شهید سید محمد بهشتی - بخش هفتم

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

زندگینامه

مادر شهید بهشتی میگفتند در دوران بارداری فرزندم، روزی یک جزء قرآن میخواندم واحساس آرامشی این قرائت قرآن به من میداد. در موقع شیردادن هم روبه قبله می نشستم وبا وضوایشان راشیرمیدادم واحساس میکردم هروقت ناراحتی میکرد موقع قرآن خواندن آرامش خاصی پیدا میکرد وبه تلاوت من گوش میکرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص43 موضوع : خانواده ، مادر از مادر شهید بهشتی در یک مصاحبه شنیدم که میگفت من در طول مدت بارداری فرزندم سید محمد 9 بار قرآن را ختم کردم. ایشان می گفت موقع شیردادن فرزندم هم قرآن میخواندم ووقتی تلاوت من قطع میشد ایشان شیر نمیخورد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص43 موضوع : خانواده ، مادر کارهای خانه توسط پدرم بین همه ما تقسیم میشد واین طور نبود که همه کارها بردوش یک یا دو نفر باشد. مثلاً کار خرید خانه ازبیرون به عهده برادر بزرگم بود .البته پدرم گاهی با مادرم سوار ماشین میشدند ومیرفتند تاآنچه لازم داشتند تهیه کنند. گاهی خودشان مستقیماً‌ میخریدند .

خود من که دختربزرگ خانه بودم نیز کارهای مشخصی داشتم. نکته جالب این بود که انجام دادن کارها ی خانه توسط افراد ثابت نبود بلکه تغییر میکرد مثلاً اگر قرار بود من ظرفهای شام را تمیز کنم گاهی این کار به برادرم واگذار میشد واصلاًَ‌این فکر مطرح نبود که چون پسر است نباید ظرف بشوید. پدرم تأکید میکردند هر چند درخانه ما نسبتاً کار زیاد است ولی باید سعی کنیم کسی به عنوان خدمتکار اینجا نیاید تا کارهایی را که مربوط به ماست انجام بدهد. اگرهرکس کارخودش را انجام بدهد احتیاجی به این کارها نیست. گاهی هم که درخانه نیاز به تعمیرات بود خودشان انجام میدادند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص91 موضوع : خانواده ، همسرداری پنجشنبه ها که ساعات کارآقای بهشتی زودتر از روزهای دیگر به پایان میرسید آقای بهشتی از سازمان کتابهای درسی به منزل می آمدند وپس از لحظاتی به بیرون میرفتند وخرید یک هفته منزل را انجام میدادند. برای نمونه وقتی گوشت میخریدند اصرار داشتند گوشت را خودشان قسمت کنند وهرچه خانمشان اصرارمی کردشما خسته هستید وکار دارید بگذارید ما این کار را بکنیم می گفتند نه من هم باید درخانه کاری را انجام بدهم. همه کارها راکه نباید شمابکنید من هم باید درخانه سهمی داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : خانواده ، همسرداری پدرم قبل از اینکه در خانواده برای ما فرزندان خود پدر باشند به عنوان استادی مهربان وارجمند محسوب میشدند که از شخصیتی به تمام معنا جامع برخوردار والگویی روشن برای آنان بود ند. خلق وخوی ایشان درمنزل خلق وخویی پیامبرانه بود ورفتارشان با همسر وفرزندان در کمال رأفت، رحمت و مهربانی و همانند او بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : خانواده ، همسرداری امور مالی خانه حساب وکتاب خاصی داشت. مبلغ خاصی را به صورت هفتگی به مادرم میدادند که خرج خانه بکند ولی به او نمیگفتند با این پول چه کار بکن وچه کار نکن وسخت گیری نمیکردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص96 موضوع : خانواده ، همسرداری یک روز مادرم به برادرم گفتند مادرجان بااین جوی که الان در جامعه علیه شما درست شده است مقداری از فعالیتهای خودتان را سبک کنید. برادرم به او گفت مادر جان صحبتهایی را که برای من میکنیدعمل آن برای من جنبه تکلیف والزام دارد ومن در قدمی از فرمایش شما فراتر نخواهم گذاشت ولی چون میخواهم در هر کاری رضایت شما را داشته باشم از شما خواهش میکنم در این زمینه برای من دعا کنید که مانع فعالیتهای من نشوید. مادرم هم گفت باشد حالا که نظر خودت این است من برایت دعامی کنم وتورا به خدا می سپارم وامیدوارم فعالیتهایت مثمر ثمر باشد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص46 موضوع : خانواده ، والدین خوشحال ترین وشادترین لحظات عمر پدرم زمانی بود که رژیم شاه سقوط کرد وانقلاب به پیروزی رسید وامام عزیز وبزرگوارمان به سلامت وارد ایران شدند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص47 موضوع : سیاسی ، انقلاب خوشحال ترین وشادترین لحظات عمر پدرم زمانی بود که رژیم شاه سقوط کرد وانقلاب به پیروزی رسید وامام عزیز وبزرگوارمان به سلامت وارد ایران شدند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص47 موضوع : سیاسی ، امام خمینی یکی از دوستان تعریف میکرد روز جمعه خدمت آقای بهشتی رسیدیم وگفتیم یکی از مقامات سیاسی خارجی که به تهران آمده ازشما تقاضای ملاقات کرده است .ایشان نپذیرفتند و گفتند من این ملاقات را نمیپذیرم مگر اینکه امام به من تکلیف بفرمایند ولی اگر ایشان این تکلیف را نمیکنند نمی پذیرم چون برای خودم برنامه دارم وامروز که جمعه است متعلق به خانواده من است ودر این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم واز نظر درسی به آنهاکمک کنم وبه کارها ی خانه برسم چون روز جمعه من مخصوص خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : سیاسی ، امام خمینی وقتی از قم به تهران آمدیم پدرم مرا در یک مدرسه دخترانه در امیریه ثبت نام کردند که یک جو روشنفکری داشت تا جو سنتی ومذهبی یعنی دختران سرهنگهای ارتش وکارمندان ادرات و در آن بودند ودرتمام این مدرسه فقط من ویک نفر دیگر ازخانواده روحانی بودیم وحجاب داشتیم. ایشان مرتب به این مدرسه سر میزدند واز وضع تحصیلی من سؤال میکردند ودر منزل هم بامن کار میکردند تا از سطح درس مدرسه عقب نباشم. دراین مدرسه نه تنها مارا تشویق به حجاب نمیکردند بلکه یک بار که خواستم چادرم را که در کیف بود بیرون بیاورم وزیپ کیف به آن گیر کرد ونتوانستم آن را از کیفم در آورم ناظم مدرسه به من گفت :چه اشکالی دارد یک دفعه بدون چادر به خانه بروی .ناچارشدم ازمستخدم مدرسه یک روسری گرفتم وعرض خیابان را به سرعت طی کردم وبا گریه به منزل رسیدم .ایشان وقتی مرامتأثر دید مرا آرام کردند وگفتند دخترم چیزی نشده شما که حجاب داشته ای . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : عبادی ، حجاب پدرم معتقد بودند تک تک اعضای خانواده دارای فکر وشعور هستند وحق هر گونه انتخاب در شیوه زندگی خود را دارند. هرگز در برخوردشان با من به عنوان دختر خانواده امر به داشتن حجاب وامر به رعایت موازین شرعی نمیکردند زیرا معتقد بودند اجبار جوانان در این گونه مسائل باعث دوری آنان از دین واسلام میگردد. ایشان همواره معتقد بودند باید بامطالعه وبررسی وتفکر در مسائل، انتخاب نهایی را به عهده خود نوجوان گذاشت. در آلمان نیز هرگز مرا وادار به داشتن حجاب نکردند بلکه همچون معلمی دلسوز ومهربان ساعتها پیرامون این مسئله ومسائل دیگری که جوانان با آنها روبرو هستند به بحث وگفتگو میپرداختند که برای من در زندگی بسیار راهگشا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : عبادی ، حجاب

