شهید امیرعلی عبداللهی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱۸: سطر ۱۸:
 
|طول خدمت              =  
 
|طول خدمت              =  
 
|درجه                  =  
 
|درجه                  =  
|سمت‌ها                  = رزمنده  
+
|سمت‌ها                  = [[رزمنده]]
 
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 
|جنگ‌‌ها                  = [[جنگ ایران و عراق]]
 
|نشان‌های لیاقت          =  
 
|نشان‌های لیاقت          =  
سطر ۲۶: سطر ۲۶:
 
|تخصص‌ها                =  
 
|تخصص‌ها                =  
 
|شغل                    =  
 
|شغل                    =  
|خانواده                = نام پدر[[محمود]]
+
|خانواده                = نام پدر:محمود
 
}}
 
}}
  
  
خاطرات
+
==خاطرات==
  
عشق به جهاد
+
* موضوع عشق به جهاد
  
موضوع عشق به جهاد
+
« به ایشان گفتم: شما هنوز کوچک هستید که این همه از [[بسیج]] و جبهه رفتن حرف می زنید. در پاسخ به من گفت: اگر من کوچک هستم ولی حرفم بزرگ است. در [[کربلای]] حسینی هم بچه های کوچک حضور داشتند. ایشان می گفتند: هر موقع که من [[شهید]] شدم. مرا در قبرستان پایین روستا، همین جایی که الان مزارش هست دفن کنید. راوی کلثوم عبدالهی
  
راوی کلثوم عبد الهی
+
* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
  
متن کامل خاطره
+
به باد دارم یک مرتبه پدرم دوستان امیر علی را دعوا می کرد که شما رفتید و بچه مرا به کشتن دادید. و خودتان صحیص و سالم بر گشتید همان شب پدرم امیر علی را خواب می بیند که چرا شما اینقدر خودت را ناراحت می کنی و چرا این حرفها را می زنی هر کس خودش را خودش انتخاب می کند و [[شهادت]] لیا قتی است که نصیب هر کس نمی شود. راوی نورعلی عبدالهی
  
 +
* موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
  
« به ایشان گفتم : شما هنوز کوچک هستید که این همه از بسیج و جبهه رفتن حرف می زنید . در پاسخ به من گفت : اگر من کوچک هستم ولی حرفم بزرگ است . در کربلای حسینی هم بچه های کوچک حضور داشتند . ایشان می گفتند : هر موقع که من شهید شدم . مرا در قبرستان پایین روستا ، همین جایی که الان مزارش هست - دفن کنید .
+
یکمرتبه خواب امیر علی را دیدم و چون من خیلی به او علاقه داشتم گفتم که مرا هم با خودت ببر در جوابم گفت برادر جان اگر می خواهی پیش من بیایی باید اسلحه مرا برداری. راوی نورعلی عبدالهی
  
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
* موضوع شجاعت و شهامت
  
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
هنگامی که در تربت جام حین آموزش تیر اندازی می کردند ، دوستان امیر علی می ترسیدند و به آنها می گفت: همینطوری می خواهید به جبهه بروید. اگر بنا شد با صدای تیر بترسید و تکان بخورید پس این چه جبهه رفتنی است؟ در حالی که دوستانش از ایشان خیلی بزرگتر بودند ولی شجاعت امیر علی خیلی بیشتر بود و همیشه آنها را نصیحت می کرد. راوی نورعلی عبدالهی
 
+
<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014434 سایت یاران رضا]</ref>
راوی نورعلی عبدالهی
+
 
+
متن کامل خاطره
+
 
+
 
+
به باد دارم یک مرتبه پدرم دوستان امیر علی را دعوا می کرد که شما رفتید و بچه مرا به کشتن دادید . و خودتان صحیص و سالم بر گشتید همان شب پدرم امیر علی را خواب می بیند که چرا شما اینقدر خودت را ناراحت می کنی و چرا این حرفها را می زنی هر کس خودش را خودش انتخاب می کند و شهادت لیا قتی است که نصیب هر کس نمی شود .
+
 
+
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
+
 
+
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
+
 
+
راوی نورعلی عبدالهی
+
 
+
متن کامل خاطره
+
 
+
 
+
یکمرتبه خواب امیر علی را دیدم و چون من خیلی به او علاقه داشتم گفتم که مرا هم با خودت ببر در جوابم گفت برادر جان اگر می خواهی پیش من بیایی باید اسلحه مرا برداری .
+
 
+
شجاعت و شهامت
+
 
+
موضوع شجاعت و شهامت
+
 
+
راوی نورعلی عبدالهی
+
 
+
متن کامل خاطره
+
 
+
 
+
هنگامی که در تربت جام حین آموزش تیر اندازی می کردند ، دوستان امیر علی می ترسیدند و به آنها می گفت : همینطوری می خواهید به جبهه بروید . اگر بنا شد با صدای تیر بترسید و تکان بخورید پس این چه جبهه رفتنی است ؟ در حالی که دوستانش از ایشان خیلی بزرگتر بودند ولی شجاعت امیر علی خیلی بیشتر بود و همیشه آنها را نصیحت می کرد.<ref>[http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=%2014434 سایت یاران رضا]</ref>
+
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
 
 
<references />
 
<references />
 
 
 
 
== رده‌ها ==
 
== رده‌ها ==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:امیر علی_عبداللهی}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:امیر علی_عبداللهی}}

نسخهٔ کنونی تا ‏۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۴

امیرعلی عبداللهی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد نیشابور
شهادت ۱۳۶۲/۱/۲۳
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدر:محمود


خاطرات

  • موضوع عشق به جهاد

« به ایشان گفتم: شما هنوز کوچک هستید که این همه از بسیج و جبهه رفتن حرف می زنید. در پاسخ به من گفت: اگر من کوچک هستم ولی حرفم بزرگ است. در کربلای حسینی هم بچه های کوچک حضور داشتند. ایشان می گفتند: هر موقع که من شهید شدم. مرا در قبرستان پایین روستا، همین جایی که الان مزارش هست دفن کنید. راوی کلثوم عبدالهی

  • موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

به باد دارم یک مرتبه پدرم دوستان امیر علی را دعوا می کرد که شما رفتید و بچه مرا به کشتن دادید. و خودتان صحیص و سالم بر گشتید همان شب پدرم امیر علی را خواب می بیند که چرا شما اینقدر خودت را ناراحت می کنی و چرا این حرفها را می زنی هر کس خودش را خودش انتخاب می کند و شهادت لیا قتی است که نصیب هر کس نمی شود. راوی نورعلی عبدالهی

  • موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

یکمرتبه خواب امیر علی را دیدم و چون من خیلی به او علاقه داشتم گفتم که مرا هم با خودت ببر در جوابم گفت برادر جان اگر می خواهی پیش من بیایی باید اسلحه مرا برداری. راوی نورعلی عبدالهی

  • موضوع شجاعت و شهامت

هنگامی که در تربت جام حین آموزش تیر اندازی می کردند ، دوستان امیر علی می ترسیدند و به آنها می گفت: همینطوری می خواهید به جبهه بروید. اگر بنا شد با صدای تیر بترسید و تکان بخورید پس این چه جبهه رفتنی است؟ در حالی که دوستانش از ایشان خیلی بزرگتر بودند ولی شجاعت امیر علی خیلی بیشتر بود و همیشه آنها را نصیحت می کرد. راوی نورعلی عبدالهی [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده‌ها