شهید حبیب جنت مکان: تفاوت بین نسخه‌ها

 
سطر ۳۰: سطر ۳۰:
  
 
==زندگینامه==
 
==زندگینامه==
شه ی د حاج حب ی ب جنت مکان ۱/۱/۱۳۴۰ درمنطقه چن ی به سفل ی [[اهواز]] در خانواده ی مذهب ی به دن ی ا آمد. پدرش حاج خلف جنت مکان کشاورز ی زحمتکش و اهل خمس و زکات بود و مادرش سف ی ه رفاه ی بانو یی فره ی خته حافظ و مرب ی قرآن بود که به گفته خود شه ی د صبح فرزندانش را با قرائت قرآن و سر ودن شعر از خواب ب ی دار م ی کرد .
+
شهید حاج حبیب جنت مکان ۱/۱/۱۳۴۰ درمنطقه چنیبه سفلی [[اهواز]] در خانواده ی مذهبی به دنیا آمد. پدرش حاج خلف جنت مکان کشاورزی زحمتکش و اهل خمس و زکات بود و مادرش سفیه رفاهی بانویی فرهیخته حافظ و مربی قرآن بود که به گفته خود شهید صبح فرزندانش را با قرائت قرآن و سرودن شعر از خواب بیدار می کرد .
  
خانواده جنت مکان اصالتا از بخت ی ار ی ها ی منطقه جنت مکان از توابع شهرستان گتوند بودند که به اهواز مهاجرت کردند. حاج خلف وصف ی ه خانم پنج دخترو پنج پسر داشتند. که حاج حب ی ب ششم ی ن فرزند خانواده بود. وقت ی مادرش قرآن تلاوت م ی کرد حب ی ب ساکت م ی ماند و به تلاوت قرآن گ وش فرا م ی داد. دوران ابتدا یی را در مدرسه آقاس ی چن ی به و دوران راهنما یی را در مدرسه دکتر حساب ی امان ی ه به پا ی ان رسان ی د .
+
خانواده جنت مکان اصالتا از بختیاری های منطقه جنت مکان از توابع شهرستان گتوند بودند که به اهواز مهاجرت کردند. حاج خلف وصفیه خانم پنج دخترو پنج پسر داشتند. که حاج حبیب ششمین فرزند خانواده بود. وقتی مادرش قرآن تلاوت می کرد حبیب ساکت می ماند و به تلاوت قرآن گوش فرا می داد. دوران ابتدایی را در مدرسه آقاسی چنیبه و دوران راهنمایی را در مدرسه دکتر حسابی امانیه به پایان رسانید .
  
