شهید فتح الله هند یانی

تاریخ تولد : 1340/04/01

تاریخ شهادت : 1361/05/08

محل شهادت : نامشخص

محل آرامگاه : قم - علی ابن جعفر

زندگی نامه

شهید فتح الله هندیانی، در سال 1340در یک خانواده مذهبی، از طبقه کشاورز در قم، چشم به جهان گشود. از همان اوان کودکی توسط خانواده تحت تعلیم مسائل مذهبی قرار گرفت. مدت زمانی در مکتب خانه گذراند و بعد به مدرسه رفت، در کنار مدرسه به کار نیز مشغول بود. به علت خلق و خوی آرام و مهربان او و عشق به اسلام، در اواخر دوران دبستان توسط یکی از دبیران مذهبی با کتاب های مختلف مذهبی آشنا شد و بعد از فراغت از درس و کار، به مطالعه کتاب های مذهبی می پرداخت. او در امور درس و مدرسه شاگرد ممتاز بود، اغلب اوقات در کتابخانه های مختلف به مطالعه مشغول مي شد، بیشتر وقت خودش را در کتابخانه آیت الله نجفی می گذراند و در کنار مطالعه به مسائل سیاسی آگاهی پیدا می کرد. شهید فتح الله دراین دوران الفبای مبارزه را می آموخت و در برنامه های مطالعه و بحث جمعی که با شرکت چندتن از دانشجویان مسلمان و انقلابی تشکیل می شد، شرکت فعال داشت. فتح الله توانست با شرکت در این سری مطالعات و بحث ها زیربنای تفکر مذهبی خود را غنا بخشد و خود را برای فردای انقلاب آماده سازد. او به اهمیت کار فرهنگی و مطالعاتی واقف بود و به همین جهت لحظه ای از مطالعه، بحث و تحقیق باز نایستاد. شرکت در برنامه های خودسازی و کوهنوردی و انجام عملیات هاي دشوار از سوژهای مورد علاقه او بود، به طوری که بسیاری از دانش آموزان هم دوره او به خاطر راهنمايی ها و ارشادات او جذب این گونه برنامه های انقلابی می شدند... جریانات مبارزاتی روز به روز گسترش می یافت تا این که پس از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی حالت علنی پیدا کرد. فتح الله با عشق سرشار به اسلام و امام، در کنار دیگر مبارزین وارد میدان جهاد شد و تا پیروزی انقلاب اسلامی همچنان به مبارزه علیه طاغوت ادامه داد، در تمام برنامه های تظاهرات قم شرکت فعال داشت و بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود، او با شور فراوان به اسلام و امام عشق می ورزید و بدین سبب تا پایان، دست از مبارزه برنداشت. در جریان شب های حکومت نظامی یک بار مورد هجوم تفنگچیان آریا مهری قرار گرفت که جای ترکش گلوله تا موقع شهادت در پیشانی او نمایان بود. فتح الله فعالیت های سیاسی خود را در کنار خانواده و خواندن درس، با نظم خاصی ادامه می داد، با فوت پدرش فتح الله، سرپرستی خانه را به عهده گرفت. او با بردباری تمام کارهای منزل و خارج از منزل را انجام می داد و شب ها را با مطالعه و درس می گذراند و بارها تا صبح بیدار می ماند و کتاب هايی که خوانده بود، خلاصه می کرد و در کنار مطالعه به درس های دبیرستانی هم می پرداخت، تا این که با فعالیت و کوشش بسیار توانست دیپلم خود را از دبیرستان حکیم نظامی اخذ نماید. بعد از پایان درس، مدتی به عنوان کارگر بنا، به کار مشغول شد تا بتواند استقلال اقتصادی خود را تجربه