شهید جعفر علی نور پور

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید جعفر علی نورپور

ولادت :15/9/1338

شهادت : 10/7/1360-دهلاویه

مدفن:گلزارشهدای شیخان قم


زندگی نامه

شهید جعفر علی نور پور در 15 آذرماه 1338 در خانواده ای مذهبی و کشاورز در روستای دولت آباد از توابع شهرستان قم متولد شد و در سال های کودکی در کارهای کشاورزی به پدر کمک می نمود و پس از طی تحصیلات مقطع ابتدایی ، خانواده به شهر قم عزیمت و در محله دروازه ری ساکن شدند.شهید از سال 1351 مشاغلی چون نجاری و مکانیکی را تجربه نموده است.با شروع تظاهرات و راهپمایی های خودجوش مردم در تقابل با نظام ستمشاهی پهلوی حضوری پر رنگ و پرشور داشته است، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی حدود 3 الی 4 ماه به همراه استادکار خود و برخی مکانیکهای شهر قم به پایگاه چهارم شکاری دزفول اعزام و به تعمیر و بازسازی خودروهای رزمندگان اسلام پرداخته بطوریکه فعالیت ایشان مورد تقدیر جهادسازندگی و مسئولین وقت پایگاه قرار گرفته است.پس از رسیدن به سن قانونی در سال 60، به خدمت سربازی اعزام و در نیروی هوایی تهران و سپس پایگاه چهارم دزفول رفته است، با تلاش و پیگیری مجددانه به گروه جنگهای نامنظم شهید چمران پیوسته و در تاریخ 10/7/1360 در حین تخلیه مجروحین در منطقه دهلاویه به فیض عظمای شهادت نائل آمد و در این سالها در گلزار شهدای شیخان قم در جوار کریمه اهل بیت (س) آرمیده است.اکنون کوچه شماره 9 محله دروازه قم مزین به نام این شهید است .

کودکی فعال و کوشا- راوی مادر شهید : به دلیل اینکه پدر شهید کشاورز بوده، شهید از اوان کودکی به همراهی پدر پرداخته و چون فرزند بزرگ خانواده بود، در زمانهای که پدر در منزل حضور نداشتند، اداره امور منزل و سرپرستی خواهران و برادرانش را بر عهده داشته و فردی فعال، کوشا و زرنگ بوده است .

خاطرات

فعال در راهپیمایی و تظاهرات قبل از انقلاب - راوی مادر شهید : علی به همراه تعدادی از دوستانش در هنگام شروع فعالیتهای انقلابی و سر دادن شعارهای مرگ بر شاه در سالها ی 56 و 57 حضور فعالی داشت و اکثر شبها به همراه دوستان به پخش اعلامیه و سایر فعالیتها مبادرت می نمود .

شوق پرواز- راوی مادر شهید : شهید به دلیل اشتیاق به حضور در صحنه های نزدیک نبرد حق علیه باطل به همراه تعداد زیادی از دوستانش از مسئولین نیروی هوایی درخواست می کنند تا برای ادامه خدمت به یگانهای نیروی زمینی اعزام شوند و به مادر گفته است ما 400 نفر هستیم که این تقاضا را به مسئولی نداده ایم .

  • آخرین دیدار - راوی مادر شهید

حدود 3 ماه بود که به خانه نیامده بود.به همراه پدر و دایی اش دزفول رفتیم .ما را کنار رودخانه شهر دزفول برد و به همراه دایی اش در آب رودخانه شنا کردند پس از شنا کردن علی قصد استراحت داشت که به او گفتم سرت را بر پای من بگذار تا آسوده باشی ، علی از این کار خودداری کرد و گفت اگر من شهید شوم شما ناراحت می شوید و به من گفت، مادر دعا کن که من دستگیر (جانباز) نشوم و دعا کن که شهید بشوم .

  • خبر شهادت:رویای صادقانه - راوی مادر شهید :

یک روز 2 نفر از نیروی هوایی آمدند و گفتند علی مریض شده حاضر شوید تا شما را به بیمارستان ببریم (با توجه به خوابی که ایشان شب قبل دیده بود مطمئن می شود که علی شهید شده است)، مادر شهید می گوید، شب قبل خواب علی را دیدم که در راه پله های منزل ایستاده بود و هرچه می گفتم داخل خانه نیامد و پاشنه کفش خود را کشید و گفت من باید بروم و نمی توانم بمانم و در عالم خواب دیدم که همانند مرغی با بالهای خود پرکشید و از مقابل چشمان من دور شد لحظاتی بعد مادر مجدد خواب می بیند که خانمی پرده منزل ایشان را کنار زده و وارد خانه می شود و به مادر شهید می گوید، شما دیگر شادی نکنید و اینکار برای شما خوب نیست . پس از شهادت یکبار مادر شهید خواب می بیند که پسرش در باغ بزرگ و سرسبزی بوده است و مقداری پول به مادرش هدیه داده و از وی دور شده است .