خانواده ا ی شان قبل از پ ی روز ی انقلاب به منطقه کمپلو مهاجرت م ی کنند. سال ۵۸ موفق به اخذ د ی پلم علوم انسان ی شد. شه ی د از اوا ی ل نوجوان ی به اهل ب ی ت (ع) علاقه داشتند و در روز عاشورا هم مقتل گوش م ی داد و هم مقتل خوان ی م ی کردند. ا ی شان فعال ی ت ها ی انقلاب ی خود را از [[مسجد]] ز ی ن العابد ی ن واقع در کمپلو ی اهواز شروع کرد. اعلام ی ه ها ی امام را به کمک دوستانش پخش م ی کرد و به مردم اطلاع رسان ی م ی کرد. هم ی شه در راهپ ی ما یی ها شرکت م ی کرد در زمان پ ی روز ی انقلاب۱۷سال داشت. با تشک ی ل کم ی ته انقلاب اسلام ی به عضو ی ت ا ی ن نهاد درآمد. ۱۹ ساله ب ود که جنگ شروع شد از شروع تا پا ی ان جنگ در جبهه حضور داشتند به قول همسرش هم ی شه در ب ی ن همکارانش معروف بود به پ ی ک جنگ بود و خبر از جنگ م ی آورد. ا ی شان در عمل ی ات ها ی مختلف ی شرکت داشتند. همچن ی ن در ت ی پ امام حسن (ع) و در گردان ام ی رالمؤمن ی ن (ع)، جعفرط ی ار (ع) و در ب ی شتر ی گان خوزستان حضور داشتند. حاج حب ی ب شاعر و مداح بود با خواندن شعرها ی حماس ی همرزمانش را تشو ی ق به رزم م ی کرد. ا ی شان ب ی شتر عمر گرانبها ی خود را در م ی دان ها ی رزم مشغول به خدمت بودند و به قول همسرش با ی د پرس ی د : که حاج حب ی ب چند بار به خانه آمد نه ا ی ن که پرس ی ده شود چند بار به جبهه رفتند؟ !
+
خانواده ایشان قبل از پیروزی انقلاب به منطقه کمپلو مهاجرت می کنند. سال ۵۸ موفق به اخذ دیپلم علوم انسانی شد. شهید از اوایل نوجوانی به اهل بیت (ع) علاقه داشتند و در روز عاشورا هم مقتل گوش می داد و هم مقتل خوانی می کردند. ایشان فعالیت های انقلابی خود را از [[مسجد]] زین العابدین واقع در کمپلوی اهواز شروع کرد. اعلامیه های امام را به کمک دوستانش پخش می کرد و به مردم اطلاع رسانی می کرد. همیشه در راهپیمایی ها شرکت می کرد در زمان پیروزی انقلاب۱۷سال داشت. با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد درآمد. ۱۹ ساله بود که جنگ شروع شد از شروع تا پایان جنگ در جبهه حضور داشتند به قول همسرش همیشه در بین همکارانش معروف بود به پیک جنگ بود و خبر از جنگ می آورد. ایشان در عملیات های مختلفی شرکت داشتند. همچنین در تیپ امام حسن (ع) و در گردان امیرالمؤمنین (ع)، جعفرطیار (ع) و در بیشتر یگان خوزستان حضور داشتند. حاج حبیب شاعر و مداح بود با خواندن شعرهای حماسی همرزمانش را تشویق به رزم می کرد. ایشان بیشتر عمر گرانبهای خود را در میدان های رزم مشغول به خدمت بودند و به قول همسرش باید پرسید : که حاج حبیب چند بار به خانه آمد نه این که پرسیده شود چند بار به جبهه رفتند؟ !
  
در مجموع نه بار مجروح شدند و، ۴۵ درصد جانباز ی داشتند. ی ک ر ی ه و ی ک کل ی ه ا ی شان از کار افتاده بود و در مجموع کمر ا ی شان ترکش داشت و نم ی توانست راحت بنش ی د .
+
در مجموع نه بار مجروح شدند و، ۴۵ درصد جانبازی داشتند. یک ریه و یک کلیه ایشان از کار افتاده بود و در مجموع کمر ایشان ترکش داشت و نمی توانست راحت بنشید .
  
حاج حب ی ب مسلط به زبان عرب ی بودند. به فوتبال علاقه مند ، و شناگر ماهر ی بودند و در م ی دان ها ی جنگ با سرودن اشعار طنز و حماس ی شاد ی شور و شوق را در رزمندگان ا ی جاد م ی کردند هرجا حب ی ب بود شور و شاد ی آنجا بود. و ب ی شتر همرزمانش او را با ا ی ن و ی ژگ ی بارز م ی شناختند، ب س ی ج ی و هنرمند بود، مداح اهل ب ی ت (ع) بود، بعد از جنگ به فعال ی ت ها ی مختلف پرداخت و رس ی دگ ی به مشکلات مردم وکمک به مستمدان را از وظا ی ف اصل ی خودش م ی دانستند. ا ی شان از راو ی ان دفاع مقدس بود و همراه با کاروانها ی راه ی ان نور به مناطق عمل ی ات ی م ی رفتند. و بس ی ار تاک ی د داشتند که با ی د واقع ی ت ها ی جنگ را به مردم بگو یی م .
+
حاج حبیب مسلط به زبان عربی بودند. به فوتبال علاقه مند ، و شناگر ماهری بودند و در میدان های جنگ با سرودن اشعار طنز و حماسی شادی شور و شوق را در رزمندگان ایجاد می کردند هرجا حبیب بود شور و شادی آنجا بود. و بیشتر همرزمانش او را با این ویژگی بارز می شناختند، بسیجی و هنرمند بود، مداح اهل بیت (ع) بود، بعد از جنگ به فعالیت های مختلف پرداخت و رسیدگی به مشکلات مردم وکمک به مستمدان را از وظایف اصلی خودش می دانستند. ایشان از راوی ان دفاع مقدس بود و همراه با کاروانهای راهی ان نور به مناطق عملیاتی می رفتند. و بسیار تاکید داشتند که باید واقعیت های جنگ را به مردم بگوییم .
  