کند و در ماه های مبارک رمضان با زبان روزه در گرمای تابستان کار می کرد و این سختی و مشقت را به جان پذیرا بود. بعد از چندی به همکاری با هیئت هفت نفره زمین پرداخت و به عنوان عضو گروه تحقیقات روستايی انتخاب شد و به خدمت در آن ارگان انقلابی مشغول گردید. خدمات ارزنده او به روستاییان محروم در خاطره کشاورزان مستضعف اطراف قم باقی خواهد ماند و مبارزات او با فئودال ها و چپاولگران مستکبر فراموش نخواهد شد. با بروز جنگ تحمیلی که امپریالیسم امریکا به خاطر پیشرفت همه جانبه انقلاب اسلامی از طریق عامل خود صدام بدان دست زد، فتح الله سر از پا نشناخته روانه سربازی می شود، او دوره آموزشی خود را در بیرجند گذراند و هنوز این مرحله را به پایان نرسانده بود که به طور داوطلب به جبهه رفت، مدتی در میمک بود و بعد به جنوب (خوزستان) رفت و در آزادسازی جاده ماهشهر ـ آبادان شرکت فعال داشت. از آن به بعد در تمام عملیات های موفقیت آمیز شرکت کرد و عشق به شهادت او را شبانه روز به مبارزه مشغول کرده بود و ضمن جنگیدن در خط مقدم جبهه به فعالیت در قسمت سیاسی، ایدئولوژی ارتش هم مشغول بود. کار زیاد فتح الله باعث شده بود که کمتر از مرخصی استفاده کند، در عملیات های طریق القدس، بیت القدس، فتح المبین و در آخرین عملیات (رمضان) شرکت مستقیم و فعال داشت. یک بار او در میمک به طور سطحی مجروح شد و بار دیگر در تنگه چزابه (بستان) تا چند قدمی شهادت رفت، اما به قول خودش سعادت نداشت، وي پس از آن با همان تن مجروح در عملیات فتح المبین شرکت نمود. عشق به اسلام و رهبری یک لحظه او را از ترویج دین باز نمی داشت، ایمان او به قدری خالصانه بود که نمازهای شب او کمتر اوقاتی ترک می شد، همه دوستان را به دعا و نماز و عبادت تشویق می نمود، دعای کمیل شب های جمعه را به هر شکلی که بود برپا می کرد و خودش با احساس و سوز و گداز عجیبی می خواند که دوستانش تحت تاثیر قرار می گرفتند. او در سیاسی ایدئولوژیک لشگر 77 پیروز خراسان، سمت رابط، و در این اواخر مسئول سیاسی ایدئولوژیک گردان 163 از تیپ یک شده بود و غیر از داشتن مسئولیت خطیر ارشاد و تبلیغ، در فعالیت های مختلفی از قبیل تشکیل کلاس سوادآموزی و تقسیم وسائل و امکانات و همچنین ساختن مسجد در خط مقدم جبهه، شرکت فعال و هدایتگرانه داشت. حتی در مواقعی یک تنه مسئولیت کارهای بزرگ را قبول، و به انجام آن می پرداخت، با این حال او در مواقع حمله به تمام واحدها از قبیل: سپاه و بسیج کمک می کرد. فتح الله دو سال و اندی در جبهه ها بود و از جبهه ای به جبهه ی دیگر می رفت تا این که بعد از شرکت در کلیه مراحل عملیات رمضان در مرحله پنجم عملیات به آنچه آرزو داشت دست یافت و به خیل عظیم شهدا پیوست. جنازه نورانیش بعد از 24 روز که در گرمای سوزان جنوب سوخته بود، به همت برادران بسیج پيدا شد و به اهواز منتقل گرديد. فتح الله به هنگام شهادت هیچ نشان و آثاری که هویت او را مشخص کند با خود نداشت، گویی از همه ی این علامت های دنیایی گریزان بود، حتی پلاک مخصوص خود را