فعالیت های قبل از انقلاب - راوی خواهرشهید : برای راهپیمایی ها و تظاهرات های قبل از انقلاب اکثر شبها به همراه جوانان محل شرکت فعال داشت.خیلی اوقات تا ساعت 2 تا 3 بامداد به منزل نمی آمد و وقتی هم که می آمد لباسهایش خونی بود و یا اینکه کفش بهمراه نداشت.می گفت هرکجا فردی مجروح یا شهید می شود ما به کمک آنها میرویم و به دلیل اینکه صدای پایمان را ماموران نشنوند مجبور می شویم کفشهای خود را در آورده و پابرهنه در خفا با آنها حرکت کنیم . بهمراه دوستانش به ویژه محمد بابا یوسفی در تظاهرات شرکت می کرد و برخی اوقات مادر و خواهر را به راهپیمایی می برد.در گاراژ محل کار به ساخت سه راهی می پرداختند و یکی از دوستانش به نام محسن حق دوست در حین ساخت سه راهی به شهادت رسید .

بصیرت سیاسی - راوی خواهر شهید : سفارش می کرد که به بنی صدر رای ندهید .او فردی حق باز و تقلب کار است به بستگان هم بگوئید به ایشان رای ندهند، وی رئیس جمهور خوبی برای کشور نخواهد بود.در مدت حضور داوطلبانه یک مرتبه خودروی بنی صدر خراب می شود به تعمیرگاه می آورند و برادرم ماشین را درست نمود، ام ا به خانواده می گفت، اگر چاره داشتم ماشین بنی صدر را درست نمی کردم اما درمقابل از شهید چمران به نیکی یاد می کرد .

وداع زینب گونه - راوی خواهرشهید : هر کسی که قصد مسافرت دارد چه سفر دنیوی و چه معنوی با بستگان و اقوام و نزدیکان خود خداحافظی می کند و این در همه زمان ها یک سنت بوده و هست و در بعضی از مناطق شیوه خاص خود را دارد حتی برای آن مراسم مفصلی گرفته می شود.خواهر شهید علی نورپور نقل می کند :هنگامی که علی برای آخرین بار قصد عزیمت به جبهه نمود او را بدرقه کردیم به واسطه تفاوت سنی کم من با شهید رابطه ی ویژه ای داشتم لذا برای بدرقه به دنبال ایشان در کوچه چند قدمی راه رفتم و قد و بالای برادرم را نگاه کردم و دیدم علی به عقب برگشت و از خواهر تقاضا می کند که دنبال وی نرود.اینگونه وداع خواهران با شهدا انسان را یاد صحنه عصر عاشورا و مهلاَ مهلاَ گفتن حضرت زینب می اندازد.به راستی که حضرت زینب قصد داشت تا وصیت مادرش را عملی کند.نمی دانم خواهر شهید علی نورپور شما به کدامین نیت برادر شهید خود را بدرقه نمودید .

ایثار تا لحظه شهادت - راوی خواهرشهید : پس از آمدن جنازه علی ، دوستش که برای مراسم ها به قم آمده بود، پیش ما آمد و گفت آنروز شیفت کاری علی نبود و قرار بود استراحت کند. اما به اصرار دوستش آمد تا به جای وی انجام وظیفه کند و در حالی که دوتن از مجروحین را سوار بر ماشین و در حال تخلیه به عقب بوده، خودروی ایشان مورد اصابت توپخانه دشمن قرار گرفته و با اصابت ترکش به کمر و پشت مجروح و در همان حال به شهادت می رسد .

از اعزام داوطلبانه تا جنگ های نامنظم شهید چمران - راوی برادرشهید : پس از اینکه به همراه استاد قدرت به مدت 3 ماه در جبهه ها حضور داشت، خدمت سربازی سهمیه نیروی هوایی بود، اما به همراه تعدادی از دوستانش که 360 نفر بودند به دفتر مقام معظم رهبری که آن موقع ریاست جمهور بودند نامه نوشتند تا به نیروی زمینی منتقل شوند و از بین این 360 نفر، شهید چمران 45 نفر را جدا نمود و به گروه جنگ های نامنظم پیوستند . محمود طاوسی همرزم شهید می گفت، برادرت علی هم راننده آمبولانس بود و همزمان آر پی جی زن نیز بود .

