شهید برات محمد داستعاله
از دانشنامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
| برات محمدداستغاله | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | شیروان |
| شهادت | 1360/12/08 |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| خانواده | نام پدر:فرهاد |
کد شهید : 6004958
نام : برات محمد
نام خانوادگی : داستغاله
نام پدر : فرهاد
محل تولد: شیروان
تاریخ شهادت: 1360/12/08
تحصیلات : نامشخص
گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است .
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : رزمنده
گلزار : بهشت حمزه
خاطرات
- فرزندم برات محمد قبل ازاینکه به جبهه بروند یک روز صبح گفت: مادر دیشب خواب دیدم که من در حالیکه پرچم در دست دارم جلوتر از کاروان به جبهه می روم و بعداً به جبهه رفت و به شهادت رسید.
- یک روز صبح زمانیکه آماده شده بود برات محمد که عازم جبهه شود، به من گفت: مادر جان من خواب دیدم که بر روی مسجد بلال رفتم و اذان می گویم، ما زیاد متوجه این خواب و تعبیرش نشدیم بعد که ایشان به جبهه رفت خبر آوردند که به درجه رفیع شهادت نائل گردیده است.
- بعد از به شهادت رسیدن برات محمد خیلی غمگین شده بودم یک روز یکی از همسایه ها آمد پیشم و گفت مگر شما خدای نکرده مریض هستید؟ یا ناراحتی دارید؟ گفتم: نه چرا این سؤال را می کنی؟ گفت: من دیشب خواب دیدم که برات آمد و به من گفت: برو از مادرم سر بزن و احوالش را بپرس چون او مریض است گفتم من دیروز پیش مادرت بودم و حالش خوب بود اما او دوباره به من گفت نه برو حتماً از مادرم خبر بگیر چون او مریض است.
- یک روز در منطقه ما سیلی عظیم آمد که ما در باغ گیر کرده بودیم یکدفعه برادرم برات محمد به داخل سیل رفت و هر چه گفتم نرو گفت بچه ها را باید نجات بدهم و با شجاعتی که داشت توانست بچه ها را نجات بدهد اما ناگهان سیل شدت گرفت و سریع به بالای درخت توتی پناه برد تا زمانی که سیل کم شد و پائین آمد.
- یک شب خواب دیدم که به صورت ستونی برای عملیات حرکت کرده ایم و می رویم و برات محمد در ستون پشت سر من است و گاهی به شوخی از صف بیرون می آید یکدفعه دیدم که از صف بیرون آمد و فرار کرد و همچنان که صدایش می زدم به دنبالش رفتم اما او مخفی شد و پیدایش نکردم دوباره به داخل ستون برگشتم و خیلی دلواپس بودم و گاهی صدایش می کردم که برات بیا نیروها می روند همینطور که صدایش می زدم یکدفعه به زمین خوردم و از خواب بیدار شدم و در دلم احساس کردم که شهید می شود و اتفاقاً مدت زیادی نگذشت که شهید شد .[۱]