شهید حمید ابراهیمی لای

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید حمید ابراهیمی لای تاریخ تولد : 1346/10/01 تاریخ شهادت : 1365/11/13 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا

زندگینامه

شهيد حميد ابراهيمي ، به شماره شناسنامه 14121، در تاريخ، 1346/10/01 در تهران متولد شد، نام مادرش عزيزه و نام پدرش مالك بود، وي در خانواده اي مؤمن و مهربان پرورش يافت و در سن قانوني وارد مدرسه شد، تحصيلات خود را تا سال پنجم ابتدايي بيشتر ادامه نداد. دريك نجاري مشغول كار شد و پس چند سال كار در نجاري، وارد نيروي هوايي گرديد و از آنجا رهسپار جبهه خون و نبرد شد و پس از حدود 9 ماه فعاليت در جبهه هاي سومار ، در تاريخ، 1365/11/13 با اصابت گلوله به سينه اش، به مقام والاي شهادت نائل گرديد و در قطعه 29 بهشت زهرا به خاك سپرده شد و ترك دنياي فاني كرد و به عالم جاويدان رهسپار شد. مادر بزرگوارش، چند شب قبل از شهادت وي، خواب ديدند در بيابان هستند و حميد دستشان را گرفته بود، مادر اصرار مي كرد به داخل منزل بيا ولي او نيامد و چند روز بعد خبر شهادتش رسيد.

وصیت نامه

و چون آیاتی که بر رسول فرستاده شده استماع کنند اشک از دیده آنها جاری می‌شود زیرا حقانیت آن را شناخته و گویند بارالها، ما به رسول تو محمد (ص) و کتاب او قرآن ، ایمان آورده‌ایم نام ما را در زمره گواهان صدیق او بنویس. خدایا، به محمد (ص) بگو که پیروانش حماسه آفرینند، به علی، بگو که شیعیانش قیامت بپا کردند و به حسین (ع)، بگو خونش در رگ ها همچنان می‌جوشد، بگو از آن خون ها سروها رويید، ظالمان سروها را بریدند، اما باز هم سروها رويیدند. پروردگارا، چگونه می‌توانم راهی را که حسین(ع) آن را انتخاب کرد و رفت را یک رهرو باشم؟ چگونه می‌توانم آن راهی را که شاگردان علی(ع) آن را ادامه دادند، ادامه دهم؟ و عاقبت آن را شهادت ببینم؟ چگونه می شود که روحیه آن پسر 15 ساله تا حبیب بن مظاهر 95 ساله را به من بدهی.... (و در قسمتی ديگر) از همان دوران کودکی آوای اذان را شنیدم تا به حالا که هم آوای الله اکبر و هم ندای آزادی را می‌شنوم و دلم می‌خواهد به ملکوت اعلا بپیوندم؛ بارخدایا، راهی را به ما بشناس که اول آن سعادت، و آخر آن شهادت باشد. خدمت پدر و مادر گرامی، سلام علیکم، امیدوارم که حالتان خوب و با افتخار در برابر تمامی خانواده‌ها باشید و دوست دارم این پسر کوچکتان و بار پر از گناه بر دوش گرفته را، از ته قلب ببخشید و از این که مرا بزرگ کردید و به حدی رساندید که بر من جنگیدن واجب گردید و مرا راهی جبهه و نبرد با کافران کردید، از شما تشکر می‌کنم و می‌خواهم که بقیه برادرانم را به صورتی که راه حسین(ع) را ادامه دهند تربیت نمايید. خدایارتان باشد؛ خداحافظ.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

رده‌ها