  • فعالیت در هیات مذهبی - راوی برادرشهید

علی بهمراه دو تن از اهالی محل، استاد قدرت و استاد ماشالله از بنیان گزاران تکیه شهداء در قم بودند و تعدادی از خانواده های محروم منطقه را تحت پوشش کمک های خود داشتند و اکنون به برکت خون آنها تکیه شهدا در محل فعلی حسینیه شهدا استقرار یافته و همواره محل برگزاری مراسم های باشکوه مذهبی در طول سال است .

  • کمک پنهانی به فامیل و بستگان - راوی برادرشهید

علی در بین اقوام فردی فوق العاده و دارای ویژگی های اخلاقی خاص بود.بطوری که سالها پس از شهادت تعدادی از بستگان به ما مراجعه نمودند و گفتند حل برخی مشکلات آنها، فقط با کمک مالی شهید حل شده است و حتی سفارش کرده بود که این کمک ها را هیچ کس متوجه نشود

جانبازان بقیه الشهداء - راوی برادرشهید

محسن برادر کوچک شهید علی نورپور از سال 65 در جبهه های حق علیه باطل شرکت داشته و در عملیاتهای کربلای 4 و 5 و 6 و عملیات فاو و حلبچه به عنوان راننده لودر در واحد مهندسی رزمی لشکر 40 صاحب الزمان سپاه پاسداران فعالیت داشته که در منطقه فاو در اطراف کارخانه نمک در حال احداث خاکریز برای رزمندگان بوده که بر اثر شدت حملات توپخانه ای دشمن دچار مجروحیت شده است .


  • پیام مادر شهید

برای سلامتی امام زمان(عج) دعا کنید و پشتوانه رهبر معظم انقلاب باشید و از اسلام پیروی کنید .

  • پیام برادر شهید

یاد و خاطره این شهدا از بین نرود، مسئولین یادشان نرود که این شهدا و این بچه بسیجی ها بودند که جان خود را در جبهه ها کف دست گرفتند که اکنون آقایان بر صندلی ها تکیه کنند، سربلندی ایران، ثمره خون شهدا است، اگر بسیجیان، ارتشی ها و سپاهی در جبهه ها حاضر نمی شوند ، الان نمی توانستیم مملکتی آزاد و آباد داشته باشیم .

  • توصیه خواهر شهید : رهبری ،حجاب، خون شهدا

خداوند رزمندگان و نیروهای مسلح را حفظ کند، از رهبری حمایت کنند و رهبر را تنها نگذراند، به حق فاطمه زهرا(س) خون شهدا پایمال نشود.شهدا خیلی به حجاب حساس بودند، رفتند و خون خود را دادند تا ناموس ما حفظ شود.آنها جوان بودند، هم خودشان و هم خانواده آنها، آرزوهای فراوانی داشتند، اما شهدا همه چیز را زیر پا گذاشتند تا مملکت و ناموس مردم حفظ شود، از مسئولین انتظار داریم که فکری به حال بی بند و باری در کشور بکنند، واقعا ما خانواده شهدا غصه می خوریم از اینکه جوانان ما اعم از ارتش، سپاهی و غیره با افتخار به شهادت رسیدند . برای قطره قطره خون جمیع شهدا ارزش قائل شوید ما اکنون هم داریم شهید می دهیم .

  • پیام شهید گزیده ای از نامه ها

از رفتن من به ستاد جنگ های نامنظم آقای چمران ناراحت نباشید، ما جوان هستیم و باید به انقلاب کمک کنیم و نگذاریم ایران عزیز را از دست ما بگیرند .

نامه های من را پس از اینکه خواندید پاره نکنید، چون اینها یادگار من است، انشالله جنگ را پیروز می شویم و به کربلا و نجف و سپس شهرهای خود باز می گردیم .

دوری از خانواده ناراحتی دارد، ولی وقتی در راه خدا و اسلام باشد، دیگر ناراحتی کنار می رود و خوشحالی جای آن را می گیرد، چون پای اسلام در میان است، جان دادن در راه اسلام برای یک مسلمان افتخار است، ما در مقابل حضرت علی (ع) و امام حسین (ع) و یارانش که قابل نیستیم، پس امیدوارم که شما هم از دوری من ناراحت نباشید .


[۱]

پانویس

  1. کتاب هفت قطره |قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء (ص)

رده