قبل از شهادت باز کرده بود و به همین دلیل شناسائی او بسیار دشوار بود. بالاخره پس از شناسایی توسط دوستانش به زادگاهش قم، شهر خون و شهادت حمل شد و در تاریخ، 1361/6/8 درست یک ماه بعد از شهادت ، در میان انبوهي از مردم شهید پرور قم که در غم جانگداز فراقش می گریستند تشییع و در گلزار شهدا به خاک سپرده شد. یادش گرامی و راهش پررهرو و روح مطهرش با پیامبران و امامان بزرگوار و شهداء عالی مقام محشور باد. پیام سیاسی ایدئولوژیک لشگر 77 پیروز خراسان بسمه تعالی در رثای حماسه شهادت برادر سرباز فتح الله هندیانی، یکی از اعضای سیاسی ایدئولوژیک لشکر 77 پیروز خراسان، که پس از 2 سال مبازره با بعثیان کافر، در آخرین مرحله از عملیات رمضان به لقاء الله پیوست. فتح الله! چه شیداست نام تو که فتح خداست اسم تو. فتح الله! ای ثمره خون بار اسلام، ای سازنده ایثار. فتح الله! ای تک نبرد جبهه ایمان، اکنون که در نبرد کفر با فداکاری هایت همنشین گردیده ای، اکنون که با دنیای پر محبت تو روحت برای قله فتح به تماشای زندانیان زمین بنشسته اي، اکنون که با مشقت بر سفره میهمانی تکیه و با جمله جمله قرآنت به دیدار یار خویش بشتافته ای و آهنگ پیروزی را با قطرات خون خویش دمساز نموده ای و تکه تکه این بوم را با اقدام ارزشمندت به حرکت واداشته ای و برزخیان را با رفتنت مهیای عفو و بخشش، و بهشتیان را به وجد و سرور افکنده ای، و عالمیان را در کالبد تاریخ به خروش انداخته ای، اینک که ناله های نیمه شبت در نماز و فریاد همیشه جاویدت در گفتار و حرکات پرخروشت در پیکار، و زمزمه قرآنت بر لب، در لحظه های آخر عمرت بیانگر افتخار جاودانی گردیده، خدای لایزال بر سرنوشت انسان دوست آفریده است. تو و همه آنهایی ک همانند تو بی مانند بودند شاهد آینده امتی هستید که سالیان سال می کوشند تا فرزندی چون شما به مکتب توحید هدیه کنند، پس شافع باش عاشقان شهادتی را که در انتظارند، شافع باش بندگان شايسته ي خداوند را که تو بر همه آنان افضلی، شافع باش گروه مومنان را که تو شمع تاریخ آنهایي. فتح الله، ای آرزوی دردمندان، ای آرزوی مستضعفان، ای دردمند بلندپرواز تو پیروزی محرومان زمین را با شهادت حماسه آفرین همیشه جاویدت تضمین نمودی، قطرات خون تو لاله آزادی زمینیان را در چنگال زبونیان پرورش بخشید و شجره طیبه عدالت را سیراب ساخت، خون تو و هزاران امثال تو در کربلای سرخ اسلامیان نوید ظفر داد و سیه چهرگان تاریخ را در غفلت طولانی پریشان کرد، رمز تو بودن و همچون تو شدن در بستر زمان بر دوش جوانان مکتب توحید سنگینی می نمود ولی با پروازت احساس سهولت و تدبیر در ادامه رمز تو و جهاد تو بر آنان دست داد. تاریخ سازان جامعه بر برکه تاریخ نقش شهامت را در کارزار، و زهد بی نظیرت را در همه حالی حتی نیمه های شبت بر دیواره سنگرت حک نمودند، انبیاء عظام چگونگی حیاتت را تحسین کردند و بر شهادتت حسرت فروختند، شیوایی کلام تو در سخنرانی و گفتار بین نمازهای یومیه بر دیواره های سنگرهای گردان و تیپ ضبط گردید و پویندگان