در تار ی خ ۱۲/۱۱/۶۴ با خانم مر ی م جنت مکان ازدواج کرد و زندگ ی مشترکشان را در اتاق ی در طبقه بالا ی خانه پدر ی واقع در منطقه کمپلو اهواز شروع کردند .
+
در تاریخ ۱۲/۱۱/۶۴ با خانم مریم جنت مکان ازدواج کرد و زندگی مشترکشان را در اتاقی در طبقه بالای خانه پدری واقع در منطقه کمپلو اهواز شروع کردند .
  
از شه ی د جنت مکان دو فرزند، ی ک دختر به نام راض ی ه خانم که در حالا حاضر دانشجو ی کارشناس ی ارشد معمار ی و آقا روح ا.. که ا ی شان هم دانشجو ی کارشناس ی ارشد مد ی ر ی ت صنعت ی هستند به ی ادگار مانده است .
+
از شهید جنت مکان دو فرزند، یک دختر به نام راضیه خانم که در حالا حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد معمار ی و آقا روح اله که ایشان هم دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی هستند به یادگار مانده است .
  
سال ۷۴ در دانشگاه بابلسر رشته کارشناس ی مد ی ر ی ت بازرگان ی قبول شد و بعد از مدت ی به دانشگاه چمران به عنوان مهمان منتقل و در دانشگاه چمران هم درس خواند. و حاج حب ی ب در شرکت سپنتا ی اهواز مشغول به کار بودند اما که به خاطر روح ی ات ی که داشت نم ی توانست بب ی ند حق جانبا زان شاغل در ا ی ن شرکت ضا ی ع م ی شود، با مد ی ران شرکت درگ ی ر م ی شود؛ ابتدا به او پ ی شنهاد حق السکوت دارند اما نپذ ی رفت . به او گفتند: تمام حقت را م ی ده ی م د ی گر اداره ن ی ا ول ی سکوت کن. ول ی گفت: با ی د حق همه جانبازان را بده ی د . لذا او را مجبور کردند بالا ی در ی اچه اس ی د  نگهبان ی بدهد. که به خاطر وضع ی ت ش ی م ی ا یی شدن و ناراحت ی ر ی ه ا ی نتوانست دوام ب ی اورد و با حقوق بس ی ار اندک او را بازنشسته اجبار ی کردند .
+
سال ۷۴ در دانشگاه بابلسر رشته کارشناسی مدیریت بازرگانی قبول شد و بعد از مدتی به دانشگاه چمران به عنوان مهمان منتقل و در دانشگاه چمران هم درس خواند. و حاج حبیب در شرکت سپنتای اهواز مشغول به کار بودند اما که به خاطر روحیاتی که داشت نمی توانست ببیند حق جانبازان شاغل در این شرکت ضایع می شود، با مدیران شرکت درگیر می شود؛ ابتدا به او پیشنهاد حق السکوت دارند اما نپذیرفت . به او گفتند: تمام حقت را می دهیم دیگر اداره نیا ولی سکوت کن. ولی گفت: باید حق همه جانبازان را بدهید . لذا او را مجبور کردند بالای دراچه اسید نگهبانی بدهد. که به خاطر وضعیت شیمیایی شدن و ناراحتی ریه ای نتوانست دوام بیاورد و با حقوق بسیار اندک او را بازنشسته اجباری کردند .
  
بعد از جنگ با وجود ا ی ن که مجروح بود و جسم ب ی مار ی داشت ه ی چ وقت آرام و قرار نداشت و هرجا که لازم م ی د ی د حضورش موثر است به آن جا م ی شتافت و ا ی فا ی نقش م ی کرد. با شن ی دن خبر حمله داعش ی ان سفاک به عراق درآن جا حضور م ی ی ابد و با حضور در لشکر ی که ز ی ر نظر عتبات بو د تجرب ی ات خود در دفاع مقدس را در دفاع از اسلام به کار م ی بندد سرانجام در منطقه ب ی ج ی استان صلاح الد ی ن عراق در ح ی ن انجام مامور ی ت در روز پنجشنبه ۲۷ فرورد ی ن سال ۹۴ با بمب و [[تله ها ی انفجار ی]] کنترل از راه دور گروهک داعش به [[شهادت]] رس ی دند .
+
بعد از جنگ با وجود این که مجروح بود و جسم بیماری داشت هیچ وقت آرام و قرار نداشت و هرجا که لازم میدید حضورش موثر است به آن جا می شتافت و ایفای نقش می کرد. با شنیدن خبر حمله داعشیان سفاک به عراق درآن جا حضور م ی ی ابد و با حضور در لشکر ی که ز ی ر نظر عتبات بود تجربیات خود در دفاع مقدس را در دفاع از اسلام به کار می بندد سرانجام در منطقه بیجی استان صلاح الدین عراق در حین انجام ماموریت در روز پنجشنبه ۲۷ فروردین سال ۹۴ با بمب و [[تله های انفجاری]] کنترل از راه دور گروهک داعش به [[شهادت]] رسیدند .
  
پ ی کر مطهرش شب تا صبح در حرم حضرت عباس (ع) بود. که به گفته مسئول ی ن عتبات برا ی ه ی چ شه ی د ی ا ی ن چن ی ن سابقه ا ی به ی اد ندارند. در ب ی ن الحرم ی ن مردم [[عراق]] و زائران ا ی ران ی تش ی ع باشکوه ی برا ی ا ی شان برگزار کردند. سرانجام روز دوشنبه س ی و ی کم فرورد ی ن پ ی کر مطهر ا ی شان در [[ب هشت آباد اهواز]] در کنار همرزمان شه ی دش به خاک سپرده شد .
+
پیکر مطهرش شب تا صبح در حرم حضرت عباس (ع) بود. که به گفته مسئولین عتبات برای هیچ شهیدی این چنین سابقه ای به یاد ندارند. در بین الحرمین مردم [[عراق]] و زائران ایرانی تشیع باشکوهی برای ایشان برگزار کردند. سرانجام روز دوشنبه سی و یکم فروردین پیکر مطهر ایشان در [[ب هشت آباد اهواز]] در کنار همرزمان شهیدش به خاک سپرده شد .
  
  
سطر ۵۵: سطر ۵۵:
 
بسم الله الرحمن الرح ی م
 
بسم الله الرحمن الرح ی م
  
و مِن المؤمن ی ن رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ عل ی ه و مِنهمُ مَن قض ی نحبه و منهم من ی نتظر
+
و مِن المؤمنین رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ علیه و مِنهمُ مَن قضی نحبه و منهم من ینتظر
  
و  اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و عل ی ه و سلم و اشهدُانَّ ام ی رالمؤمن ی ن عل ی ول ی الله
+
و  اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و علیه و سلم و اشهدُانَّ امیرالمؤمنین علی ولی الله
  
و اما بعد در زمان ی که دن ی ا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان م ی ب ی ن ی م که ا ی ن از خدا ب ی خبران به نام اسلام چه جنا ی ت ها یی که نم ی کنند و بر خود واجب د ی دم که به دفاع از د ی ن اسلام و دفاع از حقان ی ت ش ی عه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم و ص ی ت م ی کنم به تمام دوست ان که از ا ی ن راه سرپ ی چ ی نکنند که ا ی ن راه حق ی است و دفاع از ش ی عه و اسلام واجب است .
+
و اما بعد در زمانی که دنیا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان می بینیم که این از خدا بی خبران به نام اسلام چه جنایت هایی که نمی کنند و بر خود واجب دیدم که به دفاع از دین اسلام و دفاع از حقانیت شیعه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم و ص ی ت م ی کنم به تمام دوست ان که از این راه سرپیچی نکنند که این راه حقی است و دفاع از شیعه و اسلام واجب است .
  
 
والسلام
 
والسلام
سطر ۶۸: سطر ۶۸:
 
1. اعدام موش ها
 
1. اعدام موش ها
  
سال ۶۲ بود ما در [[پاسگاه ز ی د]] بود ی م حاج ح ی ب ی ب در مخابراط گروهان فعال ی ت م ی کرد موش ها ی منظقه هم ز ی اد بودند و هم بزرگ خ ی ل ی رزمنده هارو اذ ی ت م ی کردند .
+
سال ۶۲ بود ما در [[پاسگاه زید]] بودیم حاج حیبیب در مخابرات گروهان فعالیت می کرد موش های منظقه هم زیاد بودند و هم بزرگ خیلی رزمنده هارو اذیت می کردند .
  
برا ی هم ی ن چند طناب دار آو ی زان کرد و هر موش ی را که م ی گرفت زنده به طناب آو ی زان م ی کرد موش ها تکان م ی خوردند رزمنده ها یی که از کنار طناب رد م ی شدند کل ی ذوق م ی کردند و اکثرا م ی گفتند : م ی دون ی ا ی ن کار فقط از حاج حب ی ب جنت مکان برم ی آ ی د .چاره ا ی نداشت ی م مجبود بود ی م با آنها بساز ی م ول ی آزار و اذ ی تشان ز ی اد بود و فرماندگان گردان تصم ی م گرفتند از رزمنده ها برا ی از ب ی ن بردناشن کمک بگ ی رند به هم ی ن خاطر وعده دادن که هر کس ی بتواند ی ک موش بگ ی ر در ازا ی آن ۱ ساعت و ن ی م به او مرخص ی داده م ی شود طبق معمول پ ی ش قدم ب ی کار کس ی نبود جز حاج حب ی ب !
+
برای همین چند طناب دار آویزان کرد و هر موشی را که می گرفت زنده به طناب آویزان می کرد موش ها تکان می خوردند رزمنده هایی که از کنار طناب رد می شدند کلی ذوق می کردند و اکثرا می گفتند : میدونی این کار فقط از حاج حبیب جنت مکان برمی آید .چاره ای نداشتیم مجبود بودیم با آنها بسازیم ولی آزار و اذیتشان زیاد بود و فرماندگان گردان تصمیم گرفتند از رزمنده ها برای از بین بردنشان کمک بگیرند به همین خاطر وعده دادن که هر کسی بتواند یک موش بگیر در ازای آن ۱ ساعت و نیم به او مرخصی داده می شود طبق معمول پیش قدم بیکار کسی نبود جز حاج حبیب !
  
حاج حب ی ب زب ی د ی هم رزم شه ی د
+
حاج حبیب زبیدی هم رزم شهید
  
  
2. چاپ ی د شاه !
+
2. چاپید شاه !
  
با بچه ها ی مسجد تصم ی م گرفت ی م کار ی انجام ده ی م که در پ ی روز ی انقلاب نقش داشته باش ی م حاج حب ی ب هم در ا ی ن کار با ما بود به هم ی ن دل ی ل چندتا حلقه لاست ی ک را جمع آور ی و پر از بنز ی ن کرد ی م در ساعت ۹ شب که حکومت نظام ی شروع شد
+
با بچه های مسجد تصمیم گرفتیم کاری انجام دهیم که در پیروزی انقلاب نقش داشته باشیم حاج حبیب هم در این کار با ما بود به همین دلیل چندتا حلقه لاستیک را جمع آوری و پر از بنزین کردیم در ساعت ۹ شب که حکومت نظامی شروع شد
  
ما آنها را وسط خ ی ابان آتش زد ی م و منطقه ی کمپلو از شدت آتش روشن شده بود سربازان که آتش را د ی دند طرف ما آمدند همه فرار کرد ی م به جر ی ک نفر از دوستان که نسبت به همه بزرگتر بودآنجا ماند و برا ی مان خبر م ی آورد از سربازان شن ی ده بود که مردم گفتند که ما آنها را شناس ا یی کرد ی م و به زود ی دستگ ی ر خواهند شد
+
ما آنها را وسط خیابان آتش زدیم و منطقه ی کمپلو از شدت آتش روشن شده بود سربازان که آتش را دیدند طرف ما آمدند همه فرار کردیم به جزء یک نفر از دوستان که نسبت به همه بزرگتر بود آنجا ماند و برایمان خبر می آورد از سربازان شنیده بود که مردم گفتند که ما آنها را شناسایی کردیم و به زودی دستگیر خواهند شد.
  
