برسیم. وی می¬گفت اگر هنگامی که غرق در گناهی، مرگ به سراغت بیاید، چه خواهی گفت؟ اما اگر در راه خدا باشی یا در میدان نبرد، در راه رضای او به چه مقامی خواهی رسید که خداوند می¬فرماید بالاترین درجه در روز قیامت، درجه شهدا است. چه چیزی بهتر و بالاتر از آن؟ شهید اسماعیل رنجبر در طول دوران تحصیل، تابستان¬ها و تعطیلات دیگر کارگری می¬کرد تا مخارج مدرسه خود را تأمین نماید. وی می¬گفت انسان نباید هیچ گاه سربار خانواده باشد و حتی در تابستان گرم، با آن سن کم، کارگری می¬کرد. نماز ظهر و عصر را به جای می-آورد و سپس شروع به غذا خوردن می¬نمود و شب¬ها به تکالیف خود می¬پرداخت. وی عقیده داشت که کار و کمک به خانواده در کنار تحصیل، یک نوع جهاد است که هم انسان را محتاج نمی¬کند و هم رضایت خدای خود را به دست آورده است؛ زیرا اگر انسان زحمت نکشد، قدر زحمات دیگران را نمی¬داند و چه بسا انسان وقتی پول را آسان و به واسطه دیگران به دست بیاورد، گمراه گردد و آن را در راه خلاف شرع خرج نماید. سرانجام شهید اسماعیل رنجبر به مقصود خود رسید و در راه خدمت به میهن اسلامی خویش، در غرب کشور و در جبهه لولان، توسط تک تیر انداز دشمن مورد هدف قرار گرفته و دعوت معبود خویش را لبیک گفت و به شهادت رسید.
خاطرات
(از زبان برادر شهید): اسماعیل فرد بسیار زحمت کش و پر تلاشی بود و اعتقاد داشت که انسان هیچ گاه نباید سربار خانواده باشد. او اوقات تعطیلی و فراغت خود را در زمستان سرد و تابستان گرم به کارگری می¬پرداخت و هنگام ظهر که برای نماز و ناهار دست از کار می¬کشید، با این که بسیار گرسنه و تشنه و خسته بود، اما همیشه اول نماز را می¬خواند و بعد ناهار می¬خورد و با این عمل خود بدون این که بخواهد حرفی به ما بزند، درس خواندن نماز اول وقت را به ما میداد.
وصیت نامه
انسان روزی به این دنیا آمده و روزی هم خواهد رفت. باید تمام عمر خود را در راه رضایت خدا صرف نمود و تا روزی که وقت مسافرت به جهان دیگر رسد باید تلاش کنیم که در زندگی، رضایت خدا و خلق او را به دست آوریم. اکنون که خداوند در زمان ما این توفیق را داده است که در کشوری با حکومت اسلامی زندگی کنیم و رهبر آن شخصی هم چون امام خمینی(ره) است که عمر خود را در راه جهاد با ستم گذرانده و در زمان ایشان جنگی برپا شده است که می¬خواهند این اسلام نوپا که در کشور ما ظهور نموده است را از بین ببرند تا دیگر مسلمانان بیدار نگردند، نیاز به افرادی از جان گذشته دارد و خوشا به حال آنان که می¬توانند در این جهاد بزرگ شرکت کنند و تا آخرین لحظه دفاع کنند، هر چند که شاید این توفیق به دست آید که در این راه به شهادت برسند. من در موقعی که در جبهه هستم، حال و هوائی دیگر دارم. حتی برای یک لحظه به فکر این دنیا نیستم بلکه همیشه به آخرت خود اندیشه می¬کنم. وقتی که تمام اقشار ملت از پیر تا جوان و از مسلمان تا دیگر ادیان الهی را در یک سنگر واحد می¬بینم، بسیار خوشحال می-گردم که چه کشور متحدی داریم و دیگر روستائی و شهری اهمیت ندارد. همه به این فکر هستند که از چه طریق بهتر و آسان تر می¬شود جلوی دشمن را گرفت و دشمن را به عقب راند. وقتی که شب¬ها زیر باران گلوله ها، همه با هم به صورت دسته جمعی، هم دفاع می-کنند و هم با خدا راز و نیاز می¬کنند، احساس می¬کنی که اسلام ناب محمدی9 همین جا است. این بار زیادتر از دفعات قبل از قیامت صحبت می¬کنم؛ زیرا در عالم خواب مانند روز روشن به بنده الهام شده است که این بار سفر آخر است و با دنیا وداع کن که آخرت در انتظار است. بسیار خوشحالم که خداوند مرا طلب نموده است؛ زیرا این دنیا را دیده¬ام و با وعده¬ای که به بندگان داده شده در انتظار آن روزی هستم که بتوانم معشوق خود، ائمه طاهرین: را از نزدیک ببینم.[۱]
