سردار شهید محمد جعفر سعیدی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
(تغییرمسیر از شهید محمد جعفر سعیدی)
پرش به: ناوبری، جستجو
محمد جعفر سعیدی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد ۱۳۳۴/۰۴/۰۳
شهادت 1365/10/04
محل دفن گلستان شهدای بندر گناوه
یگانهای خدمت سپاه پاسداران
سمت‌ها معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناو تیپ ۱۳ شامیرالمومنین(ع) بوشهر
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:علی


نام: محمد جعفر سعیدی

نام پدر  : علی سعیدی

نام مادر : فاطمه تیموری

محل تولد : روستای احشام قایدها از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر

تاریخ تولد: ۱۳۳۴/۰۴/۰۳

وضعیت تاهل : متاهل

نام همسر : سرکارخانم فاطمه خدری

تعداد فرزندان : ۵ فرزند پسر

به نام های : ابوالحسن ، مهدی ، هادی، احسان،حسین سعیدی

آخرین سمت :معاون گردان حضرت ابوالفضل (ع) ناوتیپ۱۳امیرالمومنین(ع) بوشهر

زندگینامه

سردار شهید محمد جعفر سعیدی فرزند علی در سال ۱۳۳۴ در روستای «احشام قایدها» از توابع شهرستان دشتی دراستان بوشهر و در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود. زندکیش مثل زندگی بزرگ مردان اسلام ساده و خالی از تجملات و تشریفات بود. او را به گونه ای پرورش دادند که همواره در مقابل مشکلات چون کوه محکم و پر صلابت باشد و با تند بادهای زندگی دست و پنجه نرم کند و هیچ گاه برای متاع دنیا، ایمان خود را از کف ندهد. در سن ۶ سالگی به دبستان وارد شد و با جدیت به تحصیل مشغول گردید. پس از اتمام دوره ابتدایی بر اثر فشار مشکلات زندگی که آن روزگار بیشتر خانواده های ایرانی با آن روبه رو بودند و برای کمک به هزینه های زندگی خانواده اش به کشور کویت سفر کرد و پس از گذشت ۲ سال دوباره به وطن بازگشت و در سن ۱۸ سالگی به خدمت سربازی در کرمان اعزام شد. بعد از پایان دوره سربازی در شرکت «فرجام» بوشهر مشغول به کار شد. این دوران مصادف بود با مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت پهلوی. او که ظلم و نابرابری حکومت ستمگر شاه را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده بود، دوشادوش مردم وارد این مبارزات شد. او مردانه در مبارزات خود پافشاری کرد تا انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. رشادتهای این انسان وارسته قبل از پیروزی انقلاب برای براندازی حکومت پهلوی جای خود را دارد. این مرد بزرگوار با عشق عجیبش به امام همراه با مسلمانان غیور کشورمان در اعتراض به رژیم منحوس پهلوی جهت بر اندازی این خاندان و بر پایی حکومت به حق جمهوری اسلامی ایران به مبارزه بر خواست. در پی فرمان رهبر کبیر انقلاب مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین با پیوستن به نیروهای آموزش دیده، جوانان دیگر را نیز ترغیب می کرد در این عرصه ها حضور داشته باشند. این انسان سخت کوش با وجود تمام مشکلات توانست تحصیلات خود را تا پایان دوره متوسطه ادامه دهد و مدرک دیپلم را بگیرد. با آغاز طرح «لبیک یا امام» به جمع آوری نیرو، سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی نیروها پرداخت و با برگزاری مراسم نماز جماعت، دعاهای کمیل، توسل، زیارت پر فیض عاشورا در بین بسیجیان روحیه خدایی