ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیداحمد جان احمدی گل

۳۵ بایت اضافه‌شده، ‏۲۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۴
Salehi98 صفحهٔ [[شهید احمد جان احمدی گل]] را به [[شهیداحمد جان احمدی گل]] منتقل کرد
- یک روز آمد و گفت: کوپن های قند و شکر کجاست؟ آنها را به من بدهید پرسیدم : چرا مگر می خواهی با آنها چکار کنی؟ گفت شخصی در جلو صف قند و شکر که جلوی مغازه تشکیل شده است آه ناله و ... می کند من نمی دانم چرا بعضی ها این قدر شکم پرست هستند کوپنها را بده که می خواهم قند و شکرش را بگیرم و به او بدهم دیدم اصرار دارد کوپن های مربوطه را دادم وقتی رفت و برگشت گفتم مگر ما خودمان قند و شکر لازم نداریم گفت: آخر مردک حرفهای نامربوط و بد و بی را ه می زد گفتم : خوب شما یک نفر را ساکت کردید دیگران که این گونه اند چه؟ گفت : خداوند بزرگ است در هر موردی مشکلات را حل خواهد کرد اخلاقش این بود .
- « گاهی که به خانه می آمد، می دیدم کتش را به همراه ندارد، علّت را که می پرسیدم، می گفت : فلان دوستم سرما می خورد لباس کم داشت.‌ کُتم را به او دادم تا بپوشد و سرما نخورد. گاهی هم از ما اجازه می گرفت و مخصوصاً زمستانها هَمکلاسی هایش را که از روستاهای دیگر به اینجا می آمدند را به خانه می آورد و می گفت : سرما می خورند. ‌خیلی با آنها صحبت می کرد و از این کار خود خوشحال بود .»<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5604منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5604=پانویس==    -<references/>
۱
ویرایش