پدرم به ما امر ونهی نمیکردند مثلاً‌به من که دختر بزرگ خانواده بودم هیچ وقت نمیگفتند چون من یک روحانی هستم شناخته شده هستم حتماً‌باید چادر مشکی سرت کنی یا کفش وجوراب مشکی بپوشی. حتی یکبار هم این امر و نهی اتفاق نیفتاد ولی راهنمایی میکردند به طوری که وقتی به آلمان رفتیم من ده ساله بودم وبا محیط مختلط آلمان درامر حجاب بسیار مشکل داشتم. حتی در آنجا به من امر ونهی نمیکرد ند که حتماً باید روسری سر کنی وجوراب کلفت بپوشی حال آنکه در آن محیط هر اتفاقی می افتاد اصلاً مهم نبود وخودش را نشان نمیداد ولی با راهنمایی کلی که به من میکردند من به انتخابی که میخواستند رسیدم ودر آن شرایط سخت زندگی در خارج که اصلاً بحث محرم ونامحرم درکلاس ومدرسه مطرح نبود به رغم همه شرایطی که داشتن حجاب را مشکل میکرد با حجاب کاملاً اسلامی به مدرسه میرفتم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : عبادی ، حجاب وقتی به آلمان رفتیم در مدارس مختلط درس می خواندیم ودر پارکها واماکن عمومی بعضاً با صحنه های زننده مواجه میشدیم، تلویزیون آلمان را نیز که وضع مشابهی داشت میدیدم ولی نوعی کنترل درونی در ما به وجود آمده بود که از اینکه کار زشتی را انجام بدهیم یا صحنه زشتی راتماشا بکنیم یا حرف زشتی را بزنیم خجالت میکشیدیم و حیا میکردیم. هنوز این رویه یکی از معماهای درونی برای من است که ایشان چگونه این کنترل درونی رادر ما ایجاد میکرد چون پدرمان با ما خیلی رفیق بود ومیتوانم بگویم نزدیک ترین دوستان ورفقای ما به ما بودند همان گونه که انسان در حضور رفیق صمیمی خود خجالت میکشد کار بدی بکند ویا حرف زشتی بزند ما هم همین حجب وحیا را درباره پدرمان داشتیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : عبادی ، حیا و عفاف یک روز مادرم به برادرم گفتند مادرجان بااین جوی که الان در جامعه علیه شما درست شده است مقداری از فعالیتهای خودتان را سبک کنید. برادرم به او گفت مادر جان صحبتهایی را که برای من میکنیدعمل آن برای من جنبه تکلیف والزام دارد ومن در قدمی از فرمایش شما فراتر نخواهم گذاشت ولی چون میخواهم در هر کاری رضایت شما را داشته باشم از شما خواهش میکنم در این زمینه برای من دعا کنید که مانع فعالیتهای من نشوید. مادرم هم گفت باشد حالا که نظر خودت این است من برایت دعامی کنم وتورا به خدا می سپارم وامیدوارم فعالیتهایت مثمر ثمر باشد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص46 موضوع : عبادی ، دعا یک روز برادرم به مادرم گفتند خواهشی که از شما دارم این است که مرگ در بستر را از خدا برای من طلب نکنی چون من خودم شهادت در راه خدا را از خدا مسئلت کرده ام. برادرم عاشق شهادت بود وعاشقانه شهادت را انتظارمی کشید وهمیشه آماده شهادت بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص47 موضوع : عبادی ، دعا ازمادر بزرگم شنیده ام که دردوران بارداری تمام وقت قرائت قرآن را فراموش نمیکردند وماهی یک بارقرآن راختم میکردند وپس از تولد شیردادن برایشان قرآن می خواندند. ایشان می گفتند آقا محمدازهوش وذکاوت خاصی برخورداربود وموقعی که من قرآن میخواندم .نگاهش برق میزد و احساس میکردم انگار متوجه میشود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص44 موضوع : عبادی ، قرآن

درخانه ما همه چیز سر جای خودش بود ونقش پدرم در ایجاد این آرامش خیلی تعیین کننده بود. مثلاً برای برادرهایم که برای مدرسه می بایست کاردستی بسازند و نجاری بکنند اتاقی در زیرزمین منزل آماده شده بود که این کارها در آنجا انجام میشد یا مثلاً برادر کوچکم علاقه خاصی به قرائت قرآن داشت واز صدای خوبی هم برخوردار بود. موقع تمرین قرآن به این اتاق میرفت تا آزادانه به تمرین قرائت قرآن بپردازد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص80 موضوع : عبادی ، قرآن

