شهید شجاعت علمداری مورجانی: تفاوت بین نسخهها
Hejazi9708 (بحث | مشارکتها) |
Heydari9711 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | [[شهیدشجاعت علمداری مورجـانی]] | |
نام پدر : | نام پدر : | ||
| سطر ۵: | سطر ۵: | ||
محل تولد: مورجان ف ی روزآباد | محل تولد: مورجان ف ی روزآباد | ||
| − | + | [[تاریخ تولد: ۴۵/۴/۲]] | |
| − | + | [[تاریخ شهادت: ۹۳/۴/۹]] | |
محل شهادت: سامرا، عراق | محل شهادت: سامرا، عراق | ||
| سطر ۱۹: | سطر ۱۹: | ||
==زندگینامه== | ==زندگینامه== | ||
| − | شه ی د سرهنگ پاسدار خلبان ، شجاعت علمدار ی مورجـان ی در دوم ت ی ـر مـاه ۱۳۴۵ در روستا ی مورجان از توابع بخش م ی مند شهرستان ف ی روزآبـاد چشـم بـه جهان گشود . | + | شه ی د [[سرهنگ پاسدار خلبان]] ، شجاعت علمدار ی مورجـان ی در دوم ت ی ـر مـاه ۱۳۴۵ در روستا ی مورجان از توابع بخش م ی مند شهرستان ف ی روزآبـاد چشـم بـه جهان گشود . |
او دوران طفول ی ت و کـودک ی خـود را در همـ ی ن روسـتا و در کنـار خانوادها ی مؤمن و مذهب ی سپر ی کرد و سپس راه ی دبستان شد. ا ی شان علاوه بر موفق ی ت در تحصـ ی ل، از همـان اوان کـودک ی در کارها ی کشاورز ی و دامدار ی به خانواده کمک م ی کرد . او پس از گذراندن مقطع ابتدا یی ، به دل ی ل نبودنِ مدرسه ی راهنمـا یی در مورجان و روستاها ی مجاور، به مدرسه ی شـبانه روز ی ف ی روزآبـاد رفـت و در آزمون ورود ی آنجا با نمرات عال ی پذ ی رفته شد. و دوران متوســطه را در رشــته ی علــوم تجربــ ی و در دب ی رســتان مقدســ ی ف ی روزآباد با موفق ی ت سپر ی و سپس در آزمون ور ود ی دانشـگاه شـرکت کـرد و پس از ط ی مراحل مصاحبه و معا ی نه ی پزشک ی ، در رشته ی خلبان ی دانشگاه امام حس ی ن (ع) اصفهان شروع به تحص ی ل کرد . | او دوران طفول ی ت و کـودک ی خـود را در همـ ی ن روسـتا و در کنـار خانوادها ی مؤمن و مذهب ی سپر ی کرد و سپس راه ی دبستان شد. ا ی شان علاوه بر موفق ی ت در تحصـ ی ل، از همـان اوان کـودک ی در کارها ی کشاورز ی و دامدار ی به خانواده کمک م ی کرد . او پس از گذراندن مقطع ابتدا یی ، به دل ی ل نبودنِ مدرسه ی راهنمـا یی در مورجان و روستاها ی مجاور، به مدرسه ی شـبانه روز ی ف ی روزآبـاد رفـت و در آزمون ورود ی آنجا با نمرات عال ی پذ ی رفته شد. و دوران متوســطه را در رشــته ی علــوم تجربــ ی و در دب ی رســتان مقدســ ی ف ی روزآباد با موفق ی ت سپر ی و سپس در آزمون ور ود ی دانشـگاه شـرکت کـرد و پس از ط ی مراحل مصاحبه و معا ی نه ی پزشک ی ، در رشته ی خلبان ی دانشگاه امام حس ی ن (ع) اصفهان شروع به تحص ی ل کرد . | ||
| سطر ۲۵: | سطر ۲۵: | ||