کار ما آن شب جرقه ی بزرگ ی در منطقه ی کمپلو بود و نقطه ی شروع اعتراضات بود و بعد از ما ا ی ن کارها توسط جوانان آن منطقه تکرار شد .
+
کار ما آن شب جرقه ی بزرگی در منطقه ی کمپلو بود و نقطه ی شروع اعتراضات بود و بعد از ما این کارها توسط جوانان آن منطقه تکرار شد .
  
چهارشنبه س ی اه بود ارتش منحوس پهلو ی با توپ و تانک و شعار جاو ی د شاه وارد شهر شد .
+
چهارشنبه سیاه بود ارتش منحوس پهلوی با توپ و تانک و شعار جاوید شاه وارد شهر شد .
  
حاج حب ی ب در همان سن جوان ی سوار بر ی ک تانک ارتش شد و با صدا ی بلند فر ی اد م ی زد چاپ ی د شاه و در هم ی ن ح ی ن ی ک ی از سربازها ی رژ ی م متوجه ا ی شان م ی شود و به قصد گرفتن ا ی شان دنبالشان م ی رود ول ی او با ز ی رک ی فرار م ی کند
+
حاج حبیب در همان سن جوانی سوار بر یک تانک ارتش شد و با صدای بلند فریاد می زد چاپید شاه و در همین حین یکی از سربازهای رژیم متوجه ایشان می شود و به قصد گرفتن ایشان دنبالشان می رود ولی او با زیرکی فرار می کند
  
حاج عبدالکر ی م جنت مکان برادر شه ی د<ref>[http://www.takrimeshahid.ir/2017/01/30/%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%AF-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D8%AA-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86/ سایت شهدای مدافع حرم]</ref>
+
حاج عبدالکریم جنت مکان برادر شهید.<ref>[http://www.takrimeshahid.ir/2017/01/30/%D8%B4%D9%87%D8%A8%D8%AF-%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D8%AA-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86/ سایت شهدای مدافع حرم]</ref>
  
 
==نگارخانه تصاویر==
 
==نگارخانه تصاویر==

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۱

حبیب جنت مکان
3qhd6gvouj86btihzlfa-150x150.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد 1340 ، اهواز
شهادت 1364/03/31


زندگینامه

شهید حاج حبیب جنت مکان ۱/۱/۱۳۴۰ درمنطقه چنیبه سفلی اهواز در خانواده ی مذهبی به دنیا آمد. پدرش حاج خلف جنت مکان کشاورزی زحمتکش و اهل خمس و زکات بود و مادرش سفیه رفاهی بانویی فرهیخته حافظ و مربی قرآن بود که به گفته خود شهید صبح فرزندانش را با قرائت قرآن و سرودن شعر از خواب بیدار می کرد .

خانواده جنت مکان اصالتا از بختیاری های منطقه جنت مکان از توابع شهرستان گتوند بودند که به اهواز مهاجرت کردند. حاج خلف وصفیه خانم پنج دخترو پنج پسر داشتند. که حاج حبیب ششمین فرزند خانواده بود. وقتی مادرش قرآن تلاوت می کرد حبیب ساکت می ماند و به تلاوت قرآن گوش فرا می داد. دوران ابتدایی را در مدرسه آقاسی چنیبه و دوران راهنمایی را در مدرسه دکتر حسابی امانیه به پایان رسانید .