یک بار که درخدمت آقای بهشتی بودم در حال ترجمه قرآن بودند وبه من فرمودند الان ترجمه جزء اول را تمام کردم بعدفرمودند من به این نتیجه رسیده ام که بسیاری از مسائلی که در ذهن فارسی زبانها درباره قرآن مطرح است مربوط به خود قرآن نیست بلکه به ترجمه نامناسب آن ارتباط دارد چون مترجمان به گونه ای آیات قرآن را ترجمه کرده اند که ایجاد سؤال کرده است درحالی که اگر آیات قرآن را نزدیک به مفهوم اصلی آن ترجمه کرده بودند. 20 نسخه ازترجمه آن را فتوکپی کرده وبه افراد مختلف از جمله بنده جهت اظهار نظر دادند تا نظر آنها را ازلحاظ ادبی، معنایی داشته باشند. درجلسه ای که در خدمتشان بودیم به پسر کوچکشان علیرضا هم که آن موقع کلاس سوم ابتدایی بودند گفتند آقا علیرضا شما هم نظرتان را بگویید. عده ای که نشسته بودند خنده شان گرفت که بچه سوم ابتدایی چه میداند که نظر بدهد، آن هم درباره ترجمه حمد .آقای بهشتی که خنده تعجب آمیز آنها را دیدند گفتند اتفاقاً نظر ایشان برای من مهم است چون ترجمه ای که من نوشته ام باید برای دانش آموزان هم قابل استفاده باشد ومن میخواهم بدانم فردی به سن وسال او از ترجمه من چه می فهمد. اتفاقاً علیرضا مشکلی را مطرح کرد که آقای بهشتی به او گفتند بارک الله، اشکال تو به این تر جمه وارد است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص86 موضوع : عبادی ، قرآن

پدرم خیلی به انس ما به قرآن توصیه میکرد وخودشان هم انس زیادی با قرآن داشت .من معمولاً نوارهای اساتید مصری قرآن را از مدرسه میگرفتم وحین درس خواندن گوش میکردم. یک بار پدرم به اتاق من آمد ومرا درحال مطالعه درس ریاضی دید که صدای قرآن هم بلند بود خندید وگفت اقلاً این را موقع درس خواندن خاموش کن ! کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : عبادی ، قرآن

از مادر شهید بهشتی در یک مصاحبه شنیدم که میگفت من در طول مدت بارداری فرزندم سید محمد 9 بار قرآن را ختم کردم. ایشان می گفت موقع شیردادن فرزندم هم قرآن میخواندم ووقتی تلاوت من قطع میشد ایشان شیر نمیخورد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص43 موضوع : عبادی ، قرآن

مادر شهید بهشتی میگفتند در دوران بارداری فرزندم، روزی یک جزء قرآن میخواندم واحساس آرامشی این قرائت قرآن به من میداد. در موقع شیردادن هم روبه قبله می نشستم وبا وضوایشان راشیرمیدادم واحساس میکردم هروقت ناراحتی میکرد موقع قرآن خواندن آرامش خاصی پیدا میکرد وبه تلاوت من گوش میکرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص43 موضوع : عبادی ، قرآن حتی یکبار دیده نشد پدرم به ما درامر عبادات دستور بدهند ومثلاًَ بگویند پاشو برو نمازت را بخوان ولی رفتار خودشان که همیشه اول وقت وضو می گرفتند و نماز میخواندند الگوی رفتار ماشده بود. البته اگر گاهی میدیدند نمازمان رادیر میخوانیم تذکر میدادند ولی با لفظ چرا نخواندی و همراه نبود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص80 موضوع : عبادی ، نماز پدرم درباره تربیت بچه ها نظریات تربیتی خاصی داشت. ایشان معتقد بود از دور نگاهتان را به بچه ها داشته باشید وبر رفتارشان مراقبت بکنید ولی تلاش کنید احساس فرزند این باشد این کاری را که میکند خودش انتخاب کرده است. وخودش آن را انجام میدهد .هیچ گاه پیش نیامد ما به عنوان فرزندان ایشان با مسئله ای برخورد کنیم که با این استدلال که چون من دارم می گویم باید این کار را بکنید مارا مخالف میلمان وادار به انجام دادن کاری کند. هیچ وقت ما راتحقیر نکرد در حضور دیگران وحتی در غیر حضور دیگران ونه حتی تنهایی به ما اهانت نکرد. در نهایت اگر خیلی از ما ناراحت میشد محکمتر با ما صحبت میکرد اما باز این امر به گونه ای نبود که در ما شکستگی شخصیت ایجاد کند واز این جهت همیشه مطمئن بودیم حریم ما محفوظ است واز طرف ایشان مخدوش نخواهد شد . ایشان هیچ وقت ما را استهزا نکرد وبا دیگران مقایسه نکرد که مثلاً‌ببینید پسر فلانی چطور است. درباره نماز با اینکه حساسیت زیادی ازخود نشان میداد اما هیچ وقت احساس تکلفی از ایشان در رابطه با نمازمان احساس نمیکردیم و من یاد ندارم که مثلاً با لحن خاصی بگوید فلانی پاشو وقت نماز است، یا چرا بلند نمیشوی نمازت را بخوانی . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص64 موضوع : عبادی ، نماز مادر شهید بهشتی میگفتند در دوران بارداری فرزندم، روزی یک جزء قرآن میخواندم واحساس آرامشی این قرائت قرآن به من میداد. در موقع شیردادن هم روبه قبله می نشستم وبا وضوایشان راشیرمیدادم واحساس میکردم هروقت ناراحتی میکرد موقع قرآن خواندن آرامش خاصی پیدا میکرد وبه تلاوت من گوش میکرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص43 موضوع : عبادی ، وضو یک روز برادرم به مادرم گفتند خواهشی که از شما دارم این است که مرگ در بستر را از خدا برای من طلب نکنی چون من خودم شهادت در راه خدا را از خدا مسئلت کرده ام. برادرم عاشق شهادت بود وعاشقانه شهادت را انتظارمی کشید وهمیشه آماده شهادت بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص47 موضوع : متفرقه ، آرزو مادر بزرگم میگفت آقا محمد در عالم نوجوانی با بقیه تفاوت داشت ومن نمیدیدم که خودش را در بازیها ودعواهای بچه گانه که طبیعی این سن ودوران است وارد کند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص44

مادر بزرگم از دوران خردسالی وکودکی ونوجوانی پدرم خاطره های متعددی برای ما تعریف میکرد.مثلاً میگفت پسرمن مثل همه بچه ها اهل بازی نبود وحتی وقتی بچه های محل جلوی او می آمدند واورا دعوت به بازی میکردند نمیرفت ومیگفت نمی آیم. تعبیر مادر بزرگم آن بود که ایشان از همان اول آقا بود وشیطنت ها وبد جنسی های معمول بچه ها را نداشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص45

پدرم سعی میکرد وسایل تفریح مارا در منزل فراهم کند تا ما نیازمند تفریح در بیرون از خانه که جو سالمی نداشت نشویم مثلاً در آن زمان برای ما در منزل آپارات نمایش فیلم 8 میلیمتری خریده بود که میتوانستیم این فیلم ها را ببینیم .وسایل نجاری داشتیم، میز پینگ پنگ داشتیم، ماشین تایپ وتحریر داشتیم، وسایل فوتبال دستی خریده بودیم، نوارهای متعدد قرآن داشتیم واز وسایل سرگرمی چیزی کم نداشتیم. به موقع دوچرخه یا موتور سیکلت هایی که رایج بود برای ما میخریدند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : متفرقه ، بازی قبل از انقلاب که در زمینه مبارزه بحثهایی مانند صرفه جویی، خود سازی ومبارزه با نفس و… در بین مبارزان مسلمان مطرح بود واعتقاد همه این بود هرکس هر چه قدر که بتواند باید مصرفش را پایین بیاورد واسراف نکند شهید بهشتی که در هرحال متعادل بود نظر دیگری داشت ومی فرمود شما این کار را میتوانید در مورد خودتان انجام بدهید وفرضاً همیشه نان وپنیر وسبزی بخورید امانمی توانید این وضعیت را به زن و بچه هایتان تحمیل بکنید. شما اگر با ید این چنین بکنید چون در مبارزه هستید ولی آنها باید خودشان به این امر معتقد باشند نه اینکه مجبور به این انتخاب بشوند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص61 موضوع : متفرقه ، تحمیل

پدرم درخانه به ما دستور کارکردن ونمیداد مثلاً اگر مهمانی به منزل ما می آمد حداکثر چیزی که از ایشان میشنیدیم این بودکه چای بیاوریم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع : متفرقه ، تحمیل

د رخانه ما دستور صادر نمیشد وهرکس طبق روال ونظمی که بر خانه از سوی پدرم حاکم وموردپذیرش همه ما بود آموخته بود برنامه های فردی وجمعی خود را انجام دهد. اگر هم احیاناً چیزی را از من میخواستند بسیارمحبت آمیز وبا لفظ دخترم آغاز میکردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص72 موضوع : متفرقه ، تحمیل

حتی یکبار دیده نشد پدرم به ما درامر عبادات دستور بدهند ومثلاًَ بگویند پاشو برو نمازت را بخوان ولی رفتار خودشان که همیشه اول وقت وضو می گرفتند و نماز میخواندند الگوی رفتار ماشده بود. البته اگر گاهی میدیدند نمازمان رادیر میخوانیم تذکر میدادند ولی با لفظ چرا نخواندی و همراه نبود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص80 موضوع : متفرقه ، تحمیل

با اینکه پدرم روحانی بود وپدر و پدر همسرش هم ازروحانیون سرشناس اصفهان بودند ولی هیچ یک از ما فرزندان خودش را تحریک وتشویق به واردشدن به لباس روحانیت یا فراگیری علوم حوزوی نمیکرد. ایشان بر خلاف بعضی از روحانیون که اصرار دارند حتماً یکی از فرزندانشان به کسوت روحانیت درآید تا به قول خودشان این چراغ در خاندان آنان روشن بماند مارا در راه وروش زندگی مان کاملاً آزاد گذاشته بود وبه انتخاب ما هرچه که بود به دیده احترام می نگریست . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : متفرقه ، تحمیل

نظم فوق العاده و شگفت انگیز پدرم در منزل هم وجود داشت اما به اهل خانه تحمیل نمیشد در عین حال هریک از ما میدانستیم اوقات هریک از ما با ایشان مشخص است. مثلاً نظم در منزل ما چنان بود که رأس ساعت 5/9 شب همه بچه ها میخوابیدند وکسی از تعیین این ساعت احساس تحمیل نظم نمیکرد چون میدانستیم روال این است. البته مادرمان هم مثل پدرمان منظم و جدی بود ومیشد گفت پدرم با زیرکی خاصی بعضی ازمسائل را از زبان مادرمان به ما منتقل میکرد چون در این باره باهم حرف میزدند وهماهنگ بودند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : متفرقه ، تحمیل

پدرم در بر خورد با بچه ها معتقد بود بچه ها در عین حال که باید پرورش جهت دار پیدا کنند ولی این پرورش درعین احساس انتخاب گری وآزادی در انتخاب باشد.برخورد ایشان با فرزندانشان خیلی ظریف بود.من ازایشان حتی برای یک بار نشنیدم یا ندیدم که به من یا خواهر یا برادر بگویند این مسئله باید این طور که من میگویم انجام بشود .من هیچ وقت از ایشان در برخورد شان با خودم تحکم ندیدم واگر نظر ما با ایشان یکی نمیشد هم این حالت حفظ میشد .رابطه پدرم با ما رابطه احترام آمیزطبیعی بود نه تصنعی وما در عین صمیمیتی که با همدیگر داشتیم این رابطه احترام آمیز را حفظ میکردیم و در عین حال تلاش ایشان در مواقعی که مسئله ای در بین ما پیش می آمد متقاعد کردن مابود. هنر متقاعد کردن ایشان خیلی بالا بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص62 موضوع : متفرقه ، تحمیل