ا ی شان پس از اخذ مدرک ل ی سانس، لباس مقدس پاسدار ی را بر تن کرد و به عنوان پاسدار ی نمونه و ممتاز، به سپاه پاسداران انقلاب اسلام ی پ ی وست . سپس بعد از گذراندن چند ی ن دوره ی تخصص ی خلبـان ی ، بـه عنـوان خلبـان بـالگرد در ن ی رو ی هوا ن ی روز سپاه پاسداران به خدمت مشغول شد. با ورود فناور ی نوپا ی پهپاد به هوا فضا، شه ی د علمدار ی به همراه چند تن از خلبانان برتر انتخاب شدند تا دوره ها ی لازم را آموزش بب ی نند .ا ی شان در سال ۱۳۸۲ ازدواج کردند و صـاحب سه فرزند شدند . | ا ی شان پس از اخذ مدرک ل ی سانس، لباس مقدس پاسدار ی را بر تن کرد و به عنوان پاسدار ی نمونه و ممتاز، به سپاه پاسداران انقلاب اسلام ی پ ی وست . سپس بعد از گذراندن چند ی ن دوره ی تخصص ی خلبـان ی ، بـه عنـوان خلبـان بـالگرد در ن ی رو ی هوا ن ی روز سپاه پاسداران به خدمت مشغول شد. با ورود فناور ی نوپا ی پهپاد به هوا فضا، شه ی د علمدار ی به همراه چند تن از خلبانان برتر انتخاب شدند تا دوره ها ی لازم را آموزش بب ی نند .ا ی شان در سال ۱۳۸۲ ازدواج کردند و صـاحب سه فرزند شدند . | ||
| − | سرانجام شه ی د والامقام علمدار ی در نهم ت ی رماه ۱۳۹۳و در نبرد با داعش و القاعده، به هنگام دفاع از حر ی م اهل ب ی ت (ع) در سامرا ی عراق و در جوار بارگـاه ملکوت ی امام حسن عسکر ی (ع) بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رس ی د . | + | سرانجام شه ی د والامقام علمدار ی در نهم ت ی رماه ۱۳۹۳و در نبرد با داعش و القاعده، به هنگام دفاع از حر ی م اهل ب ی ت (ع) در سامرا ی عراق و در جوار بارگـاه ملکوت ی امام حسن عسکر ی (ع) بر اثر ترکش [[خمپاره]] به [[شهادت]] رس ی د . |
پ ی کر مطهر ا ی ن خلبان شه ی د روز ۱۳ ت ی ر در ش ی راز تش یی ع و روز ۱۴ ت ی ر با مشا ی عت امت خداجو در روستا ی خانه خم ی س منطقه س ی اخ دارنگون ش ی راز به خاک سپرده شد. | پ ی کر مطهر ا ی ن خلبان شه ی د روز ۱۳ ت ی ر در ش ی راز تش یی ع و روز ۱۴ ت ی ر با مشا ی عت امت خداجو در روستا ی خانه خم ی س منطقه س ی اخ دارنگون ش ی راز به خاک سپرده شد. | ||
نسخهٔ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۹
نام پدر :
محل تولد: مورجان ف ی روزآباد
محل شهادت: سامرا، عراق
محل دفن: خانه خم ی س منطقه س ی اخ دارنگون ش ی راز
وصعبت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان: ۳
زندگینامه
شه ی د سرهنگ پاسدار خلبان ، شجاعت علمدار ی مورجـان ی در دوم ت ی ـر مـاه ۱۳۴۵ در روستا ی مورجان از توابع بخش م ی مند شهرستان ف ی روزآبـاد چشـم بـه جهان گشود .
او دوران طفول ی ت و کـودک ی خـود را در همـ ی ن روسـتا و در کنـار خانوادها ی مؤمن و مذهب ی سپر ی کرد و سپس راه ی دبستان شد. ا ی شان علاوه بر موفق ی ت در تحصـ ی ل، از همـان اوان کـودک ی در کارها ی کشاورز ی و دامدار ی به خانواده کمک م ی کرد . او پس از گذراندن مقطع ابتدا یی ، به دل ی ل نبودنِ مدرسه ی راهنمـا یی در مورجان و روستاها ی مجاور، به مدرسه ی شـبانه روز ی ف ی روزآبـاد رفـت و در آزمون ورود ی آنجا با نمرات عال ی پذ ی رفته شد. و دوران متوســطه را در رشــته ی علــوم تجربــ ی و در دب ی رســتان مقدســ ی ف ی روزآباد با موفق ی ت سپر ی و سپس در آزمون ور ود ی دانشـگاه شـرکت کـرد و پس از ط ی مراحل مصاحبه و معا ی نه ی پزشک ی ، در رشته ی خلبان ی دانشگاه امام حس ی ن (ع) اصفهان شروع به تحص ی ل کرد .