و علاقه توحیدی به آنان می بخشید. ایشان با علاقه شدید به انقلاب و روحانیت، به دعوت روحانیون برای برگزاری نماز جماعت در مساجد می پرداخت تا با این کار علاقه و اشتیاق مردم را به مسجد و انقلاب بیشتر کند و پیوند بین مردم و روحانیت را مستحکمتر گرداند. این مرد خدایی کلاسهای آموزشی خود را با آیه ای از قرآن شروع و با ذکر صلوات خاتمه می داد. عشق و علاقه نیروهای تحت فرمان شهید سعیدی به ایشان چنان آنها را مجذوب و عاشق او کرده بود که درس و مدرسه و خانه و کاشانه خود را فراموش کرده بودند و شبانه روز در خدمت بسیج و انقلاب بودند. با شروع جنگ تحمیلی با جمع آوری نیروهای مردمی در شهرستان و حتی در روستاها و برگزاری کلاسهای آموزشی و سازماندهی این نیروها، آنها را به جبهه های حق علیه باطل بدرقه می کرد، شوق و اشتیاق و شایستگی این مبارز به انقلاب آنقدر زیاد بود که با در دست گرفتن فرماندهی بسیج در بندر ریگ فعالیت پایگاههای مقاومت را بیشتر کرد و توانست با روحیه خدایی خود مردم را عاشق انقلاب و اسلام کند تا جایی که پایگاههای مقاومت مملوو از جمعیت بود. در سال ۱۳۶۱ حکم فرماندهی سپاه «بندر ریگ» را به او واگذار کردند. ایشان با دعوت نیرو ها به بسیج و سازماندهی و آموزش نظامی و عقیدتی بسیجیان غیور این شهر پرداختند و با اجتماع شبانه روزی در مساجد بندر ریگ و روستاهای اطراف آن، هدف انقلابی خود را پیگیری می کردند. بعد از گذشت حدود ۲ سال به فرماندهی سپاه « جزیره خارک» برگزیده شد، با وجود اینکه جزیره خارک خود منطقه جنگی بود ولی این فرمانده مبارز توانست نیروهای تحت آموزش خود در این جزیره را حتی به جبهه های دیگر اعزام کند. بعد از جزیره خارک به فرماندهی سپاه شهرستان «دشتی» انتخاب شد. ایشان با شناختی که از قبل با مردان این خطه دلیر پرور داشت، توانست آنان را مجذوب بسیج و انقلاب کند و به آموزش آنان بپردازد و آنان را بیش از پیش به جبهه های حق علیه باطل اعزام کند. این فرمانده عزیز در حین انجام این مسئولیت ها چندین بار به جبهه های غرب و جنوب اعزام شدند که یکبار در منطقه پاوه اتومبیل ایشان مورد حمله ضدانقلاب قرار و آتش گرفت. این فرمانده بزرگ بعد از پایان مسئولیت در منطقه ،دشتی در شهرستان «گناوه» به فعالیت پرداختند. ایشان مثل گذشته اهداف انقلابی خود را در این شهرستان پی گیری کردند. اخلاص و ایمان این پاسدار رشید به حدی بود که با دل کندن از خانه و کاشانه، همسر و فرزندان خردسال خود ،به دنبال معشوق خود خدای یگانه، اسلام و انقلاب اسلامی رفت و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) در سال ۱۳۶۵ در صف سپاهیان محمد (ص) به سوی جبهه ها اعزام شدند تا اینکه در عملیات کربلای ۴ همدوش بسیجیان خود به عنوان معاون گردان ابوالفضل (ع) جانانه جنگیدند و شربت شیرین شهادت را نوشیدند. پیکر معطر و پاک این دلباخته بعد از گذشت ۱۰ سال با رجعت به خاک کشورمان در تاریخ ۱۳۶۵/۱۱/۱۸ فضای ایران بزرگ را عطر آگین و ملکوتی کرد. او دوباره خاطرات جنگ را برای همرزمان خود و تمام ملت ایران تازه کرد و به تمام بسیجیان پیام داد که باید همیشه پیرو انقلاب و اسلام باشند و اگر لازم شد هم جان و هم تن خود را فدای اسلام وانقلاب و ولایت فقیه کنند. در گلزار گلستان شهدای بندر گناوه برای همیشه آرم گرفت.