پدرم به ما امر ونهی نمیکردند مثلاً‌به من که دختر بزرگ خانواده بودم هیچ وقت نمیگفتند چون من یک روحانی هستم شناخته شده هستم حتماً‌باید چادر مشکی سرت کنی یا کفش وجوراب مشکی بپوشی. حتی یکبار هم این امر و نهی اتفاق نیفتاد ولی راهنمایی میکردند به طوری که وقتی به آلمان رفتیم من ده ساله بودم وبا محیط مختلط آلمان درامر حجاب بسیار مشکل داشتم. حتی در آنجا به من امر ونهی نمیکرد ند که حتماً باید روسری سر کنی وجوراب کلفت بپوشی حال آنکه در آن محیط هر اتفاقی می افتاد اصلاً مهم نبود وخودش را نشان نمیداد ولی با راهنمایی کلی که به من میکردند من به انتخابی که میخواستند رسیدم ودر آن شرایط سخت زندگی در خارج که اصلاً بحث محرم ونامحرم درکلاس ومدرسه مطرح نبود به رغم همه شرایطی که داشتن حجاب را مشکل میکرد با حجاب کاملاً اسلامی به مدرسه میرفتم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : متفرقه ، تحمیل پدرم در برخورد تشویقی با ما به هیچ وجه به آن جنبه مالی نمیداد، یعنی حتی یک بار دیده نشد برای تشویق ما پول تو جیبی ماهانه ای را که به ما میداد اضافه کند یا اگر از بعضی رفتارهای ما راضی نبود، به تنبیه ما جنبه مالی بدهد. پول توجیبی هر یک ازما هم بر اساس دو برابر سنی بود که داشتیم مثلاً اگر من در مقطعی از عمرم 20 سال داشتم پول تو جیبی من چهل تومان بود. یعنی این مبلغ درست دو برابر سن ما بود وبالا وپایین نمیشد وایشان هم هیچ کاری به نحوه هزینه آن نداشت .البته اگر گاهی میدید ما از پول توجیبی مان برای خانه خرید میکنیم میپرسید فلانی این چیزها را چطور تهیه کردی؟ اگر جواب میشنید از پول خودم داده ام میگفت پس چرا نگفته ای . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص66 موضوع : متفرقه ، تشویق و تنبیه شهیدبهشتی به مسئله تربیت ویژه دختران اعتقاد خاصی داشت وما را تشویق میکرد مانند دبیرستان کمال ودبیرستان علوی به فکر تأسیس مدرسه ای برای دختران باشیم که همین انگیزه در سال 45ـ44 باعث شد مدرسه دخترانه رفاه تأسیس شود که آقای رجایی، آقای باهنر وآقای هاشمی رفسنجانی مقدمات آن را آماده کردند ولی طراح این مدرسه درآموزش تربیت دینی دختران مسلمان وخانواده های متدین ایفا کرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص68 موضوع : متفرقه ، تشویق و تنبیه یک روز مقاله ای درباره چین نوشته بودم در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد. خبر به پدرم رسید. وقتی مرا دیدند باچهره ای که خوشحالی از آن میبارید گفتند دخترم تو این مقاله را نوشته ای ؟ گفتم بله. خیلی مرا تشویق کردند وگفتند شما این کار را ادامه بده وسعی کن زیاد مطالعه کنی ودر فعالیتهای اجتماعی شرکت کنی. به ایشان گفتم اگر بخواهم با وجود دو فرزند کوچک تدریس کنم چی ؟ گفتند خوب است ولی ساعات تدریس ات را کم بگیر وبه جای 24 ساعت 12 ساعت حق التدریس بگیر که به زندگی ات برسی . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص78 موضوع : متفرقه ، تشویق و تنبیه درباره تشویق وتنبیه فرزندان در خانواده از سوی پدرم باید بگویم در طول مدت دوران خردسالی نوجوانی تنبیه بدنی اصلاً ‌نداشتیم یعنی حتی یک مورد کار به جایی نرسید که ایشان بخواهد باما برخورد فیزیکی بکند .رفتارشان با ما به گونه ای بود که اگر زمانی احساس میکردیم از کاری که کرده ایم خوششان نیامده است این ناراحتی را در چهره و نگاه ایشان می دیدیم واین برای ما کفایت میکرد بفهمیم از حد خودمان فراتر رفته ایم. ایشان حتی قیافه ناراحتی از خود نشان نمیداد ولی نگاه سنگینی از چهره اش صادر میشد که تحمل این نگاه برای ما خیلی دشوار بود ولذا سعی میکردیم در معرض این نگاه قرار نگیریم. البته ایشان اصراری به تحمیل این نگاه برما نداشت ولی این نگاه کار خودش را میکرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص65 موضوع : متفرقه ، تشویق و تنبیه من دردبیرستان ملی نیکان در سال اول نظری درس میخواندم ولی به دلایلی تحصیل در این مدرسه را نپسندیدم. وقتی تصمیم خودم را با پدرم مطرح کردم پرسید خوب حالا چه مدرسه ای راانتخاب کرده ای ؟ گفتم به مدرسه ای میخواهم بروم که خیلی مردمی باشد چون احساس می کنم با تحصیل در این مدرسه از مردم فاصله می گیرم . پدرم وقتی این استدلال راشنید مرا تشویق کرد ومن هم از آن مدرسه بیرون آمدم و در مدرسه ای در سه راه ژاله که بسیاراز منزل ما دور بود ثبت نام کردم. ایشان هیچ دخالتی در کار وانتخاب ما نمیکرد ومارا کاملاً آزاد گذاشته بود. البته در جریان کل مسایل من ومدرسه هم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص94 موضوع : متفرقه ، تشویق و تنبیه پدرم اگر نسبت به رفتار ما اعتراض داشت هیچ گاه در حضور جمع از خود عکس العملی نشان نمیداد واصولاً اعتقادی به تأثیراتی که بخواهد در همان لحظه انجام بگیرد نداشت. روش ایشان در تصحیح یک رفتار به طور غیر مستقیم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص65 موضوع : متفرقه ، تشویق و تنبیه پدرم اگر نسبت به رفتار ما اعتراض داشت هیچ گاه در حضور جمع از خود عکس العملی نشان نمیداد واصولاً اعتقادی به تأثیراتی که بخواهد در همان لحظه انجام بگیرد نداشت. روش ایشان در تصحیح یک رفتار به طور غیر مستقیم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص65 موضوع : متفرقه ، تشویق و تنبیه بعضی از روزها ی جمعه که در منزل آقای بهشتی مهمان بودم مشاهده میکردم چون در آن زمان فضاهای تفریحی تهران برای خانواده های مذهبی چندان قابل استفاده نبود اهل خانه را سوار ماشین میکردند وبه اطراف تهران که معمولاً جاهای خوش آب وهوا وخلوتی بود میبردند ویکی دوساعت آنجا قدم میزدند وشیرینی یا بستنی می خریدند وبرمیگشتند. ایشان به نشاط خانواده خیلی توجه داشتند که با این برنامه خستگی هفته گذشته از تنشان خارج شود وبرای آغاز هفته بعد شادابی لازم را پیدا کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص83 موضوع : متفرقه ، خستگی خوشحال ترین وشادترین لحظات عمر پدرم زمانی بود که رژیم شاه سقوط کرد وانقلاب به پیروزی رسید وامام عزیز وبزرگوارمان به سلامت وارد ایران شدند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص47 موضوع : متفرقه ، شادی یک بار پدرم ازمشقها وسختی های دوران طلبگی شان سخن می گفتند که بعضی مواقع به لحاظ مالی آنقدردرمضیقه بودم که پولی برای تهیه غذا نداشتم ،لذا می رفتم ومیوه ساده ای می خریدم وبه جای ناهار می خوردم. ایشان از همان ابتدا همین دقت را داشتند که حالا که بناست چیزی به جای ناهار بخورند ،میوه ای باشد که خاصیت بیشتر وبهتری از بقیه داشته باشد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص52 موضوع : متفرقه ، غذا قبل از انقلاب که در زمینه مبارزه بحثهایی مانند صرفه جویی، خود سازی ومبارزه با نفس و… در بین مبارزان مسلمان مطرح بود واعتقاد همه این بود هرکس هر چه قدر که بتواند باید مصرفش را پایین بیاورد واسراف نکند شهید بهشتی که در هرحال متعادل بود نظر دیگری داشت ومی فرمود شما این کار را میتوانید در مورد خودتان انجام بدهید وفرضاً همیشه نان وپنیر وسبزی بخورید امانمی توانید این وضعیت را به زن و بچه هایتان تحمیل بکنید. شما اگر با ید این چنین بکنید چون در مبارزه هستید ولی آنها باید خودشان به این امر معتقد باشند نه اینکه مجبور به این انتخاب بشوند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص61 موضوع : متفرقه ، غذا من در دوران نوجوانی وجوانی کتاب زیاد میخریدم وپدرم دراین باره نه تنها هیچ حرفی نمیزد بلکه بعضی اوقات که برای خرید کتاب جدیدی به بازار میرفتم همرا ه من می آمد .ایشان نظر ما را درباره کتابهایی که میخواندیم حتماً‌میگرفت. یک باریکی از روحانیون مشهد کتابی نوشته بود ویک نسخه از چاپ آن را به ایشان هدیه داد. پدرم این کتاب را به من داد ومن هم وقتی دیدم درآن کتاب که کشکول مانند بود حرفهای خلاف ادبی هم به صورت طنز نوشته شده نظرم را به پدرم گفتم. وقتی آن فرد برای دیدن پدرم آمده بود ایشان ازمن خواست نظرم رادرباره کتابی که نوشته بود بیان کنم که من با نهایت خجالت از آن فرد نظریاتم را گفتم. هدف ایشان آن بود که هم نویسنده نظر نویسنده مخاطب را درباره نوشته اش بداند وهم من جرئت اظهار نظر شخصی ام را داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص87 موضوع : متفرقه ، مطالعه