راهت را استوارتر و راسخ تر ساخت، سوز و گداز تو در صحنه مبارزه با نفس، تجلی عشق ملکوتی شد که معراج یک انسان اقتضا می کرد. فتح الله، بر دشتستان تفدیده خوزستان، تو شیر بودی و شب را تا صبح به عبادت مشغول، و روز را به شب در حرکت و جهاد، در کوله پشتیت که همیشه همراه تو بود قرآن، دعا، رساله احکام امام و نهج البلاغه بود و هر لحظه در تفکر و تعقل و تهذیب بودی، حال در سوگ تو قطرات اشکمان را به پیشگاه مولایت حسین (ع) که آرزوی تو زیارت قبرش بود هدیه می کنیم. اما تو گفته بودی به جای مجلس یادبود جشن تولدت گیریم، اما جای تو اکنون در میان رزمندگان خالی است، دو سال رزمیدی و جنگیدی و با هم سنگرانت در کمال عطوفت و محبت به سر بردی، در سنگر سیاسی ایدئولوژیک ارتش به تو امید زیاد بود اما چگونه جبران و تلافی تو می شود، راستی تو هوای کوی یار را داشتی و ما هوای کوی نفسمان، که تو رفتی و ما هنوز مانده ایم. راه تو و همه پویندگان راهت پر رهرو باد. دایره سیاسی ایدئولوژیک لشگر 77 پیروز خراسان تحلیل مختصری بر وصیت نامه و یادی از او... بسم رب الشهداء و الصدیقین «و من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ... » احزاب /23 شهید واژه ای است عظیم که در قلمرو زبان و قلم نمی گنجد و فتح الله شهیدی است که سخن گفتن از او برای ما که حتی تا این اواخر نیز او را نشناخته بودیم، بسی دشوار است. فتح الله، جوان عاشقی بود که دیگر برای این دنیا نبود و روح بزرگ او در محدوده زندگی خاکی و بازی های کودکانه آنی دنیایی جای نمی گرفت. او همه دقت و توان و انرژی خویش را در راه هدف گذاشت و پس از گذراندن آزمایش های سخت، چه زیبا به پیشگاه معبود شتافت، آن طور که اکنون همه آشنایان غبطه می خورند به این چنین شهادتی و شرمنده اند از چنین زنده ماندنی. بدین جهت سخنی برای گفتن نیافتم که بتوان بدان حق مطلب را ادا نمود، جز این که سیری نمايیم در وصیت نامه پر بارش که حقیقتاً درس زندگی است و دستور چگونه زیستن. زیستنی حسینی، که بتوان در آن شرافت انسانی و حمیت اسلامی را در بساط پر زرق و برق دنیا، به سادگی نفروخت و جامه لذت را این گونه با افتخار و بی خیال بر تن پوشید. اینک بر سر مزار شهید عزیزمان گرد آمده ایم، اصولی را که به خاطر آن فتح الله جان داد و برای تحقق آن سال ها در تلاش بود باز می گوییم تا تعهدی باشد برای همه دوستان و خویشان که پیام شهید را آویزه گوش دارند و خون شهید را پاسدار باشند با عمل به خواست های او. فتح الله، در ابتدای وصیت نامه اش به اهمیت تفکر اشاره می کند، تفکری که به گفته پیامبر (ص) از هفتاد سال عبادت ارزنده تر است. شناخت به این معنی است که فتح الله راه خود را از من و توی «مانده در گِل» جدا می کند و آن چنان پروازی را پر می گشاید که اینک، مات و مبهوت مانده ایم که چه شد؟ با چه سرعتی... ؟ با چه عجله ای و با چه اشتیاقی این گونه به سوی معبود پر کشید؟ فتح الله از مدت ها پیش با خدای خود خلوت کرده و به تفکر پرداخته بود، او ندای « هل من ناصر » حسین (ع) را به گوش جان شنیده و آن گاه به این نتیجه رسیده بود که: مگر ما امانت خدا نیستیم؟ مگر مردن حق نیست؟ مگر دفاع از مملکت اسلامی و دین مبین اسلام واجب نیست؟ مگر شهادت بزرگترین افتخار ما نیست؟ و مگر شهید با انتخاب آگاهانه مرگش به پیشگاه حق تعالی نمی شتابد ...؟ پس راستی منتظر چه هستیم !؟ معطل که هستیم؟ در انتظار چه اتفاقی نشسته ایم؟ دل به چه خوش کرده ایم ...؟ چرا از مرگ گریزانیم!؟ فتح الله، فروشنده ای بود که با خدا وارد معامله شده آن هم چه معامله ای ... فروش جان! فروش هستی! مگر نه این است که خداوند مشتری خون شهیدان است!؟ آری خواهرم، برادرم، دیدید که فتح الله چه سرّی و چه قاطعانه تصمیم خود را گرفت؟ او قبلاً فکرهای خود را کرده و تصمیم نهایی را گرفته بود ... تفکری که فتح الله را به شهادت رسانید، تفکر قرآنی بود، فرامین خدایی رهبر بود و شور و عشق حسینی بود. فتح الله، در قسمتی دیگر از وصیت نامه خود اشاره ای دارد به ادامه مبارزه، ادامه جهاد و ادامه شهادت، او چشم امیدش به شماست ... وقتی که می گوید: «آن قدر از ائمه کفر خواهيم كشت تا دیگر فتنه ای نماند و آن قدر خون خواهیم داد تا نهال اسلام جاودانه بماند». این اشاره به شماست، که مبارزه، وقفه ناپذیر است، آن قدر باید از کفار و منافقان و ستمگران و جلادان عصر درو کنیم تا انقلاب و اسلام از شر توطئه ها و فتنه ها در امان بماند و در این راه باید آن قدر خون بدهیم تا درخت تناور اسلام به واسطه آن طراوت و شادابی، خود را جاودان نگه دارد و محکم و استوار بماند ... آنهایی که با فتح الله بوده اند خوب به یاد می آورند، او وقتی از جبهه باز می گشت با کوله باری از تجربیات و تعریف ها و تحولات روحی می آمد. او برای دوستانش فتح را روایت می کرد که چگونه قلب سپاهیان کافر جلاد را سوراخ سوراخ کرده و انتقام خون شهیدان را از آنها گرفته است. او برای برادرانش از شهامت ها و ایثارگری های رزمندگان اسلام تعریف می کرد، او می گفت چگونه نیروهای غیبی به یاری جنگاوران ما می شتابند ... او حضور امام زمان (عج الله) و فرماندهی حضرت را با چه زیبایی ها و چه احساس شورانگیزی بیان می داشت. از جمله خصوصیات فتح الله، توجه او به مسائل معنوی بود، او در قسمتی از وصیت نامه اش می نویسد: «برادران و خواهران ایمانی ام، همیشه به یک چیز فکر کنید و همیشه به ذکر مشغول باشید. خدا و رضایت او را در هر عملی و سخنی و شنیدن و دیدنی و بالاخره هر ذهنیتی و عینیتی که در اندیشه تان و وجودتان احساس می کنید، او را در نظر بگیرید و تقوا الله را فراموش نکنید» . راستی که فتح الله عاشق حق تعالی بود و چه با معرفت به او عشق ورزید. دوستان و خویشان او هنوز صدای دلنشین مناجات هایش را با تمام وجود می شنوند. دعاهای فتح الله چقدر شیرین و عارفانه و چقدر جانگداز بود، او نیازمند رحمت حق بود و بر سر این نیاز جان باخت. دوستان همرزمش از برنامه های اعتقادی و معنوی او در جبهه ها با چه احترام و عظمتی یاد می کنند، جبهه را عبادتگاه خود و یارانش