خاطرات

  • صحبت از سردار شهید محمد جعفر سعیدی است؛ کسی که از متن مردم مستضعف جامعه برخاست و فقر و تنگدستی را به سخره گرفت و هرگز در برابر آن خمیده و شکسته نشد و آنچه را هم که داشت با پایین تر از خود تقسیم نمود. چیزی که در باره این شهید گرانقدر قابل بیان است؛ آنست که عواطف و احساسات دینی در ذهن و زبان و عمل ایشان آشکار بود و حضور در مجالس و محافل دینی و انقلابی و قرآنی در بیشتر زوایای زندگی پر افتخار وی مشهود و مشارکت در مجالس مذهبی و انقلابی عادت همیشگی او بود. با شروع شکل گیری انقلاب اسلامی به نحوی روشن و چشمگیر در پیروزی انقلاب سهیم بود. شهید سعیدی کرامت و بزرگواری را در مکتب امام راحل تمرین کرده و به معنای واقعی یک انقلابی ولایت مدار بود. عشق به امام را با صریح ترین لهجه ادا می‌کرد و صداقت و پاکی را با تکلف و خودنمایی نمی آلود. روح ناآرام این عزیز دائم در فکر پرواز از قفس تن و حضور در میادین نبرد و حماسه بی تابی می‌کرد و هیچ‌گاه از یاد شهادت غافل نبود و دائما دلتنگ دوستان شهیدش ؛ خزایی ؛ فروتن ؛ محمدی ؛ احمدزاده و... به دیار عاشقان و لقای معبود سر در چاه غربت خود ناله می‌کرد. همواره در فکر پرواز بود و شبها به ابدیت یقین سفر کرده و با کوله باری از نور ایمان بازمی‌گشت. روزی هم که همراه خیل عاشقان سپاهیان محمد (ص) آخرین سفر عاشقی را تجربه کرد؛ سبک بار بود و همراه کروبیان با تمام صفات و ویژه گی های عالی انسانی و هزاران حرف نا نموده در برابر  مان قد برافراشتند تا ما باشیم و این تندیس‌های حقیقت و اخلاص که چگونه این راه گلگون و پر خطر را بپیماییم.
  • شهید محمد جعفر سعیدی از خودشناسی به خداشناسی رسیده بود روی خودسازی کار کرده بود آنهم در ابعاد مختلف اخلاقی و از رذایل اخلاقی نظیر خود بزرگ بینی و برتر بینی بدور بود اهل تکبر ورزی نبود برعکس فروتن و کوچک نفس به معنی حقیقی بود در حفظ بیت المال و شئونات پاسداری و حفظ حرمت لباس سپاه بسیار دقت داشت در صداقت و دلسوزی و شجاعت سعیدی کم نظیر بود البته الگویی بود که هر جا خدمت کرده ملاک ومعیار اخلاقی همکارانش بوده است. شهید اخلاق حسنه ای که اسلام تاکید کرده را کسب کرده بود نرم خو ولی قاطع خیلی از رزمندگان گناوه بعد از اجرای فرمان امام مقدمات اعزام اولیه را شیوایی سخنان این سردار و جذبه معنوی او میدانند. راوی سرهنگ پاسدار طالب احمدی
  • وارستگی، تدین شهید محمد جعفر سعیدی الگوی رفتاری بسیاری از نیروها بود‌. هیچگاه با دوستان و همکارانش با تندخویی رفتار نمی کرد.وقت شناسی، بی اعتنایی به دنیا از جمله ویژگی های اخلاقی و رفتاری او به شمار می رفت. اخلاق فرماندهی با تمام وجود رعایت می کرد. همه ماموریت ها را به خوبی به پایان می رساند‌. اگر از شخصی خطا یا اشتباهی می دید از او می گذشت و با کسی مجادله نمی کرد. هیچ کدام از نیروها از او کلمات تحقیرکننده، دشنام دهنده ،غیبت کننده نشنیده اند. عیوب مردم را به رخ آنها نمی کشید و آنها را مذمت نمی کرد.نسبت به آرمانهای امام و شهدا پایبند بود. اگر نیرویی از او چیزی می خواست جواب رد از او نمی شنید و مشکلات آنها را برطرف می کرد. راوی : سرهنگ پاسدار نادر محمدی
  • شهید محمد جعفر سعیدی مدتها بود که فرمانده بسیج گناوه بودند. ساعت ها با او می نشستیم. صحبت می کردیم. درد و دل می کردیم. اما هیچ کدام از این موضوع اطلاع نداشتیم. تا اینکه امضای او را در پایین یکی از نامه ها به چشممان خورد. ایشان بسیار فروتن و متواضع  بودند. در یکی از روزها او را به روی کشتی الجزیره خارگ دیدم. این کشتی به سمت بوشهر می آمد. از عرشه کشتی پیاده شد. او را به گرمی در آغوش گرفتم. لبخند ملیحی گوشه لبش نقش بسته بود. از او پرسیدم: « به کجا می روی؟» پاسخ داد:« به بوشهر و سپس جبهه.» گفتم:« خوشبحالت.» بعدها فهمیدم عملیاتی در راه بود و او را قبل از آغاز عملیات فراخوانده بودند. شهید سعیدی بسیار فرمانده زرنگی بود. علی رغم اینکه در آغاز جوانی بود بدنی بسیار ورزیده و آماده داشت و بی ادعا با همه نیروهایش در صحنه بود. همه او را دوست داشتند. شهید سعیدی فرمانده معتقدی بود. یک روز به همراه نیروها در مسجد ناوتیپ مشغول نوحه خوانی و سینه زنی بودیم. چهار ردیف سینه زن در اطرافم گرد آمده بودند. من نوحه می خواندم و آنها سینه می زدند. ناگهان چشمم به او افتاد. شهید سعیدی آرام آرام وارد مسجد شد و خود را در یکی از صفوف سینه زنی جا کرد و بعد از اتمام سینه زنی خود را به مقر فرماندهی رساند. راوی : مداح اهل بیت (ع) حسن توزی

[۱]

پانویس

  1. وب سایت سردار شهید محمدجعفر سعیدی

رده