عصر یکی ازروزهای تابستان که پدرم استراحت میکرد دراتاق مطالعه ایشان مشغول مطالعه کتابی بودم که حین مطالعه به خواب رفتم. عصر آن روز آقای محمود حکیمی با پدرم قرار ملاقاتی داشت که طبق معمول در کتابخانه بود. ناگهان من بیدار شدم دیدم پدرم بدون آنکه مرا بیدار کند جلسه اش را با آقای حکیمی برقرار کرده ومشغول صحبت است. چون قبلاً کتابی از ایشان راخوانده و نظریاتم را به پدرم گفته بودم وقتی خواستم سریعاً از اتاق خارج شوم مرا صدا کرد وگفت علیرضاجان ایشان آقای حکیمی است، نکاتی راکه در مورد کتاب ایشان گفتی تکرار کن تا ایشان هم نظریات تو را بشنود. من هم که قدری نظر انتقادی داشتم با شرمندگی نظریاتم را مطرح کردم وبلافاصله ازشدت خجالت از اتاق خارج شدم. هدف پدرم این بود که به ما جرئت اظها رنظر دربرابر دیگران را به وجود بیاورد واین روحیه رادرما تقویت کند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88 موضوع : متفرقه ، مطالعه

توصیه به مطالعه میکردند

پدرم معتقد بودند ما باید باآگاهی کامل تصمیم بگیریم وبعد در رویدادهای سیاسی واجتماعی وارد شویم. لذا توصیه میکردند کتابهای گوناگون را مطالعه کنیم ودر جریان تفکرات وعقاید مختلف قراربگیریم تا بتوانیم درست را از نادرست تشخیص داده ورا ه را از بیراهه باز شناسیم ودرآینده نیز به عنوان فردی مستقل سعی در انتخاب صراط مستقیم کرده گرفتار دسته ها وگروه بازیها نشویم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : متفرقه ، مطالعه

یکی از صفات خوب پدرم درخانه این بود که باحوصله خاصی به تمام سؤالات مادر منزل گوش میدادند وآنها را به دقت جواب میدادند. حتی برای ما زمینه ایجاد سؤال میکردند مثلاً مرتب برای ما کتاب میخریدند تا مطالعه ما بیشتر از گذشته شود ولی هرگز این روحیه رانداشتند که با سلیقه خاص خودشان برای ما کتاب بیاورند. بلکه کتابهای گوناگون وبا سلیقه های متفاوت میخریدند تا ما با تفکر وسلیقه ها ی متفاوت آشنا شویم وهرگز ما را از خواندن کتابی منع نکردند کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص76 موضوع : متفرقه ، مطالعه

یک روز مقاله ای درباره چین نوشته بودم در روزنامه جمهوری اسلامی چاپ شد. خبر به پدرم رسید. وقتی مرا دیدند باچهره ای که خوشحالی از آن میبارید گفتند دخترم تو این مقاله را نوشته ای ؟ گفتم بله. خیلی مرا تشویق کردند وگفتند شما این کار را ادامه بده وسعی کن زیاد مطالعه کنی ودر فعالیتهای اجتماعی شرکت کنی. به ایشان گفتم اگر بخواهم با وجود دو فرزند کوچک تدریس کنم چی ؟ گفتند خوب است ولی ساعات تدریس ات را کم بگیر وبه جای 24 ساعت 12 ساعت حق التدریس بگیر که به زندگی ات برسی . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص78 موضوع : متفرقه ، مطالعه

کتابخانه پدرم خیلی منظم بود. یادداشتهای مطالعاتی ایشان به صورتی منظم درزونکن های جداگانه ای دسته بندی ونگهداری میشد که در کمترین فرصت به آنها رجوع واستفاده میکردند. ایشان درهمه کارهایشان منظم بودند. به خود من که همیشه به دلیل دور بودن مدرسه وبیرون از خانه وقت کم می آوردم واز ساعت 6 صبح تا 5 بعد ازظهر وقتم در بیرون بود گفتند چگونه از ساعت 5 بعد از ظهر به بعد همه کارهایت را انجام بدهی که ساعت 10 شب هیچ کاری نداشته باشی. توصیه ایشان این بود که باید شب ها زود بخوابید تا صبح سر حال وسرزنده بلند بشوید در این جهت بود که آموزش تقسیم وقت را به ما یاد میدادند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : متفرقه ، مطالعه

از اوقات فراغت پدرم در منزل در روزها ی جمعه این بودکه ساعتها در باغچه یا گل میکاشتند یاعلف وجین میکردند وماهم که مشتاق صحبت باایشان بودیم دراین کار به ایشان کمک میکردیم وسؤالاتی را که برایمان مطرح بود می پرسیدیم و چون میدیدیم همه گروههای سیاسی ومبارز مثل منافقین ،مؤتلفه حتی نهضت آزادی با پدرم رفت وآمد دارند درباره دیدگاه ها ومواضع آنها با پدرم صحبت میکردیم . وقتی دبیرستان دین ودانش تشکیل شد چون پدرم ازهمان آغاز این عادت را داشتند هر کاری را انجام میدهند که اطلاع از آن را برای خانواده مفید میدانستند ما را برای مشاهده آن کار ببرند لذا مارا به دبیرستان دین ودانش بردند که من خیلی خردسال بودم. نکته ای که توجهم را جلب کرد این بود که چون اتاقهای دبیرستان کم بودند پدرم با ابتکار خودشان قفسه های کتابخانه را در سالن مدرسه به گونه ای دور هم چیده بود که یک اتاق تشکیل شده بود که در این اتاق که کتابخانه بود معاون دبیرستان هم مستقر بود وکارش را انجام میداد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص76 موضوع : متفرقه ، مطالعه

پدرم خیلی به انس ما به قرآن توصیه میکرد وخودشان هم انس زیادی با قرآن داشت .من معمولاً نوارهای اساتید مصری قرآن را از مدرسه میگرفتم وحین درس خواندن گوش میکردم. یک بار پدرم به اتاق من آمد ومرا درحال مطالعه درس ریاضی دید که صدای قرآن هم بلند بود خندید وگفت اقلاً این را موقع درس خواندن خاموش کن کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : متفرقه ، مطالعه یک بار که درخدمت آقای بهشتی بودم در حال ترجمه قرآن بودند وبه من فرمودند الان ترجمه جزء اول را تمام کردم بعدفرمودند من به این نتیجه رسیده ام که بسیاری از مسائلی که در ذهن فارسی زبانها درباره قرآن مطرح است مربوط به خود قرآن نیست بلکه به ترجمه نامناسب آن ارتباط دارد چون مترجمان به گونه ای آیات قرآن را ترجمه کرده اند که ایجاد سؤال کرده است درحالی که اگر آیات قرآن را نزدیک به مفهوم اصلی آن ترجمه کرده بودند. 20 نسخه ازترجمه آن را فتوکپی کرده وبه افراد مختلف از جمله بنده جهت اظهار نظر دادند تا نظر آنها را ازلحاظ ادبی، معنایی داشته باشند. درجلسه ای که در خدمتشان بودیم به پسر کوچکشان علیرضا هم که آن موقع کلاس سوم ابتدایی بودند گفتند آقا علیرضا شما هم نظرتان را بگویید. عده ای که نشسته بودند خنده شان گرفت که بچه سوم ابتدایی چه میداند که نظر بدهد، آن هم درباره ترجمه حمد .آقای بهشتی که خنده تعجب آمیز آنها را دیدند گفتند اتفاقاً نظر ایشان برای من مهم است چون ترجمه ای که من نوشته ام باید برای دانش آموزان هم قابل استفاده باشد ومن میخواهم بدانم فردی به سن وسال او از ترجمه من چه می فهمد. اتفاقاً علیرضا مشکلی را مطرح کرد که آقای بهشتی به او گفتند بارک الله، اشکال تو به این تر جمه وارد است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص86 موضوع : متفرقه ، نوجوانی

من در دوران نوجوانی وجوانی کتاب زیاد میخریدم وپدرم دراین باره نه تنها هیچ حرفی نمیزد بلکه بعضی اوقات که برای خرید کتاب جدیدی به بازار میرفتم همرا ه من می آمد .ایشان نظر ما را درباره کتابهایی که میخواندیم حتماً‌میگرفت. یک باریکی از روحانیون مشهد کتابی نوشته بود ویک نسخه از چاپ آن را به ایشان هدیه داد. پدرم این کتاب را به من داد ومن هم وقتی دیدم درآن کتاب که کشکول مانند بود حرفهای خلاف ادبی هم به صورت طنز نوشته شده نظرم را به پدرم گفتم. وقتی آن فرد برای دیدن پدرم آمده بود ایشان ازمن خواست نظرم رادرباره کتابی که نوشته بود بیان کنم که من با نهایت خجالت از آن فرد نظریاتم را گفتم. هدف ایشان آن بود که هم نویسنده نظر نویسنده مخاطب را درباره نوشته اش بداند وهم من جرئت اظهار نظر شخصی ام را داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص87 موضوع : متفرقه ، نوجوانی

عصر یکی ازروزهای تابستان که پدرم استراحت میکرد دراتاق مطالعه ایشان مشغول مطالعه کتابی بودم که حین مطالعه به خواب رفتم. عصر آن روز آقای محمود حکیمی با پدرم قرار ملاقاتی داشت که طبق معمول در کتابخانه بود. ناگهان من بیدار شدم دیدم پدرم بدون آنکه مرا بیدار کند جلسه اش را با آقای حکیمی برقرار کرده ومشغول صحبت است. چون قبلاً کتابی از ایشان راخوانده و نظریاتم را به پدرم گفته بودم وقتی خواستم سریعاً از اتاق خارج شوم مرا صدا کرد وگفت علیرضاجان ایشان آقای حکیمی است، نکاتی راکه در مورد کتاب ایشان گفتی تکرار کن تا ایشان هم نظریات تو را بشنود. من هم که قدری نظر انتقادی داشتم با شرمندگی نظریاتم را مطرح کردم و بلافاصله از شدت خجالت از اتاق خارج شدم. هدف پدرم این بود که به ما جرئت اظها رنظر دربرابر دیگران را به وجود بیاورد واین روحیه رادرما تقویت کند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88 موضوع : متفرقه ، نوجوانی

مادر بزرگم میگفت آقا محمد در عالم نوجوانی با بقیه تفاوت داشت ومن نمیدیدم که خودش را در بازیها ودعواهای بچه گانه که طبیعی این سن ودوران است وارد کند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص44 موضوع : متفرقه ، نوجوانی

مادر بزرگم از دوران خردسالی وکودکی ونوجوانی پدرم خاطره های متعددی برای ما تعریف میکرد.مثلاً میگفت پسرمن مثل همه بچه ها اهل بازی نبود وحتی وقتی بچه های محل جلوی او می آمدند واورا دعوت به بازی میکردند نمیرفت ومیگفت نمی آیم. تعبیر مادر بزرگم آن بود که ایشان از همان اول آقا بود وشیطنت ها وبد جنسی های معمول بچه ها را نداشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص45 موضوع : متفرقه ، نوجوانی یکبارازآقای بهشتی در باره خاطرات دوران طلبگی ایشان وهوش سرشاری که این دوره داشتند شنیدم که گفتند من دربعضی ازدرسها مدت کمی شرکت میکردم. گاهی یک هفته تا یک ماه شرکت داشتم واحساس می کردم درس رابهتر از بیان استاد می فهمم لذا درس را رها می کردم وبه جای اینکه پای درس بروم خودم به تدریس آن کتاب مشغول می شدم کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص51 موضوع : متفرقه ، هوشمندی

ازمادر بزرگم شنیده ام که دردوران بارداری تمام وقت قرائت قرآن را فراموش نمیکردند وماهی یک بارقرآن راختم میکردند وپس از تولد شیردادن برایشان قرآن می خواندند. ایشان می گفتند آقا محمدازهوش وذکاوت خاصی برخورداربود وموقعی که من قرآن میخواندم .نگاهش برق میزد و احساس میکردم انگار متوجه میشود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص44 موضوع : متفرقه ، هوشمندی

به یاد دارم ،یکی از درسها را قبلاً مباحثه کرده بودیم، هنگامی که دردرس شرکت کردم، دیدم در یک مورد، استاد مقصود صاحب کتاب رادرست نفهمیده است. آنچه در مباحثه، شهید بهشتی گفته بود، به ایشان عرض کردم. استاد، فوراً آن را تصدیق کرد.بعد آمدم به شهید بهشتی گفتم: شما پیش مصنف کتاب بوده اید واوبه شما مقصود خود را گفته بود ؟ ایشان خندید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص54 موضوع : متفرقه ، هوشمندی کتابخانه پدرم خیلی منظم بود. یادداشتهای مطالعاتی ایشان به صورتی منظم درزونکن های جداگانه ای دسته بندی ونگهداری میشد که در کمترین فرصت به آنها رجوع واستفاده میکردند. ایشان درهمه کارهایشان منظم بودند. به خود من که همیشه به دلیل دور بودن مدرسه وبیرون از خانه وقت کم می آوردم واز ساعت 6 صبح تا 5 بعد ازظهر وقتم در بیرون بود گفتند چگونه از ساعت 5 بعد از ظهر به بعد همه کارهایت را انجام بدهی که ساعت 10 شب هیچ کاری نداشته باشی. توصیه ایشان این بود که باید شب ها زود بخوابید تا صبح سر حال وسرزنده بلند بشوید در این جهت بود که آموزش تقسیم وقت را به ما یاد میدادند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : متفرقه ، وقت اوقات فراغت پدرم در منزل ما در روز جمعه به گونه های متفاوت سپری میشد. مثلاً‌ایشان بازیهای دوران نوجوانی خودشان را که در اصفهان بود به نام گل یا پوچ باما داشتند که انگشترشان را در یک دستشان مخفی میکردند . گاهی که مارا سرگرم مشاهده برنامه های تلویزیونی میدیدند با لحن ملاطفت آمیز منتقدانه ای میگفتند حیف نیست هوای بیرون به این خوبی وگل وسبزه باغچه رارها کنید ودر اتاق بنشینید. بعد ما راتشویق میکرد در کار باغچه وعلف چیدن ایشان را همراهی کنیم واز طبیعت لذت ببریم. هدف ایشان این بود که ما به برنامه ها ی تلویزیون معتاد نباشیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص91 موضوع : متفرقه ، وقت

منبع : نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا

پانویس