کرده بود، خداوند را در جبهه دیده بود و از این رو برای جبهه بی قرار بود و سر از پا نمی شناخت. نمازهای او دیگر نمازهای عادی نبود، او در نماز راستی با خدا سخن می گفت، خود را در محضر حق می دید ... راستی که چه زیباست این گونه عاشقانه راز و نیاز کردن... دلاوری ها و عشق او به چچشهادت]] ، همه را وادار به تحسین کرده و دوستانش را متعجب ساخته بود، در وصیت نامه اش احساس خود را این گونه می نگارد: شهادت ، پایان راه است و آنهايی که لایق آن هستند به سعادتی دست می یابند که نصیب هر کس نمی شود، چرا که شهادت ، حرکتی شتاب دار است به سوی معشوق، و این شتاب مستلزم خلوص، پاکی و تقواست و شهید، عاشقی است روحانی، که به معبودش می پیوندد و حالت خود را برای نیل به لقاء الله این گونه تصویر می کند: « فرزندان اسلام و لشگریان امام زمان (عج الله) همه مشتاق شهادتند، همه از جبهه ای به جبهه دیگر، از کربلایی به کربلای دیگر آن قدر می روند تا تشنگی روح خود را با ملحق شدن به منبع فیوضات و غلطیدن در خون سرخ و گرم خویش سیراب سازند. » فتح الله، علاقه ی عجیبی به شهادت داشت، اما این طور نبود که خود را ناآگاهانه به کام مرگ بیندازد. به دفعات فراوانی او تا چند قدمی شهادت رفت اما خداوند او را برای روزهای دیگر نگه داشت، چه شب ها و روزهایی که او غسل شهادت کرد و به عملیات رفت، اما نصیبش نشد، همیشه پیشتاز بود، دشمن از هیبت و گستاخی و حالت هجوم او همیشه وادار به فرار می شد، آتش سلاح او، تانک های بسیاری از دشمن را به آتش می کشید و مزدوران زیادی را به خاک مذلت می افکند، ولی او همه این ها را از خدا می دانست. در حمله بستان و تنگه چزابه فتح الله زخمی شد اما هنوز بهبودی کامل نیافته بود که به سوی جبهه شتافت. عملیاتی نبود که بدون حضور او آغاز و به انجام برسد، گاهی اتفاق می افتاد که فتح الله در مرخصی به سر می برد و به قم آمده بود اما یک مرتبه ناپدید می شد، همه می دانستند فردا یا پس فردا عملیاتی در پیش است. برادران و خواهران، اینک که بر سر مزار شهید عزیزمان گرد آمده ایم و برای او و همه شهدای اسلام طلب مغفرت می کنیم، بایستی گفتار او را آویزه ی گوش سازیم و خواست ها و آرزوهایش را که جان خود را بر سر آن نهاد، در حد امکان برآورده سازیم. اکنون فتح الله، با تویم ای شهید قهرمان اسلام، ای دلاور جان برکفی که در راه معشوق سر از پا ناشناخته عازم میدان شدی، ای یاور خمینی، ای زنده جاوید که اکنون فریاد ما را می شنوی، به خون پاکت سوگند، به لبخند پر مهرت که تا واپسین دم حیات بر لبانت نقش بسته بود، و به کربلائی که تو در آن شربت شهادت نوشیدی سوگند یاد می کنیم که تا گرفتن حق مسلم مستضعفین از استکبار جهانی، و تا جهانی کردن انقلاب خون بار اسلامی مان و تا انتقام خون همه شهیدان به خون خفته راه اسلام از پای نخواهیم نشست و اکنون خانواده ی داغدارت، به خصوص مادر قهرمانت را شاهد می گیریم که تا پیروزی نهایی اسلام از پای ننشینیم، هر چند به شهادت همه فرزندان این وطن اسلامی بیانجامد.