ا ی شان پس از اخذ مدرک ل ی سانس، لباس مقدس پاسدار ی را بر تن کرد و به عنوان پاسدار ی نمونه و ممتاز، به سپاه پاسداران انقلاب اسلام ی پ ی وست . سپس بعد از گذراندن چند ی ن دوره ی تخصص ی خلبـان ی ، بـه عنـوان خلبـان بـالگرد در ن ی رو ی هوا ن ی روز سپاه پاسداران به خدمت مشغول شد. با ورود فناور ی نوپا ی پهپاد به هوا فضا، شه ی د علمدار ی به همراه چند تن از خلبانان برتر انتخاب شدند تا دوره ها ی لازم را آموزش بب ی نند .ا ی شان در سال ۱۳۸۲ ازدواج کردند و صـاحب سه فرزند شدند .
سرانجام شه ی د والامقام علمدار ی در نهم ت ی رماه ۱۳۹۳و در نبرد با داعش و القاعده، به هنگام دفاع از حر ی م اهل ب ی ت (ع) در سامرا ی عراق و در جوار بارگـاه ملکوت ی امام حسن عسکر ی (ع) بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رس ی د .
پ ی کر مطهر ا ی ن خلبان شه ی د روز ۱۳ ت ی ر در ش ی راز تش یی ع و روز ۱۴ ت ی ر با مشا ی عت امت خداجو در روستا ی خانه خم ی س منطقه س ی اخ دارنگون ش ی راز به خاک سپرده شد.
خاطرات=
خاطره ا ی از زبان همسر شه ی د :
قبل از ع ی د ۹۳وقت ی فهم ی دم که پاسپورت گرفته است، به دلـم الهـام شـد که شه ی د م ی شود. حت ی به ی ک ی از همسا ی ه ها هم گفتم که ا ی ن بار د ی گر علمـدارمن شه ی د م ی شود. گفت: «خدا نکند! چرا ا ی ن طور ی م ی گو یی ؟» گفتم: «به دلـم افتاده و م ی دانم که شه ی د م ی شود .« وقت ی که مأمور ی تش ر ا ن ی مه تمام رها کرد و به خانه برگشت، ابتدا خوشحال شدم ول ی وقت ی فهم ی دم که م ی خواهد به جنگ برود، به گر ی ه افتادم و گفتم کـه به خاطر ا ی ن بچه ها نرو. او دلدار ی ام داد در حال ی که مـ ی دانسـتم او در اعمـاق وجودش به همه ی بچه ها ی ا ی ران فکر م ی کند. کار شـه ی د علمـدار ی و همکـارانش در عـراق، کنتـرل هواپ ی ماهـا ی بـدون سرنش ی ن در جوار ملکوت ی حرم امام حسن عسکر ی (ع) بود. شـب آخـر، ابتـدا بـا همکارانش به ز ی ارت م ی روند و سپس حدود ساعت ی ازده شب به من زنگ زد. صدا ی ش را که م ی شن ی دم، به گر ی ه مـ ی افتـادم. دسـت خـودم نبـود. داشـت دلدار ی ام م ی داد که صدا ی خمپاره ا ی شن ی دم . از او پرس ی دم : «ا ی ـن صـدا ی چـ ی بود؟» گفت: «چ ی ز ی ن ی ست… باور کن جا ی مان امن امن است .«
همان شب وقت ی که صحبتش با من تمام شد، خمپاره ی د ی گر ی م ی زننـد و او به شدت مجروح و به ب ی مارستان منتقل م ی شود. سرانجام در ساعت دو بامداد روح ب ی قرار او در جوار امام عز ی زش، آرام م ی گ ی رد و به لقاءاالله م ی پ ی وندد .
منبع: