شهید ناصر اسماعیل زاده
شهید ناصر اسماعیل زاده تاریخ تولد 1345/04/15 �تاریخ شهادت : 1365/03/11
زندگینامه
شهید ناصر اسماعیل زاده در پانزدهمین روز تابستان سال و هزار و سیصد و چهل و پنج در یک خانواده مذهبی در شهر اردبیل دیده به جهان گشود.ایشان چهارمین فرزند از خانواده نه نفری محسوب می شوند. آقای جبار اسماعیل زاده (پدر شهید ) فردی متدین و با ایمان هستند که در پرتو تعالیم اسلامی و هم چنین سیرۀ امامان سعی کرده اند فرزندانی صالح تحویل جامعه دهند. ایشان از کارگران شریف و زحمتکش این مرز و بوم محسوب می شوند که در کارخانه کفش ملی عمری را برای گذران زندگی، سختی و مشقت کار را به جان خریدند تا نان حلال بر سر سفره خانواده بیاورند. آقای اسماعیل زاده با تمام مشکلاتی که در آن زمان در سر راه تحصیل کردن بود کنار آمده و تا ششم ابتدایی قدیم تحصیل کرده اند. خانم اعظم شهبازی (مادر شهید ) انسانی شریف و بزرگوار هستند که با تمام مشکلات و سختیهای زندگی مبارزه کرده و توانستند فرزندان خود را به بهترین وجه ممکن تربیت کننده که حاصل این تربیت صحیح، تقدیم شهید بزرگواری هم چون ناصر اسماعیل زاده در راه دین و وطن می باشد. این بانوی بزرگوار به خاطر مشکلات زندگی نتوانسته اند تحصیل کند. پدر شهید در مورد تولد شهید چنین نقل می کند: در آن زمان تولد فرزند پسر در هر خانواده ای باعث شادی و سرور زاید الوصف درآن خانواده می شد. وقتی پسرم به دنیا آمد، بسیار خوشحال شدیم برای مراسم اسم گذاری پسرم شب هفت گرفتیم و پدرم (پدر بزرگ شهید) نام پسر را ناصر نهاد. پدر شهید اضافه می کند: با توجه به اینکه در آن زمان کارگر کارخانه کفش ملی بودم و در ضمن تنها نان آور خانواده نیز بودم بدان جهت وضعیت مالی خانواده ضعیف بود و به زحمت و سختی فراوانی مایحتاج خانواده را تأمین می کردم. شهید در دوران خردسالی، بسیار آرام و سر به زیر بود، زیاد شلوغ نمی کرد و اکثر اوقات خود را همراه بچه های محله فوتبال بازی می کرد. شهید ناصر اسماعیل زاده مقطع تحصیلی ابتدائی را در سال 1353 در مدرسه ابتدائی نوین شروع کرد. او از همان روز اول مدرسه با شادی فراوانی, به تنهایی به مدرسه رفت علاقه فراوانی به درس خواندن داشت و همه تکالیفش را به موقع انجام می داد.البته چون پدر شهید تحصیل کرده بود، در انجام تکالیف مدرسه ناصر کمک می کرد. ایشان توانستند این مقطع را در سال 1357 با موفقیت به پایان برساند. مادر شهید خاطره جالبی را از دوران کودکی ناصر چنین نقل می کند: شهید در آن دوران اکثراً پول تو جیبی اش را جمع می- کرد و برای من هدیه می خرید. ناصر تقریباً 12 ساله داشت. در یکی از روزها که از مدرسه به خانه آمد، دیدم که یک جعبه مقوائی در دست دارد. از او پرسیدم: پسرم تو این جعبه چی گذاشتی؟ ناصر به شوخی به من گفت: مادر جان یک کبوتر خریده ام تا از آن مواظبت کنم. من گفتم: پسرم نگهداری کبوتر در خانه کار درستی نیست در این موقع ناصر در جعبه را باز کرد و دیدم که 2 عدد ظرف گلاب و یک سینی میوه خوری برایم خریده است. شهید در دوران کودکی، بسیار مهربان بود، به طوری که هرگز با هیچ یک از دوستانش دعوا نمی کرد.