نگارخانه تصاویر

خاطرات

خاطراتی از یک همرزم بسم الله الرحمن الرحیم اگر بخواهم خورشید را به کسی معرفی کنم چگونه خواهم توانست؟ جز این نیست که فقط نام قراردادی آن را بنویسم، ولی آیا می توانم خورشید را آن گونه که هست ترسیم کنم؟ و حقیقت و کنه آن را معرفی کنم؟ نه هرگز، زیرا شناختم ناقص است و با فهم ناقص نمی توانی کمالی را بیان کرد، ولی شاید بتوان توسط منشور، پرتوهایی از آن را مشخص کرد و شناساند. چگونه از شهید سخن برانم و حال آن که شناختم ناقص، و مرا قدرت درک این رحمت و نعمت نیست. حقیر که مدت زیادی در جبهه های جنگ هم سنگر، همرزم، همکار و دوستدار صمیمی « شهید فتح الله هندیانی» بوده ام به خاطر آگاهی نسبتاً جامعی که از وی دارم شمه ای از خصوصیات و اخلاق و رفتار این شهید بزرگوار اسلام را که به حق الگویی برای خودسازی، برای انسان شدن و ملکوتی شدن بود مختصراً بیان می دارم، خدایا یاریم کن. 1- شهید هندیانی در ایمان خود ثابت قدم بود و هیچ چیز او را از حرکت و سیر الی الله باز نمی داشت و از بذل مال و جان خود در این راه دریغ نمی کرد. بارها شاهد بودم صبح زود بدون صرف صبحانه و یا حتي صرف مقدار کمی نان خالی، بر می خاست و با عزمی استوار و صورتی بشاش ولی متفکر، به سوی جبهه ها، سنگرها و نقاطی از شهر که می دانست می توان با رفتن به آنجا خدمتی برای اسلام کرد، روانه می شد، یا بارها شاهد بودم که حتی گاهی شب ها هم به سنگر باز نمی گشت و در جبهه های دیگر پیش رزمندگانی که شاید با او غریب بودند می ماند و زمانی که بر می گشت به شدت خسته بود در حالی که سنگر برای سرباز در جبهه، به منزله خانه اش در شهر است و نمی خواهد شبی دور از سنگر باشد. صفت بارز این شهید در این مرحله این بود که هرگز خستگی اش را ابراز نمی کرد، زیرا خود و خدمات خود را ناچیز می پنداشت. 2- تقوای شهید هندیانی: هرگز کسی ندید که او در امور دنیوی اندکی به کسی ستم روا دارد یا کوچکترین تهمتی به کسی بزند و یا احدی را از خویش برنجاند و حتی در مورد کسانی که گاهی او را از روی مزاح و یا به جد به خشم می آوردند، خشم خود را فرو می نشاند و با عطوفت و خونسردی و اخلاق اسلامی و منطق صحیح رفتار می کرد. 3- احاطه او بر محیط و اوضاع: او به همه جا سر می زد، اکثر جبهه ها را دیده بود و در آنها سابقه مبارزاتی و فعالیت داشت. به همه سنگرها سر می زد، افراد را از نزدیک می شناخت، مخصوصاً مظلومین را، اعم از سرباز، بسیج، پاسدار و ... شناسائی می کرد و با آنها انس می گرفت، به آنها محبت می کرد و آنها را می پروراند و برای رفع مشکلات ایشان می کوشید و اقدام می نمود. فراموش نمی کنم یک بار برگه ی مرخصی 15 روزه اش را که خود شدیداً به آن احتیاج داشت به سربازی مظلوم و بی پناه و مستضعف داد و او را به سوی خانواده اش روانه ساخت. 4- زمان را غنیمت می شمرد و اهمیت می داد هرگز بی کار نبود، هر زمان بی کار مي شد یا قرآن می خواند یا دعا و ذکر می گفت و یا مطالعه می کرد. یادم می آید هر زمان به مرخصی راه دور می رفت چند روز قبل از اتمام مرخصی بر می گشت، او جبهه را بسیار مقدس می شمرد. 5- اهمیت به نماز و دعا: هر صبح دعا مخصوص آن روز را و دعاهای دیگر را می خواند و شب ها اکثراً دعا می خواند و شدیداً به دعا علاقه داشت و هميشه نمازش را اول وقت به جا می آورد و سعی در تشکیل نماز جماعت داشت و وسیله آن را فراهم می کرد. به همه جا سر می زد و از هر کجا که بود یک روحانی پیدا می کرد و با احترام تمام او را به میان سربازان براي نماز و تبليغ می آورد. هر کجا جائی وسیع داشتیم شب ها نماز شب می خواند و بارها به چشم خود شاهد بودم که نماز شب را با سوز دل و توجه تمام به جا می آورد و مومنین را دعا می کرد. و بالاخره شهید هندیانی رنج بسیار کشید زیرا خود را از اسلام می دانست و جز برای خدا قیام نکرد زیرا برای غیر خدا قیام کردن را ننگ و بی ثمره می دانست.[۱]

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۲۴ مهر ۱۳۹۸، در ‏۱۵:۲۸