خانواده ایشان قبل از پیروزی انقلاب به منطقه کمپلو مهاجرت می کنند. سال ۵۸ موفق به اخذ دیپلم علوم انسانی شد. شهید از اوایل نوجوانی به اهل بیت (ع) علاقه داشتند و در روز عاشورا هم مقتل گوش می داد و هم مقتل خوانی می کردند. ایشان فعالیت های انقلابی خود را از مسجد زین العابدین واقع در کمپلوی اهواز شروع کرد. اعلامیه های امام را به کمک دوستانش پخش می کرد و به مردم اطلاع رسانی می کرد. همیشه در راهپیمایی ها شرکت می کرد در زمان پیروزی انقلاب۱۷سال داشت. با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد درآمد. ۱۹ ساله بود که جنگ شروع شد از شروع تا پایان جنگ در جبهه حضور داشتند به قول همسرش همیشه در بین همکارانش معروف بود به پیک جنگ بود و خبر از جنگ می آورد. ایشان در عملیات های مختلفی شرکت داشتند. همچنین در تیپ امام حسن (ع) و در گردان امیرالمؤمنین (ع)، جعفرطیار (ع) و در بیشتر یگان خوزستان حضور داشتند. حاج حبیب شاعر و مداح بود با خواندن شعرهای حماسی همرزمانش را تشویق به رزم می کرد. ایشان بیشتر عمر گرانبهای خود را در میدان های رزم مشغول به خدمت بودند و به قول همسرش باید پرسید : که حاج حبیب چند بار به خانه آمد نه این که پرسیده شود چند بار به جبهه رفتند؟ !

در مجموع نه بار مجروح شدند و، ۴۵ درصد جانبازی داشتند. یک ریه و یک کلیه ایشان از کار افتاده بود و در مجموع کمر ایشان ترکش داشت و نمی توانست راحت بنشید .

حاج حبیب مسلط به زبان عربی بودند. به فوتبال علاقه مند ، و شناگر ماهری بودند و در میدان های جنگ با سرودن اشعار طنز و حماسی شادی شور و شوق را در رزمندگان ایجاد می کردند هرجا حبیب بود شور و شادی آنجا بود. و بیشتر همرزمانش او را با این ویژگی بارز می شناختند، بسیجی و هنرمند بود، مداح اهل بیت (ع) بود، بعد از جنگ به فعالیت های مختلف پرداخت و رسیدگی به مشکلات مردم وکمک به مستمدان را از وظایف اصلی خودش می دانستند. ایشان از راوی ان دفاع مقدس بود و همراه با کاروانهای راهی ان نور به مناطق عملیاتی می رفتند. و بسیار تاکید داشتند که باید واقعیت های جنگ را به مردم بگوییم .

در تاریخ ۱۲/۱۱/۶۴ با خانم مریم جنت مکان ازدواج کرد و زندگی مشترکشان را در اتاقی در طبقه بالای خانه پدری واقع در منطقه کمپلو اهواز شروع کردند .

از شهید جنت مکان دو فرزند، یک دختر به نام راضیه خانم که در حالا حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد معمار ی و آقا روح اله که ایشان هم دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت صنعتی هستند به یادگار مانده است .

سال ۷۴ در دانشگاه بابلسر رشته کارشناسی مدیریت بازرگانی قبول شد و بعد از مدتی به دانشگاه چمران به عنوان مهمان منتقل و در دانشگاه چمران هم درس خواند. و حاج حبیب در شرکت سپنتای اهواز مشغول به کار بودند اما که به خاطر روحیاتی که داشت نمی توانست ببیند حق جانبازان شاغل در این شرکت ضایع می شود، با مدیران شرکت درگیر می شود؛ ابتدا به او پیشنهاد حق السکوت دارند اما نپذیرفت . به او گفتند: تمام حقت را می دهیم دیگر اداره نیا ولی سکوت کن. ولی گفت: باید حق همه جانبازان را بدهید . لذا او را مجبور کردند بالای دراچه اسید نگهبانی بدهد. که به خاطر وضعیت شیمیایی شدن و ناراحتی ریه ای نتوانست دوام بیاورد و با حقوق بسیار اندک او را بازنشسته اجباری کردند .

بعد از جنگ با وجود این که مجروح بود و جسم بیماری داشت هیچ وقت آرام و قرار نداشت و هرجا که لازم میدید حضورش موثر است به آن جا می شتافت و ایفای نقش می کرد. با شنیدن خبر حمله داعشیان سفاک به عراق درآن جا حضور م ی ی ابد و با حضور در لشکر ی که ز ی ر نظر عتبات بود تجربیات خود در دفاع مقدس را در دفاع از اسلام به کار می بندد سرانجام در منطقه بیجی استان صلاح الدین عراق در حین انجام ماموریت در روز پنجشنبه ۲۷ فروردین سال ۹۴ با بمب و تله های انفجاری کنترل از راه دور گروهک داعش به شهادت رسیدند .

پیکر مطهرش شب تا صبح در حرم حضرت عباس (ع) بود. که به گفته مسئولین عتبات برای هیچ شهیدی این چنین سابقه ای به یاد ندارند. در بین الحرمین مردم عراق و زائران ایرانی تشیع باشکوهی برای ایشان برگزار کردند. سرانجام روز دوشنبه سی و یکم فروردین پیکر مطهر ایشان در ب هشت آباد اهواز در کنار همرزمان شهیدش به خاک سپرده شد .


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرح ی م

و مِن المؤمنین رجالً الصدَقوا ما عاهدَ الله ُ علیه و مِنهمُ مَن قضی نحبه و منهم من ینتظر

و اشهدانَّ لا اله الا الله و اشهد انَّ محمد رسول الله صل الله و علیه و سلم و اشهدُانَّ امیرالمؤمنین علی ولی الله

و اما بعد در زمانی که دنیا پر از آشوبِ شده و به چشم خودمان می بینیم که این از خدا بی خبران به نام اسلام چه جنایت هایی که نمی کنند و بر خود واجب دیدم که به دفاع از دین اسلام و دفاع از حقانیت شیعه بلند شوم و به دفاع از اسلام بپردازم و ص ی ت م ی کنم به تمام دوست ان که از این راه سرپیچی نکنند که این راه حقی است و دفاع از شیعه و اسلام واجب است .

والسلام


خاطرات

1. اعدام موش ها

سال ۶۲ بود ما در پاسگاه زید بودیم حاج حیبیب در مخابرات گروهان فعالیت می کرد موش های منظقه هم زیاد بودند و هم بزرگ خیلی رزمنده هارو اذیت می کردند .

برای همین چند طناب دار آویزان کرد و هر موشی را که می گرفت زنده به طناب آویزان می کرد موش ها تکان می خوردند رزمنده هایی که از کنار طناب رد می شدند کلی ذوق می کردند و اکثرا می گفتند : میدونی این کار فقط از حاج حبیب جنت مکان برمی آید .چاره ای نداشتیم مجبود بودیم با آنها بسازیم ولی آزار و اذیتشان زیاد بود و فرماندگان گردان تصمیم گرفتند از رزمنده ها برای از بین بردنشان کمک بگیرند به همین خاطر وعده دادن که هر کسی بتواند یک موش بگیر در ازای آن ۱ ساعت و نیم به او مرخصی داده می شود طبق معمول پیش قدم بیکار کسی نبود جز حاج حبیب !

حاج حبیب زبیدی هم رزم شهید


2. چاپید شاه !

با بچه های مسجد تصمیم گرفتیم کاری انجام دهیم که در پیروزی انقلاب نقش داشته باشیم حاج حبیب هم در این کار با ما بود به همین دلیل چندتا حلقه لاستیک را جمع آوری و پر از بنزین کردیم در ساعت ۹ شب که حکومت نظامی شروع شد

ما آنها را وسط خیابان آتش زدیم و منطقه ی کمپلو از شدت آتش روشن شده بود سربازان که آتش را دیدند طرف ما آمدند همه فرار کردیم به جزء یک نفر از دوستان که نسبت به همه بزرگتر بود آنجا ماند و برایمان خبر می آورد از سربازان شنیده بود که مردم گفتند که ما آنها را شناسایی کردیم و به زودی دستگیر خواهند شد.

کار ما آن شب جرقه ی بزرگی در منطقه ی کمپلو بود و نقطه ی شروع اعتراضات بود و بعد از ما این کارها توسط جوانان آن منطقه تکرار شد .

چهارشنبه سیاه بود ارتش منحوس پهلوی با توپ و تانک و شعار جاوید شاه وارد شهر شد .

حاج حبیب در همان سن جوانی سوار بر یک تانک ارتش شد و با صدای بلند فریاد می زد چاپید شاه و در همین حین یکی از سربازهای رژیم متوجه ایشان می شود و به قصد گرفتن ایشان دنبالشان می رود ولی او با زیرکی فرار می کند

حاج عبدالکریم جنت مکان برادر شهید.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای مدافع حرم

رده

آخرین تغییر ‏۲۰ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۶:۵۱