یکی از دوستان صمیمی ناصر در آن دوران آقای علی بود. آنها با هم درسهای خود را مطالعه می کردند، البته بعضی مواقع شهید در اوقات فراغت از تحصیل با بچه های هم محله ای خود فوتبال بازی می کرد. شهید ناصر اسماعیل زاده مقطع تحصیلی راهنمایی را در سال 1358 شروع کرد و توانست این مقطع را در سال 1361 با نمرات خوب به پایان برساند.ایشان مقطع تحصیلی متوسطه را در سال 1362 در دبیرستان فنی رازی شروع کرد و در سال 1364 موفق شد دیپلم فنی را از دبیرستان رازی بگیرد. در دوران نوجوانی بغیر از تحصیل کار دیگری انجام نمی داد. ایشان از همان نوجوانی فرایض دینی خود را به طور کامل انجام می دادند و حتی، قبل از اینکه به سن تکلیف برسد روزه می گرفته است. مادر شهید می گوید: شهید تقریباً 12 ساله بود که اصرار می- کرد در ماه رمضان روزه بگیرد، ولی من مانع این کار او می شدم و حتی برای اینکه جلوی او را بگیرم, برای سحری خوردن بیدارش نمی کردم، ولی ناصر بدون سحری روزه می گرفت، تا اینکه مجبور شدم به او اجازه روزه گرفتن بدهم. به گفته پدر شهید: ناصر در دوران نوجوانی و جوانی، بیشتر اوقات فراغت خود با دوستان هم محله- ای خود در هیت ها و هفته خوانی هایی که در مسجد برگزار می شد، می گذراند. ایشان همواره در نماز جماعت مسجد حضور پیدا می کردند. پدر شهید به مطلب جالبی در این مورد اشاره کرد و آن اینکه: ناصر اکثر اوقات وقتی از مسجد بر می گشت کفش خود را گم می کرد و این برای او یک عادت شده بود هر وقت می دیدم پسرم خودش را از دید من پنهان می کند، می فهمیدم که کفشش را در مسجد گم کرده است. شهید در آن دوران به همه افراد خانواده احترام می گذاشت و ارتباطش با مادر خود بسیار صمیمی بود به طوری که همیشه حرف دل خود را فقط به مادر خود می زد. ایشان در کارهای خانه به مادر کمک می کردند و خرید های خانه بعهده شهید بود. رابطه شهید با همسایه ها و افراد فامیل بسیار خوب و صمیمی بود.ناصر همیشه به مادر بزرگ خود سر میزد و جویای احوال او می شد. اگر مشکلی برای یکی از همسایه ها پیش می آمد، ناصر هر چه در توان داشت برای کمک به آن همسایه بکار می بست. مادر شهید خاطره ای را در این باره نقل می کند: یک روز لوله آب همسایۀ بغلی ما ترکیده بود. همسایه ما نتوانسته بود که لوله کش را برای تعمیر آن بیاورد و خودش هم قادر به تعمیر آن نبود. زن همسایه به خانه ما آمد و به من موضوع را گفت, من نیز به ناصر گفتم اگر می تواند به آنها درا ین مورد کمک کند.ناصر نیز جعبه ابزار را برداشت و رفت خانه همسایه و توانست لوله ترکیده را تعویض کند. شهید در دوران جوانی با آقایان، صمد و سعید بسیار صمیمی بود و در همه امور اعتقادی و فکری با هم عقیده بودند. البته هر دوی این عزیزان نیز مانند ناصر به شهادت رسیدند. ایشان بیش از همه به والدین و معلمان خود احترام می گذاشتند. البته ارتباط بسیار صمیمی با مادر خود داشتند. دوران نوجوانی شهید مصادف بود با اوج مبارزات مردمی علیه رژیم شاهنشاهی ، ناصر به هیچ گروهی وابسته نبود ولی مانند تمام نوجوانان انقلابی در مساجد اعلامیه هایی را که حاوی سخنان و فرامین امام (ره) بود را بین مردم پخش می کرد. شهید ناصر اسماعیل زاده بعد از اخذ دیپلم در کنکور شرکت کرده و موفق شد در رشته دبیری قبول شود ولی بعلت اعزام به جبهه از تحصیل در دانشگاه منصرف شد. ناصر در سال 1365 به سن سربازی رسید، ایشان علی- رغم اینکه در دانشگاه قبول شده بودند و می- توانستند یا ادامه تحصیل به خدمت سربازی نروند.ولی چون در آن سال کشور درگیر جنگی ناخواسته بود و نیاز جوانان در جبهه ها بیشتر احساس می شد، بدان جهت ناصر بر حسب مسئولیتی که در قبال کشورش احساس می کرد. داوطلبانه از طرف ارتش به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. به گفته مادر شهید: ناصر وقتی با مشکلی مواجه می شد با وی مشورت می کرد و با کمک او سعی می کرد مشکل را حل کند. ایشان با توجه به اینکه همواره در مراسم عزاداری سالار شهیدان شرکت می کرد و هم چنین اکثر اوقات بیکاری خود را در پایگاه می گذراند بدان جهت با فرهنگ شهادت آشنایی کامل داشت. بدان جهت آرزوی قلبی شهید، شهادت در راه دفاع از میهن بود. ایشان دوست داشتند در آینده معلم یا مهندس شوند. مادر شهید می گوید که ناصر به برادر بزرگتر خود (یوسف)گفته بود که در محله به یک دختری علاقه دارد و می خواهد بعد از اتمام سربازی با او ازدواج کند. به گفته مادر شهید آن دختر خانم بسیار نجیب و پاک دامن بود. شهید اعتقاد داشت که چون جنگ به ما تحمیل شده و دشمن به خاک ما تجاوز کرده، پس وظیفه همه مردم است که برای دفاع از خاک میهنمان بسیج شوند و در مقابل دشمن بیاستند. شهید به خاطر اینکه بسیار متعصب و با غیرت بود, بدان جهت تحمل تجاوز یک کشور بیگانه به کشور را نداشت و با دیدن شهیدان راه آزادگی به فکر جبهه رفتن افتاد. ایشان در زمان حضور در جبهه در قسمت پدافند هوائی مسئول توپ هوایی بودند. شهید قبل از شهادت به اعضائ خانواده خود توصیه کرده بود که احترام همدیگر را نگه دارند و در ضمن راه امام (ره) را ادامه دهند. برادر شهید می گوید که بعد از شهادت برادرم افتخار می کردم که در راه دفاع از میهن شهید داده ایم. ممه آشنایان از مهربانی و اخلاق نیک شهید خوششان می آمد به طوری که بارزترین خصوصیت اخلاقی ناصر، اخلاق نیک او بود. مادر شهید دربارۀ چگونگی اعزام فرزندش به جبهه چنین می گوید: ناصر وقتی که 17 سال داشت، پیش من آمد و گفت: مادر جان من می خواهم به جبهه بروم، من به او گفتم: پسرم هنوز برای تو زود است، اول باید درست را تمام کنی. بعد از اخذ دیپلم می توانی به جبهه بروی. پسرم بعد از گرفتن دیپلم اش دوباره به من گفت: مادرجان حالا که درسم تمام شده و من به سن سربازی هم رسیده ام اجازه بدهید به جبهه بروم. من گفتم که باید با پدرت مشورت کنم، این موضوع را به همسرم گفتم. همسرم گفت: باید سربازی یوسف تمام شود، بعد ناصر می تواند به جبهه برود. ولی ناصر قبول نکرد و برای اعزام به جبهه داوطلبانه ثبت نام کرد. من برای بدرقه او نرفتم و پسر بزرگم ناصر را بدرقه کرد. در راه یوسف به برادرش اصرار کرد که نرود, ولی ناصر با گریه والتماس اجازه رفتن از برادر بزرگش را گرفت. شهید ناصر اسماعیل زاده در سال 1364 وقتی که نوزده ساله بود بنا به احساس مسئولیتی که در قبال کشورش احساس می کرد از طرف ارتش به خدمت مقدس سربازی اعزام شد.ایشان 7 ماه در پیرانشهر خدمت کردند ولی در تاریخ 1365/03/15 در هنگام درگیری با نیروهای دشمن، بر اثر تماس با عامل شیمیایی به آروزی قلبی خود یعنی شهادت در راه حق رسید. مرقد مطهر این شهید والا مقام در گلزار شهدا ی بهشت فاطمه قرار دارد.[۱]
پانویس
- ↑ سایت شهدای ارتش